دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب
دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب

الحمدلله

نورِ خدا و هادی و مولایِ ما علی است
فخرِ خدا و شادیِ دل هایِ ما علی است
نامش ز نامِ حضرتِ پروردگارِ ما
نورِ هدی' ترانه یِ لب هایِ ما علی است


الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المَعصُومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ.
فرا رسیدن عید ولایت و امامت، تکمیل دین و تتمیم نعمت، مُسمّی به غدیر خم به پیشگاه مقدس وارث غدیر مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه منتظران تبریک و تهنیت باد.
عید غدیر، روزی که حجت بر همگان تمام شد
در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم ﷺ، پس از پایان مناسک حجةالوداع، ندایی آسمانی رسید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ...» ای پیامبر! آنچه را از جانب پروردگارت نازل شده، ابلاغ کن». این فرمان، نقطه عطفی در تاریخ اسلام قرار گرفت.
در میانه راه مکه به مدینه، روز هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجری، در سرزمین داغ «غدیر خم»، پیامبر ﷺ دستور توقف دادند. کاروانیان در آن گرمای سوزان، باز ایستادند. همگان را فراخواندند و منبری از جهاز شتران ساخته شد. پیامبر، علی علیه‌السلام را فراخواندند، دست او را بالا بردند، آنچنان که سپیدی زیر بغلشان نمایان شد و فرمودند: «من کنت مولاه، فهذا علی مولاه»؛ هر که من مولای اویم، علی مولای اوست.
پس از آن آیه اکمال دین بر پیامبر اکرمﷺ نازل شد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم. این نشان‌دهنده تکامل دین با مسئله امامت بود. پیامبرﷺ فرمودند: «اَلحَمدُلِلّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمین».
طبق روایات متعدد شیعه و سنی ۱۲۰ هزار نفر در این واقعه غدیر حضور داشتند. بعد از اعلام ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، خیمه‌ای برای بیعت برپا شد. مردان و سپس زنان – از پس پرده‌ای با ظرف آبی مشترک – با علی (ع) بیعت کردند. سه روز پیاپی این بیعت و تهنیت ادامه داشت.
غدیر خم تنها یک بیعت ساده نبود، بلکه سند جاودانه‌ی ولایت و تداوم رسالت پیامبرﷺ بود. امروز شیعیان جهان این روز را گرامی می‌دارند و بر پیمان خود با امامت علی(ع) تأکید می‌کنند.
امام علی علیه‌السلام: هیچ بدى و زشتى بدتر از دروغگویى نیست. لاسُوءَ أَسوَءُ مِنَ الْکِذْبِ.
وقتی حَجاج به حکومت رسید، اگر یک ملحدِ دشمنِ حکومت را نزد او می‌آوردند، گناه او بخشودنی بود، اما اگر کسی را می‌آوردند و می‌گفتند: «هذا علویٌ و ابوترابی» گناه او دیگر بخشودنی نبود. علوی و ابوترابی در مقابل حَجاج باید کشته شود.
اینطور ایستاده بودند که شیعه را از بین ببرند. به قول خودشان می‌گویند: چه بگوییم درباره اهل‌بیتی که دوستان از ترس جانشان فضائل این‌ها را مخفی می‌کرده‌اند و دشمنان از عنادشان. ولی با این‌ حال فضائل اهل‌بیت (ع) عالم را گرفته است و خدا می‌داند در کشورهای اروپایی هر چه می‌گذرد دارند به این سبک شیعه و اسلام علاقه‌مندتر می‌شوند. سلاطین و پادشاهان کشورهای عربی بعد از اینکه پولدار هستند و درآمد‌های نفت را به خودشان اختصاص داده‌اند، خیلی دوست دارند که یک حرف جدیدی برای دنیا بیاورند ولی شما ببینید، کشور شیعه همیشه باید در تمام دنیا مورد توجه باشد و روز به روز هم این توجه از تمام دنیا به این عده بیشتر می‌شود. این موفقیت ها نیست مگر با عنایت آقا حجت بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و این به دست نمی آمد مگر با صبوری آقا امیرالمؤمنین! وقتی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از مسجد برگشتند و به آقا امیرالمؤمنین خطاب کردند که یا علی! چرا نشسته‌ای؟! حضرت، لباس پوشیدند و ذوالفقار برداشتند که صدای اذان بلند شد و منادی در مأذنه ندا می‌داد که «أشهد أن محمداً رسول الله» ایشان فرمودند: فاطمه جان، خواستی بروم، میروم و فدک را باز می‌ستانم. اما اگر می‌خواهی این صدا در این مأذنه و این شهادت به رسالت در زمین باقی بماند، باید صبر کنیم و این عهدی است که با پدر شما بسته ام! در آن زمان امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) در سنین ۳-۴ سالگی، پدر را گرفته بودند که پدر جان، شما بمان و نرو و مادر ما صبر می‌کند، بگذار این صدای مأذنه و شهادت به رسالت بماند.
مجتهدی تهرانی(ره) : شیخ رجبعلی خیاط می گفت: من همیشه که نماز می خواندم، نماز امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، نماز جعفر طیار و ...حاجتی را از خدا می خواستم. یک بار گفتم هیچ حاجتی نخواهم و برای خود خدا نمازی بخوانم.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
شیخ رجبعلی همان شب خواب دید. در خواب به او گفتند: چرا دیر آمدی؟ یعنی تو باید سی سال پیش به فکر این کار می افتادی، حالا بعد از یک عمر نماز خواندن به این فکر افتادی که نماز بخوانی بدون اینکه مزد و حاجت از ما بخواهی!
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ المَعصُومین عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ.

عید غدیر مبارک

عشق و عطایِ حضرتِ داور در این جهان
اوجِ شکوهِ بنده گی از مرتضی علی است
رمزِ سلامِ حضرتِ خیر البشر به عرش
ذکرِ شریف بنده ی حق ، مرتضی'علی است


چشمات رو ببنند، تصور کن حضرت نوح بیاد خونه‌تون مهمونی! حضرت ابراهیمم با خودش بیاره، بعد دم در حضرت موسی و عیسی هم اضافه شن، بشینن دور سفره‌ت و بگن: غذا حرف نداشت! خب حالا چشمات رو باز کن، درسته که بعیده این اتفاق بیفته، ولی امام صادق (علیه‌السلام) توی یه حدیث جذاب فرمودن : اگه روز عید غدیر به یه مؤمن غذا بدی، انگار به یه میلیون پیامبر، یه میلیون شهید، و یه میلیون صدیق غذا دادی! یعنی یه مهمونی = ثواب نجومی! پس امسال تو هم می‌تونی تو روز غدیر، با یه مهمونی ساده، صاحب یه عالمه ثواب بشی و کلی حال خوب هم پخش کنی. تو روایت توصیه شده اگر کسی برای غدیر پول نداره بره قرض بگیره خود امیرالمومنین (ع) ضمانت کرده پول تو برگردونه لذا ثروت تون رو برای مولا خرج کنید ، علی(ع) به کسی بدهکار نمیمونه. هر کس به هر میزانی میتونه مشارکت کنه تا سفره اطعام غدیر در روستاهای مرزی و محروم هم پهن بشه.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: روز غدیر خم عید بزرگ خداست، خدا پیامبرى مبعوث نکرده، مگر اینکه این روز را عید گرفته و عظمت آن را شناخته و نام این روز در آسمان، روز عهد و پیمان و در زمین، روز پیمان محکم و حضور همگانى است. اقبال الاعمال.
علی‌بن‌ابی‌طالب علیه السلام . دوستانش فضائلش را از ترس مخفی میکردند، و دشمنانش فضائلش را از روی حسد مخفی می‌کردند. بااین‌وجود فضائلش، شرق و غرب عالَم را پر کرده است.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام: أعْلَمُ بِطُرُقِ السَّماءِ مِنْ طُرُقِ الْأرضِ؛ (من به راه‌هاى آسمان، داناتر از راه‌هاى زمینم.)
لَو کُشِفَ الْغِطاء لَمْ أزْدَدْ یَقینًا. (اگر پرده‌های حجاب از جلوی چشمانم کنار روند، چیزی بر یقینم نسبت به پروردگار نمی‌افزاید). اینها چیست؟! اینها شوخی است؟! تعارفات است؟! شگفتا از علی الله اکبر.

وصی الرسول علیهماالسلام

پیامبر صلی الله علیه و آله: کسی که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده، در جنات عدن ساکن شود، باید علی بن ابی طالب و فرزندان بعد از او علیهم السلام را دوست بدارد.


ابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت : به حضرت صادق (ع ) گفتم : به چه علت امیرالمؤمنین نماز عصر را (در وقت ظهر) ترک کرد؟ و با این که براى او واجب بود که نماز ظهر و عصر را باهم بخواند (چون مى دانست که وقت نماز عصر موفق به اداى آن نمى شود، شاید هم جهت دیگرى در نظر داشته ) که به تاخیر انداخت ؟ فرمود: وقتى که آن جناب ، نماز ظهر را خواند، متوجه جمجمه اى شد که روى زمین افتاده بود، با او تکلم کرده فرمود: اى جمجمه تو از کیستى ؟
عرض کرد: من فلان بن فلان پادشاه آل فلانم ، امیرالمؤمنین (ع ) به او فرمود: حکایت خود، و هویت و زمانت را براى من بیان کن که چه بوده ؟ پس جمجمه شروع کرد به بیان خبر خود، و آنچه از خیر و شر در زمانش ‍ اتفاق افتاده و مشغول صحبت با او شد تا آفتاب غروب کرد، و به سه حرف از انجیل با او سخن گفت که عرب کلام او را نفهمید، و چون از حکایت جمجمه فارغ شد به خورشید فرمود: برگرد، خورشید گفت : بعد از آنکه غروب کردم برنمى گردم ، حضرت خداوند عزوجل را خواند، و خدا هفتاد هزار ملک که هفتاد هزار زنجیر آهنین با آنها بود را به سوى خورشید فرستاد، و زنجیرها را به گردنش گذاشته آن را به رو کشیدند تا سفید و روشن برگشت ، و امیرالمؤمنین (ع ) نماز خواند، آن گاه مانند ستاره سقوط کرد (و پایین افتاد). و علت تاءخیر در نماز عصر این بود.
خورشید هفت مرتبه با على (ع ) سخن گفت ، اول ؛ گفت : یا امیرالمؤ منین ! نزد خدا شفاعت کن که مرا عذاب نفرماید. دوم ؛ گفت : مرا امر کن تا دشمنانت را بسوزانم . سوم ؛ هنگامى که على (ع ) در بابل به او فرمود: برگرد. گفت : لبیک . چهارم ؛ وقتى که به او فرمود: خطایى از من سراغ دارى ؟ به عزت پروردگارم اگر خدا مردم را مانند تو آفریده بود آتش خلق نمى شد. پنجم ؛ در زمان خلافت ابوبکر مسلمانان بر سر نماز اختلاف کردند و با على (ع ) مخالفت کردند، در این جا خورشید گفت : حق به جانب او و به دست او و همراه او است ، و همه قریش و حاضرین شنیدند. ششم ؛ خورشید سطل آب براى على (ع ) آورد و وضو گرفت ، فرمود: تو کیستى ؟ گفت : خورشید فروزان !
هفتم ؛ زمانى که رحلت على (ع ) نزدیک شد خدمت او آمده سلام کرد و سفارش هایى به هم کردند.
پیغمبر (ص ) فرمود: اى على ! خدا را به جلال محمد و آل پاکش - که بعد از محمد تو بزرگ ایشانى - بخوان که این کوه ها را به هر چیز که مى خواهى مبدل کند، پس على (ع ) خدا را خواند و کوه ها مبدل به نقره شد (و به اذن پروردگار به زبان آمده ) گفتند: یا على اى وصى رسول خدا! خداوند به ما دستور داده که مطیع امر تو باشیم اگر مى خواهى از ما براى پیشبرد کارت انفاق دهى هر زمان که بخواهى ما حاضریم و تو میدانى حکم و دستور خود را درباره ما جارى سازى .
پس از آن مبدل به مشک و عنبر و یاقوت و سایر چیزهاى قیمتى شده به همین نحو به آن حضرت آمادگى خود را جهت فرمان آن بزرگوار اعلام داشتند. پس از آن رسول خدا (ص) فرمود: خدا را به محمد و آل پاکش - که بعد از محمد (ص ) تو بزرگ آنهایى - بخوان که درخت هاى آن جا را به صورت مردانى مسلح و سنگ ها را به صورت شیران و پلنگ ها و افعى ها در آورد، على (ع ) به همان قسم خدا را خواند، تمامى کوه ها از مردان مسلح و شیران و پلنگ ها و افعى ها پر شده و هر کدام گفتند: یا على اى وصى رسول خدا(ص)، ما را خداوند مسخر فرمان تو قرار داده است .
محیی الدین اربلی گفت : روزی در خدمت پدرم بودم ، دیدم مردی نزد او نشسته و چرت می زند و در آن حال عمامه از سرش افتاد و جای زخم بزرگی در سرش نمایان شد . پدرم پرسید : این زخم چه بوده گفت : این زخم را در جنگ صفین برداشتم به او گفتند : تو کجا و جنگ صفین کجا ؟ گفت : وقتی به مصر سفر می کردم ، مردی از اهل غزه با من همراه گردید در بین راه درباره جنگ صفین به گفتگو پرداختیم همسفر من گفت : اگر من در جنگ صفین بودم شمشیر خود را از خون علی و یارانش سیراب می کردم . من هم گفتم : اگر من نیز در جنگ صفین بودم شمشیر خود را از خون معاویه و پیروان او سیراب می کردم اینک من و تو از یاران علی ( ع ) و معاویه ملعون هستیم بیا با هم جنگ کنیم باهم در آویختیم و زد و خورد مفصلی نمودیم یک وقت متوجه شدم که بر اثر زخمی که بر سرم رسیده از هوش میروم . در آن اثنا دیدم شخصی مرا با گوشه نیزه اش بیدار می کند ، چون چشم گشودم از اسب فرود آمد و دست روی زخم سرم کشید ، در آن حال بهبودی یافت و فرمود : همین جا بمان و بعد اندکی ناپدید شد و سپس در حالی که سر بریده همسفرم را که با من جنگ می کرد در دست داشت با چهار پایان او برگشت و به من گفت : این سر دشمن توست تو به یاری ما برخاستی ما هم تو را یاری کردیم چنان که خداوند هر کس او را یاری کند نصرت می دهد . پرسیدم : شما کیستید ؟ فرمود : منم صاحب الامر (ع) سپس فرمود : هر کس از تو پرسید این زخم چه بوده بگو ضربتی است که در صفین برداشته ام.
ز کار قهرمانیش، پر است زندگانیش.
نگین پادشاهیش، به سائلى عطا کند.
امیر کشور عرب، ثناکنان، دعا به لب.
برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا کند.
ز کوى شاه اولیاء، که مهر اوست کیمیا.
کجا روى بیا بیا، که دردها دوا کند.
گل حیات. پایانی
در آن زمان فرشتگان مرا به سوی ۴ استاد دیگر هدایت کرده بودند و من از استادی به سوی استاد دیگر می رفتم و زمان خالی نداشتم ولی نمی توانستم به چیز دیگری غیر از آن مرد فکر کنم. من هیچ وقت از او نپرسیدم چه کسی بود و او هم دیگر بازنگشت. زمان می گذشت و تجربه من هم کمرنگ می شد ولی این سوال همیشه با من بود که او چه کسی بود؟ و چرا از من خواست که به دنبال آن ۳ اتم بگردم. اینها هم چه معنی داشتند؟ خیلی مشتاق بودم که او را دوباره ببینم. زیرا او خالصترین کسی بود که تا بحال دیده بودم. ۱۲ سال بعد فهمیدم که آن شخص توت بود. در اول نوامبر ۱۹۸۴ دوباره در زندگی من ظاهر شد و چیزهای زیادی به من آموخت. توت مصری بود که به ابتدای زمان آتلانتیس باز می گردد. او در ۵۲ هزار سال پیش فهمید که چگونه می توان بدون مرگ در یک بدن باقی ماند و از آن موقع تا سال ۱۹۹۱ در بدن اولیه خود باقی ماند و سپس به شکل جدیدی از حیات ماورای درک ما منتقل شد. او در بیشتر دوران آتلانتیسین زندگی کرد و حتی به مدت ۱۶ هزار سال پادشاه آتلانتیس بود . در آن زمان شیکه تت یا آرلیخ و ملاتیس خوانده می شد. نام او در حقیقت آرلیخ ومالیتس بود و شیکه تت عنوانی است به معنای طالب حق ، زیرا او واقعاً می خواست تبدیل به خود آگاهی شود. بعد از غرق شدن آتلانتیس، آرلیخ و سایر انسانهای پیشرفته مجبور بودند به مدت ۶ هزار سال منتظر بمانند تا بتوانند دوباره تمدنی را پایه گذاری کنند. وقتی مصر شروع به شکل گیری نمود او خود را نمایان کرد و خود را توت نامید و این اسم را در تمام مدتی که در مصر بود با خود حفظ کرد. بعد از سقوط مصر، توت کسی بود که فرهنگ بزرگ دیگری را که همان یونان بود پایه گذاری کرد. کتابهای تاریخ به ما می گویند که فیثاغورث پدر یونان بود و توسط مدرسه او بود که تمدن یونان کشف شد و از یونان بود که تمدن امروزی ما شکل گرفته است. وی در نوشته های خود می گوید که توت دست او را گرفت وبه زیر اهرام کبیر برد تا تمامی هندسه و ذات و کنه حقیقت را به او بیاموزد. هنگامی که یونان توسط فیثاغورث متولد شد، توت با همان جسمی که در دوران آتلانتیسین داشت وارد این فرهنگ شد و خود را هرمس نام نهاد. بنابراین نوشته شده که آرلیخ ، توت و هرمس همه یکنفر هستند. آیا این موضوع واقعیت دارد؟ کتاب لوح زمردین نوشته هرمس را در دو هزار سال پیش بخوانید. از آن زمان تا به حال او اسامی متفاوتی داشته ولی من هنوز او را توت می نامم. او دوباره در سال ۱۹۸۴ به زندگی من برگشت و تا سال ۹۱ تقریباً هر روز با من کار می کرد. او هر روز ۴ تا ۸ ساعت چیزهای مختلفی به من می آموخت و من این اطلاعات و دیگر مطالبی را که از آموزگاران متعدد به من منتقل شده است را با شما سهیم می شوم. تاریخ جهان بخصوص توسط او بیان شده است. زمانی که او در مصر لقب کاتب را به خود گرفته بود، تمام وقایعی را که اتفاق می افتاد می نوشت . او بهترین شخص برای این کار بود زیرا همیشه هوشیار بود بنابراین به عنوان کاتب تنها کافی بود که می نشست و گذران زندگی را مشاهده می کرد. زیرا او تنها یک شاهد بیطرف بود چون قسمت اعظم وی از جنس آگاهی است. او بندرت صحبت می کرد یا عملی انجام می داد مگر در مواقعی که می دانست در راه خداوند می باشد. سرانجام توت کشف کرد که چگونه زمین را ترک کند. او به سیارات دیگر که دارای حیات بودند می رفت، و آنجا می نشست و نظاره می کرد. او هیچگاه دخالت نمی کرد یا سخنی نمی گفت و کاملاً سکوت داشت و فقط می نگریست و بدین دلیل به سیارات سفر می کرد که دریابد آنها چگونه زندگی می کنند تا به آگاهی و ادراک خود بیافزاید و حدوداً ۱۰۰ سال را در هریک از سیارات می گذراند سپس به سیاره دیگری می رفت. رویهم رفته توت ۲۰۰۰ سال در زمین غیبت داشت تا زندگی را در سیارات دیگر مطالعه کند ولی خودش را یک شخصیت زمینی می پندارد. البته ما همگی از جای دیگری به کره زمین آمده ایم، زیرا سیاره زمین خیلی هم پیر نیست و فقط در حدود ۵ بیلیون سال عمر دارد ولی روح ابدی است. همیشه بوده و خواهد بود. شما همیشه بوده‏اید و همیشه هم خواهید ماند. روح نمی تواند بمیرد و هر تصور دیگری از این موضوع خیالی بیش نیست. توت خودش را اهل این سیاره می داند زیرا اینجا محلی است که او اولین قدم را به سوی فناناپذیری برداشته است. همسر توت شیسات است. او یک زن خارق العاده همانند توت است. در حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد او اولین کسی بود که مرا آگاهانه به زمین آورد. من به صورت فیزیکی اینجا نبودم ولی ما یک ارتباط آگاهانه ای در تمام ابعاد برقرار کردیم. او به خاطر مشکلاتی که مصریها در کشورشان داشتند با من ارتباط برقرار کرد. مشکلاتی که به نظر او سرانجام بر تمام دنیا و بشریت تاثیر می‌گذاشته است. ما بصورت منسجم با هم کار می کردیم . من هنوز عشقی عمیق و ارتباطی نزدیک با او دارم. با وجود این که او و توت دیگر اینجا نیستند. در سال ۹۱ آنها جهان های هشتگانه را ترک کردند و به سوی تجربه جدیدی از زندگی رفتند. فعالیتهای آنها بسیار برای ماحائز اهمیتند. در سال ۱۹۸۴، دوازده سال بعد از اولین تجربه من با او در حالی که در کنار معلم شیمی مدیتیشن می کردم، توت به زندگی من بازگشت. اولین کاری که انجام داد آشنایی من با مصر بود. او مرا به تمام نقاط مصر برد و من تمام مراسم را انجام می دادم و به عضویت بعضی از معابد هم درآمدم. از من درخواست شده بود تا به محل خاصی در زیر هرم کبیر بروم و عبارات طولانی را به زبان اصلی آتلانتیس تکرار کنم و وارد سطحی از آگاهی بشوم که جسم من در آنجا فقط نور بود. سه یا چهار ماه بعد از بازگشت من از مصر، توت وارد شد و به من گفت می خواهم تصاویر هندسی که توسط فرشتگان به تو داده شده است را ببینم. فرشتگان به من اطلاعات اولیه هندسی از چگونگی ارتباط حقیقت با روح را داده بودند و همچنین نوعی مدیتیشن را به من یاد داده بودند. این مراقبه از اولین چیزها بود که توت از من درخواست کرد. این یک نوع مبادله بود: من تمام خاطرات او را می گرفتم و در مقابل او با من مراقبه می کرد. زیرا این روش بسیار آسانتر از روشی بود که خودش استفاده می کرد. روش زنده بودن او به مدت ۵۲ هزار سال خیلی سخت بود، و همچون آویزان شدن از یک نخ می بود. وی می بایست برای زنده ماندن روزی ۲ ساعت مراقبه کند در غیر اینصورت می مرد. او می بایست یک ساعت سرش را به طرف شمال و پاهایش را به طرف جنوب در حالت خاصی از مدیتیشن نگه دارد و ساعت بعد در شکل برعکس این حالت قرار گیرد و هر ۵۰ سال یکبار برای بازسازی بدنش مجبور بود به جایی به نام تالار آمنتی برود و برای مدت ۱۰ سال یا بیشتر در مقابل گل حیات بنشیند. این شعله خالص از آگاهی است که در رحم زمین ساکن است و آگاهی بشریت جهت بقا کاملاً به آن وابسته است. توت خیلی به این نوع مراقبه علاقه مند شد زیرا به جای ۲ ساعت مراقبه فقط ۶ تنفس با تمرکز بر کالبد اثیری نیاز داشت. این روش بسیار سریعتر ، کار آمدتر و دقیقتر است و پتانسیل آن بالاتر است و به یک آگاهی ابدی ختم می گردد. پس توت اطلاعات زیادی از چیزهایی که می دانست به من داد. وقتی که در اتاق من ظاهر می شد با یکدیگر با کلمات صحبت نمی کردیم، بلکه ارتباط ما به صورت ترکیبی از تله پاتی و تصاویر هلوگرامی بود و می توان گفت که افکار او به صورت هولوگرافیک ظاهر می شدند. وقتی میخواست چیزی را به من توضیح دهد، قادر بودم افکار او را ببینم، بشنوم، ببویم ، احساس کنم و بچشم . او می خواست بداند فرشتگان چه اطلاعات هندسی به من داده اند. بنابر این من از طریق تله پاتی اطلاعات را به صورت گویی از نور از چشم سوم خود به چشم سوم او می دادم. سپس او به کل تصویر نگاه کرد و بعد از ۵ ثانیه گفت که من بسیاری از اطلاعات مرتبط به هم را در بسیاری از سطوح از دست داده‏ام. به همین دلیل برای چندین ساعت هر روز اشکالی را می کشیدم و تعمق می کردم تا دریابم چیزی را که ما هم اکنون هندسه مقدس می نامیم ، چگونه چیزی است. در آن زمان هیچ توضیحی برای نحوه دیدنم نداشتم و نمی دانستم که چیست. در ابتدا نمی دانستم که چه معنایی دارد و شخص دیگری را هم نمی شناختم که از این موضوع اطلاع داشته باشد و فکر می کردم در تمام دنیا تنها کسی هستم که این موضوع را می دانم ولی وقتی بیشتر در این موضوع پیش رفتم، بیشتر می فهمیدم که در طول تاریخ زمین و کائنات، این روند تا ابد ادامه دارد. او مدتها مرا بدین گونه تعلیم داد تا سرانجام به یک تصویر واحد رسیدیم که توت می گفت شامل همه چیز است از جمله تمامی دانشها و یا هر دو جنس مذکر و مونث بدون استثناء. می دانم که عجیب است ولی این نقاشی، مطابق با گفته های توت، دارای تمام ابعاد زندگی می باشد و شامل تک تک فرمولهای ریاضی ، تمام قوانین فیزیک، هارمونی موجود در موسیقی و هر گونه حیات بیولوژیکی ازجمله کالبد خودتان میباشد. همچنین شامل ساختار اتمها، ابعاد مختلف و تمام چیزهای موجود در جهان های موجی شکل می باشد. بعد از آموزشهای او، این موضوع را درک کردم. ولی توضیح آن بدین صورت به نظر غیر ممکن می آید. قطعاً نمی توانم تمام چیزهای موجود در این تصویر را اثبات کنم زیرا چیزهای بیشماری وجود دارد که نمی توان در یک کتاب جمع آوری کرد ولی می توانم شواهد زیادی را به شما نشان دهم که شما قادر باشید ببینید و این شکل را به هر چیزی تعمیم دهید. سپس توت به من گفت که تصویر گل حیات را در مصر پیدا کنم. در تمام سالهایی که با او کار کردم تنها دوبار به او شک کردم و این یکی از آن مواقع بود. ذهن کوچکم به من می گفت ” امکان ندارد“ زیرا تا بحال من تقریباً تمام کتابهای موجود در مصر را خوانده بودم و این تصویر را در هیچ کجا ندیده بودم.در فکر خود تمام چیزهایی را که می توانستم به آن فکر کنم را بررسی کردم اما این علامت در هیچ کجای مصر وجود نداشت. ولی او به من گفت که این تصویر را پیدا خواهم کرد و سپس مرا ترک کرد. حتی نمی دانستم برای جستجوی این تصویر باید از کجا شروع کنم. دو هفته بعد دوستم کاترینا رافائل را دیدم که تا آنجائی که می دانم سه کتاب در مورد کریستالها نوشته است و تازه از مصر بازگشته بود. او را در یک سوپر مارکتی در تائو نیو مکزیکو در حالی که پشت دستگاه چاپ فیلم ایستاده بود، دیدم اوداشت عکسهایی که به تازگی از سفرش به مصر گرفته بود را تحویل می گرفت. او دسته ای عکس به ارتفاع ۱۰ اینچ را روی پیشخوان گذاشته بود و یک یک آنها را نگاه می کرد و هر ۳۶ تا را در یک گروه دسته بندی می کرد. مشغول صحبت شدیم که ناگهان او به من گفت: فرشته راهنمایم به من گفت که هر وقت ترا دیدم یک عکس به تو بدهم. او یکی از عکسها را به طور اتفاقی انتخاب کرد و گفت این عکسی است که باید به تو بدهم. با وجود اینکه چندین سال بود که با هم دوست بودیم ،کاترینا هیچ اطلاعی درباره کاری که داشتم انجام می دادم نداشت. عکسی که او به من نشان داد تصویر گل حیات بر روی دیواری در مصر بود. این دیوار خاص احتمالاً یکی از قدیمیترین دیوارهای موجود در مصر است . در معبدی که تقریباً ۶ هزار سال قدمت دارد و از قدیمی ترین معابد در کره زمین است. وقتی تصویر گل حیات را دیدم از تعجب فریاد زدم. کاترین از من پرسید که این چیست؟ تنها چیزی که می توانستم بگویم این بود که تو چیزی از این تصویر نمی فهمی. پایان.

