-
واقعی
دوشنبه 29 بهمن 1403 21:10
خدایا به آنان ڪـه ادعاے عاشقی تو را دارند بیاموز ڪـه بزرگترین گناه شکستن دل آدمیان است ! دیشب با خدا دعوایم شد با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد رفتم گوشه ای نشستم چند قطره اشک ریختم و خوابم برد… صبح که بیدار شدم مادرم گفت: نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد… در میان یاران پیامبراکرم صلی الله علیه واله...
-
زندگی
دوشنبه 29 بهمن 1403 15:15
اگر به یاد کسی هستیم .... این هنر اوست.... نه هنر ما... هیچوقت نگفته اند که به زور باید لبخند زد بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست آنگاه تبسمی مهمان لبهایت می شوند که زیباتر از رنگین کمان بعد از باران است ..... ادامه نوشته
-
خدایا
یکشنبه 28 بهمن 1403 17:40
خدایا به امید خودت .... نه به امید بنده های بی خودت .... تعهد داشتن ، قشنگه !! حتی .... تعلق داشتن !! به سلامتی همه اونایی که بی کس هستند ولی ناکس نیستن .. دل تنگ هستن ولی دل سنگ نیستن ...... مرد هستن ، ولی نامرد نیستن . ادامه نوشته
-
تنها تو
یکشنبه 28 بهمن 1403 11:52
حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم، موجودی بی نظیر و بی تشابه و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت، چگونه معنا میشود با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی از فرداهای نیامده اشک ات فرو لغزد و آسان هدر شود هر...
-
عشق
یکشنبه 28 بهمن 1403 00:52
ﭘﯿﺮﻣﺮدی ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮش در ﻓﻘﺮ زﯾﺎد زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﺮدﻧﺪ ﻫﻨﮕﺎم ﺧﻮاب ، ﻫﻤﺴﺮ ﭘﯿﺮﻣﺮد از او ﺧﻮاﺳﺖ ﺗﺎ ﺷﺎﻧﻪ ای ﺑﺮای او ﺑﺨﺮد ﺗﺎ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ را ﺳﺮو ﺳﺎﻣﺎﻧﯽ ﺑﺪﻫﺪ. ﭘﯿﺮﻣﺮد ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺣﺰن آﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮش ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮاﻧﻢ ﺑﺨﺮم ﺣﺘﯽ ﺑﻨﺪ ﺳﺎﻋﺘﻢ ﭘﺎرﻩ ﺷﺪﻩ و در ﺗﻮاﻧﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺑﻨﺪ ﺟﺪﯾﺪی ﺑﺮاﯾﺶ ﺑﮕﯿﺮم .. ﭘﯿﺮزن ﻟﺒﺨﻨﺪی زد و ﺳﮑﻮت ﮐﺮد. ﭘﯿﺮﻣﺮد ﻓﺮدای آﻧﺮوز ﺑﻌﺪ از ﺗﻤﺎم...
-
حکمت
شنبه 27 بهمن 1403 21:50
«این کلمات شایستگی آن را دارند که با نور بر سیمای حور نوشته شوند: آنکه اندکی احسان به تو کند، همواره سپاسگزارش باش. خشم گرفتن به خواری عذرخواهی نمی ارزد. چه بسیار بخشش ها که خطاست! و چه عنایت ها که جنایت است! اگر آنکه نمی داند آرام گیرد، کشمکش به پایان می رسد. آن که شنیدن سخنی را شکیبا نیست، سخن ها می شنود. آنچه بودنش...
-
یا حجت الله
شنبه 27 بهمن 1403 18:26
حالم به حال عبد مُکَدَّر نمی خورد وضعم به وضع بنده ی مضطر نمی خورد نفرین به من که اشک دُرُستی نریختم این گریه ها به درد من آخر نمی خورد عاشق به عشق یار ز اغیار می بُرد عاشق غمی به جز غم دلبر نمی خورد اقدام کردهام بپرم بارها..،نشد بال و پرم به بال کبوتر نمی خورد در می زنم رئوف..،جواب مرا بده در می زنم رئوف..،مگر در...
-
روزی
شنبه 27 بهمن 1403 14:41
حکیمی از شخصی پرسید:روزگار چگونه است؟ ️شخص با ناراحتی گفت: چه بگویم امروز از گرسنگی مجبورشدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله اجدادیم بود را بفروشم ونانی تهیه کنم. حکیم گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی می کنی!؟ از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟ پاسخ داد...
-
روزی
جمعه 26 بهمن 1403 22:38
حکیمی از شخصی پرسید:روزگار چگونه است؟ ️شخص با ناراحتی گفت: چه بگویم امروز از گرسنگی مجبورشدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله اجدادیم بود را بفروشم ونانی تهیه کنم. حکیم گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی می کنی!؟ از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟ پاسخ داد...
-
یا صاحب الزمان
جمعه 26 بهمن 1403 19:32
ای روزهدار اصلی! عجّل علی ظهورک تو شاهراه وصلی! عجّل علی ظهورک ای صائم حقیقی! رحمی به حال ما کن تو والد شفیقی! رحمی به حال ما کن ای حجّت الهی! یابن الحسن دخیلک تو بر همه پناهی! یابن الحسن دخیلک تو کشتی نجاتی! برگرد تا نمردیم تو مایه ی حیاتی! برگرد تا نمردیم دارم به لب ، سوالِ : اَینَ بقیّه الله!؟ دارم ز سینه ناله…...
-
یا صاحب الزمان
جمعه 26 بهمن 1403 15:56
در روایت امام صادق(ع) آمده که اگر کسى چهل روز «دعای عهد» بخواند از یاران امام مهدى(عج) خواهد شد؛ اما این آثار دعا ممکن است مقید باشد به اینکه اعمال و رفتار دیگر او نیز درست و مطابق موازین شرع باشد و ممکن است خداوند متعال به برکت این دعا انسان را متحول گرداند و با خواندن آن در چهل روز و عهد قلبى با حضرت مهدى(عج) به این...
-
عشق
پنجشنبه 25 بهمن 1403 18:27
کارم از یکی بود یکی نبود گذشته است… من در اوج قصه گم شدم…. عشق یعنی یکی بود و یکی ” نآبود “ آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی راه را گم کرده بودی نیمه شب شــاید عزیز یا که شاید با دل تنــــــــــگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بـــــــــودی عجب نامهربان بعد عمری یادت افــــــتاده که...
-
فیل در تاریکی
پنجشنبه 25 بهمن 1403 17:23
شهری بود که مردمش, اصلاً فیل ندیده بودند, از هند فیلی آوردند و به خانة تاریکی بردند و مردم را به تماشای آن دعوت کردند.مردم در آن تاریکی نمی توانستند فیل را با چشم ببینید.ناچار بودند با دست آن را لمس کنند. کسی که دستش به خرطوم فیل رسید. گفت: فیل مانند یک لوله بزرگ است. دیگری که گوش فیل را با دست گرفت؛ گفت: فیل مثل...
-
سحر
پنجشنبه 25 بهمن 1403 05:52
امام حسن عسکری علیهالسلام ما مِن بَلِیّةٍ إلاّ وللّه ِفیها نِعمَةٌ تُحیطُ بِها. هیچ گرفتارى و بلایى نیست مگر آن که نعمتى از خداوند آن را در میان گرفته است. بحارالانوار جلد ۷۸ ص ۳۷۴ چشم زخم/ سحر و طلسم/ باطل کردن/ دور کردن شیاطین/دعا/قرآن/غذا/بخور ادامه نوشته
-
تجربه
پنجشنبه 25 بهمن 1403 03:47
در زندگی یاد گرفتم: با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خود خوش باشن با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن نداره و روحمو تباه نکنم. از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزاره. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم و سه چیز را هرگز فراموش نکنم: ۱_ به همه...
-
علی ع
چهارشنبه 24 بهمن 1403 19:17
خطا از من است ، می دانم … از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نعبد “ اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین “ اما به دیگران هم تکیه کرده ام اما رهایم نکن بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودنم علی ای همای رحمت، تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه هما را دل اگر خداشناسی، همه...
-
خر
چهارشنبه 24 بهمن 1403 16:15
گرگ یا خر روزی به رهی مرا گذر بود بنشسته به ره جناب خر بود از خرتونگوکه چون گهربود. چون صاحب دانش وهنر بود گفتم که جناب درچه حالی. فرمودکه وضع باشد عالی گفتم که بیاخری رهاکن آدم شووبعد این صفا کن گفتاکه برو مرا رها کن. زخم تن خویش رادوا کن خرصاحب عقل وهوش باشد. دورازعمل وحوش باشد نه ظلم به دیگری نمودیم. نه اهل ریا...
-
ملا نصرالدین
چهارشنبه 24 بهمن 1403 00:38
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکیش طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند ودو سکه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره...
-
تعصب کورکورانه
سهشنبه 23 بهمن 1403 14:38
یک داستان واقعی زری دختر مومنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه، چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی خواندند. سالی یکی دو بار آنهم بیشتر شبهای احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه میکردند. بقیه سال شادی و خنده...
