دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب
دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب

یا علی علیه السلام

زنــدگى شوق رسیــدن به همـان فـردایست. که نخواهـد آمـد ! تو نه در دیروزى ، و نـه در فــردایى. ظرف امروز پر از بودن توست. زنـدگى را دریــاب


به جز از علی نباشد به جهان گره‌گشایی / طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلایی.
چو به کار خویش مانی در رحمت علی زن / به جز او به زخم دل‌ها ننهد کسی دوایی.
ز ولای او بزن دم که رها شوی ز هر غم / سر کوی او مکان کن بنگر که در کجایی.
بشناختم خدا را چو شناختم علی را / به خدا نبرده‌ای پی اگر از علی جدایی.
علی ای حقیقت حق علی ای ولی مطلق / تو جمال کبریایی تو حقیقت خدایی.
نظری ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن / تو که یار دردمندی تو که یار بینوایی.
همه عمر همچو “شهری” طلب مدد از او کن / که به جز علی نباشد به جهان گره‌گشایی
“عباس شهری”

از پیامبر اکرم(ص) نقل شده فضائل امام علی(ع) قابل‌شمارش نیستند و برپایه روایتی دیگر از پیامبر(ص) بازگوکردن، نوشتن، نگاه‌کردن و گوش‌دادن به فضائل حضرت علی(ع) نوعی عبادت و باعث آمرزش گناهان می‌شود.
فضائل امام علی(ع) دو دسته‌اند: فضائل اختصاصی و فضائل مشترک با دیگر اهل بیت(ع): آیه ولایت، آیه شِراء، آیه انفاق، حدیث غدیر، حدیث طیر مشوی، حدیث منزلت، مولود کعبه و خاتم‌بخشی از فضائل اختصاصی او به‌شمار می‌آیند. آیه تطهیر، آیه اهل‌الذکر، آیه مَوَدّت و حدیث ثقلین هم از فضایل مشترک او با دیگر اهل‌بیت(ع) است.
در دوره بنی‌امیه از نشر فضائل امام علی(ع) جلوگیری شد. در این دوره کسانی که فضایل او را نقل می‌کردند، کشته یا زندانی می‌شدند. همچنین به‌ دستور معاویه کسانی که در مقابل فضائل امام علی(ع)، برای خلفای سه‌گانه فضیلت جعل می‌کردند، تشویق می‌شدند. همچو ابن‌تیمیه و شاگردانش ابن کثیر و ابن قیم جوزی و باوجود تمام تلاش‌های مخالفین در جلوگیری از نشر فضائل امام علی(ع)، در جوامع حدیثی شیعه و سنی، فضایل بسیاری از علی بن ابی‎طالب نقل شده است. عالمان دو مذهب کتاب‌هایی مستقل هم درباره فضائل او نوشته‌اند. فضائل امیرالمؤمنین ابن حنبل، خصائص امیرالمؤمنین نسائی و عُمْدَةُ عُیونِ صِحاحِ الأخْبار فی مَناقبِ إمامِ الأبرار ابن بطریق از جمله آنها است.
دوازده فضیلت کوتاه و گویا از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام.
۱. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در هیچ جنگ و جهادی شرکت نکرد مگر این که پیروز برگشت.
۲. رسول خدا صلی الله علیه و آله می گفت: عَلی اَشْجَعُ النّاسِ قَلْبا. علی، شجاع ترین و قویدل ترینِ مردم است.
۳ .حریف را فقط با یک بار زدن می کشت و در حدیث است که: «کانت ضرباتة وترا. ضربت شمشیر او همیشه تک ضرب بود. (هیچکس را دو ضربت نزد)
۴. پیامبر اسلام می گفت: «علی سیفُ اللّه عَلی اَعْدائِهِ . علی، شمشیر خدا است که بر روی دشمنان خدا کشیده می شود.
۵. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بیشتر پیاده می جنگید و اگر هم سوار اسبی می شد، موقع جنگ دورش میکرد تا اسب در جنگ آسیب نبیند و هیچگاه به اسب حریف صدمه نمیزد. به حضرتش گفته شد که چرا سوار اسب نمی شود؟ پاسخ داد: من نه کسی هستم که پشت به دشمن کنم و بگریزم و نه کسی هستم که اگر کسی گریخت تعقیبش کنم. پس اسب را برای چه می خواهم؟
۶. حضرت زرهش تنها سینه اش را می پوشاند و هرگز پشت نداشت. از او پرسیدند که چرا زرهش پشت ندارد؛ آیا نمی ترسد که کسی از پشت به او ضربتی بزند؟ در پاسخ فرمود : من هرگز به دشمن پشت نمی کنم و از میدان نمی گریزم و خدا هرگز آن روز را نخواهد آورد.
۷. شجاعت و استواری حضرت علی علیه السلام در جنگ ها چنان بود که هرگاه مشرکان و کافران او را در جنگ می دیدند به همدیگر وصیت می کردند مثل این که مرگ را با چشم خود دیده باشند.
۸. هرگاه که دو صف برای جنگ مقابل هم صف می کشیدند، مردم به یکدیگر می گفتند: ملک الموت در همان صفی باید باشد که علی با آن صف است و صف مقابل باید خود را برای مرگ آماده کنند.
۹. روزی یکی از سرداران سپاهش به او گفت که اگر اسب ها آشفتند و ما از همدیگر دور شدیم، تو را کجا بیابیم؟ در پاسخ فرمود: در همان جایی که از من دور شده اید. حاکی از این که من از جایم تکان نمیخورم.
۱۰. وقتی که در جنگ جمل پرچم را به پسرش محمّد حنفیه داد، به او چنین فرمود: «کوه ها هم از هم بپاشند، تو از خود مپاش؛ دندان هایت را به هم بفشار؛
کاسه سرت را به خدا بسپار؛ پاهایت را چون میخ به زمین بکوب؛ به انتهای سپاهیان دشمن چشم بدوز؛
و از تنگ نظری و دون همّتی چشم بپوش؛ و بدان که پیروزی بی گمان پیش خداوندِ سبحان است.
۱۱. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام از نان دنیا به نان جو بسنده کرده بود و از نان گندم نمی خورد تا آنجا که مردم از تعجّب می پرسیدند: پسر ابوطالب با این غذا و خوراک اندک چگونه در کشتن هم آوردان و پهلوانان ناتوان نمی شود؟ مولا علی علیه السلام در پاسخ فرمود: بدانید آن درختی را که در کویر می روید،
شاخه اش سخت تر باشد. ولی گیاهان ناز پرورده لطیف باشد.
۱۲. از سخنان آن حضرت است که می فرمود : «وَ اللّه لَو تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلی قِتالی لَمّا وَلَّیتُ عَنها. به خدا سوگند اگر همه عرب ها پشت به پشت هم دهند و به جنگ با من بشتابند، هرگز از آنان روی برنتابم و اگر فرصتی دست دهد، به پیکار همه بشتابم.

گل حیات
روزی یک بشقاب پرنده از آسمان به دریاچه تی تی کا کا کنار دریاچه خورشید فرود آمد و موجودات دلفین نما به داخل آب پریدند و به طرف مردم آمدند و به آنها گفتند که از کجا می آیند. سپس با پیشینیان اینکا ها ارتباط صمیمانه ای برقرار کردند و ارتباط با این موجودات آسمانی بود که امپراطوری اینکا ها را بوجود آورد.
سپس مجله ( زندگی ساده ) در استرالیا مقالات متعددی در این رابطه را پس از بررسیهای انجام شده منتشر کرد. نتیجه بدست آمده این بود که در تمام فرهنگها، از جمله ۱۲ فرهنگ مختلف در منطقه مدیترانه، چنین داستانهای مشابهی وجود دارد. در این مقاله به بررسی دلفین ها نیزمی پردازیم زیرا به نظر می رسد که آنها در روشن کردن آگاهی این سیاره سهم مهمی داشته اند.

تعریفی از اعداد و کدها
یک ریاضی دان کشف کرده است که ارتباط عددی شگفت آوری وجود دارد که توسط دانشگاههای یل و هاروارد و حتی پنتاگون مورد بررسی قرار گرفته است. چیزی که آنها کشف کرده اند، این است که احتمالاً تمام افراد و وقایع که در فضا و زمان بوقوع می پیوندند، هزاران سال پیش دربرخی کتابهای مقدس نوشته شده است که نشان می دهد آینده پیشگویی شده است. اطلاعاتی نظیر تاریخ و محلی که شما به دنیا آمده اید و تاریخ و محلی را که در آنجا خواهید مرد و موقعیتهای اولیه زندگیتان همه نوشته شده است. ممکن است عجیب به نظر برسد ولی واقعیت دارد. حتی با توجه به تقویم مایان ها ما در حال ورود به مرحله آخر زمان می باشیم. ادامه دارد...