حدیث :
- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: گناهى که پس از آن ، مهلت به جا آوردن دو رکعت نماز به من داده شود مرا اندوهگین و بى آرام نمى سازد.
حدیث :
- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هیچ بنده اى نیست که مرتکب گناهى شود پس برخیزد و طهارت گیرد و دو رکعت نماز به جاى آورد و از خداوند طلب مغفرت کند جز اینکه مغفرت الهى شامل حالش مى شود و بر خداوند سزاوار است که استغفار او را بپذیرد زیرا خداى سبحان فرموده است : (و هر کس کار بدى به جاى آورد یا به خویشتن ستم کند سپس از خداوند طلب مغفرت کند خداوند را آمرزنده و مهربان مى یابد)
حدیث :
- امام باقر علیه السلام به محمد بن مسلم فرمود: اى محمد بن مسلم ! گناهان مومن هرگاه از آنها توبه کند آمرزیده مى شود، پس مومن باید براى آنچه که بعد از توبه و مغفرت آغاز مى کند عمل کند. هان ، به خدا سوگند که توبه جز براى اهل ایمان نیست . محمد بن مسلم گوید: عرض ‍ کردم : پس اگر بعد از توبه و استغفار از گناهان ، دوباره به گناه باز گردد و دوباره توبه کند چگونه است ؟ فرمود: اى محمد بن مسلم ! آیا تو مى پندارى بنده مومنى که بر گناهش پشیمان مى گردد و از آن استغفار و توبه مى کند خداوند توبه اش را نمى پذیرد؟ عرض کردم : آخر او این کار را بارها انجام داده است گناه مى کند سپس توبه و استغفار مى کند. حضرت فرمود: تا زمانى که مومن با استغفار و توبه به سوى خداوند باز مى گردد خداوند نیز با مغفرتش به سوى او مى آید و راستى که خداوند آمرزنده مهربان است ، توبه را مى پذیرد و از گناهان در مى گذرد پس بر حذر باش از اینکه مومنین را از رحمت خداوند مایوس کنى .
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: به راستى که خداوند بنده اى که بوسیله گناه آزموده و آزمایش شده سپس توبه نموده است را دوست مى دارد و بنده اى که اصلا به گرد گناه نگشته از بنده اى که گناه کرده و توبه نموده برتر است .
حدیث :
- امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش روایت کند که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که فرمان خداى را برد و او را اطاعت کند خداوند را یاد نموده است اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش کم باشد و کسى که خداى را نافرمانى کند خداوند را فراموش نموده اگر چه نماز و روزه و قرآن خواندنش زیاد باشد.
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: از سخت ترین اعمال بندگان یکى منصفانه رفتار کردن مرد درباره خود و دیگرى یارى کردن مرد به برادر دینى اش و دیگرى یاد نمودن خداوند در همه حالات ، راوى گوید: عرض ‍ کردم : یاد نمودن خداوند در همه حالات چگونه است ؟ فرمود: هرگاه آهنگ ارتکاب معصیتى را نمود خداى را یاد کند پس یاد خدا بین او و بین آن معصیت حائل مى شود و این همان گفتار خداوند است که میفرماید: (همانا آنانکه پرهیزکارند هرگاه رهگذرى از شیطان آهنگ آنان کند یاد آور شوند پس ناگاه بینا گردند)
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که واجبات الهى را به پاى دارد و از حرامهاى خداوند دورى کند و اعتقادى نیکو به ولایت اهل بیت پیامبر خدا داشته باشد و از دشمنان خدا دورى و بیزارى جوید پس ، از هر درى از درهاى هشتگانه بهشت که مى خواهد داخل شود.

