دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب
دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب

انتظار

میفروشد فخر بر اهل یقین. با وجود مرتضى جان آفرین.
بارگاهش قبله ى کرّوبیان. عاشقش ساکن بوَد در آسمان.
تا تولد یافت حیدر زان زمان. نور باران شد زمین و آسمان.


از هیچ آدمی انتظار نداشته باش. واسه دردات دکتر باش. واسه زخمات مرهم باش. واسه غم هات سنگ صبور باش، واسه شب هات روشن باش. همیشه ازهیچ آدمی انتظار نداشته باش دستتو بگیره و کمکت کنه و سعی کن تنهایی، خودت از پس مشکلات خودت بربیای. تلاش کن مرهم زخم دیگران باشی.
این قانون کائنات است. معجزه زندگی دیگران که باشی
بی شک یک آدم دیگر. معجزه زندگی تو خواهد بود.
روزی یکی از تجّار اصفهان ورشکست شد و سیصد تومان بدهکار ماند. نه راهی برای فروش اموال داشت و نه کسی به او قرض می‌داد. ناامید و دل‌شکسته بر سر قبر علامه میرزا ابوالمعالی کلباسی رفت و با توسل به ایشان گفت: آقا! دیگر چیزی برایم نمانده، به درگاه خدا وساطت کنید تا گشایشی حاصل شود. سپس زیارت عاشورا و چهل حمد خواند و هدیه به روح ایشان کرد. ساعتی بعد، تکیه‌بان تخت فولاد آمد و گفت: کسی دنبال شماست. مردی با الاغ نزد او آمد و گفت: ملک‌التجار خواب دیده که مرحوم میرزا ابوالمعالی آمده و فرموده سیصد تومان به شما بدهد، چون به قبر من متوسل شده‌ای. حالا سوار شوید تا شما را نزد ایشان ببرم. تاجر به منزل ملک‌التجار رفت و پس از پذیرایی، پول بدهی‌اش را دریافت کرد.
مردم اصفهان معتقدند زیارت مزار میرزا ابوالمعالی، به‌ویژه با چهل بار خواندن سوره حمد، در برآورده شدن حاجات و رفع بدهی‌ها بسیار مؤثر است. چون خودش فرموده: بر اثر صبر در راه ولایت، به مقامی رسیدم که حاجت پناهندگانم را روا می‌کنم.
میرزا ابوالمعالی کلباسی به مدت ۴۰ سال استاد حوزه علمیه اصفهان بود و شاگردان نامداری همچون آیت‌الله بروجردی، نائینی و حسنعلی نخودکی را پرورش داد.
از ایشان ۸۰ اثر علمی در علوم رجال، فقه، اصول، حدیث و تفسیر به جا مانده است.
ابوالمعالی در مرداد ۱۲۷۶ دارفانی را وداع گفت و در تکیه کلباسی در تخت فولاد اصفهان بخاک سپرده شد.

امام حسین بن علی علیه السلام: مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ اَلْأَفْضَلَیْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ أَطَاعَهُمَا حَقَّ طَاعَتِهِ قِیلَ لَهُ تَبَحْبَحْ فِی أَیِّ اَلْجِنَانِ شِئْتَ.
هر کس حق دو پدر شایسته‌تر خود محمّد (صلی الله علیه وآله) و علی‌ (علیه السلام) را بشناسد و به واقع از ایشان اطاعت کند به او می‌‌گویند هر کجای‌ بهشت که مایلی‌ ساکن شو. بحار الأنوار

در تاریکیِ خرابه‌های شام، صدای ناله‌ای از جگر خونین برخاست: پدر... پدر کجاست؟ عمه‌اش آغوشش را تنگ کرد و با چشمانی اشکبار پاسخ داد: فرزندم... او به سفری دور رفته. رقیه (س)، با دلِ بی‌قرار، در گوشه‌ای از آن ویرانه زانوی غم بغل گرفت و به خواب رفت. اما ناگهان از خواب پرید و باز فریاد زد: پدر را می‌خواهم! چرا صدایم را نمی‌شنود؟ صدای گریه‌اش چنان بلند شد که همه‌ی اسیران را به شیون واداشت. یزیدِ سنگدل، وقتی از ماجرا باخبر شد، دستور داد سر بریده‌ی امام حسین علیه‌السلام را نزد او ببرند. وقتی سرِ پدر را پیش رویش گذاشتند، رقیه(س) با چشمانی معصوم پرسید: این سرِ کیست؟ سرِ پدرت است. ناگهان، آن کودکِ یتیم، سرِ خونین پدر را به سینه چسباند. بر پیشانی‌اش بوسه زد و با صدایی لرزان گفت: پدر جان! چه کسی صورت تو را به خونت رنگین کرد؟
چه کسی گردنت را برید و مرا یتیم گذاشت؟ سپس، لب‌های کوچکش را بر لب‌های پدر گذاشت. و در حالی که اشک‌هایش مانند باران بر گونه‌های پدر می‌ریخت، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. یا حضرت رقیه(سلام الله علیها)