شرط بداء در عالم ذر
بَداء، اصطلاحی در کلام شیعه است که به معنای آشکار شدن امری از ناحیه خداوند برخلاف آن چه مورد انتظار بندگان بوده است می‌باشد.
در بداء، خداوند در واقع آن چه مورد انتظار بوده را محو و امری جدید را اثبات می‌کند؛ در حالی که به هر دو حادثه پیش از آن آگاه است. در گزارشات ائمه اطهار (علیهم السلام) درباره ی عالم ذرّ آمده است که خدای متعال چون گِل خوبان و بدان را سرشت، درباره ی ایشان مخصوصا دسته ی دوم، شرط بداء گذاشت:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
طینت‌ها سه نوعند؛ اول: طینت انبیاء که مؤمن از همان طینت است جز اینکه طینت انبیاء از قسمت بهتر آن است آنها اصل هستند و داراى امتیاز خود می‌باشند و مؤمنین فرع آن می‌باشند از سرشتى چسبنده (که ملحق به آنها می‌شوند) و خداوند بین انبیاء و پیروانشان فاصله نمى اندازد. سپس فرمودند: دوم: طینت ناصب است که از گلى بدبواست و سوم گل مستضعفین است که از خاک (معمولی) است. مؤمن از ایمان خود و ناصبی از دشمنى خویش برنمی گردد و برای خداست اراده و مشیت درباره ی همه ی آنها.
از روایت فوق، فهمیده می‌شود که تغییر و تبدیل در تمام طینت ها، البته مشروط به مشیت و اراده ی خدا امکان پذیر است. در روایات دیگر، بداء را مخصوص اصحاب الشمال دانسته و ایشان را برای رسیدن به خیر و صلاح امیدوار کرده است. حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) به طریق پدران بزرگوار خویش از امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ضمن خبری بس طویل، نقل فرموده اند که:
خداوند عزوجل به فرشتگان فرمود: من از گل و لاى سالخورده و سیاه و بدبوى تغییر یافته، انسانى را آفریده و پس از آن که آن را آراسته و از روح خویش در آن دمیدم همه بر او سجده کنید. البتّه این فرمان و امر حق تعالى به ملائکه زمانى صادر شد که آدم هنوز خلق نشده بود و امر مزبور، احتجاج و اقامه برهانى بود از ناحیه بارى تعالى بر فرشتگان. سپس امام (علیه السلام) فرمودند: حق تعالى مشتى از آب شیرین و گوارا برداشت) و آن را با خاک آمیخت تا گل شد) و آن را به صدا آورد؛ سپس آن خشک شد، بعد حق تعالى خطاب به آن نمود و فرمود: از تو انبیاء و رسولان و بندگان نیکوکار و پیشوایانى که دیگران را به بهشت دعوت نموده و تابعین آنها تا روز قیامت را آفریده و باکى از آن ندارم چه آن که من از فعلى که انجام مى دهم مورد سؤال واقع نشده؛ بلکه خلایق اند که باز خواست مى شوند. سپس مشتى از آب شور و تلخ را برداشت (و آن را با خاک آمیخت تا گل شد) و آن را به صدا آورد، سپس آن خشک شد. بعد خدای متعال به آن فرمود: جبّارین و فراعنه و طاغیان و اعوان شیاطین و کسانى که دیگران را تا روز قیامت به دوزخ دعوت مى کنند و اتباعشان را از تو مى آفرینم و باکى ندارم؛ زیرا از فعلى که انجام مى دهم مورد سؤال واقع نشده و این مخلوقات هستند که بازخواست می‌شوند.
الفرقان. وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَٰذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَٰذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا. ﻭ ﺍﻭﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﻭ ﺩﺭﻳﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺖ ، ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺵ ﻃﻌﻢ ﻭ ﮔﻮﺍﺭﺍ ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺗﻠﺦ ﺍﺳﺖ ، ﻭﻣﻴﺎﻥ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﻭ ﺣﺎﻳﻞ ﻭ ﺳﺪّﻱ ﻧﻔﻮﺫﻧﺎﭘﺬﻳﺮ ﻭﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ [ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺨﻠﻮﻁ ﻧﺸﻮﻧﺪ . ](٥٣)
امام (علیه السلام) فرمودند: البته پروردگارِ بلند مرتبه در خطاب با آب شور و تلخ که اصحاب الشمال را از آن آفرید بداء را شرط فرمود؛ ولى در خطاب با آب شیرین که منشأ آفریدن اصحاب الیمین است این شرط را نیاورد. سپس هر دو را با هم ممزوج نمود و بعد آن را به صدا آورد و به دنبالش آنها را جلو عرش ریخت.
ششمین حجت پروردگار؛ حضرت جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) فرمودند:
خدای متعال در ابتدای خلقت دو دریا آفرید؛ یکی گوارا و شیرین و دیگری شور و تلخ. سپس خاک آدم را از آب دریای شیرین خلق نمود و پس از آن بر دریای تلخ، عبورش داد؛ پس سیاه و بدبویش کرد و این آفرینش آدم بود. پس مشتی از کتف راست او برداشته و آن را در صلب آدم پاشید و فرمود: ایشان را برای بهشت خلق می‌کنم و ابایی ندارم. سپس مشتی از کتف چپش برداشت و آن را در صلب آدم پاشید و فرمود: ایشان را برای آتش می‌آفرینم و ابایی ندارم. از آنچه انجام می‌دهم بازخواست نشوم و برای من در این گروه دوم پس از این، امکان بداء وجود دارد. همانا همه به این دو گروه امتحان خواهند شد. سپس امام (علیه السلام) فرمودند: پس در آن روز، اصحاب الشمال در حالی که ذرّه بودند بر خالقشان احتجاج کرده و گفتند: پروردگارا! خدایا! به چه سبب آتش را بر ما واجب کردی با اینکه تو حاکم عادلی هستی و هنوز حجت را بر ما تمام نکرده و با پیامبرانت ما را نیازموده ای و به طاعت و معصیت ما علم نداری؟ پس خدای متعال فرمود: هم اکنون شما را از حجت خویش با خبر ساخته و دلیل خویش را بیان می‌کنم. پس وحی فرستاد به مالک، فرشته نگهبان دوزخ، که به آتش دستور بده تا نعره زده، و زبانیه ای از آن خارج شود پس چنین شد. سپس خدای عزوجل به آن معترضین فرمود: با میل خویش وارد آتش شوید. گفتند: به میل و رغبت، داخل نخواهیم شد. باز فرمود: با میل خویش داخل شوید و گرنه به زور در آن عذاب خواهید شد. گفتند: ما اصلا از ترس این آتش و اینکه ما را برای آن آفریده ای به تو پناه برده و اعتراض کردیم؛ حال چگونه به میل خویش داخل شویم؟! این فرمانت را از اصحاب الیمین آغاز کن! تا اینگونه بین ما به عدالت رفتار کرده باشی!
پس خدا رو به اصحاب الیمین کرده و به ایشان که ذرّه بودند دستور داد تا از روی طوع و اختیار به آتش داخل شوند. پس با شتاب به سمت آن حرکت کرده و همگی در آن فرو رفتند پس خداوند متعال آتش را بر ایشان سرد و سلام گرداند و از آن بیرونشان کشید. در اینجا خدای متعال هر دو گروه را مورد خطاب قرار داده و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟. پس اصحاب الیمین گفتند: آری! تو پروردگار ما هستی و ما جملگی با میل خویش عباد و بندگان فرمانبردار توایم. و اصحاب الشمال گفتند: آری! و ما از روی اکراه، بندگان توایم. این است همان فرمایش خدا که در قرآن فرموده: آل عمران. لَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَإِلَیْهِ یُرْجَعُونَ. ﻫﺮ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭﺯﻣﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﺭﻏﺒﺖ ﻳﺎ ﻛﺮﺍﻫﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻭ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺍﺳﺖ، ﻭﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ .(٨٣) منظور همان پذیرفتن توحید پروردگار است.
در واقع اراده ی خدای متعال بر این امر محقق شده که راه سعادت را به روی اشقیای عالم ذرّ نبندد؛ و فرصت دنیا را نیز برای ایشان محتمل دانسته و روزنه‌های امید را کاملا بر ایشان مسدود نسازد. گرچه اندک اند کسانی که در عالم ارواح و ذرّ اول و ذرّ دوم، شقی بوده اند؛ ولی در دنیا جبران مافات نموده و از صالحین شوند. به هر حال با اثبات امکان بداء در مورد اشقیاء عالم ذر، چند نکته ی لطیف به دست می‌آید. اول اینکه امکان دارد عده ای علی رغم اینکه ذاتشان در عالم ذر، سجّینی بوده، در عالم دنیا تغییر طینت داده و رنگشان عوض شود و همه چیز در عالم ذرّ تمام نشده به صورتی که افراد جبرا در این دنیا مرتکب اعمالی شوند؛ بلکه هنوز فرصت باقی است و اصلا این دنیا را خدای متعال قرار داده است تا فرصت دوباره ای به خلقش دهد، و نکته ی دوم اینکه با توجه به معنای بداء که آشکار کردن امری برای مردم بود نه آشکار شدنش برای خدا به این نتیجه می‌رسیم که ممکن است افرادی به خاطر سوء اختیار خویش در عالم ارواح و عالم ذر، صاحب طینتی پست و دون شده باشند که البته این حاصل انتخاب خودشان در آن عالم بوده است؛ ولی چون به دنیا قدم بگذارند با اقاله و توبه، خدای عزوجل طینتشان را تغییر دهد و آنها را بر خلاف انتظار مردم، بهشتی کند و نکته ی سوم اینکه ممکن است علت آنکه بر بداء نسبت به اشقیاء تأکید بیشتری شده به این دلیل باشد که انتظار بداء نسبت به ایشان بیشتر است در حالی که امید است درباره ی گروه اول، بدائی صورت نگیرد گرچه مشیّت خدا درباره ی هر دو گروه، غالب و چیره است و امکان تبدیل در هر دو دسته وجود دارد.
حجرالاسود، یکی از شاهدان عالم ذرّ
آنگونه که خدای متعال و حضرات معصومین (علیهم السلام) از کیفیت عالم ذرّ گزارش داده اند مشخص می‌شود که در آن عالم، شاهدانی نیز وجود داشته اند که جریان را به خوبی نظاره کرده و شاید روزی آن را بازگو کرده و یا در موردش شهادت دهند؛ نام چهارده معصوم (علیهم السلام) بر صدر این لوح می‌درخشد. ملائکه را نیز در زمره ی شاهدان آن عالم بر شمرده اند. از جمله شاهدان عالم ذر، حجرالاسود است که بر رکن شرقی کعبه قرار دارد.
جناب عبداللّه بن سنان که از موثّق ترین یاران حضرت صادق (علیه السلام) و از اصحاب سرِّ ایشان است در حدیثی نقل می‌کند که: با حضرت ابوعبداللّه جعفر الصادق (علیه السلام) در طواف بودیم. شخصى از فرزندان عمر (خدا لعنتش کند) از نزدیک ما گذشت و دستش را مردى دیگر گرفته بود؛ پس آن مرد، حجر الاسود را استلام نمود. آن شخص عمرى که دستش را وى گرفته بود بر سرش فریاد زد و با او درشتى نمود و به وى گفت: حجّت باطل است! این چیزى را که تو استلام مى کنى سنگ بوده نه نفعى به حال تو داشته و نه ضررى. عبداللّه بن سنان مى گوید: من خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم! آیا کلام این عمرى را شنیدید و ملاحظه فرمودید که وى به آنکه استلام نمود چه گفت و به او چه رساند آنچه را که رساند؟ حضرت فرمودند: چه چیزى به او گفت؟ پس من ما وقع ماجرا را محضرشان عرضه داشتم. حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: دروغ گفت، دروغ گفت، دروغ گفت. روز قیامت حجر الاسود زبانى تیز و گویا داشته و با آن براى کسانى که او را استلام کرده اند و بدین وسیله به عهد خود وفاء نموده اند، شهادت به وفادارى مى دهد. سپس حضرت فرمودند: وقتى حق تعالى آسمان‌ها و زمین را آفرید، دو دریا ایجاد نمود، یکى شیرین و دیگرى تلخ، تربت آدم (علیه السلام) را از دریاى شیرین آفرید سپس از دریاى تلخ بر آن پاشید، بعد آدم را از آن آفرید آنگاه آن را همچون پوست مالید؛ سپس رهایش نمود و وقتى خواست در آن، روح بدمد او را به صورت شبح و تمثالى ایستاند بعد یک مشت از کتف راستش برداشت و بلافاصله اجزاء ریزى همچون مورچه از آن خارج شدند. پس فرمود: اینها اهل بهشت هستند و یک مشت هم از کتف چپش برداشت و فرمود: اینها اهل جهنّم هستند، بعد حق تعالى اصحاب الیمین یعنی ذرّاتى که از کتف راست بیرون آمده بودند و اصحاب الیسار یعنى ذرّاتى که از کتف چپ خارج گشتند را به سخن در آورد، اصحاب الیسار عرضه داشتند: پروردگارا! چرا آتش
را براى ما آفریدى، در حالی که حق را براى ما روشن نکردى و به سوى ما رسولى مبعوث نداشته اى؟ خداوند عزوجل به آنها فرمود: به خاطر آنکه مى دانم شما به طرف جهنم مى روید اگر چه بعد از بعث رسل و تبیین و روشن نمودن واقع باشد و من شما را به زودى مى آزمایم؛ پس حق تعالى به آتش امر فرمود برافروخته شود، و آتش گرم و افروخته گردید؛ سپس به اصحاب الیسار فرمود: همگی داخل آتش شوید و من آن را براى شما سرد و سالم مى گردانم. آنها عرضه داشتند: پروردگارا! ما از تو پرسیدیم چرا براى ما آتش آفریدى و مقصودمان از این سؤال فرار و گریز از آن بود حال ما را امر مى کنى که در آن داخل شویم، اگر به اصحاب الیمین نیز این فرمان را بدهى داخل آن نمى شوند. حقّ عزوجل به آتش امر فرمود تا گرم و افروخته شود؛ پس از آن به اصحاب الیمین فرمان داد که در آتشِ گداخته داخل شوند پس در آن پریدند و آتش بر ایشان سرد و سلام شد. بعد به تمام آنها فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ اصحاب الیمین از روى میل گفتند: چرا هستی! و اصحاب الیسار از روى کراهت جواب داده و تصدیق کردند؛ پس بارى تعالى از جملگى آنها پیمان گرفت و ایشان را بر خودشان شاهد قرار داد. بعد امام (علیه السلام) فرمودند: حجرالاسود، آن وقت در بهشت بود؛ پس خداوند عزوجل بیرونش آورد و آن، میثاق و پیمان خلائق را در خود فرو برد و به همین معنا اشاره دارد فرموده حق تعالى «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُونَ» یعنی تمام موجودات در آسمان و زمین خواه و ناخواه مطیع او بوده و رجوعشان به سوى او است. و زمانى که حضرت حق تبارک و تعالى آدم (علیه السلام) را در بهشت ساکن نمود و وى مرتکب لغزش گردید، حق تعالى حجر را از بهشت فرود فرستاد و آن را در رکنى از ارکان بیت خود قرار داد و جناب آدم (علیه السلام) را از بهشت به زمین روى کوه صفا هبوط داد، آدم براى مدّت مدیدى در آن جا درنگ نمود؛ سپس حجر را در بیت دید آن را شناخت و یاد میثاق و عهدش افتاد از این رو نزد حجر آمد و به سرعت خود را به آن جا رسانید و سپس خویش را، روى آن افکند و مدّت چهل بامداد گریست و از خطایش توبه نمود و از این که عهد را نقض کرده اظهار پشیمانى کرد. سپس امام (علیه السلام) فرمودند: به همین خاطر امر شده اید هرگاه حجر را استلام کردید بگویید: «امانتى ادّیتها و میثاقى تعاهدته لتشهد لی بالموافاة یوم القیامة. » یعنی: امانتم را رسانده و به میثاقم متعهدم تا تو مرا به این وفاداری در قیامت شهادت دهی.
اما در مورد علت اینکه مؤمن گاهی تندی و کج خلقی دارد مربوط به حوادث عالم ذرّ است.
طبیعتاً برخی از حالات، روحیات و اعمال ما به چگونگی کردار ما در عوالم پیشین برمی گردد. راوی گوید که محضر امام صادق (علیه السلام) بودیم؛ پس نام یکى از اصحاب و یاران برده شد، گفتیم در وى تندى و تیزى است، امام (علیه السلام) فرمودند:
از علائم مؤمن این است که در او تیزى و تندى است. (فَقَالَ مِن عَلَامَةِ الْمُؤْمِنِ أَن تَکُونَ فِیهِ حِدَّةٌ) عرضه داشتیم: در تمام اصحاب ما تندى هست، سرّ آن چیست؟ حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالى هنگامى که انسان را مى آفرید به اصحاب الیمین که شما همان گروه مى باشید فرمود: داخل آتش شوید، پس اصحاب الیمین داخل آتش شده، گرمای آتش به ایشان رسید، این حدّت و تیزى از اصابت همان گرماست و از طرفى به اصحاب الشمال که مخالفین شما هستند امر شد که آنها نیز به آتش وارد شوند؛ ولى آنها وارد نشده، قهرا سوزش آتش را لمس و حس نکردند؛ لذا ایشان به ظاهر داراى وقار و سنگینى مى باشند. و عبداللّه بن سنان نیز می‌گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: من بعضى از یاران و شیعیان را مى بینم که گرفتار کج خلقى و تندی و سبکی هستند و از این جهت به شدت اندوهگین می‌شوم و این در حالی است که مخالفان خود (غیر شیعه) را نیکو روش مى بینم. حضرت فرمودند:
مگو نیکو روش! زیرا مقصود از روش، طریقه (کیش و مذهب) است؛ بلکه بگو ظاهرش نیکوست. (توجه) عرض کردم: او را نیکو ظاهر و داراى وقار می‌بینم و از آن جهت اندوهگین می‌شوم. فرمودند: از تندی که در اصحابت و سیمای نیکى که در مخالفینت می‌بینى اندوهگین مباش؛ زیرا خداوند تبارک و تعالى چون خواست آدم را بیافریند، دو طینت آفرید؛ سپس آنها را دو نیمه کرد و به اصحاب الیمین فرمود: به اذن من آفریده شوید، آنها مخلوقى گشتند مانند مورچگان که می‌شتافتند و به اصحاب الشمال فرمود: به اذن من آفریده شوید، آنها نیز مخلوقى گشتند مانند مورچگانی که آهسته و کند می‌رفتند؛ سپس براى آنها آتشى برافراشت و فرمود: به اذن من به آن در آئید. نخستین کسى که به آتش درآمد، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود؛ سپس پیغمبران اولو العزم دیگر و اوصیاء و پیروانشان هم از پى ایشان در آمدند. آنگاه به اصحاب الشمال فرمود: به اذن من به آن در آئید، گفتند: پروردگارا! ما را آفریدى تا بسوزانى؟! و اینگونه نافرمانى کردند. سپس به اصحاب الیمین فرمود: به اذن من از آتش خارج شوید، پس خارج شدند بى آنکه آتش به آنها جراحتى رسانده و در آنها تأثیرى گذارد.
چون اصحاب الشمال آنها را دیدند، گفتند: پروردگارا! رفقای خود را سالم می‌بینیم، از ما در گذر و امر فرما که داخل آتش شویم، فرمود: از شما در گذشتم و به شما فرصت دوباره دادم، داخل شوید. این بار هم چون نزدیک رفتند و افروختگى آتش به آنها رسید، برگشتند و گفتند: پروردگارا! ما بر سوختن، صبر نداریم و باز نافرمانى کردند، تا سه بار ایشان را امر به داخل شدن فرمود، و در هر سه بار نافرمانى کردند و برگشتند و آنها (یعنى اصحاب الیمین) را سه بار امر فرمود، و هر سه بار فرمان بردند و به سلامت از آتش بیرون آمدند؛ سپس به همه آنها فرمود: به اذن من گل شوید و آدم را از (اصل) آن گل آفرید، پس آنها که از این دسته باشند، از آن دسته نگردند و آنها که از آن دسته باشند، از اینها نشوند (یعنى عاقبت، اصحاب الیمین سعادتمند و بهشتى گردند و اصحاب الشمال شقاوتمند و دوزخى شوند). هر سبُکى و بدخلقى که در اصحابت (شیعیان) می‌بینى ازبرخورد آنهاست با اصحاب الشمال و هر سیماى نیک و وقارى که در مخالفینت مى بینى، از برخورد آنهاست با اصحاب الیمین.
گویا مقصود از این برخورد، همان چسبندگى و آمیختگى اجزاء گل اولیّه ی آنها با یکدیگر است و حضرت با این فرمایش فهماندند که خوبی‌های مخالفین برای شیعه است و بدی‌های شیعه برای مخالفین می‌باشد. کتاب کافی. ادامه دارد...