-
بانک
سهشنبه 23 بهمن 1403 05:07
بانک تو بانک بودم یه خانم پیری خواهش کرد با گوشیم شماره نوه اش رو بگیرم شماره حساب رو یاد داشت کنم شمارشو گرفتم گوشی رو دادم به خانومه دیدم هی میگه : ننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ننه گوشام سنگینه ننه صدات واضح نمیاد صدای نوارتو کم کن کنجکاو شدم ببینم چه خبره ؟ گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز...
-
کار من نیست
سهشنبه 23 بهمن 1403 03:58
کار من نیست که بنشینم املات کنم شان تو نیست که در دفترم انشات کنم عین توحید همین است که قبل از توبه باید اول برسم با تو مناجات کنم سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم همه جا رفتمو دیدم که تو هستی همه جا تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم پدر خاکی و ما بچه ی خاکی تو ایم حق بده پس همه را خاک کف...
-
زیباترین شعر مولا
سهشنبه 23 بهمن 1403 03:54
جان به هرحال قرار است که قربان بشود پس چه خوب است که قربانی جانان بشود شان تو بود اگر این همه بالا رفتی حق تو بود که بالاتر از اینجا رفتی عکس پروفایل شعر علی ای همای رحمت یا علی حب شما شیره ی ایمان من است سیره و سنت تو معنی قرآن من است من گدایی ز گدایان تو هستم آقا خاک نعلین شما سرمه ی چشمان من است ***** گهی رحمان و...
-
شعر
سهشنبه 23 بهمن 1403 03:50
گفت آن سالار اقلیم شهود بر روانش باد صد عالم درود گرد دلهای بنی آدم اگر حزب شیطان را نبودی کر و فر دیده شان دیدی ملایک را عیان سیر کردندی زمین و آسمان ادامه نوشته
-
برای من
سهشنبه 23 بهمن 1403 01:35
برای من براى من تأسف نخورید، چون لیاقت زندگى کردن را دارم و راضى ام. ناراحت آدم هایى باشید که به خودشان مى پیچند و از همه چیز شاکى اند. آنها که روش زندگى شان را مثل مبلمان خانه دائم عوض مى کنند، همینطور دوستان و رفتارشان را، پریشانى شان دائمى است و به همه کس سرایتش مى دهند، از آنها دورى کنید. یکى از کلمات کلیدى آنها،...
-
فقط
سهشنبه 23 بهمن 1403 01:21
فقط یه ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﻪ ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ﻳﻪ ﺩﻝ ﺳﻴﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻭ برای عالم و آدم ﺣﺮﻑ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻩ و آﺧﺮﺷﻢ ﻣﻴﮕﻪ : ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭼﻪ!ما به کسی کاری نداریم! هر کی ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ زندگی میکنه !
-
میخواهمت
دوشنبه 22 بهمن 1403 23:18
می خواهمت... آنگونه که حوا سیبش را چید! گروس عبدالملکیان
-
مجازی
دوشنبه 22 بهمن 1403 19:14
صُب داشتم میرفتم جایی؛ رادیوی تاکسی روشن بود! تو رادیو پرسید که : شما برای حفظ امنیت توی فضای مجازی چیکار میکنید؟ یه پسره زنگ زد گفت : من توی فضای مجازی سعی میکنم اصلا به اینترنت وصل نشم! خوش بحالشون دیگه ! یه سریا که عقل ندارن ، راحت زندگی میکنن !
-
گاهی
دوشنبه 22 بهمن 1403 18:47
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید، نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی چه کسانی اهمیت داده و به خود زحمت می دهند که این دیوار را بشکنند
-
کافی شاپ
دوشنبه 22 بهمن 1403 00:45
امروز رفتم کافی شاپ دیدم همه با دوست دختراشون اومدن ولی خودم تنها هستم. هیچی دیگه گوشیم رو برداشتم و کنار گوشم گرفتم و با صدای بلند گفتم . : هی بدبخت بیا که خواهرت با یه پسره تو کافی شاپ نشسته ! جاتون خالی همه دخترا فرار کردن.
-
شعر
یکشنبه 21 بهمن 1403 19:46
آنقدر به مردم این زمانه بی اعتمادم که میترسم هرگاه از شادی به هوا بپرم زمین را از زیر پایم بکشند فکر کـن قهـــــــوه بنوشی ته فالت باشد بعد از این دیدن او فـــــرض محالت باشد ازخدا ساده بپرسی که تواصلا هستی !؟ گریـه ات باعث تکــــــــــرار سوالت باشد چمدان پر بکنیُ خاطـــــــــره ها را ببری عکسهایش همـــــه ی عمر...