چاکرا و چشم سوم
چشم سوم جایی است میان دو ابرو که هر چه این (چشم بصیرت یا برزخی یا ذهنی) بیشتر باز باشد حس ششم قویتر، رویاهای شما واضحتر، ارتباط شما با کائنات قویتر میشه. شاید برای شما هم اتفاق افتاده است که قبل از این که دوستی درب خانه شما را بزند یا با شما تماس بگیرد از قبل آنرا حس کرده اید یا زمانی که احساس حضور شخص دیگری را در مکانی که در ظاهر تنهایید. یا زمانی که سنگینی نگاه مخفیانه کسی را احساس میکنید بدون این که در تیررس نگاه شما باشد. یا یک وقت هایی که پیش می آید که ناخودآگاه به طرفی نگاه میکنید و حضور کسی را متوجه میشوید؟ یا زمانی که کسی چاپلوسی شما را میکند ولی احساستون میگه که اون برای چیزی دیگر مقدمه چینی میکند؟ اینها نشانه های باز بودن چشم سوم هستن که با باز شدن هر چه بیشتر این چشم. واضحتر میتونید صدای ذهن مخاطب خود را حتی از راه دور بشنوید. پیشگویی کنید و حتی موجودات متافیزیکی رو ببینید. (توجه داشته باشید که بحث ما با بدبینی و توهم زدن جداست. و از مواردی صحبت میکنیم که به ما اثبات شده احساسمون درست گفته)
تست دوم.
همین الان که دارید این مطلب رو میخونید انگشت خود را با فاصله دو یا سه سانتی میان دو ابروی خود قرار دهید (انگشت خود را نسچسبانید) قطعا یه جور حس تحریک میان دو ابروی خود احساس میکنید که هر چه این احساس قویتر باشد نشانه ای هست از اینکه چشم سوم شما بیشتر فعال است.
در ادامه و پستهای بعدی بیشتر درمورد چشم سوم خواهیم گفت. اما چند نکته.
اول: اینکه من هیچ نظری نمیدم که باز بودن چشم سوم خوبه یا بده. فقط حاصل تحقیقات چند ساله خودم رو در اختیارتون میذارم.
دوم: من هیچ دستور العملی برای باز کردن یا بستن چشم سوم اینجا نمیگم. چون عده ای دنبال باز کردنش هستن و عده ای پشیمان دنبال بستنش. پس قبل از اینکه دستورالعملی رو خصوصی براتون بفرستم حتما حتما تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرید.
توضیح اول: بعضی از دوستان کلی تلاش میکنن تا چشم سومشون باز بشه و بعد پشیمون میشن چون (ذهنشون مغشوش تر میشه. بدخوابیشون بیشتر میشه. فکر و خیال شبانه اونها بیشتر. گوشه گیرتر و منزویتر میشن. کابوسها و خوابهای آشفته بیشتری می‌بینند..) و اینها باعث میشه مجددا کلی تلاش کنند تا ببندنش.
توضیح دوم: غذاها هم نقش زیادی دارن مثلا گرسنگی و روزه و افطار کردن با آب یا کمی عدسی یا میوه و.. به مرور بازش میکنه. و برعکس پرخوری و افراط در کباب (خصوصا آب کباب برگ) جگر و باقلا و.. اگه در حد افراط باشه اونو میبنده.
نکته سوم: چشم سوم هیچ کس کاملا بسته نیست و بستن و باز کردن اصطلاح رایج و غلطی هست. هر انسان زنده ای این چشم سوم رو داره و باز هستش و فقط مقدار باز بودنش متفاوت هست. در بدترین حالت که میگن بسته هست. حتی در حالتی که شخص لائیک هست و خدا و معاد رو قبول نداره و حتی به چیزی جز مادیات فکر نمیکنه بازم این چشم کمی بازه. زمانی که این چشم خیلی بیشتر باز باشه. آشفتگی ذهنی اون بیشتر میشه. تا جایی که در اوج آشفتگی. برای لحظه ای این آشفتگی به آرامش همراه با منگی و گیجی منتهی میشه و ممکنه در همین لحظه خاص بصورت بی اختیار موجودات متافیزیکی رو ببینه (روح. جن. شیطان. فرشته. گذشته. آینده) منظورم از منگی غفلت از طبیعت و پا گذاشتن در ماوراالطبیعه هست یعنی بی خیالی و لاقیدی موقت و لحظه ای.
چهارم: یکی از کلیدی ترین نکته ها که خیلی مهمه (دروغ و لقمه) هست که عدم توجه به این نکته باعث میشه شخص چیزی رو ببینه غیر واقعی و ساخته شده توسط ذهن خودش که توهمی و غیر واقعی هست. این دو اثرش روی جسم و روح و ذهن به مدت ۴۰ روز پر رنگ باقی میمونه و اصطلاحاً کوری باطن میگیره و تا ۹۰ روز بصورت کمرنگ در ذهن اثرش باقیه. طبق تحقیقی که قبلاً انجام دادم (فالگیرها و کف بین ها و پیشگوها و مدیوم های) واقعی هم زمانی که به این نکته توجه ندارن تا ۵۰ درصد دیده ها و گفته هاشو اشتباه از آب در میاد.
پنجم: در اینجا تست قدرت چشم سوم رو بصورت پنج گزینه ای میذارم و از همین ابتدا توجه داشته باشید که گزینه اول (هرگز) به معنی ضعیفتر بودن یا بسته بودن. و گزینه پنجم (بسیار زیاد/ همیشه) به معنای قویتر بودن یا همون باز بودن چشم سوم هست. (من خودم اکثر گزینه ها سومی هست و باز خیلی اذیت میشم)
این آزمون یک ابزار خودارزیابیه که برای کمک به شما در آگاهی بر تجربیات شخصی‌تون طرح شده. که میزان باز بودن چشم سوم را با استفاده از تست، گر چه صادقانه عرض میکنم. این یک تشخیص قطعی نیست، (توی این دنیا همه چیز نسبی هست) بلکه راهنمایی هستش برای درک بهتر خودتون در سفر معنوی‌. لطفاً به هر ۱۵ سؤال بر اساس تجربیات خود در مقایسه با دیگران. و یا اگر تمرین چشم سوم داشتین در مقایسه با چند ماه گذشته پاسخ صادقانه بدید و خودتون رو بقول معروف سبک و سنگین کنید.
تست سوم
۱- آیا احساس فشار، سوزن‌سوزن شدن، گرما یا نبض در ناحیه پیشانی خود، به خصوص بین ابروها، می‌کنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۲- آیا احساسات شهودی قوی یا "دانستن درونی" را تجربه می‌کنید که نمی‌تونید اونو به طور منطقی توضیح بدید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۳- آیا رویاهای شما به طور قابل توجهی زنده‌تر، شفاف‌تر (توانایی کنترل رویا) یا به یاد ماندنی‌تر شده‌اند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۴- آیا حساسیت شما به نور و صدا افزایش یافته است و رنگ‌ها را زنده‌تر از قبل می‌بینید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۵- آیا دچار سردردهای خفیف و غیرقابل توضیحی شده‌اید که به نظر میرسد از مرکز سر شما نشأت میگیرند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۶- آیا احساس همدلی و شفقت عمیق‌تری نسبت به دیگران و همه موجودات زنده می‌کنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۷- آیا وضوح ذهنی، تمرکز و خلاقیت شما به طور قابل توجهی افزایش یافته است؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۸- آیا احساس می‌کنید می‌توانید افکار یا احساسات دیگران را بدون اینکه با شما صحبت کنند، حس کنید (همون تله‌پاتی یا همدلی عمیق)؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۹- آیا گاهی اوقات هاله‌ها، نورها یا میدان‌های انرژی را در اطراف افراد یا اشیاء می‌بینید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۰- آیا متوجه افزایش همزمانی‌ها. مانند دیدن مکرر اعداد خاص (مثلاً ۱۱۱، ۴۴۴) یا الگوهای معنادار در رویدادهای تصادفی شده‌اید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۱- آیا احساس می‌کنید با "خود برتر" یا یک راهنمای درونی عاقل در ارتباط هستید که شما را هدایت میکند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۲- آیا تا به حال "دریافت ناگهانی" اطلاعات یا بینش‌های پیچیده را تجربه کرده‌اید که به نظر می‌رسد از منبعی فراتر از ذهن شما می‌آیند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۳- آیا لحظاتی از صلح عمیق درونی، سعادت یا احساس یگانگی و اتصال با همه چیز را تجربه کرده‌اید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۴- آیا تمایل شدیدی به پیدا کردن حقیقت، اصالت و یافتن هدفی والاتر در زندگی دارید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه

۱۵- آیا وابستگی کمتری به مادیات، تأیید اجتماعی و خواسته‌های مبتنی بر نفس احساس می‌کنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
بهترینها رو براتون آرزو دارم و پوزش از اینکه این پست طولانی شد. سعی میکنم از این به بعد تاپیک های کوتاه تری رو بذارم که خسته کننده نباشه. از ۱۷ مرداد این سال یعنی جمعه آینده از نظر نجومی نحوست هایی رو میبینم که به مدت دو سال ادامه داره و تا ۲۰۲۷ دنیا آبستن تحولات زیادی هست. اینو گفتم که بیشتر مواظب تشدید انرژی‌های منفی و مخرب باشید به دو دلیل. اول اینکه به پاکسازی دل و دهنتون بیشتر بها بدید و دوم حتما حتما برای تعجیل در فرج مولا بسیار دعا کنید و از خدا بخواهیم که این تحولات زمینه ساز پاکسازی ما و روشن شدن چشم جهانیان منتظر به جمال پر نور خورشید ولایت و عدالت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشه و پایانی باشه بر تمام ظلم‌ها و غارتگری‌ها و پایمال شدن مستضعفینی که پناهگاهی به جز خدا ندارند. انشاالله. کودکان مظلوم و گرسنه غزه رو فراموش نکنید. حتی اگه کمکی از دستتون بر نمیاد باهاشون همدل باشید و حتما براشون دعا کنید. برای خودتون و عزیزانتون تندرستی و سربلندی همراه با عمر با برکت و عاقبت بخیری آرزو میکنم.
بار الها نشود لال به هنگام ممات.
هرزبانیکه فرستدبه محمدصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. مرد تنهای شب.

زندگی فقط یک فرصته! پس چرا کاری نکنیم؟ مشورت بگیریم اما تصمیم نهایی با خودمون باشه. مسئولیت کارهای اشتباهمون رو به گردن بگیریم. وقتی با تمام وجود و صداقت کار کنیم، و نیتمون خدمت به دیگران باشه، نتایج شگفت‌انگیزی میبینیم.
نگران رزق و روزی نباشیم، چون خدا همواره روزی‌ رسانه و از راه‌هایی که حتی فکرشم نمی‌کنیم بهمون میرسونه. فقط کافیه اعتماد داشته باشیم و قدم
برداریم.
یه روز مشغول کشاورزی بودم و از بنده خدایی پرسیدم بهترین کود برای باغ چیه؟ گفت (جای پای باغبون) منظورش میدونی چی بود؟ (تجربه) هیچ کودی مثله تجربیات باغبون نمیتونه باغ رو آباد کنه و سرو سامون بده. در مورد چیزهایی که به ذهن و روان آدم مربوط میشه حتما باید از آموزه های الهی استفاده کرد و حتما از کسی که تجربه داره کمک بگیریم. هر چی که هست باید در چارچوب دین باشه. در این زمان حجمه های وسیعی از هجمه های اسرائیلیات (خرافات یهودی) و یونانیان (بدعتهای غربی) و بودائیات (شبه علوم گمراه کننده و سر کاری) در اطراف ما زیاد و اپیدمی شده. نمیگم نباید این‌ها رو خوند. اتفاقا خودمم این کتابها رو میخونم. از فرضیات فاسد زیگموند فروید تا فرضیات مردود شده چارلز داروین. میخونم ببینم چی گفتن. از طرفی کتابهای مخالفینشون رو هم میخونم که بصورت کاملا علمی و منطقی این فرضیات مسخره و باطل رو مردود و باطل کردن. از خوندن این کتابها حقانیت مکتب اهل بیت (ع) و شیعه بیشتر از قبل بهم ثابت میشه. اکثر کسانی که در مورد علوم ذهنی و روحی یا عرفانی از مسیر دینی دور میشن به بیراهه کشیده میشن.
سوالات
یکی یکی جواب میدم.
اما در مورد امام زمان (عج) قربونش برم. ایشون رو خدا گذاشته برای محافظت از ما ولی زمان اومدنش فقط زمانی هست که ما بخواهیمش و صداش کنیم چون قرار نیست ایشون خودش رو به ما تحمیل کنه. و زمانی که به مولا علی علیه السلام هم گفتن چرا حکومت رو از غاصبین نمیگیری؟ فرمود فردا صبح شما حداقل ۱۰ نفر بشید و بیایید بگید حق ما رو بگیر و حکومت جانشین پیامبر رو میخواهیم. تا من شمشیر بکشم و ازشون پس بگیرم.
فردا شش نفر اومدن. که تازه دو نفرشون طلحه و زبیر بودن که بیشرفها بعداً به جنگ آقا رفتن و براش شمشیر کشیدن. آقا اینجا به ما و تاریخ نشون میده که من فقط ۴ تا یار دارم و مابقی چندین و چند هزار نفری که در غدیر خم با من در حضور پیامبر بیعت کردند همه جا زدن. براشون مهم نیست کی حاکم باشه و الآنم ما تا پسرشو نخواهیم و صداش نکنیم نمیاد. الآنم عده ای هستن که میگن: ما که جامون خوبه و شکممون هم که سیره. اومد اومد. نیومدم که نیومد. همچین هم مهم نیست.. اوکی؟
حالا چرا محافظت؟ چندین قرن هست که نژادپرست های یهود تلاش میکنن جهان رو تسخیر کنن و تمام نژادها رو غیر از نژاد یهود قتل عام کنن (اگه دقت کرده باشی از اول قرآن تا آخرش هی میگه: ای بنی اسرائیل. و نصیحتشون میکنه تا ما هم بفهمیم که بعد از شیطون یهود دومین دشمن بشریته) حالا چرا دعا کنیم؟ خدا در قرآن میگه: ادعونی استجب لکم. دعا کنید تا اجابت کنم. تا بچه گریه نکنه مادرش به زور بهش شیر نمیده

غزه مظلوم

نیست کس جز او که قلبم را رُبود. تا ببوسم خاک پایش در سجود.
هم صفا، هم مروه، هم بیت الحرام. ذکرشان. یا مرتضى. باشد مدام.
صلی الله علیک یا امیرالمومنین مرتضی علی علیه‌السلام.
غزه بی‌غذاست؛ وامصیبتا.محشری بپاست؛ وامصیبتا.
خیمه ها همه، در محاصره. عین کربلاست؛ وامصیبتا.