جهاد با نفس
حدیث :
ابوذر روایت کند که : به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم عرض ‍ کردم : اى رسول خدا! صحف ابراهیم چه بود؟ فرمود: همه آن مثلهایى بود (از جمله :) اى پادشاهى که گرفتار گشته و فریب خورده اى من تو را براى اینکه دنیا را بخش بخش گرد آورى کنى مبعوث نکردم بلکه تو را بر انگیختم تا دعاى ستمدیده را از من بازگردانى (ستمدیده اى نباشد تا از درگاه من فریاد رسى خواهد) زیرا من دعاى ستمدیده را اگر چه کافر باشد باز نمى گردانم (دعایش را اجابت مى کنم ). (مثلى دیگر اینکه :) بر شخص خردمندى که مغلوب و مقهور نگشته است (و سرگرم دنیاطلبى نشده ) سزاوار است که ساعات خود را تقسیم کند: ساعتى را به مناجات با پروردگارش بگذراند و در ساعتى از نفس خود حساب کشد و در ساعتى به نیکویى هایى که خداوند با او نموده است اندیشه کند و ساعتى را به بهره بردن نفسش از حلال خلوت کند زیرا این ساعت یارى گر بقیه ساعات است و دلها را نیرویى تازه مى بخشد و جدیت در کار را در پى دارد (دلها را فارغ و آسوده مى سازد).
حدیث :
250 - امام صادق علیه السلام فرمود: از پدرم امام باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: من از (کارهاى ) این غلامم و (کارهاى ) خانواده خود بر امورى صبر مى کنم که از حنظل (هندوانه ابوجهل ) براى من تلخ ‌تر است (ولى با این وجود در برابر کارها و سخنان آن صبر مى کنم ) زیرا کسى که صبر پیشه کند به خاطر صبرش به درجه روزه دارى که به عبادت ایستاده و درجه شهیدى که در رکاب پیامبر صلى الله علیه و آله شمشیر زده نائل مى شود.
حدیث :
251 - امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شخص صبور پیروزى را از دست نمى دهد و عاقبت به پیروزى مى رسد اگر چه زمانى طولانى بر او بگذرد.
حدیث :
252 - امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسى که صبر وى را نجات نبخشد جزع و بى تابى او را از پاى در مى آورد.
حدیث :
253 - امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: صبر به سوى سختى هاى زمانه تیر مى افکند و بى تابى از یارى کنندگان زمانه است .
حدیث :
254 - روایت است که زنى به خدمت امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: پسرم از نزد من به سفر رفته و غیبتش طولانى شده و شوق بسیارى به دیدنش یافته ام ، در درگاه خداوند برایم دعا کن . حضرت فرمود: بر تو باد صبر پس صبر را در زندگى ات به کار گیر. پس از چندى باز آن زن آمد و نزد آن حضرت از طولانى شدن غیبت پسرش شکایت کرد، حضرت فرمود: آیا نگفتم که صبر را پیشه کنى ؟ زن عرض کرد: اى فرزند رسول خدا چقدر صبر؟ به خدا سوگند که صبرم به سر آمد حضرت فرمود: به منزلت برگردد. مى بینى که فرزندت از سفر بازگشته ، زن برخاست و رفت و دید که فرزندش بازگشته پس همراه با او نزد حضرت آمدند و عرض کرد: آیا بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله وحى مى آید؟ حضرت فرمود: خیر ولى هنگام به سر آمدن صبر گشایش مى رسد چون تو گفتى که : صبرم تمام شد دانستم که خداوند با آمدن فرزندت گشایشى برایت حاصل نموده .
حدیث :
255 - محمد بن عبدالله یا عبیدالله گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی عابد شمرده نمى شود مگر اینکه بردبار باشد و در بنى اسرائیل رسم چنین بود که هرگاه مردى مدتى به عبادت مى پرداخت عابد شمرده نمى شد مگر اینکه پیش از آن ده سال را در سکوت به سر برده باشد.
حدیث :
256 - امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم على بن حسین علیه السلام مى فرمود: همانا کسی که بردبارى اش در هنگام خشمش او را دریابد مرا شگفت زده مى کند.
حدیث :
257 - امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند دوست مى دارد کسى را که با حیا، بردبار، پاکدامن و خود دار از حرام باشد.
حدیث :
164 - امام صادق علیه السلام فرمود، بر دنیا صبر کنید که دنیا ساعتى بیش نیست پس آنچه از دنیا سپرى شده براى آن رنجى و سرورى نمى یابى (رنج و شادمانى آن تمام شدنى است ) و آنچه نیامده است نمى دانى چیست ؟ دنیا همان ساعتى است که تو در آن هستى پس در آن بر طاعت و فرمانبردارى خدا صبر کن و در مقابل معصیت خداوند نیز شکیبا باش .