حفظ زبان
خداوند زبان را نعمتی بزرگ برای بشر بر شمرده است که با آن قدرت بیان آدمی تحقق می یابد و زمینه برای خلافت و ربوبیت آدمی فراهم می گردد. همین ارزش زبان است که آن را در جایگاه رفیعی نشانده است و امیرمومنان علی(ع) می فرماید: اللسان میزان الانسان؛ زبان وسیله سنجش انسان است.(غرر الحکم) به این معنا که اگر بخواهیم ارزش انسانی را بسنجیم می بایست به سخنان وی توجه یابیم، زیرا سخنان وی نشان می دهد که از نظر شخصیت تا چه اندازه در مسیر کمالی رشد داشته و در کدام مقام عالی انسانی نشسته است.
بعضی از جوارح انسان نقش زیادی در کسب خیر و شر دارند؛ از جمله این اعضاء عورت و چشم و زبان هستند. کنترل هر یک از این اعضاء می‌تواند تا حد زیادی ما را از افتادن در گناهان کوچک و بزرگ در امان بدارد، خصوصا زبان که می‌تواند گناهان زیادی از جمله غیبت، فحاشی، سخن چینی، دروغ، بهتان و یا جاری کردن سخنان شرک و کفر آمیز را مرتکب شود. اینجاست که کنترل زبان نقش زیادی در کاستن بار گناهان ایفاء می‌کند، از اینرو خداوند متعال و پیامبرش ما را بر کنترل زبان سفارش نموده‌اند.
امام رضا - علیه السلام - فرمود: از علامات انسان فهیم در دین، بردباری و علم و سکوت است، همانا سکوت دری از درهای حکمت است و انسان‌ خاموش (به جهت سکوتش) محبتش در دل‌ها قرار می‌گیرد و سکوت دلیل و نشانه‌ای برای رسیدن به هر خیری است.
امام علی - علیه السلام - فرمود: خاموشی (همراه با تدبر) حکمت است و سکوت باعث سالم ماندن است.
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: هنگامی که مؤمن را خاموش یافتید، نزدیک او شوید، چرا که او حکمت القاء می‌کند.

علی مرتضی علیه‌السلام

پس از رحلت پیغمبر حضرت على (ع ) در بابل (بغداد کنونی) تشریف داشت و مى خواست از فرات عبور کند، عده بسیارى از یارانش به عبور دادن مرکب ها و توشه ها از آب فرات اشتغال داشتند، آن حضرت با گروهى از اصحاب نماز عصر را خواند و مردم هنوز از کار عبور از فرات فارغ نشده بودند که خورشید غروب کرد، در نتیجه نماز عصر عده بسیارى قضا شد و از نماز جماعت با آن حضرت محروم ماندند و در این خصوص با آن جناب به گفتگو پرداختند.

على (ع ) که اصحاب خود را این گونه نگران دید از خداى متعال درخواست کرد تا خورشید را به محل اول خود برگرداند تا همه اصحاب بتوانند نمازشان را در وقت خود بخوانند. خداى متعال دعاى او را اجابت کرد و در افق وقت عصر ظاهر شد و چون مردم از سلام نماز فارغ شدند، خورشید غروب کرد و صداى عجیب هولناکى به گوش رسید که مردم ترسیدند و به تسبیح و تهلیل و استغفار پرداختند و از خدا سپاسگزارى نمودند که چنین نعمتى به آنها ارزانى داشت . این خبر در عالم منتشر شد و همه جا نقل مجالس بود. سید حمیرى در این باره چنین سروده : چون نماز عصر او قضا شد و آفتاب غروب کرد دوباره به حال اول برگشت و نور او هنگام عصر را نمودار ساخت و سپس چون ستاره اى که سقوط کند غروب نمود و بار دیگر در بابل نیز همین قضیه اتفاق افتاد با این که چنین پیشامدى براى هیچ گوینده فصیحى پیش نیامده مگر براى یوشع بن نون و پس از آن براى على (ع ) و آرى رد شمس از امر عجیبى حکایت مى کند.

شخصی مبلغی را از فردی به عنوان قرض گرفت و امیرمؤ منان ( ع ) را شاهد قرار داد . سه سال از این ماجرا گذشت و آن پول را به صاحبش برنگردانید . شبی یکی از آشنایانش او را در عالم رؤیا مشاهده کرد که از دار دنیا رفته و طبق سنت متداول در صدد آن هستند تا جنازه اش را در جوار مرقد حضرت علی ( ع ) ببرند ، اما خود آن حضرت مانع ورود جنازه به حرم شدند و فرمودند: کسی بر وی نماز نخواند. شخص خواب دیده میگوید: من جلو رفتم ، عرض کردم : یا مولا ! صاحب این جسد از دوستان شماست. آن حضرت فرمودند : درست است ، ولی او در هنگام قرض گرفتن مال، مرا بر آن شاهد گرفته که آن را به صاحبش برگرداند ولی برنگردانیده. کسی که این رؤیا را دیده بود ، صبح روز بعد نزد دوستش که آن مال را قرض گرفته بود رفت و به او گفت : به چه دلیل آن مال را به صاحبش باز نمی گردانی ؟ او گفت : وی نزد من مالی ندارد ! مرد با حالت فریاد و خشم گفت : وای بر تو ، شاهد این ماجرا حضرت علی ( ع ) است و داستان رؤیا را برایش باز گفت ، او وقتی حکایت خواب را شنید منقلب شد و توبه نموده و قرض خود را ادا کرد و مال را به صاحبش برگردانید.

به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود. خدا بدستِ دست خود، لواى حقّ به پا کند
چو افضل از عبادت خلایق است ضربتش. علىّ تواند این عمل، شفیع ما سوى کند
به پیشگاه کردگار، ز بس که دارد اعتبار. دیون جمله بندگان، تواند او ادا کند

گل حیات
روزی در مقابل استاد کیمیا نشسته بودم و نوع خاصی از مدیتیشن با چشمان باز را تمرین می کردم که در طی آن نفس را حبس می کنیم و به گونه‏ای خاص تنفس می کردیم . معلمم در حدود سه فوت دورتر از من نشسته بود و حدوداً ۱ یا ۲ ساعت بود که در این مدیتیشن بسر می بردیم که این زمانی طولانی برای تمرین است. سپس اتفاقی افتاد که تا به حال ندیده بودم. او ناگهان از مقابل چشمان من غیب شد و من هرگز این حالت را فراموش نخواهم کرد. من برای لحظاتی آنجا نشسته بودم و نمی دانستم چکار کنم. سپس با شک و تردید دستم را دراز کردم تا شاید او را لمس کنم ولی کسی آنجا نبود. کاملاً در ناباوری بودم و نمی دانستم چه کنم، پس همانجا نشستم. بعد ناگهان شخص دیگری که حتی شبیه او هم نبود جلوی من ظاهر شد. استاد کیمیاگری من یک مرد ۳۵ ساله بود اما این شخص موهای بلند مشکی داشت که پشت سرش بسته بود و در حدود ۶۰ یا ۷۰ سال سن داشت و بسیار کوتاه قدتر و شبیه مصریان بود. چهره بسیار تمیز وریش بلندی در حدود ۶ اینچ داشت که آنرا به ۵ قسمت بسته بود. لباس نخی ساده با آستینهای بلند به رنگ پوست بدنش بر تن داشت و چهار زانو روبروی من نشسته بود. وقتی از شوک بیرون آمدم فقط به چشمان او خیره شدم و چیزی را دیدم که تا آن موقع فقط در چشمان نوزادان دیده بودم. وقتی شما به چشمان یک نوزاد نگاه می کنید درک می کنید که همه چیز چقدر ساده است زیرا در آنها چیزی در حال رخ دادن نیست و قضاوت کردن وجود ندارد. می توانید به چشمان آنها خیره شوید و آنها هم در چشمان شما خیره می شوند. این چیزی بود که در چشمان آن شخص وجود داشت. چشمان کودکانه او بر روی جسمی بالغ که در درونش هیچ جریانی وجود نداشت. من ارتباط سریعی با آن شخص برقرار کردم. بدون هیچ مانعی اوآنچنان قلب مرا لمس کرد که تا بحال کسی این کار را نکرده بود. سپس از من یک سوال پرسید. او گفت: سه اتم گمشده در جهان وجود دارد . آیا من می دانم آنها کجا هستند؟ هیچ ایده ای از پرسش او نداشتم پس پاسخ دادم: نمی دانم. سپس او به من مطلبی را یاد داد که آن را بازگو نخواهم کرد. این تجربه مرا به سفری در گذشته و شروع آفرینش برد و دوباره به حال بازگرداند. این یک تجربه جالب خروج از کالبد بود. وقتی که باز گشتیم منظور او از اتمهای گمشده را فهمیده بودم یا لااقل فکر می کردم فهمیده ام و نظر خود را به او گفتم. بعد از اتمام او لبخندی زد و تعظیم کرد و ناپدید شد. پس از مدت کوتاهی معلم کیمیاگری دوباره ظاهر شد. او نمی دانست که چه اتفاقی افتاده است و به نظر می رسید که فقط در تجربه من بوده است.