اگه کاری نمیتونی براشون بکنی لااقل براشون دعا کن و با قلبت از دشمنانشون ابراز انزجار کن و از ته دل بگو اللهم عجل لولیک الفرج به حق امام الحسین (علیه السلام)
آقا ناصری: میگویند برای دختر یک نفر خواستگار آمده بود. خواستگار فقیری بود. پدر به دختر خود گفت: بابا این فقیر است. می‌ترسم زندگی را در آینده نتواند تأمین کند و این خواستگار را رد کرد. دختر این خواستگار را بیشتر دوست داشت ولی پدر او را رد کرد؛ تا بعد از مدتی یک نفر آمد که پولدار بود اما اخلاق او بد بود، پدر به دختر گفت: بابا وضع این بد نیست فقط اخلاق ندارد که إن‌شاءالله خداوند اخلاق او را درست می‌کند. دختر گفت: بابا من تا حالا نمیدانستم خدایی که اخلاق را درست میکند غیر از خدایی است که روزی میدهد، فکر می‌کردم یک خدا است که هر دو را درست می‌کند، شما اولی را رد کردی و آن وقت خدا نبود که وضع مالی او را درست کند؟

آقا محفوظی: عزیزان من از رحمت خدا هرگز نا امید نشوید،در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)جوانی عیاش و لااُبالی بود. هر چه پدرش او را نصیحت و موعظه میکرد فایده ای نداشت، غرور جوانی نمی گذاشت حرف پدر در گوشش فرو رود. پدر که خسته شده بود او را طرد کرد و بالاخره پس از مدتی پسر مریض شده ولی او اعتنایی نکرد و گفت من او را عاق کرده ام. پسر مُرد و پدر حتی در تشییع جنازه او شرکت نکرد. دیگران رفتند و پسر را تجهیز کردند و دفن نمودند، شب در عالم رؤیا پدر ، پسرش را در خواب دید که حالی مرتب و خوشحال دارد و در جایی عالی است. پدر گفت: تو حال و وضع درستی در دنیا نداشتی چطور به این مقام رسیدی؟ پسر گفت: درست میگویی، تا ساعت آخر عمرم چنین بودم، اما در آن وقت دیدم میخواهم بمیرم و حالم به قدری خراب است که نزدیک ترین اشخاص به من که پدرم باشد مرا رها کرده است و به من ترحم نکرد از کردهٔ خود پشیمان شده و توبه کردم. آن وقت با دل شکسته گفتم: یا ارحم الراحمین ای خدایی که از هر رحم کننده مهربان تری یک عمر گناه و معصیت کردم مرا ببخش و به من رحم کن یک لحظه با دل شکسته و توبهٔ راستین رو به درگاه خدا آوردم .کتاب عرفان و عبادت.

مرحوم سید احمد نجفی: برخی می آیند و به ما می گویند بهترین و موثرترین ذکر چه ذکری هست. ما عرض می کنیم بالاترین و کارسازترین ذکر صلوات است چرا که اصل نماز هم از صلوات است نماز صلاة است که از صلوات گرفته شده از طرفی رمز اتصال با توحید و مبدأ اعلی ذکر صلوات است. صلوات همه اش رحمت و موجب رحمت است.

آقا بهاالدینی در یک مکاشفه فرمود اگر کسی بُرِش و تاثیر صلوات رو در عبادات بداند بجز ذکر صلوات ذکری دیگه نمی گویند. هرگز از این ذکر شریف غافل نشوید. چرا که صلوات موجب تقرب به ولایت و توحید است. در صلوات هم توحید است (اللهم)
هم نبوت است (محمدا)
هم امامت است (آل محمد)
هم عدل است که مصداق کامل عدل (محمد و آل محمد علیهم السلامند)
و هم معاد است که انسان را بازگشت می دهد به اصل خودش که (شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا)

شخصی به آقا بهاء الدینی گفت : آقا جان ! .. دعا کنید من آدم شوم ! فرمود : ‌با دعا کسی آدم نمیشود. شده است بدون ریختن چای خشک در آب جوش ، چایی بخوری ؟ شده است بدون مایه زدن به شیر ، پنیر درست شود؟ ‌شده است بدون خوردن آب و غذا سیر شوی ؟ شده است بدون الکتریسیته ، لامپ روشن شود ؟ بدون علم و عمل صالح نیز آدم شدن ، محال است.

تقارن محبت و عمل، سبب قرب به اهل بیت (سلام الله علیهم) و همراهی با آنان در مقامات رفیع بهشتی می شود.
امام سجّاد(سلام الله علیه) فرمود: هر که ما را دوست بدارد و به دستورمان عمل کند،در بلندترین مقام با ما خواهد بود.

امیرالمومنین علیه السلام: با زبانها و بدنهاى خود، با مردم باشید اما با دلها و کردارهایتان، راهتان را از آنها جدا کنید.

سکوت
گفته ‏اند آدمى به دو سالگى (بچه،کودک) به حرف درمیآید اما تا خاموشى اختیار کند سال‏ها طول میکشد. به حرف درآمدن زود است اما سکوت خیلى مشکل است و خیلى ریاضت میخواهد، و چقدر زحمت میخواهد و چقدر کشیک نفس کشیدن میخواهد تا سکوت اختیار شود و تا حرف‏ها جمع و جور و غربال گردد تا هرزه‏ گو و هرزه خوار نباشد و روى حساب حرف بزند سپس کم‏ کم میبینید که قلمش سنگین میشود وعبارت‏هاى او وزین میگردد، و لذا آدم ساکت و آرام که حرف نمیزند. یک وقتى میبینید که به حرف درآمده هر جمله اش کتابى میشود و اگر دست به قلم شود و چیزى بنویسد باید نوابغ دهر جمع شوند تا آن را شرح کنند. چنین انسانى با سکوت در گفتارش برکت پیدا میکند و قول ثقیل می‏شود: «إنا سنلقى علیک قولا ثقیلا» دیگر حرف و قول او سبک نیست و لذا افراد ساکت دیرگو و گزیده گو میشوند. مثل معروفى هم هست که: «المکثار مهزال» پرگو بالأخره هرزه ‏گو و هزل‏گو میشود. ع‍ـــــلامه حســـن زاده آمــلی

مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، صراط‍‌ چیست‌؟ فرمودند: راه بسوى شناخت خدا است، و صراط‍‌ دو گونه است:۱- صراط‍‌ در این سراى، ۲- صراط‍‌ در آن سراى؛ اما صراط‍‌ دنیا امام مى‌باشد که فرمانبردارى از او واجب است، هرکس که در دنیا او را شناخت و رهنمودهاى او را بکار بست، در آخرت از صراط‍‌ که پلى است به روى جهنّم خواهد گذشت، و هرکس در اینجا امام خود را نشناخت، هنگام گذشتن از صراط‍‌ آخرت گامش خواهد لغزید و در آتش دوزخ خواهد افتاد.