خاموشىِ ستوده
سکوت کردن و کم گویی از حکمت است.
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد. قبل از اینکه سخن‌گفتن را آغاز کنید، از خودتان بپرسید که آیا واقعا لازم است که چیزی بگویید یا نه. اگر آنچه قصد گفتنش را دارید ربطی به بحث ندارد، بهتر است از گفتن آن پرهیز کنید. مردم جذب صحبت‌های کسی می‌شوند که کلمات و جملات خود را بادقت انتخاب می‌کند. کسانی که همواره در حال اظهارنظر و نقل داستان هستند به‌مرورزمان محبوبیت خود را از دست می‌دهند. معمولا بیشتر گفته‌های افراد پرحرف بی‌ربط و غیرضروری است.
امام على علیه السلام : تنها آن کس سزاوار نام خاموشى است ، که بر جواب گفتن توانا باشد [و پاسخ ندهد] و گرنه [اطلاق نام ]درماندگى به او سزاوارتر است .
امام على علیه السلام ـ در توصیف پیامبر صلى الله علیه و آله ـ فرمود : سخنش، بیان (روشنگر) بود و سکوتش، زبان (با معنا) .
امام على علیه السلام ـ در توصیف اهل بیت علیهم السلام ـ فرمود : آنان کسانى هستند که حکمشان (بردباریشان) شما را از دانششان آگاه مى سازد و سکوتشان از سخنشان و ظاهرشان از باطنشان ، با دین مخالفت نمى کنند و در آن با یکدیگر اختلاف نمى ورزند؛ زیرا دین در میان آنان گواهى راستگو و خاموشى گویاست . آنان مایه حیاتِ دانش اند و مرگِ نادانى . بردبارى ایشان شما را از دانششان آگاه مى سازد و آشکارشان از نهانشان و خاموشیشان از گفتار حکیمانه شان.
امام على علیه السلام : قرآن امر کننده [به کار نیک ]و بازدارنده [از کار بد] است و خاموشى گویاست .
امام رضا علیه السلام : چه نیکوست آن خاموشى که از روى درماندگى [در سخن گفتن ]نباشد، و براى پُر گو لغزشهاست .
میزان الحکمه،جلد ششم