عالم ذر. پایانی
توجه. مطلب اول اینکه شقاوت و سعادتِ یک انسان، ثمره ی طینت اوست؛ طینتی که یا ملَوّن به لون علیین باشد و یا از رنگ سجین، آن را رنگ آمیزی کرده باشند، و به همین دلیل در روایات اهلبیت (علیهم السلام)، مبدأ خوشبختی و بدبختی انسان را پیش از دنیا و قبل از خلقت جسمانی اش دانسته اند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خداوند سعادت و شقاوت را آفرید، پیش از آنکه خلقش را بیافریند. و در حدیث دیگر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: انسان‌های سعید و شقی، از شکم مادرشان سعادتمند و شقاوتمند هستند. مطلب دوم اینکه با امعان نظر به روایاتی که پس از این خواهد آمد، ادعای سابق ما مبنی بر این که طینت، ذات انسان است؛ و علیّین و سجّین، عَرَضی است که بر طینت، عارض شده و قابلیت تغییر دارد، ثابت می‌شود. لون علیّین و سجّین، همان چیزی است که منشأ شقاوت و سعادت است؛ در نتیجه بر خلاف فرمایش عده ای از بزرگان، که شقاوت و سعادت را ذاتیِ انسان پنداشته اند شقاوت و سعادتِ یک انسان، امری ذاتی نیست که قابل تغییر نباشد؛ بلکه امری عَرَضی است که قابلیّت تبدیل و تغییر دارد. در مذهب اهلبیت (علیهم السلام) و دیدگاه ایشان، شقاوت، ذاتی انسان نیست و امکان تغییرش محتمل است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: خدای تبارک و تعالی بنده را از شقاوت به سعادت منتقل می‌کند؛ ولی از سعادت به شقاوت منتقلش نمی کند. از این روایت فهمیده می‌شود که شقاوتِ هیچ انسانی، ذاتی او نیست؛ بلکه عَرَضی است که امکان تغییر آن وجود دارد. اما اینکه فرموده اند "خدا بنده را از سعادت به شقاوت منتقل نمی کند! "ظاهرا به این معنا نیست که فقط اشقیاء، امید صلاحشان می‌رود و برای سعداء، سقوط به دَرَک شقاوت، محتمل نیست؛ بلکه معنایش همانطور که پیش از این هم مفصلا بیان شد این است که اگر کسی از شقاوت به سعادت منتقل شود ثمره ی فضل خداست و خدای متعال با کمی تحول که در شخصِ شقی ایجاد شود او را به سعداء ملحق می‌فرماید؛ ولی انتقال از سعادت به شقاوت به این سادگی صورت نمی پذیرد؛ بلکه بر اساس روایت، تغییر عقیده و گناهان پی در پی، باعث تبدیل طینت شده و کسانی که به چنین آفتی دچار می‌شوند نسبت به اشقیائی که سعید می‌شوند بسیار اندک اند. روایتی که ابوبصیر از حضرت صادق (علیه السلام) نقل کرده به همین امر گواهی می‌دهد که آن حضرت درباره ی آیه «جهنمیان گویند: خدایا شقاوتمان بر ما چیره شد» فرمودند: به سبب اعمالشان شقی و بدبخت شدند. و زینت عرش خدا مولانا اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) نیز در ضمن دعای عرفه فرمودند: خدایا مرا با تقوای خودت سعادتمند گردان و به سبب معصیت و نافرمانیت شقی و بدبخت منما. از هر دو روایت این امر استنباط می‌شود که وصول به شقاوت به سبب سوء عمل در این دنیا محتمل است و همین نکته، مقصود ما که اثبات ذاتی نبودن شقاوت و سعادت است را ثابت می‌کند. در پاره ای از دعاهای مأثوره از حضرات اهلبیت (علیهم السلام) عباراتی وارد شده که به ما تعلیم داده اند تا از خدای متعال در خواست کنیم در صورتی که نام ما نزد او در زمره ی اشقیاء است، ما را از لوح اشقیاء، محو و در جرگه ی سعداء، ثبت فرماید. ناگفته نماند که در این ادعیه به لوح محو و اثبات نیز اشاره شده که بر اساس روایات، منظور همان امکان بداء توسط خداوند در آفرینش است. به عنوان مثال، در دعایی که سید بن طاووس و شیخ کفعمی و علامه مجلسی (رحمة اللّه علیهم) در ضمن اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان نقل کرده اند؛عبارتی آمده که به امکان تبدیل طینت، اشاره می‌کند. عبارت دعا این است: اى خدا!... اگر نام من در دفتر اهل شقاوت است آن را محو گردان و مرا از اهل سعادت، رقم زن؛ که تو در کتاب آسمانى ات که بر پیامبر مرسل خود (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل کردی فرموده اى: خدا هرچه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات مى کند و اصل کتاب آفرینش نزد خداست و هرتصرف و تغییری که بخواهد در عالم تواند داد. و همچنین در مطلق نوافل ماه مبارک رمضان نقل کرده اند: ای خدا! اگر من در نزد تو از اشقیاء بوده‌ام نام مرا از ایشان محو کن و در زمره ی سعداء ثبت فرما؛ چرا که تو فرموده ای: خدا هر چه را که بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می‌کند و اصل کتاب آفرینش در نزد اوست. بی شک معنای شقی بودن در علم خدا، مربوط به عوالم پیشین است که کسی به خاطر سوء اختیارش در زمره ی اشقیاء قرار گرفته و نامش در دیوان سیاه بختان ثبت شده است و ناگفته معلوم است که اشقیاء، همان‌هایی هستند که در عالم ذرّ اول از طینت سجین سرشته شده و از سعادت گلِ علیین، محروم گشته اند. حال اینکه به ما گفته اند دعا کنید تا از لوح اشقیاء، محو و در زمره ی سعداء، ثبت شوید؛ اشاره به این معنا دارد که ممکن است خدا نقش طینت کسی را که سابقا به رنگ سجین بوده و نامش در اشقیاء قرار گرفته، در این دنیا تغییر دهد و او را از سعادتمندان، مقرر نموده و لون طینتش را از علیین قرار دهد. در دعایی دیگر که از حضرت صادق (علیه السلام) صادر شده آمده است: ای صاحب منّت که هیچ منّتی بر تو نیست!... اگر در نزد تو و در امّ الکتاب، من شقی یا محرومم و یا روزی‌ام تنگ است، از امّ الکتاب، بدبختی، محرومیّت و تنگی رزقم را محو کن و مرا در نزد خود سعادتمند، موفّق به خیر و دارای وسعت روزی بنویس؛ چون تو در کتاب نازل شده ی بر پیامبرت فرموده ای: یمْحُوا اللّه ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ. در حدیث دیگر، حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند: هر کسی پس از نماز صبح و نماز مغرب هفت بار بگوید: "بسم اللّه الرحمن الرحیم، لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظیم" خداى عزوجل از او هفتاد نوع از انواع بلاها را دور کند که آسانترین آنها بادهاى بد (چون عفونت اعضا که باعث بوى بد شود) و پیسى و دیوانگى است، و اگر در اصل، شقی بوده باشد از شقاوت بیرون آید و نامش در طومار سعادتمندان نوشته شود. از حسین بن ابى العلاء نیز نقل شده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: هر که سوره "کافرون" و سوره "توحید" را در یکى از نمازهاى واجب خود بخواند، خداوند او و پدر و مادر و فرزندانش را مى آمرزد، و اگر از اشقیاء و تیره بختان باشد، نام او را از دیوان آنها محو و در دیوان سعداء و نیکبختان ثبت مى کند، و او را نیکبخت زنده مى دارد و شهید مى میراند و شهید برمى انگیزد. دقت فرمایید که آیه ی "بسم اللّه الرحمن الرحیم" در هر دو سوره ی "کافرون و توحید" جزو سوره است و کسانی که از آل محمد (علیهم السلام) و مذهب ایشان منحرف اند هرگز این آیه را در نماز نمی خوانند؛ پس تا دست از انحراف عقیده بر ندارند هرگز این دو سوره را به صورت کامل در نماز نمی خواند و به فوزِ سعادت نائل نمی شوند.
از دیگر روایات مربوط به بحث، دعایی است که مرحوم ثقة الاسلام کلینی (رحمه الله) در کتاب کافی شریف، به سند خویش از امام صادق (علیه السلام) نقل می‌کند که فرجامش انتقال از شقاوت به سعادت است. امام صادق (علیه السلام) پس از سفارش به خواندن دعای مذکور، می‌فرمایند: هیچ بنده ی مؤمنى نیست که این دعا را بخواند و دلش متوجه خداى عزوجل باشد جز اینکه حاجتش برآورده شود، و اگر شقى باشد امید دارم که سعید گردد. پس اول باید دست از انحراف عقیده بکشد و مؤمن شود تا این دعا وی را از شقاوت نجات دهد. از دیگر اعمالی که شقی و بدبخت را سعید می‌کند زیارت حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) است. عبداللّه بن میمون قداح گوید: محضر مبارک امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: کسى که به زیارت قبر حضرت حسین بن على (علیهما السلام) برود در حالى که عارف به حق آن جناب بوده و بدون تکبر و نخوت به زیارت آن جناب مشرّف شود ثوابش چیست؟ حضرت فرمودند: هزار حج مقبول و هزار عمره پذیرفته شده برایش مى نویسند و اگر شخص، شقى باشد او را سعید گردانند و پیوسته در رحمت خداوند عزوجل غوطه مى خورد. انجام این اعمال و ادعیه به تنهایی باعث سعادت انسان نمی شود؛ بلکه یا به تعبیر روایات فوق، نیاز به ایمان اولیه، معرفت و دوری از نخوت دارد تا خدا طینتش را اصلاح کند؛ یا اینکه با انجام عملِ توصیه شده، از شقاوت بیرون می‌آید؛ ولی باز به خاطر عدم استقامت و پایداری، به شقاوت عود می‌کند؛ یعنی ممکن است کسی بارها از شقاوت به سعادت و بالعکس خارج شود و البته که ملاک سنجش وی، آخر عمر اوست که: الاعمال بخواتیمها.
حسن ختام
همانطور که در عالم ذرّ اول، مردم به واسطه ی قبول و انکار میثاقِ ولایت، به سعید و شقی تقسیم شدند؛ در این دنیا نیز به سبب همان میثاق و پذیرفتن یا انکار کردنش، طینتشان تغییر یافته و شقاوت و سعادتشان مبدل می‌شود. لذا حضرت امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: من و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کنار حوض کوثر قرار می‌گیریم و خاندان ما هم با ما خواهند بود. هرکسی که می‌خواهد نزد ما بیاید باید به گفته‌های ما عمل کند و کارهای ما را انجام دهد، ما اهل بیت، اهل شفاعت هستیم. خدا به واسطه ی ما آغاز کرد و به واسطه ی ما پایان داد و خداوند به واسطه ی ما هرچه را بخواهد محو و هرچه را بخواهد اثبات می‌کند. امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند: هرگاه قصد زیارت اباعبداللّه الحسین (علیه السلام) را داشتی غسل کن و در آستانه ی درِ حرم بایست و بگو: السَّلامُ عَلَیْک یَا حُجَّةَ اللّه وَ ابنَ حُجَّتِه؛.. خدا به واسطه ی شما، شدائد و سختی‌ها را دور می‌نماید، و به واسطه ی شما می‌گشاید و افتتاح می‌کند و به سبب شما ختم و تمام می‌نماید، و به واسطه ی شما آنچه را که بخواهد محو کرده و یا اثبات می‌کند.
پس در نتیجه، محو و اثبات و تغییر طینت ها، همه به واسطه ی حجج الهی و ائمه ی اطهار (علیهم السلام) است؛ یعنی با پذیرش آن، طینتِ سجّینی به طینت علیّینی مبدّل شده و انسان شقی به انسان سعید تبدیل می‌شود. رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: به واسطه ی حسین (علیه السلام)، سعید و به سبب او شقی می‌شوید، بدانید و آگاه باشید که او بابی از ابواب جنت است.
در پایان از خدای مهربان عاجزانه درخواست می‌کنیم که به حق محمد وآل محمد (علیهم السلام) ما را از اخیار قرار داده و به خوبان ملحقمان سازد و آلودگی‌های طینتمان را بزداید و در دنیا و آخرت ما را از اهلبیت (علیهم السلام) جدا نفرماید.
والحمدلله علی الإتمام و الصلاة و السلام علی محمد و آله خیر الأنام و اللعنة الدائمة علی أعدائهم إلی یوم التّناد
اللّهمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ حُجَّتِکَ فِی أَرْضِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی بِلَادِکَ وَ الدَّاعِی إِلَى سَبِیلِکَ وَ الْقَائِمِ بِقِسْطِکَ وَ الثَّائِرِ بِأَمْرِکَ وَلِی الْمُؤْمِنِینَ وَ بَوَارِ الْکَافِرِینَ وَ مُجَلِّی الظُلْمَةِ وَ مُنِیرِ الْحَقِّ وَ النَّاطِقِ بِالْحِکْمَةِ وَ الصِّدْقِ وَ کَلِمَتِکَ التَّامَّةِ فِی أَرْضِکَ الْمُرْتَقِبِ الْخَائِفِ وَ الْوَلِی النَّاصِحِ سَفِینَةِ النَّجَاةِ وَ عَلَمِ الْهُدَى وَ نُورِ أَبْصَارِ الْوَرَى وَ خَیرِ مَنْ تَقَمَّصَ وَ ارْتَدَى وَ مُجَلِّی الْعَمَى الَّذِی یمْلَأُ الْأَرْضَ عَدلا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَی ءٍ قَدِیر.

حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ مومنى نیست جز اینکه براى وى گناهى است که مدتى از آن گناه بریده و از آن دورى نموده سپس آن را دوباره انجام مى دهد و این همان است که در گفتار خداى عزوجل از آن به (لمم ) (گناه کوچک نسبت به گناه بزرگ ) تعبیر شده است . رواى گوید: از امام صادق علیه السلام درباره این آیه شریفه پرسیدم که مى فرماید: (آنان که از گناهان بزرگ و زشتى ها دورى مى کنند مگر از لمم گناهان کوچکى که پیش مى آید) حضرت فرمود: مراد از فواحش و زشتى ها، زنا نمودن و دزدى است و لمم آن است که کسى مرتکب گناهى (که در مسیر او قرار گرفته ) شود پس از آن از خداوند طلب بخشایش کند.
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: کسى که یک سال به مرگش مانده توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک سال زیاد است ؛ هر کس یک ماه به مردنش ‍ مانده توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک ماه زیاد است ؛ کسى که یک جمعه به مرگش مانده توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک جمعه زیاد است ؛ کسى که یک روز پیش از مردنش توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: به راستى که یک روز هم زیاد است ؛ کسى که پیش از آنکه مرگ را به چشم خود ببیند توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد.
حدیث :
- معاویه بن وهب در حدیثى روایت کند که : بر پیرمردى از مخالفین در هنگام مرگش توسط پسر برادرش ولایت ائمه علیه السلام عرض شد و آن پیرمرد به ولایت معصومین علیه السلام اقرار نموده و نعره اى بر کشید و جان داد - راوى گوید: - پس از آن ما بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم و على بن سرى این قضیه را به حضرت عرضه داشت . حضرت فرمود: آن پیرمرد مردى از اهل بهشت است . على بن سرى عرض کرد: او که چیزى از ولایت شما را جز همان ساعت مردنش در نیافته بود (چگونه او از اهل بهشت است ؟) حضرت فرمود: شما از او چه مى خواهید؟ به خدا سوگند که او وارد بهشت شد.
حدیث :
- امام صادق علیه السلام فرمود: زمانى که خداوند به ابلیس آن قدرت را (قدرت اغواگرى و فریب مردم را) بخشید حضرت آدم علیه السلام عرض کرد: اى پروردگار من ! ابلیس را بر فرزندان من مسلط نمودى و همانند خون که در رگها جریان دارد او را با آنان همراه ساختى و به او آن نیروى آنچنانى را بخشیدى پس براى من و فرزندانم چه گذارده اى ؟ خداوند فرمود: براى تو و فرزندانت مقرر ساخته ام که یک گناهانتان یک عقوبت داشته باشد ولى یک نیکى شما ده برابر پاداش داده شود. عرض ‍ کرد: اى پروردگار من ! مرا بیش از این ده . فرمود: (باب) توبه را براى شما تا زمانى که جان به گلویتان برسد گسترانده و گشوده ام . عرض کرد: اى پروردگار! مرا بیش از این ده . فرمود: مى بخشم و مرا باکى نیست . عرض کرد: مرا بس است.

سکوت
اکنون به دستورالعمل زیر توجه کنید. توجه به موارد زیر به شما کمک می کند که به راحتی زبان خود را تحت کنترل خود درآورید:
1- هر روز صبح با خود شرط کنید که زبان خود را به کنترل خود درآورید و کمتر سخن بگویید در طول روز نیز در موقعیت هایى که احتمال خروج از حد معمول حرف زدن است این شرط را به یاد خود آورده در پایان روز نیز به محاسبه عملکرد روزانه خود بپردازید تا به تدریج تسلط کافى و کاملى بر سخن گفتن خود پیدا کنید.
2- لیستى از مضرات پر حرفى را بنویسید و هر روز آن را مرور کنید و چند نکته دیگر به آن اضافه کنید.
3- لیستى از گناهانى که به وسیله زبان انجام مى شود تهیه کنید و روز به روز آن را مطالعه و تکمیل کنید
4- ارزش و اهمیت سکوت و کم حرف زدن را در لابه لاى کتب علمى، اخلاقى و روایات ائمه معصومین(ع) مطالعه کنید و درباره آنها بیاندیشید.
5- نکات و احایث و مطالبى که درباره ترغیب به سکوت و تفکر و تدبر وجود دارد یادداشت کنید و هر روز آن را کامل کنید.
6- سعى کنید بیشتر شنونده باشید تا گوینده و از زمان کوتاه شروع و روز به روز به مقدار آن بیافزایید.
7- سعى کنید در مورد هر کارى نظر ندهید بگذارید بیشتر دیگران نظر بدهند.
8- با اساتید، بزرگان و افراد باتجربه اى که قابل اعتماد و احترام شما هستند بیشتر رفت و آمد کنید و از آنها الگو بگیرید
9- دوستان متین و کم حرف را به عنوان رفقاى صمیمى خود انتخاب کرده و با آنها بیشتر رفت و آمد کنید. در صورت امکان، هم اتاقى هاى حلیم و کم حرف را انتخاب کنید.
10- هر بار که نتوانستید جلوى پرحرفى خود را بگیرید به گونه اى خود را جریمه و یا تنبیه کنید میزان تنبیه باید متناسب با خطا باشد مانند این که براى هر خطا یک صدقه یا روزه قرار دهید.
11- هر بار که موفق شدید جلوى پر حرفى خود را بگیرید به گونه اى خود را تشویق کنید.

ابوتراب

علی تنهاست صاحب، منزلت، هارون پیغمبر. علی تنهاست میزان عمل در وادی محشر

علی تنها احب خلق، نزد خالق اکبر. کنار سفره طائر شده مهمان پیغمبر

علی تنهاست همسر، از برای دخت پیغمبر. علی تنها برادر، بر نبی طاهر و اطهر

علی تنهاست در صلبش تمام نسل پیغمبر. علی تنهاست در مرگِ تمام خلق در محضر

علی تنهاست قالع، درب خیبر را بسانِ پر. علی تنهاست صابر تا حسینش خیره شد بر در. سیدجعفر علوی



از جابر روایت است : با امیرالمؤمنین (ع ) در کنار فرات مى رفتیم که ناگاه موج عظیمى برخاست و آن جناب را پوشاند به طورى که از نظر من پنهان شد، سپس از اطراف او عقب رفت و هیچ رطوبتى بر آن جناب نبود، و من از این جریان ترسناک و متعجب شده ، جریان را از حضرت پرسیدم ، فرمود: آن را دیدى ؟ گفتم : آرى . فرمود: ملک موکل بر آب بیرون آمد و بر من سلام کرد و مرا در آغوش ‍ گرفت.