آقای فاطمی‌نیا: این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست. من یه وقتی فکر می‌کردم خدایا، این یعنی چی میگه عالم همه دیوانه ی اوست، بعد دیدم راست میگه. آقا یک نفر مصری کتاب نوشته بود به نام توفیق ابوعلب سنی مصریه اصلاً نه این مجالس ما را دیده نه این حسین حسینای ما را دیده این در کتابش دیدم: سه تا مقایسه برای امام حسین (سلام الله علیه) اونجا آورده، با قرآن. امام حسین و با قرآن مقایسه کرد میگه:
ببینید عالم همه دیوانه ی اوست این ی قطرشه. میگه: همانطور که نشستن در مجلس قرآن عبادت است، نشستن در مجلس حسین (سلام الله علیه) عبادت است. این یه مقایسه، دوم میگه: همانطور که نگاه کردن به خطوط قرآن عبادت است، نگاه کردن به قبر نازنین حسین (سلام الله علیه) عبادت است.سومی خیلی جالبه، این برای من و شما حل شده، ولی برای سنی چطور شده اینو نوشته این عجیبه، میگه: همان گونه که قرآن شفا و رحمت است برای مومنین، تربت امام حسین (سلام الله علیه) شفای تمام مرضهاست.
اللهم عجل لولیک الفرج به حق امام الحسین (سلام الله علیه)

تست باز بودن چشم سوم با مداد
تست های زیادی برای باز بودن چشم سوم وجود دارد. یکی از آن ها تست مداد میباشد. یک مداد یا خودکار خودنویس و.. را بردارید از کسی بخواهید که مداد را ۴ تا ۵ سانتیمتر جلوی جایی که چشم سوم قرار دارد به موازات چشم قرار دهد . چشمتان بسته باشد. احساس میکنید که چیزی در حال حرکت است یا احساس قلقلک یا حسین مشابه.
علائم ونشانه های باز بودن چشم سوم و تحریک آن.
میزان باز بودن چشم سوم بسته به احساس شما دارد و اگر کمتر در میان دو ابروی خود چیزی احساس میکنید، چشم شما کم باز است یا اگر چیزی احساس نمیکنید که نادر میباشد چشم سوم شما بسته است ولی اگر بیشتر باز باشد ممکن است احساس با اصطلاح احساس (پوست مرغی) شدن به شما دست میدهد.
تقویت چشم سوم.
برای تقویت چشم سوم انجام تمرینی که در بالا گفته شد توصیه میشود. توجه داشته باشید این که چشم سوم شما تقویت شود نیاز به زمان و تمرین دارد مانند عضله های شما و این برای هر شخص متفاوت است شخصی شاید از کودکی چشم سوم او بیشتر باز است و نیاز به پشتکار و تمرین فراوان ندارد ولی شخصی چشم سوم او بسته یا کمی باز باشد نیاز به تمرین بیشتر دارد.
فواید باز شدن چشم سوم.
چشم سوم چیزی است که در بدن هر فرد وجود دارد و در طول سالیان فراوان به دلیل پیشرفت تکنولوژی و تبلیغات منفی در این موارد به فراموشی سپرده شده است ولی در زمان های قدیم مردم بیشتر به این نوع علوم ها باور داشته اند و از فواید آن استفاده کرده اند با هم به فواید آن نگاهی می اندازیم: نزدیک تر شدن به خود واقعی. رسیدن به سطوح آگاهی بالاتر. حس کردن انرژی افراد بد یا خوب. متوجه شدن خواسته قلبی یک نفر. رویا هایی واضح. دیدن و حس کردن مواردی که با چشم غیر عادی قابل رویت نیست. کمتر شدن استرس ها و اعتماد به خود.
در کل یکی از فواید باز شدن چشم سوم رسیدن به سطح بالاتری از آگاهی و خود آگاهی است. مانند زمانی که شما با یک نفر آشنا میشوید و احساس بدی به شما دست میدهد و در آخر آن شخص به ضرر شما کاری میکند، آینده نگری یکی از فواید چشم سوم میباشد.
خطرات و عوارض باز شدن چشم سوم.
باز بودن چشم سوم همراه با خطرات جانی نیست و بیشتر روانی هست و ممکن است فرد وقتی که چشم سومش باز میباشد احساسات جدیدی تجربه کند مانند رویا ها،حس ششم و… این احساسات جدید هستند و شاید بدن و روان نمیخواهد با این احساسات زندگی کند و فرد احساس نا امنی کند. مانند: رویا های واضح و کابوس. کشف و شهود دقیق(شاید ترسناک به نظر برسد) نترس شدن. برون فکنی اختری. بیش فعال بودن حواس. سر درد.
بستن چشم سوم.
بعضی از مردم پس از باز کردن چشم سوم خود نمیتوانند با مواردی که در بالا گفته شد کنار بیایید و دچار آشفتگی ذهنی میشوند و نمیتوانند تمرکز کنند و زندگی طبیعی خود را پیش ببرند و برای همین دنبال راهی برای بستن چشم سوم خود هستند که اگر میخواهید چشم سوم خود را ببندید به مدیتیشن بپردازید روزانه ۲۰ دقیقه به مدیتیشن بگذرانید.
نتیجه گیری.
این که بعضی از ما دوست داریم که چشم سوم خود را باز کنیم ، بدون آگاهی و دانستن فواید و ضرر های آن ممکن است درست نباشد (از نظر یافتن تجربه های جدید و آماده نبودن برای آن) بعضی از کسانی که به دنبال بازکردن چشم سوم میروند با آگاهی کامل وارد این عرصه میشوند و استفاده میکنند و از چشم سوم خود برای آگاهی بیشتر کمک میگیرند که شما قبل از ورود به این عرصه حتما تحقیق کنید.

مرغ باغ ملکوت

شیر یزدان حیدر کرار او. بهر احمد برترین سردار او.
هر که بى مهرش بمیرد کور باد. با شیاطین تا ابد محشور باد.
مولا علی(ع) : رَحَمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِن أین و فی أین و إلی أین. خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار گرفته است و به سوی کجا می رود.
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علوی است، یقین می دانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم، نی ام از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم در شکنم
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم
شمس تبریز ، اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار، به هم در شکنم
مولوی

قرآن: وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ. زندگی دنیا، چیزی جز بازی و سرگرمی نیست! و سرای آخرت، برای آنها که پرهیزگارند، بهتر است! آیا نمی‏اندیشید؟