فاتح قلعه خیبر

امام على علیه السلام : بر خاموشیت بیفزاى تا اندیشه ات فزونى گیرد و دلت نورانى شود و مردم از دست تو به سلامت مانند .


تا صورت پیوند جهان بود، على بود / تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود.
شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود / سلطان سخا و کرم و جود، على بود.
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس / هم صالح پیغمبر و داوود، على بود.
هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب / هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود.
مسجود ملائک که شد آدم ز على شد / آدم که یکى قبله و مسجود، على بود.
آن عارف سجاد که خاک درش از قدر / بر کنگره‎ى عرش بیفزود، على بود.
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن / هم عابد و هم معبد و معبود، على بود.
آن لحمک لحمى بشنو تا که بدانى / آن یار که او نفس نبى بود، على بود.
موسى و عصا و یدبیضا و نبوت / در مصر به فرعون که بنمود، على بود.
چندانکه در آفاق نظر کردم و دیدم / از روى یقین در همه موجود، على بود.
خاتم که در انگشت سلیمان نبى بود / آن نور خدایى که بر او بود، على بود.
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج / با احمد مختار یکى بود، على بود.
آن قلعه‎گشایى که در قلعه خیبر / برکند به یک حمله و بگشود، على بود.
آن گرد سرافراز که اندر ره اسلام / تا کار نشد راست نیاسود، على بود.
آن شیر دلاور که براى طمع نفس / بر خوان جهان پنجه نیالود، على بود.
این کفر نباشد سخن کفر نه این است / تا هست، على باشد و تا بود، على بود. جلال الدین محمد بلخى (مولوى)

از حاتم پرسیدند: بخشنده‌تر از خود دیده‌ای؟
گفت: آری! مردی که دارایی‌اش تنها دو گوسفند بود. یکی را شب برایم ذبح کرد. از طعم جگرش تعریف کردم. صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد. گفتند: تو چه کردی؟ گفت: پانصد گوسفند به او هدیه دادم. گفتند: پس تو بخشنده‌تری. گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد، اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم.

چـون گـذارد خـشـت اول بـر زمـین مـعـمـار کـج
گـر رسـانـد بـر فـلـک، بـاشـد همـان دیوار کـج
می کـند یک جـانب از خـوان تـهی سـرپـوش را
هر سبک مغزی که بر سر می نهد دستار کج
زلـف کـج بـر چـهـره خـوبـان قـیـامـت مـی کـنـد
در مـقـام خـود بـود از راسـت بـه، بـسـیار کـج
راستی در سرو و خم در شاخ گل زیبنده است
قـد خـوبـان راسـت بـایـد، زلـف عـنـبـر بـار کـج
نـیـسـت جـز بـیـرون در جـای اقـامـت حـلـقـه را
راه در دلـهـا نـیـابــد چــون بــود گــفــتــار کــج
فقر سازد نفس را عاجـز، که چون شد تـنگ راه
راست سازد خـویش را هر چـند بـاشد مار کج
قـامـت خـم بـر نـیـاورد از خـسـیسـی نـفـس را
بـیـش آویـزد بــه دامـن هـا چـو گـردد خـار کـج
هـسـت چـون بـر نـقـطـه فـرمـان مـدار کـاینـات
عـیـب نـتـوان کـرد اگـر بــاشـد خـط پـرگـار کـج
در نـیـام کـج نـسـازد تــیـغ قـد خـویـش راسـت
زیر گردون هر که بـاشـد، می شـود ناچـار کـج
مــی تـــراود از ســـراپـــای دل آزاران کـــجـــی
بــاشـد از مـرغ شـکـاری نـاخــن و مـنـقـار کـج
از تــواضــع کــم نـگــردد رتــبــه گــردنـکــشــان
نیسـت عیبـی گر بـود شـمشـیر جـوهردار کج
وسـعـت مشـرب، عـنان عـقـل می پـیچـد ز راه
مــوج را بــر صــفــحــه دریــا بــود رفــتــار کــج
گـریه مـسـتـانه خـواهد سـرخ رویش سـاخـتـن
از درخــتــان تــاک را بــاشــد اگـر رفــتــار کــج
راست شو صائب نخـواهی کج اگر آثـار خـویش
سـایه افـتـد بـر زمین کـج، چـون بـود دیوار کـج
صائب تبریزی


مزرعه داری بود که زمین های زراعی بزرگی داشت و به تنهایی نمی توانست کارهای مزرعه را انجام دهد. تصمیم گرفت برای استخدام یک دستیار اعلامیه ای بدهد چون محل مزرعه در منطقه ای بود که طوفان های زیادی در سال باعث خرابی مزارع و انبارها میشد افراد زیادی مایل به کار در انجا نبودند سرانجام روزی یک مرد میانسال لاغر نزد مزرعه دار امد . مزرعه دار از او پرسید آیا تاکنون دستیار یک مزرعه دار بوده ای مرد جواب داد من می توانم موقع وزیدن باد بخوابم به رغم پاسخ عجیب مرد چون مزرعه دار به یک دستیار احتیاج داشت او را استخدام کرد. مرد به خوبی در مزرعه کار می کرد و از صبح تا غروب تمام کارهای مزرعه را انجام می داد و مزرعه دار از او راضی بود. سرانجام یک شب طوفان شروع شد و صدای آن از دور به گوش می رسید. مزرعه دار از خواب پرید و فریاد کشید طوفان در راه است فورا به سراغ کارگرش رفت و او را بیدار کرد و گفت بلندشو طوفان می آید باید محصولات و وسایلمان را خوب ببندیم و مهار کنیم تا باد آنها را با خود نبرد. مرد همانطوری که در خواب بود گفت: نه ارباب من که به شما گفته بودم وقتی باد می ورزد من می خوابم .مزرعه دار از این پاسخ عصبانی شد و تصمیم گرفت فردا او را اخراج کند سپس با عجله بیرون رفت تا خودش کارها را انجام دهد. با کمال تعجب دید که تمامی محصولات با تور و گونی پوشیده شده است .گاوها در اصطبل و مرغ ها در مرغدانی هستند پشت همه در ها محکم شده است و وسائل کشاورزی در جای مطمئن و دور از گزند طوفان هستند. مزرعه دار متوجه شد که دستیارش فکر همه چیز را کرده و همه موارد ایمنی را در نظر داشته بنابر این حق داشته که موقع طوفان در آرامش باشد . وقتی انسان آمادگی لازم را داشته باشد تا با مشکلات مواجه شود از چیزی ترس نخواهد داشت.