مریم ( مادر سردار کابلی ) مانند خانواده خود پیرو مذهب حنفی بود ، ولی محبت حضرت علی ( ع ) و آل او ( ع ) از گذشته در جانش ریشه دوانیده بود . شبی در عالم رؤیا حضرت علی ( ع ) را می بیند و در خواب با لطف آن امام مظلوم به مذهب تشیع روی می آورد ، فردای آن شب حکایت خواب و ملاقات با امیرمؤمنان ( ع ) را به همسر خویش که ( نور محمد خان ) نام داشت می گوید ، نور محمد به شکرانه این نعمت ، جشن بزرگی برپا می کند . همان روز گوسفندی را قربانی می نماید و جمعی از شیعیان و دوستان اهل بیت را ولیمه می دهد . آری سردار کابلی در رحم ( مریم ) با عشق خاندان عصمت و طهارت پیوند می خورد.

گل حیات

زمانی فرشتگان مرا به سمت یک مرد کانادایی هدایت کردند که کیمیاگر (شیمیدان) بود و جیوه را به طلا مبدل می کرد البته از سرب نیز می توان طلا بدست آورد ولی مشکلتر است. من به مدت دو سال از او کیمیاگری آموختم و این روند را خود با چشمان خود مشاهده کردم. او کره‏ای شیشه ای به قطر ۱۸ اینچ داشت که از مایعی پر شده بود و حبابهای کوچک جیوه در آن بالا می آمدند و از مجموعه‏ای از نورهای فلئورسنت عبور می کردند و به طرف بالا می آمدند و تبدیل به قطعه های کوچک طلا می شدند و به ته کره ته نشین میشد. سپس این قطعات کوچک طلا را جمع می کرد و برای فعالیتهای معنوی خود استفاده می کرد. او در یک خانه معمولی در برنابی در بریتیش کلمبیا زندگی می کرد. اگر کسی از آن خیابان عبور می کرد خانه او را مانند دیگر خانه های آن خیابان می پنداشت ولی در زیر خانه یک لابراتوار مخفی بود که او طلائی را که میلیونها دلار می ارزید را در آنجا نگهداری می کرد و سالن بزرگی داشت که پر از وسائلی مانند دستگاه تعادل الکترون تا هرچه که فکرش را بکنید برای پیشبرد کارهایش ساخته بود. اصلاً پول برایش مهم نبود و البته هدف کیمیاگری این نیست که پول یا طلا بدست آورید، بلکه این است که روند تبدیل سرب یا جیوه را به طلا دریابد. این روند تهیه است که مهم می باشد. پروسه تبدیل جیوه به طلا شبیه روند تکامل انسان است که از مرحله فعلی آگاهیش به آگاهی الهی برسد. در واقع یک ارتباط مستقیم وجود دارد. در حقیقت اگر شما می خواستید تمام کیمیاگری را مطالعه کنید، باید تمام فعل و انفعالات شیمیایی را که موجود است می آموختید زیرا هر واکنشی ارتباط تجربی با قسمتی از زندگی دارد واین سخنان توت یا شخصی است که زمانی در یونان به عنوان هرمس شناخته شده بود.

عالم ذر

طینت انسان‌ها از دو بخشِ ذات و عَرَض تشکیل شده است. ذات ما که از آن در روایات، به خاک بدنِ اصلی، تعبیر شده، بین همه ی انسان‌ها مشترک است و اما آنچه که باعث وجود تمایز بین انسان‌ها شده و آنها را به علیین و سجین، بهشتی و جهنمی، وخوب و بد تقسیم نموده، عَرَضی است که بر این ذات، عارض می‌شود که در احادیث، این عَرَض را به آبی که آن خاک را گل کرده تشبیه و یا تعبیر کرده اند. در نتیجه، خوب و بد، یمین و شمال، علیّین و سجّین، عَرَضی هستند که با ذات آمیخته شده و امکان تبدیل آن، متصوّر است؛ لذا ائمه اطهار (علیهم السلام) از این حالت به رنگ آمیزی الهی نیز تعبیر کرده اند و همه می‌دانند که رنگ، عرَض است نه ذات. مفسر حقیقی قرآن، امام صادق (علیه السلام) در توضیح آیه «صِبغَةَ اللّه وَ مَن أَحسَنُ مِنَ اللّه صِبغَةً» : «این است نگارگرى الهى و کیست خوش نگارتر از خدا» فرمودند: خدا مؤمنین را در عالم میثاق، رنگ ولایت زده است. با این بیانِ نورانی حضرت صادق (علیه السلام) معلوم می‌شود آنچه که خوبان را از بدان در عالم ذر، متمایز ساخته است رنگ آمیزی پروردگار بوده است. این رنگ آمیزی خدا بر ذات مردم؛ یعنی بر همان خاک ایشان واقع شده و معلوم است که این حالت، عَرَض و قابل تغییر است. در روایات دیگر از این نگارگری پروردگار با تعبیر دیگری یاد شده و آن جاری ساختنِ آب شور و تلخ و یا آب شیرین و گوارا بر خاک اصلی انسان هاست. زراره نقل کند که امام باقر (علیه السلام) فرمودند: اگر مردم می‌دانستند، آغاز آفرینش چگونه بوده، هرگز حتی دو تن با یکدیگر (در امر دین) دچار اختلاف نمی شدند. همانا خداى عزوجل پیش از آنکه مخلوق را بیافریند، فرمود: آبى گوارا پدید آى! تا از تو بهشت و اهل طاعت خود را بیافرینم، و آبى شور و تلخ پدید آى! تا از تو دوزخ و اهل معصیتم را بیافرینم؛ سپس به آن دو دستور فرمود تا آمیخته شوند، از این جهت است که مؤمن، کافر زاید و کافر، مؤمن. آنگاه گلى را از صفحه زمین برگرفت و آن را به شدت مالش داد، به ناگاه مانند مورچگان به جنبش در آمدند؛ سپس به اصحاب الیمین فرمود: به سلامت به سوى بهشت، و به اصحاب الشمال فرمود: به سوى دوزخ، و باکى هم ندارم. راوی نقل می‌کند: امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: خداوند به آبی فرمود: گوارا و شیرین باش که از تو بهشتم و اهل اطاعتم را می‌آفرینم و به آبی فرمود: شور و تلخ باش که از تو آتش و اهل معصیتم را می‌آفرینم؛ سپس آن دو آب را بر گِل جاری ساخت. سپس مشتی با دست راست گرفت و آنها را مانند ذرّه‌هایی آفرید. سپس آنها را برخودشان گواه ساخت؛ و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ و اطاعت من بر شما واجب نیست؟ گفتند: آری!... » مرحوم علامه مجلسی در توضیح این روایات فرموده است: «نتیجه این اخبار این است که اگر ایشان در عالم ظلال و ارواح به ولایت، اقرار کرده بودند؛ خداوند ارواح ایشان را در اجسادی قرار می‌داد که از آب گوارا ایجاد شده بودند؛ پس منشأ اختلاف در طینت، همان اولین تکلیف در عالم ارواح هنگام اخذ میثاق است. » سماعه گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که درباره ی آیه «و اگر بر راه استقامت می‌ورزیدند به ایشان آب گوارا می‌نوشاندیم» می‌فرمودند: منظور استقامت بر ولایت در اصل خلقت است، زمانی که در عالم ارواح بودند، همان وقت که خدا میثاق بنی آدم را گرفت. مقصود آن است که اگر بر ولایت استقامت می‌ورزیدند آبی گوارا به ایشان می‌نوشاندیم؛ یعنی ارواح ایشان را در آبی شیرین و گوارا قرار می‌دادیم. نکته ی مهم این روایت آن است که فرموده اند: اگر در عالم ارواح، بر ولایت، استقامت ورزیده بودند، ارواح ایشان را در آبی گوارا قرار می‌دادیم. در نتیجه ی این روایات، به این باور می‌رسیم که در عالمِ ارواح، خدا ایشان را به ولایت آزمود و عده ای که از آن آزمون، سربلند خارج شدند را در بدن‌هایی قرار داد که با آب گوارا آمیخته بود و ارواح دیگر را در بدن‌هایی قرار داد که با آب تلخ، ممزوج ساخته بود. به هر حال اینکه در عالم ذر، چه کسی به چه بدنی تعلق یابد حاصل عملکرد او در عالم ارواح بوده است و این خود به خوبی، نفی جبر کرده و دلیلی بر وجود اختیار در عوالم پیشین است.