حاج آقا رضا همدانی با مرحوم آخوند رفیق بودند، حتی در کتابی دیدم که این دو مدّتی هم‌حجره هم بودند. آخوند فوق‌العاده خوش نفس بود و در ترویج بزرگان از جمله معاصرین هیچ‌گونه مانع نفسانی نداشت. روزی یکدیگر را می‌بینند. آخوند از حاج آقا رضا قدردانی می‌کند و می‌گوید: قدرت علمی‌تان خیلی قابل تقدیر است؛ چون مطالب عالی را این قدر ساده توضیح می‌دهید که هر کسی میفهمد. حاج آقا رضا در جواب می‌گوید: قدرت شما که بیشتر است؛ شما مطالب سطح پایین را جوری بیان می‌کنید که هیچ‌کس نمیفهمد.
دفعه دیگر یکدیگر را می‌بینند. حاج آقا رضا از اینکه طلبه‌ها به ایران مسافرت می‌کنند و متفرّق می‌شوند، اظهار ناراحتی، و آخوند از این امر اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. حاج آقا رضا می‌گوید: من و شما هر دو در این مسأله ذی حق هستیم. شاگردان من مثل لشکر سیّدالشهداء هستند. اگر یکی یا دو نفر کشته بشوند، کاملا مشهود است، ولی شاگردان شما مثل لشکر عمر سعد هستند که اگر صد نفر هم کشته شوند، معلوم نیست. شما حق دارید. از بس که شاگردانتان زیاد هستن، شما نبودشان را متوجه نمی‌شوید، ولی من چند شاگرد بیشتر ندارم و یکی هم که کم می‌شود، کاملاً محسوس است.
جرعه‌ای از دریا

پیامبر(ص): ذکر علی(ع) عبادت است
نورِ خدا و هادی و مولایِ ما علی است
فخرِ خدا و شادیِ دل هایِ ما علی است
نامش ز نامِ حضرتِ پروردگارِ ما
نورِ هدی' ترانه یِ لب هایِ ما علی است
شد مقتدایِ کُلِ جهان آرمانِ عشق
یکتا امیر و رهبرِ والایِ ما علی است
ناموسِ دهر و شوکتِ یکتایِ کردگار
همسرِ زهرا ، شافع عُقبای ما علی است
شیرِ خدا و دستِ خدا در تمامِ دهر
فاتحِ خیبر ، شاهدِ ماوایِ ما علی است
همرتبه ای به عالَم هستی اگر که هست
ساقیِ کوثر ، همسرِ زهرایِ ما علی است
آوایِ عشقِ حلقه یِ عشّاقِ معرفت
کوبه ی جنّت ، صوتِ خوش الحانِ یا علی است
آئینه ایست منظرِ دادارِ مهربان
هم مرتضی است با حق و هم حق که با علی است
خیلِ ملائکند خادم و پا در رکابِ او
فخرِ فرشتگان که لبش ذکرِ یا علی است
ارواحِ انبیاء و شهیدان و اولیا
در خدمتِ محمد و مولایِ ما علی است
‌عشق و عطایِ حضرتِ داور در این جهان
اوجِ شکوهِ بنده گی از مرتضی علی است
رمزِ سلامِ حضرتِ خیر البشر به عرش
ذکرِ شریف بنده ی حق ، مرتضی'علی است
روحِ کلامِ عاشقِ اولادِ مصطفی'
هر صبح و شام ، نورِ تولّایِ یا علی است
صابر به روزِ حشر که روزِ قیامت است
در سایه یِ شفاعتِ مولایِ ما علی است
محمد صادق ربانی
این حکایت واقعیه که انوشیروان ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎنه ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ. روزی ﺩﺭ ﺣﺎلی که اﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪﺍﯼ ﻣﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺍﺳﺖ.
شاه ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ میکشد ﺗﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﺸﯿﻨﺪ ﻭ ﺛﻤﺮ ﺩﻫﺪ، ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﯽ ﮐﺎﺭﯼ؟
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﺎﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎ میکارﯾﻢ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ... سلطان ﺍﺯ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺟﻮﺍﺑﺖ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺧﻨﺪﯾﺪ... شاه ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﺛﻤﺮ میدﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻻﻥ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! باز ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪ، اﻧﻮﺷﯿﺮﻭﺍﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍین باﺭ ﭼﺮﺍ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺳﺎﻟﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ میدﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺛﻤﺮ ﺩﺍﺩ! مجددا ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ. پرسیدند: ای پادشاه چرا با عجله میروید؟ گفت: نود سال زندگیِ پربار و هدفمند، از او مردی ساخته که تمام سخنانش سنجیده و حکیمانه است، پس لایق پاداش است. اگر بمانم خزانه ام را خالی میکند.

امام باقر(علیه السلام) به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه فرمود: شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً إلاّ شَیئاً یَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَیتِ: خودتان را به مشرق و مغرب بزنید علم صحیح پیدا نمى کنید مگر چیزى که از پیش ما اهل بیت صادر شود.

شقایق

شقایق گفت: با خنده نه بیمارم، نه تب دارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
می گفت :
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند

شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه

به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد

پس از چندی
هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما! آه!
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم؟ به جای آب، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
و من ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد

فریـــبا شش بلوک

هفت کالبد انسان: لایه‌های پنهان وجود
انسان تنها یک بدن فیزیکی نیست؛ بلکه دارای سطوح مختلفی از وجود است که در مکاتب عرفانی، فلسفی و معنوی به عنوان هفت کالبد انسان شناخته می‌شوند. این هفت لایه، از مادی‌ترین سطح تا لطیف‌ترین سطح، به انسان کمک می‌کنند تا با دنیای فیزیکی، احساسی، ذهنی و روحانی ارتباط برقرار کند.
بدن اول بدن فیزیکی
از بدن فیزیکی شروع می کنیم. آنگاه مراحل بعد برای شما بهتر روشن می شود.وقتی که روی بدن فیزیکی کار میکنید نیم نگاهی هم به بدن دوم می اندازید.این آگاهی فقط خارجی نیست. شما می توانید از درون نیز از بدن خودتان آگاه باشید. می توانید به دستانتان آگاهی داشته باشید وقتی که به آنها نگاه می کنید.اما یک حس درونی نیز در اینجا وجود دارد. وقتی که شما چشمانتان را می بندید. دستان شما دیده نخواهد شد اما هنوز یک حس بودن در آنجا (محل دست) وجود دارد.بنابراین آگاه نمی شویم از بدنمان وقتی که به آن نگاه می کنیم. این نکته نمی تواند شما را به درون سوق دهد. احساس درونی کاملا متفاوت است.
حس کردن بدن از درون اولین مرحله است.
در حالت های مختلف بدن چیزهای مختلف از درون حس میکند. وقتی شما عشق می ورزید یک حس ویژه درونی پدید می آید. وقتی تنفر می ورزید ، حس درونی متفاوت است. وقتی احساس سستی می کنید این فرق می کند با اینکه احساس فعال و شاد بودن را داشته باشید. وقتی که خواب آلود هستید یک نوع دیگر حس می شود.این تفاوت ها باید از هم باز شناخته شوند و تمیز داده شوند. تنها آنوقت است که می توانید زندگی درونی بدن خود را بشناسید.
آنگاه شما می توانید داستان درونی ، شرح درونی کودکی ،جوانی ، و پیری خود را بشناسید.