گل حیات
موضوع دیگری که داگون ها از آن با خبر بودند، ولی دانشمندان تا زمانی که کامپیوترها مدار سیروس آ و ب را محاسبه کردند بی اطلاع بودند که بر دیوار غار کشیده شده بود. همانطور که از زمین مشاهده می شود، تصویر نشان داده شده در غار داگون ها همانند الگوی گردش سیروس ب به دور آ می باشد که در فاصله زمانی ۱۹۱۲ تا ۱۹۹۰ محاسبه شده است اما موجودات دلفین نما ، این تصویر امروزی را 700 سال پیش به داگون ها نشان دادند. سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۹۰ هر دو سالهای بسیار مهمی بوده اند. در حقیقت فاصله زمانی بین این دو سال یکی از مهمترین دوره ها در تاریخ سیاره زمین بوده است. به طور خلاصه در ۱۹۱۲ آزمایشات تونل زمان آغاز شد و دسترسی به انسان کهن فرافیزیکی مقدور گردید و سال ۱۹۹۰ اولین سالی بود که شبکه آگاهی مسیحایی سیاره ما کامل شد و بسیار اتفاقات دیگری که مابین این دو زمان رخ داده است اما نقاشی های دیواری داگون ها این فاصله زمانی را کاملاً توصیف کرده و یک پیشگویی محسوب می گردد.
سفری به پرو و شواهدی بیشتر از داگون ها
اولین بار در سال ۱۹۸۲ با اطلاعات مربوط به داگون ها آشنا شدم و در گروهی بودم که بر روی موضوع قبیله داگون کار می کردند. در ۱۹۸۵ با پژوهشگری که بر این موضوع تحقیق می کرد به پرو رفتیم و در هتلی مجلل به نام کوزکو اقامت کردیم تا فردای آن روز برای پیاده روی به منطقه اینکاها که ۴۰ مایل بالای کوه و در ارتفاع ۱۴ هزار پا قرار داشت برویم.
هتل ما یک قصر اسپانیایی با دیوارهای بلند بود که در مرکز شهر قرار داشت. من با دوست محققم مرتباً در مورد اطلاعات مربوط به قبیله داگون ها صحبت می کردیم. اتاق ما شماره ۲۳ بود که وقتی او فهمید بسیار هیجان زده شد زیرا عدد ۲۳ در آفریقا بسیار خوش یمن است و علت آن این بود که ستاره شباهنگ به مدت ۲ ماه در افق پنهان می شود و سپس در صبح روز ۲۳ جولای یک دقیقه قبل از طلوع خورشید پدیدار می گردد . این ستاره یاقوتی رنگ کمی بالای افق دقیقا در جانب شرقی ظاهر می شود ۶۰ ثانیه بعد خورشید طلوع می کند. بنابراین شما شباهنگ را فقط برای یک لحظه می بینید. این طلوع مارپیچی سیروس خوانده می شود . که برای بسیاری از تمدنهای باستانی و نه فقط داگون ها و مصری هامهم بوده است.
این زمانی است که شعرای یمانی، خورشید و زمین در یک خط مستقیم درفضا قرار می گیرند. بسیاری از معابد در دیوارهایشان حفره های کوچکی داشتند که به یک حفره داخلی تاریک ختم میشده است. در آن حفره چیزی شبیه به مکعب یا مثلث طلایی از جنس گرانیت وجود داشته که در وسط اتاق قرار داده می شده است. در زمان طلوع شعرای یمانی نور قرمز رنگی داخل محراب را برای زمانی کوتاه روشن می کرده است که آغاز سال جدید برای آنها محسوب می شده است و روز اول تاریخ ساتیک مصری نامیده میشده.

http://africa.si.edu/exhibits/inscribing/images/eduimages/5.-Dogon-rock-paintingsLG.jpg

اگر شما به تصویر موجوداتی که از بشقاب پرنده بیرون آمدند نگاه کنید بسیار شبیه به هم به نظر می رسند. آنها موجوداتی دوزیستی و پستاندارانی بودند که هوا تنفس می کردند اما باله دم آنها افقی بوده و نه عمودی و تنها موجوداتی که چنین باله ای دارند دلفین ها و نهنگها می باشند. سرانجام به دریاچه تی تی کاکا رسیدیم. اهالی آنجا داستانی را تعریف کردند که بسیار شبیه به داستان داگون ها بود و این داستان باور آفرینشی آنها بود. ادامه دارد.