هشام بن سالم در ضمن حدیثی طولانی گوید: مردی خدمت مولای ما حضرت جعفر بن محمد (علیه السلام) شرفیاب شده و عرض کرد: اجر و ثواب کسى که نزد قبر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) کشته شود چیست؟ مثلا سلطان ظالمى بر وى ستم کرده و او را آنجا بکشد. حضرت فرمودند: اولین قطره خونش که ریخته شود خداوند متعال تمام گناهانش را مى آمرزد و طینتى را که از آن آفریده شده فرشتگان غسل داده تا از تمام آلودگى‌ها و تیره گى‌ها پاک و خالص شده همان طورى که انبیاء مخلص خالص و پاک میباشند و بدین ترتیب آنچه از اجناس طین اهل کفر با طینت وى آمیخته شده زدوده مى گردد و نیز قلبش را شستشو داده و سینه اش را فراخ نموده و آن را مملو از ایمان کرده و بدین ترتیب خدا را ملاقات کرده در حالى که از هر چه ابدان و قلوب با آن مخلوط هستند پاک و منزه مى باشد و برایش مقرّر مى شود که خانواده و هزار تن از برادران ایمانى خود را بتواند شفاعت کند و فرشتگان با همراهى جبرئیل و ملک الموت متولى خواندن نماز بر او مى گردند و کفن و حنوطش را از بهشت آورده و در قبرش توسعه داده و چراغ هائى در آن مى افروزند و دربى از آن به بهشت باز مى کنند و فرشتگان برایش اشیاء تازه و تحفه هائى بدیع از بهشت مى آورند و پس از هیجده روز او را به خطیره القدس (بهشت) برده پس پیوسته در آنجا با اولیاء خدا خواهد بود تا نفخه اى که با دمیده شدنش هیچ چیز باقى نمى ماند دمیده شود و وقتى نفخه دوّمى دمیده شد و وى از قبر بیرون آمد اوّلین کسى که با او مصافحه مى کند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اوصیاء سلام اللّه علیهم بوده که به وى بشارت داده و مى گویند: با ما باش و سپس او را کنار حوض کوثر آورده و از آن به او مى نوشانند و سپس به هر کسى که او بخواهد و دوست داشته باشد نیز مى آشامانند. این روایت نورانی که از نظر متن و سند، هیچ شائبه ای ندارد کاملاً در مقصود ما صراحت دارد. امام صادق (علیه السلام) در این بیان شریف فرموده اند که امکان اصلاح طینت در این دنیا وجود دارد و وقوع آن حتی برای یک بار؛ امکان وقوعش را ثابت کرده و امر را از استحاله خارج می‌کند.

روزی حضرت صادق (علیه السلام) زیر ناودان خانه ی خدا بودند و گروهى نیز محضر ایشان حضور داشتند؛ پس پیرمردى پیش آمده و پس از سلام، عرض کرد: یا ابن رسول اللّه! من شما خانواده پیامبر را دوست دارم و از دشمن شما بیزارم؛ ولکن گرفتار درد بزرگى شده‌ام و به خانه خدا پناه آورده‌ام تا برطرف شود. در این موقع اشکهایش سرازیر شده و خود را روى قدم هاى حضرت صادق (علیه السلام) انداخت و مرتب سر و پاهاى آن جناب را می‌بوسید و امام (علیه السلام) خود را کنار می‌کشیدند (که نبوسد ولی او به کارش ادامه می‌داد). پس دل امام به حال اوسوخت و اشکشان جاری شد. آنگاه روى به حاضرین نموده فرمودند: این برادر شماست و به شما پناه آورده؛ پس دست هاى خود را بلند کنید تا برایش دعا کنیم و خود حضرت صادق (علیه السلام) نیز دستان مبارک خود را بلند کرده و شروع به دعا کردن نمودند و فرمودند: خدایا! طینت پاکى آفریدى و از آن سرشتِ پاک، طینت دوستان و دوستانِ دوستان خود را قراردادى. اگر بخواهى دردها را از این شخص برطرف کنى می‌توانى. خدایا! ما پناهنده به خانه ات شده ایم که هر چیز بدان پناه می‌برد این مرد نیز به ما پناه آورده است. اى خدایى که در نور عظمت خود محجوب شده ای! من از تو درخواست می‌کنم به حق محمّد و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) اى فریادرس هر بیچاره و گرفتار و غمگین دردمند! که او را از این گرفتارى به واسطه ی ما نجات بخش. و آن چه را که بر طینت او مقدر کرده ای به لطف و کرمت محو فرما و غم و اندوه را از او زائل گردان یا ارحم الراحمین. دعا که تمام شد آن مرد، راه خود را گرفت و رفت؛ ولی هنوز به درب مسجد نرسیده بود که با گریه برگشت و گفت: خدا بهتر از همه می‌داند که نمایندگى خود را به که بسپارد. به خدا سوگند! به در مسجد نرسیده بودم که تمام ناراحتی من از بین رفت و ذره ای از آن را در خویشتن احساس نمی کنم. این خبر نیز مؤید خوبی برای ادعای ما مبنی بر امکان تبدیل طینت در دنیا بوده وهمانطور که عرض شد وقوع یک امر، بهترین دلیل برای امکان آن است و اینکه می‌بینیم طینت کسی به خاطر حُسن عملش، تغییر یافته، به بالاترین درجه ی ممکن الوصول؛ یعنی طینت انبیاء (علیهم السلام) می‌رسد و یا با دعای امام (علیه السلام) آلودگی هایش زائل می‌شود؛ و یا کسی از اهلیّت خوبان، خارج و یا در اهلیّت ایشان، داخل می‌شود؛ خود بهترین دلیل برای امکان تبدیل طینت و تغییر درجه در این دنیاست.


حدیث :

- امام محمد باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است : کسى که یک سال پیش از مردنش توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: همانا یک سال زیاد است ؛ کسى که یک ماه به مرگش مانده توبه کند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک ماه هم زیاد است ؛ کسى که یک روز پیش از مرگش توبه کند خداوند توبه اش را مى پذیرد، سپس فرمود: یک روز هم زیاد است ؛ کسى که ساعتى پیش از مرگش توبه کند توبه اش پذیرفته مى گردد، سپس فرمود: یک ساعت هم زیاد است ؛ کسى که توبه کند در حالى که جانش به اینجا رسیده باشد و با دست مبارکش به گلویش اشاره فرمود: خداوند توبه اش را مى پذیرد.

حدیث :

- از امام صادق علیه السلام درباره گفتار خداى عزوجل که مى فرماید: (براى آن کسانى که گناهان را مرتکب مى شوند تا آنجا که هنگامى که مرگ یکى از آنان فرا مى رسد مى گوید: اکنون توبه نمودم ، توبه اى در کار نیست - توبه آنان پذیرفته نیست پرسیده شد. حضرت فرمود: این پذیرفته نشدن توبه مربوط به آن هنگامى است که شخص امر آخرت را به چشم خود مى بیند.

حدیث :

- امام باقر علیه السلام در حدیثى فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله مردى از یهود را که در حال جان کندن و احتضار بود به سوى اقرار به شهادتین (وحدانیت خدا و رسالت پیامبر) فرا خواند او نیز اقرار نمود و از دنیا رفت پس رسول خدا صلى الله علیه و آله صحابه اش را دستور داد او را غسل داده و کفن کنند سپس خود بر او نماز خوانده و فرمود: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که امروز به وسیله من موجودى را از آتش دوزخ رهایى بخشید.

حدیث :

- ابراهیم بن محمد همدانى گوید: به امام على بن موسى الرضا علیه السلام عرض کردم : به چه علتى خداوند عزوجل فرعون را در دریا غرق کرد در حالى که او به خداوند ایمان آورد و به یگانگى او اقرار نمود؟ حضرت فرمود: زیرا او در هنگام دیدن عذاب الهى ایمان آورد و ایمان آوردن در وقت دیدن عذاب ، پذیرفته نمى شود و این حکم خداوندى است که ذکر او در میان گذشتگان و آیندگان بلند مرتبه است . خداى تعالى مى فرماید: (پس آنگاه که عذاب ما را دیدند گفتند: ما به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به آنچه پیش از این شرک مى ورزیدیم کافر گشتیم ، پس ‍ ایمان آنان به حالشان سودمند نبود چرا که آنان عذاب ما را به چشم دیدند) و خداى عزوجل مى فرماید: (روزى که بعضى از نشانه هاى پروردگارت مى آید در آن روز ایمان کسى که پیش از آن ایمان نداشته یا در ایمان خود خیرى را کسب نکرده ، به او سودى نمى بخشد.)


رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: همانا اولیای الهی سکوت می کنند و سکوتشان یاد (خداست)، می‌نگرند و نگاهشان عبرت (گرفتن) است و سخن می‌گویند و سخنشان حکمت است.

امام علی - علیه السلام - فرمود: خاموشی بدون تفکر گنگی (لالی) است. هر سکوتی که در آن اندیشیدن نباشد، غفلت است.

کجا سکوت کنیم؟ در ابتدای مسیر رسیدن به اهداف

اگر جزو افراد اهل هدف گذاری و برنامه ریزی در زندگی هستیم باید در مورد کارها و برنامه هایمان رازدار باشیم و کسی را به جزء اهل فن در جریان نگذاریم. چرا ؟ چون بیان خواسته ها باعث تخلیه انرژِی صوتی از ما می شود. هرچقدر کمتر حرف بزنیم بیشتر عمل می کنیم و بالعکس هرچقدر بیشر حرف بزنیم کمتر عمل می کنیم. ممکن است در مورد اهداف و برنامه هایمان دچار تردید شویم. شاید با بازگو کردن اهداف و برنامه هایمان مورد حسادت واقع شویم. امام حسن عسگری (ع) می فرمایند : اظهار کار قبل از استحکام آن موجب خرابی کار می شود.


قرآن: ایـن زنـدگـانـى دنـیـا چـیـزى جز لهو و لعب نیست زندگانى واقعى سراى آخرت است اگر مى دانستند.

ـ پـیـامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: وه چه شگفت است از کسى که سراى زندگانى را باور دارد و با این حال براى سراى فریبنده (دنیا) مى کوشد.

ـ امام سجاد علیه السلام دنیا غنودن است وآخرت بیدارى و ما در میان آن دو خوابهایى آشفته ایم .

قرآن: بگو کالاى دنیا اندک است و آخرت براى کسى که تقواداشته باشد بهتر است. بلکه زندگى دنیا را بر مى گزینند در حالى که آخرت بهتر و ماندگارتر است.

ـ امـام عـلـى عـلـیه السلام کسى که آخرت خویش را در قبال دنیاى خود بخرد هر دو را به دست آورده و هر که آخرت خود را به دنیایش بفروشد هر دو را از دست داده است .

ـ پـیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله خداوند متعال دنیا را به نیت آخرت مى دهد اما از دادن آخرت به نیت دنیا ابا دارد.


ده نکته از حضرت علی علیه‌السلام

. اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.

. با نیکان بدی مکن، چه آنان را از نیکی باز می داری.

. بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد.

. با پدران خود نیکی رفتار کنید، تا پسرانتان به شما نیکی کنند.

. انسان در زیر زبان خویش پنهان است.

. انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای که قبل از مرگ بنا کرده است.

. بد ترین رفیق کسی است که تو را به معصیت خدا تشویق کند.

. ترسو را توفیق و کامیابی محال است.

. پوزش طلبیدن نشان خردمندی است.

. به هر چیز در دنیا بیشتر انس داری، زیادتر از آن بترس.