شهریار

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را


شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری از سوی دربار برای دختر پیدا میشود. خانواده دختر با توجه به وضع مالی شهریار تصمیم می‌گیرند که دختر خود را به خواستگار پولدار بدهند. این شکست عشقی برای شهریار بسیار سنگین بود و به همین دلیل با وجود این که فقط یک سال به پایان دوره هفت ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن او در بیمارستان شد.
ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر رسید و همراه شوهرش به عیادت او در بیمارستان رفت. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده‌، در بستر می‌سراید.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل او شد به صورت جدی به شعر روی آورد
آقای مرعشی نجفی فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند .فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد .حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند :
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
آقای مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم. فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند .گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید .چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده‌ام. از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .آقای مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند.حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که اول آن را به یاد دارم خواندید. علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را.
شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .
آقای نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده ، من آن خواب را دیده ام .ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: شیعه‌ ما اگـر مرتکب معصیتی شـود، نمی‌میرد مگر این‌که به بلایی چه در مال و چه در فرزند و چه در خودش مبتلا گردد و این ابتلا موجب از بین رفتن گناهانش گردد. و خدا را به گونه‌ای ملاقات نماید که هیچ اثری از گناه در او باقی نمانده باشد و اگرچیزی از گناه در او باقی مانده بود، به هنگام مرگ دچار سختی و شدّت می‌گردد. (سپس گناهش پاک می‌شود) بحارالانوار

هرکسی که قدم به زندگی شما میگذاره، یک معلمه. حتی اگه شما را عصبی کنه، باز هم درسی به شما یاد داده .زیرا محدودیت های ما را نشونمون داده. پس آگاهانه و با آرامش با اطرافیان رفتار کنیم و بیخیال تنش و درگیری و بحث، بشیم. هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحله زندگی بگذره، همه چیز درست میشه. از همه چالش ها لذت ببر؛ هنر زندگی، دوست داشتن مسیر زندگیه. خوشبختی در مسیره، نه مقصد. از کتاب راز شاد زیستن.

خدا در قرآن میگه: إِنَّا جَعَلْنا فی أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ- وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ- وَ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ- إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَریمٍ. یعنی ما قرار دادیم بر گردن‌های شان غلّ هائی که تا چانه‌های شان را پر کرده است و سرهای شان مقمح (کرگدن وار) شده است- و در پیش روی شان سدی قرار داده ایم و در پشت سرشان سدّی، و چشمان شان را پوشانده ایم که نمی بینند- برای آنان یکسان است؛ چه هشدار شان بدهی یا ندهی، ایمان نمی آورند- هشدار تو بر کسی مفید است که اهل توجه و تذکر باشد و برای ترس از خدا و خشیت اهلیت داشته باشد (خشیت یعنی ترسی که از روی علم و ملاحظه کاری باشه و نه ترسی که ناشی از جبن و بزدلی باشه). چنین شخصی را به آمرزش و پاداش بس ارزشمند، بشارت ده. (آیه‌های ۸ تا ۱۱ سورۀ یاسین).
آدم حرص میخوره واقعا. در میان هر قشری از انسان‌ها افرادی هستند که از هر علمی فقط هدف آن را می‌بینند و حرکت فکری شان و شخصیت فکری شان، کرگدن وار، است. پس قرآن نمیگه هر کس که دست اندرکار علوم تجربی باشد حتماً توحید و خدا شناسی خوبی خواهد داشت، نخیر افراد بیمار و کج فکر در میان هر قشری هست و خواهد بود. در میان دانشمندان، منکرین خدا اندک و نزدیک به صفر است، و افراد ملحد در میان شان کمتر از (مثلاً) فلاسفه است. که بقول دکتر شریعتی «فلاسفه...‌های تاریخ هستند». مرادش کسانی هستند که در عرف به فلاسفه شناخته می‌شوند. و الاّ هر جهانبینی و هر دین، یک فلسفه است. این چه غوغائی است که از «برگسن» تا «هایدگر» و دیگران از معاصرین با عنوان «تجربۀ دینی» به راه انداخته اند. امروز هیچ دانشمندی نیست که خدا را انکار کرده باشد. و اگر سخنی هست در چگونگی اداره و مدیریت جهان از ناحیه خداوند است؛ و اگر کسی حرفی دارد در «الو هیّت» نیست، در «ربوبیّت» است. و شاید در مسئلۀ ربوبیّت نیز به تعداد انگشتان یک دست پیدا نشوند که اصل ربوبیت را انکار کرده باشند و سخنی مثل همین سخن هاوکینگ ملعون گفته باشند که در مقالۀ عصر ایران آمده. اما دانشمندان دون پایه، یا مرتجع: برخی از اشخاصی که دست اندرکار علمی از علوم تجربی هستند، به شدّت دچار «خود کم بینی» هستند، به دلیل محیط زیستی و تربیتی، یا در اثر کمبود هائی از نوع اجتماعی. که البته تعدادشان خیلی اندک است. اینان به دلیل کمبودها، به شدّت مقلد هستند. و زشت تر این که از معاصرین تقلید نمی کنند، بلکه با مطالعۀ کتاب هائی که امروز در غرب هم به بایگانی تاریخ رفته است، به طور ناخودآگاه برای ترمیم کمبودها، ادای برخی دانشمندان قرن هفده و هجده را در می‌آورند. و توجه ندارند که آنان در برابر جنایات دادگاه‌های انگیزاسیون کلیسا، همه چیز کلیسا را محکوم کرده اند، کلیسائی که انجیلش نه یک کلمۀ علمی دارد، و نه در تبیین هستی سخنی دارد و نه توحید دارد، یک مذهب مزخرف و سه خدایی و سه اقنوم، فارغ از هر فکر و اندیشه، ضد هر علم و عالم است. اگر آنان مذهب را انکار کرده اند چنین کلیسا و مذهبی است و حق دارند و هر کس حق دارد چنین دینی را محکوم کند، حتی خدای مورد تعریف آن دین را. اینان با این تقلید اندر تقلید، آن هم بدون توجه به جایگاه افراد مورد تقلیدشان، ادای آنان را در می‌آورند. و پر واضح است که این حضرات ذرّه ای از اسلام اطلاع علمی ندارند و در نظرشان هر دینی مانند مسیحیت است. و از آن قبیح تر این که در این تقلید به مسافت زیادی از زمان، به ارتجاع می‌روند. زیرا امروز تکلیف توحید و تکلیف اصل ربوبیت نیز در همان اروپا روشن شده و کسی با آن مخالفت نمی کند. ولی اینا در دو قرن قبل گیر کردن و باز به ما میگن مرتجع. شیپور رو از طرف گشادش میزنن. بگذریم.