عالم ذر
شیخ صدوق : واجب است اعتقاد به آن که حق تعالى هیچ خلقى را افضل از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) نیافریده و ایشان در نزد خدا محبوبترین خلایق اند و گرامى ترین خلق اند بر حق تعالى، و مقدم اند بر همه در اقرار به خدا وقتى که خداوند از پیغمبران عهد گرفت و گواه گرفت ایشان را بر خودشان که آیا من پروردگار شما نیستم؟ و همه عرض نمودند بلى! و واجب است اعتقاد به آنکه حق تعالى در عالم ذرّ پیغمبر خود محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را براى باقى پیغمبران مبعوث فرمود، و آنکه خداوند هر عطائى که به هر پیغمبرى فرموده به قدر معرفتش به حق پیغمبر ما محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر مبنای سبقت گرفتنش به سوى اقرار به آن جناب، عطا نموده است. و اعتقاد داریم که حق تعالى مجموع خلق را براى محمّد و اهل بیت او (علیهم السلام) آفریده و آنکه اگر ایشان نبودند خداوند نمى آفرید آسمان‌ها و زمین را و خلق نمی کرد بهشت و جهنم را و آدم و حوا را و ملائکه و هیچ آفریده ای را. (لَوْلَاهُم مَا خَلَقَ السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْمَلَائِکَةَ وَ لَا شَیْئاً مِمَّا خَلَقَ صَلَوَاتُ اللّه عَلَیْهِم أَجْمَعِین. اعتقادات صدوق) اما آنچه که از جمع روایات بر می‌آید این است که عالم ذرّ، چندتا بوده و پس از میثاقِ عالم ارواح، در عالم ذرّ هم دو مرحله اخذ میثاق شده است. دلیل این ادعا، اول: روایاتی است که نام ذرّ اول را در کنار عالم ذرّ به صورت مطلق آورده اند و برای عالم ذرّ، صفت "اول" را ذکر کرده اند، با آنکه در روایاتی دیگر، فقط به ذکر عالم ذرّ بسنده کرده اند و این اختلاف در تعبیر می‌تواند شاهدی بر تعدد عالم ذرّ باشد. و دوم: اختلافی است که در روایات، درباره ی کیفیت وقوع عالم ذرّ بیان شده است و سومین دلیل: کیفیت و مفاد میثاق هاست که با هم تفاوت دارند. آنچه که پس از دقت در روایات به ذهن می‌رسد این است که خدا پس از گذشت دو هزار سال از آفرینش ارواح، بدن‌هایی از جنس گل با دو خصوصیت علیّین و سجّین که پس از این بیان خواهد شد خلق نمود و برای هر روحی بدنی را قرار داد و ایشان را زنده کرد و از آنها میثاق طلبید. اینک به نقل و بیان پاره ای از روایات عالم ذرّ اول می‌پردازیم.
تصریح به عالم ذرّ اول در روایات
علی بن معمر گوید: از امام صادق صلوات اللّه علیه درباره این سخن خداوند سؤال کردم: «هذا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى» حضرت فرمودند: وقتی که خداوند تبارک و تعالی در عالم ذرّ، خلق را به صورت ذرّات کوچک آفرید آنها را در صف‌هایی نگاه داشت و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را برانگیخت و گروهی به ایشان ایمان آوردند و گروهی انکار کردند. اینکه خداوند متعال فرمود: این [پیامبر ] بیم دهنده اى از [جمله] بیم دهندگان نخستین است، منظور، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که در عالم ذرّ اول، مردم را به خداوند عزّوجلّ دعوت نمود.
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند: اگر قیام کننده ی ما قیام کند، به تحقیق که مردم او را نشناخته و انکار کنند؛ پس بر ولایت او ثابت نماند مگر آن مؤمنی که خدا از او در عالم ذرّ اول، میثاق گرفته باشد.
در این دو روایت به صراحت نام عالمِ "ذرّ اول" بیان شده است. در روایت دومی امام (علیه السلام) فرمودند: فقط کسانی بر ولایت حضرت صاحب الامر «عجل اللّه تعالی فرجه و علیه السَّلام » ثابت قدم می‌مانند که خدا در عالم ذرّ اول، از ایشان میثاق گرفته باشد. این مطلب در روایت دیگری به نقل از مفضل بن عمر هم آمده؛ ولی به جای عالم ذرّ اول به ذکر مطلق عالم ذرّ بسنده شده است که می‌توان گفت جمع بین این دو آن است که گاهی اوقات، ائمه اطهار (علیهم السلام)، از عالم ذرّ اول به عالم ذرّ اطلاق می‌فرمودند و این تأییدی بر ادعای ماست که گفتیم بسیاری از روایات عالم ذرّ مربوط به عالم ذرّ اول است و منظور، آن روایاتی است که اشاره به خلقت ذرّات، پیش از آفرینش آدم (علیه السلام) دارد؛ چرا که خدا پس از اینکه او را آفرید، این ذرّات را در صلب او نهاد و دو مرتبه بیرون کشیده و از ایشان عهد و میثاق گرفت و این مربوط به عالم ذرّ دوم است. اما روایت مفضّل که بدان اشاره شد این است: مفضل بن عمر گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می‌فرمودند: بپرهیزید از لو دادن و فاش کردن (خصوصیات امر امام دوازدهم (علیه السلام) ) همانا به خدا که امام شما سال‌های سال از روزگار این جهان، غایب شود و هر آینه شما در فشار آزمایش قرار گیرید تا آنجا که بگویند: امام مرده است یا کشته شده، و یا به کدام دره افتاده است؟ ولی دیده ی اهل ایمان بر او اشک میریزد، و شما مانند کشتی‌های گرفتار امواج دریا، متزلزل و سرنگون شوید، و نجات و خلاصی نیست، جز برای کسی که خدا از او در عالم ذرّ میثاق گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و به وسیله ی روحی از جانب خود تقویتش نموده باشد. همانا دوازده پرچمِ هم شکل، برافراشته گردد که هیچ یک از دیگری تشخیص داده نشود (حق از باطل شناخته نشود). مفضل گوید: من گریستم و عرض کردم: پس ما چه کنیم؟ حضرت به شعاعی از خورشید که در ایوان تابیده بود اشاره کرده و فرمودند: ای مفضل! این آفتاب را می‌بینی؟ عرض کردم: آری! فرمودند: به خدا که امر ما از این خورشید روشن تر است.
اما درباره ی چگونگی عالم ذرّ اول، امام صادق (علیه السلام) در روایتی به بیان کیفیت آن پرداخته میفرمایند: چون خداى عزوجل اراده فرمود آدم را بیافریند، آب را به سوى خاک ارسال داشت، سپس مشتى بر گرفت و آن را بمالید، آنگاه آن را با دست قدرت خود، دو نیمه ساخت، و بشر را بیافرید، ناگاه به جنبش در آمدند. سپس براى آنها آتشى بر افروخت و به اصحاب الشمال دستور داد، داخلش شوند، آنها به سویش رفته و ترسیدند و داخل نشدند. آن وقت به اصحاب الیمین دستور داد، داخلش شوند، آنها برفتند و داخل شدند. خداى عزوجل به آتش امر فرمود تا بر آنها سرد و سلامت گشت. چون اصحاب الشمال چنان دیدند، گفتند: پروردگارا! از ما در گذر و تجدید کن، خدا تجدید کرد و به آنها فرصت دوباره داده و فرمود: به آتش در آئید. آنها رفتند و کنارش ایستادند و داخل نگشتند. خدا همه ی ایشان را به طینت اول برگردانید و از آن طینت (اصلی)، آدم (علیه السلام) را آفرید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: از این رو اینها نتوانند از آنها شوند و آنها نتوانند از اینها شوند. و از این جهت (اهل بیت علیهم السلام ) عقیده دارند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نخستین کسی بود که داخل آن آتش شد، و از این باب است قول خدای بلند مرتبه که فرمود: بگو اگر براى خداى رحمان فرزندى بود، من نخستین پرستنده بودم.
زراره نیز نقل کند که امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
اگر مردم می‌دانستند، آغاز آفرینش چگونه بوده، هرگز حتی دو تن با یکدیگر (در امر دین) دچار اختلاف نمی شدند. همانا خداى عزوجل پیش از آنکه مخلوق را بیافریند، فرمود: آبى گوارا پدیدار شو! تا از تو بهشت و اهل طاعت خود را بیافرینم، و آبى شور و تلخ پدید آى! تا از تو دوزخ و اهل معصیتم را بیافرینم؛ سپس به آن دو دستور فرمود تا آمیخته شوند، از این جهت است که مؤمن، کافر زاید و کافر مؤمن. آنگاه گلى را از صفحه زمین برگرفت و آن را به شدت مالش داد، به ناگاه مانند مورچگان به جنبش در آمدند؛ سپس به اصحاب الیمین فرمود: به سلامت به سوى بهشت، و به اصحاب الشمال فرمود: به سوى دوزخ، و باکى هم ندارم. آنگاه امر فرمود تا آتشى افروخته گشت و به اصحاب الشمال فرمود: در آن داخل شوید، پس از آن ترسیدند و پرهیز کردند؛ سپس به اصحاب الیمین فرمود: داخل شوید. آنها داخل شدند؛ پس فرمود: سرد و سلامت باش. آتش سرد و سلامت شد. اصحاب الشمال گفتند: پروردگارا! از لغزش ما درگذر و از نو بگیر. فرمود: تجدید کردم، داخل شوید. ایشان برفتند و باز ترسیدند و داخل نشدند. در آنجا فرمانبردارى و نافرمانى منعقد شد؛ پس نه این دسته توانند از آنها باشند و نه آنها توانند از اینها باشند.
خوب نگاه کن که در آن عالم، انسان‌ها دارای اختیار بوده اند؛ چرا که عده ای به سوی آتش رفته و داخلش شدند و عده ای نرفتند و در امتحان مردود شدند و پس از اینکه عذرخواهی نمودند باز به سمت آن رفته؛ ولی دو مرتبه داخلش نشدند. همه ی اینها علامت وجود قدرت و اختیار است. اما اینکه امام (علیه السلام) فرمودند: " اینها نتوانند از آنها شوند و آنها نتوانند از اینها گردند" از قبیل همان آیاتی است که خدای عزوجل در قرآن فرموده است که اگر کسی را خدا هدایت نکند کسی توان هدایت او را ندارد و یا اینکه فرموده خدا ظالمان را هدایت نمی کند. منظور در این فقره این است که جز خدا کسی نمی تواند ایشان را هدایت کند و مراد از این کلام، بیان توحید افعالی است؛ نه اینکه این سخن، گویای جبر باشد، مراد این است که خودشان نمی توانند طینت خودشون رو تغییر دهند و به زودی در این باره مفصلا سخن خواهیم گفت. ادامه داره...