کالبد فیزیکی
از بدو تولد تا هفت سال اول زندگی در بدن تشکیل می شود. شش کالبد دیگر به شکل دانه است. آنها در شروع زندگی خاموش هستند اما توانایی توسعه دارند. در این سالها ، رشد ناچیزی وجود دارد که گویی رشد عقل ، درک یا احساسات نیست. کالبد فیزیکی به تنهایی در این دوره رشد می کند. برخی از افراد هرگز بعد از هفت سالگی رشد نمی کنند. آنها در این مرحله متوقف می شوند و شعوری شبیه انسان ندارند. مثل حیوانات؛ چون آنها صرفاً به شکل فیزیکی رشد می کنند و کالبدهای دیگر هیچ نقشی در آنها ندارند.

کالبد اثیری
پس از هفت تا چهارده سال (بدن اثیری) رشد می کند. این هفت سال دوم دوره زمانی رشد عاطفی فرد است. بنابراین ، بلوغ جنسی ، که ناخواسته ترین شکل احساسات است ، در چهارده سالگی به دست می آید. در اینجا برخی از افراد در این مرحله رشد خود را متوقف می کنند. و در این حالت ، بدن فیزیکی رشد می کند.

کالبد اختری
از چهارده تا بیست سالگی (بدن اختری) تکامل می یابد. در این بدن استدلال ، تفکر و عقل رشد می کند. پس از رشد کالبد اختری ، فرد به بزرگسالی می رسد ، اما این بزرگسالی صرف رابطه جنسی است. اکنون ، کار طبیعت برای همکاری انسان ها به پایان رسیده است. حتی در این مرحله یک مرد به طور کامل بالغ نشده است. کالبد اختری ، جایی که تفکر ، عقل و غیره در آن رشد می کند ، دنباله ای از سنت ، تمدن ، فرهنگ و آموزش است. طبیعیست که محدوده معمول هفت ساله برای رشد هر بدن با تکامل بیشتر یک مرد در حال کاهش است.

دختران در سنین سیزده تا چهارده سالگی در سراسر جهان به بلوغ می رسند. از بیست و پنج سال گذشته ، سن رسیدن به بلوغ در حال کاهش است. امروزه ، دیده می شود که یک دختر یازده ساله به بلوغ می رسد. کاهش سن رای گیری به هجده سالگی نشان دهنده این است که فرد در حال حاضر بیست و یک سالگی را در هجده سالگی سیر می کند. با این حال ، بیست و یک سال برای رشد بدن اختری در حالت عادی لازم است. اکثر مردم از این جلوتر نمی روند. غلبه آنها به طور ناگهانی با رشد کالبد سوم متوقف می شود و تا پایان عمر آنها هیچ ساختگی قدامی وجود ندارد.

کالبد روانی
بین سنین بیست و یک تا بیست و هشت سالگی ، (چهارمین بدن روانی) رشد می کند. برخی از تجربیات شگفت انگیز با کالبد روانی آغاز می شود. به عنوان مثال ، مردی که عقلش رشد نکرده است ممکن است به ریاضیات علاقه نداشته باشد یا از آن لذت نبرد. ریاضیات زرق و برق خاص خود را دارد که انیشتین در آن به عنوان یک موسیقیدان در موسیقی ، مانند یک خواننده در آهنگ ، به عنوان یک نوازنده در بازی یا یک نقاش در رنگ ها ، مهارت داشت.

هر یک از کالبدهایی که به طور کامل رشد می کنند ، پتانسیل های بی پایان در پیش روی ما قرار می گیرد. اگر بدن اثیری بعد از هفت سال اول رشد تکامل نیافته و دچار رکود نشود ، چنین شخصی هیچ علاقه ای به زندگی جز خوردن و آشامیدن ندارد. مردم در تمدنی که اکثریت مردم در کالبد دوم گیر کرده اند ، جنسیت محور خواهند بود. خصوصیات آنها ، ادبیات ، هنر ، رقص ، آهنگ ، موسیقی ، فیلم ، شعر و نقاشی آنها ، حتی محل سکونت و وسایل نقلیه آنها جنسیت محور است. تمام جهان آنها کاملاً مملو از رابطه جنسی است.

مردم در تمدنی که کالبد سوم کاملاً در آن رشد می کند ، روشنفکر و متفکر می شوند. همه انواع انقلاب های فکری مهم در یک جامعه یا در یک ملت به دلیل رشد کامل کالبد سوم در بین مردم صورت می گیرد. چنین موضوعی در دوره بودا ، ماهاویر و … در بین مردم مشاهده شد. این افراد راهی مثل استادان روشن بین را دنبال کردند.

برخی از تجربیات عجیب با رشد کامل کالبد ذهنی مشاهده می شود. این کالبد پتانسیل هایی مانند تله پاتی ، هیپنوتیزم ، بصیرت و … دارد. اینها توانایی تماس با یکدیگر را در غیاب موانع از زمان یا مکان می دهد. توانایی درک افکار دیگران بدون پرسیدن یا افشای افکار به دیگری. چنین افرادی می توانند بدون هیچ پشتوانه بیرونی ، اندیشه ای را در ذهن دیگری ایجاد کنند. شخصی با بدن ذهنی کاملاً رشد کرده می تواند سفر خارج از کالبد خود را ادامه دهد. او می تواند جدا از کالبد فیزیکی باقی بماند و می تواند طرح ریزی اختری انجام دهد.

در کالبد چهارم احتمالات هیپرفیزیکی وجود دارد ، اما به طور معمول توسعه نیافته است؛ زیرا تهدیدهای زیادی وجود دارد و تقلب های زیادی نیز وجود دارد. با افزایش توانایی ها و ظرافت ، امکانات فریب افزایش می یابد. جهانی که از بدن ذهنی آغاز می شود، ذهنی است؛ در حالی که جهان تا بدن اختری عینی است.

کندالینی ، رویا ، سیدیس (موفقیت معنوی) ذکر شده در یوگا و … قسمت هایی از بدن ذهنی است. تخیل و افکار نیز مناطق زیرین کالبد چهارم هستند.

هنگامی که کندالینی از خواب بیدار می شود ، مصرف مواد مخدر غیرممکن می شود. الکل به سرعت روی بدن تأثیر می گذارد؛ چون کالبد بسیار ظریف است. بدن ذهنی یک زن حتی ظریف تر است. به همین دلیل است که یک زن به شدت تحت تأثیر الکل قرار می گیرد. این زن خطرناکتر از مردیست که این کار را انجام می دهد. الکل به سرعت بر زن تأثیر می گذارد و او از کنترل خود خارج می شود. بنابراین زنان با قوانین خاصی در جامعه خود را از این خطر محافظت می کنند. ادامه دارد...