جهاد با نفس
حدیث :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: همانا یاد کردن خداوند در صبحگاهان و شامگاهان از شکستن شمشیرها در راه خداى عزوجل بهتر است یعنى کسى که خداوند را در هنگام بامداد یاد کند و کردار بد شبانگاهانش را به یاد آورد و از خداوند طلب مغفرت کند و به سوى او توبه آرد آن روز در حالتى بر روز زمین سیر مى کند که بدى هایش پاک شده و گناهانش بخشیده گردیده است و کسى که شبانگاه خداى را یاد کند و درباره غفلتى که از نفس خویش در طول روز داشته و ضایع نمودن فرمان پروردگارش به نفس خود مراجعه کند پس خداى را به یاد آورد و از او طلب مغفرت کند و به سوى خدا باز گردد آن شب در حالتى به سوى خانواده اش ‍ مى رود که گناهانش بخشیده شده است .
حدیث :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: سه گروه به بهشت داخل نمى شوند: کسى که مداومت در خوردن شراب دارد و کسى که پیوسته به سحر و جادوگرى مى پردازد و کسى که قطع رحم نموده (با خویشان خود رابطه اش را قطع نموده ) و کسى که دائم الخمر باشد و از دنیا برود خداوند او را از (نهر عرطه ) سیراب مى گرداند. عرض شد که : (نهر عرطه ) چیست ؟ حضرت فرمود: نهرى است که از (خونابه و چرک ) فرج زنان تبهکار جارى است و بوى بد آن اهل آتش را آزار مى دهد.
حدیث :
حفص بن ابى عایشه گوید: امام صادق علیه السلام یکى از خدمتکاران را در پى حاجتى فرستاد، خدمتکار کندى نموده و دیر کرد پس ‍ حضرت به دنبال او روانه شد پس او را یافت در حالى که به خواب رفته بود حضرت بالاى سر او نشست و شروع به باد زدن او نمود تا اینکه خدمتکار بیدار شد، حضرت فرمود: اى فلانى ! به خدا که درست نیست که هم شب و هم روز بخوابى بلکه شب براى خودت ولى روز را براى ما باش .
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: همانا خداوند انسان با حیا و بردبار را دوست مى دارد.
حدیث :
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: هرگز خداوند کسى را به خاطر نادانى اش عزیز نگردانده و کسى را به خاطر بردبارى اش ذلیل و خوار نکرده است .
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: بردبارى به عنوان یارى کننده کافى است . و فرمود: اگر بردبار نیستى خود را به بردبارى وادار.
حدیث :
از امام موسى به جعفر علیه السلام روایت است که به یکى از فرزندانش فرمود: اى پسرکم ! بر حذر باش از اینکه خداوند تو را در حال گناهى که تو را از انجام آن نهى نموده است ببیند و بر حذر باش از اینکه خداوند تو را در انجام طاعتى که به انجام آن فرمان داده است غائب نبیند.
حدیث :
ابو جمزه ثمالى گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمود: زمانى که وفات پدرم امام سجاد علیه السلام فرا رسید مرا به سینه خود چسباند و فرمود: اى پسرکم ! بر حق صبر کن اگر چه تلخ باشد تا خداوند پاداش تو را بدون حساب و به طور کامل دهد.
ـ امام على علیه السلام با نفس خود بستیز و توان و کوشش خود را براى آخرت به کار گیر.
ـ به آخرت روى آور و توان و کوشش خود را براى خدا مصروف کن .
ـ تـو بـراى آخـرت آفـریده شده اى پس براى آن کار کن براى دنیا آفریده نشده اى پس از آن روى برتاب .
ـ شـمـا بـه هـمـت گـمـاردن دربـاره چـیـزى کـه تا آخرت همراهیتان مى کند, نیازمندترید تا به تمام چیزهایى که دردنیاملازم وهمراه شماست .
ـ پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: براى دنیاى خود چنان کار کن که گویى جاودانه مى زیى و براى آخرتت چنان کار کن که گویى فردا خواهى مرد.
ـ امام على علیه السلام: با پیکر خویش در دنیا باش و با دل وعمل خود در آخرت .
ـ کسى که سرگرم دنیاست , چگونه مى تواند براى آخرت کار کند؟
ـ با وجود میل و خواهش به دنیا, کار براى آخرت بى فایده است .
ـ کوشش و همت خود را مصروف آخرتت گردان , اصلاح میشوى .
ـ تمام کوشش خود را براى معاد خویش به کارگیر, قرارگاهت درست مى شود.
ـ پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله: هر آن کس که در طول شبانه روز بزرگترین همش آخرت باشد , خـداوند بى نیازى را در دل او جاى وکارش را سامان دهد و از دنیا نرود مگر وقتى که روزى اش را کامل دریافت کرده باشد و هر آن کس که در طول شبانه روز بزرگترین همش دنیا باشد, خداوند فقر و نادارى بر جبینش زند و کارش را پریشان سازد و از دنیا به چیزى بیش از قسمت خود نرسد.
ـ امـام عـلـى عـلـیه السلام: همه کوشش خود را براى آخرتت به کار بند تا جایگاهت درست شود و آخرت خویش را به دنیایت مفروش .
ـ آخرت هیچ جایگزینى ندارد و دنیا بهاى جان آدمى نیست .
ـ هر که دنیاى خویش را آباد سازد, آخرت خود را ویران کند و هر که آخرت خویش را آباد سازد به آرزوهاى خود برسد.
ـ امام على علیه السلام: یاد آخرت داروست ودرمان , یاد دنیا بدترین درد و بیمارى است .
ـ هر کس که زیاد به یاد آخرت باشد, گناه و نافرمانى او کم شود!.
ـ در بـاره عـمـرو بـن عـاص فـرمود: به خدا سوگند یاد مرگ مرا از شوخى و بازى باز مى دارد و فراموشى آخرت او را از گفتن حق بازمى دارد.
ـ پیامبر خدا صلى اللّه علیه و آله خداوند بزرگ کسى را که دنیا را بشناسد و نسبت به آخرت جاهل و نادان باشد دشمن مى دارد.

احادیث سکوت
امام على علیه السلام : خاموش باش ، نه از روى درماندگى .
سخن گفتنِ به حق ، بهتر است از درماندن و خاموشى .
سخن گفتن، میان دو خصلت بد جاى گرفته است : پرگویى و کم گویى ؛ پرگویى به یاوه گویى مى انجامد و کم گویى ، درماندگى (ناتوانى از بیان مقصود) .
در فرو بستن زبان از حکمت خیرى نیست ، همچنان که در ندانسته سخن گفتن خیرى نمى باشد .
سکوتِ بسیار ، هیبت مى آورد .
ـ در وصیّت خود پیش از شهادت فرمود : به خاموشى چنگ زَن تا سالم مانى .
خاموشى، حکمت در پى دارد و سکوت، سلامت .
اگر در سخن گفتن بلاغت باشد ، در خاموشى ایمنى از لغزش است .
هیچ نگهبانى ، حفظ کننده تر از خاموشى نیست .
خاموشى پیشه کن؛ زیرا، کمترین سود آن، سالم ماندن است .
سکوت کردن چه پیامدهای مثبتی دارد؟
۱.سکوت تمرکز و خلاقیت را بیشتر می کند: وقتی تنها و در حالت سکوت هستید .بیشتر با ذهن خود درگیر خواهید شد و در چنین وضعیتی با خودتان صحبت می کنید و به سوالاتی که از خودتان می پرسید پاسخ خواهید داد و درنتیجه خلاقیت خود را افزایش می دهید
۲.سکوت ، اضطراب را کاهش می دهد: وقتی اضطراب کمتری دارید ، نگرانی کمتر سراغ تان می آید در نتیجه از بیماری های روانی بیشتر در امان هستید
۳.وقتی سکوت می کنید مغز بی‌کار است و توسط عوامل بیرونی تحریک نمی‌شود. آن وقت قادرید به جریان درونی افکار، احساسات، حافظه و ایده‌هایتان وارد شوید. شما برای رسیدن به اهدافتان نیاز دارید به تربیت ذهن و تربیت ذهن یعنی ؛ زیبا بیندیشید (فکر های زیبا کنید ) زیبا سکوت کنید ( به موقع و به جا سکوت کنید ) زیبا گفتن (استفاده از واژه های زیبا و هنرمندانه) است . سکوت ،باعث ، اشتباه کمتر ودر نتیجه عذرخواهی کمتر می شود. وقتی سکوت می کنید آگاهی شما نسبت به درست یا غلط بودن رفتارهایتان افزایش می یابد و با سکوت کردن وقت بیشتری دارید در مورد رفتارها و کارهایتان فکر کنید و انتخاب درست تری داشته باشید.
امام حسین (ع) می فرمایند : ازکاری که باید به خاطرش عذرخواهی کنی بپرهیز زیرا مومن نه بدی می کند ونه پوزش می طلبد اما منافق هر روز بدی می کند و عذرخواهی می کند .

سفره احسان

امیر المؤمنین می فرمایند: جبران آن‌چه با سکوت از دست میرود آسان‌تر است از آنچه با سخن گفتن از دست میرود.


کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست
بیت حق جلوه‎گر از روی درخشان علیست
در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس
که ترازوی عمل کفه و میزان علیست
ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا
به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست
روز محشر که گذرنامه جنت طلبی
آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست
دادگاهی که به فردای قیامت برپاست
حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست
کشتن “مرحب” و بگرفتن خیبر در کف
خاطرات خوش دیباچه دوران علیست
دور شو ای پسر “عبدود” از دیده‎ی او
که شجاعان عرب پشه به میدان علیست
این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند
با خبر باش که شاگرد دبستان علیست
گرچه این دیده ز دیدار نجف محروم است
در عوض ریزه‎خور سفره احسان علیست
“سید حسن خوش زاد”

پدر و پسر
شبی پدری به پسرش گفت: بچه بلند شو سنگ یک من همسایه‌مان را بگیر که آرد بکشیم، بدهم مادرت نان بپزد. همین‌طور که حرف می‌زد گربه‌ای داخل خانه شد.
پسر گفت: این گربه را من ده دفعه کشیدم، یک من است. پدر گفت: خوب برو متر همسایه را بگیر تا ببینم مادرت از قالی چقدر بافته است. پسر گفت: من ده دفعه دم گربه را متر کردم، نیم گز است. پدر ناراحت شد و گفت: بلند شو ببین باران می‌آید یا نه؟ پسر گفت: این گربه همین حالا از حیاط آمده، دست بکش ببین تر است، اگر تر است باران می‌آید. پدر که دید هرکاری به بچه می‌دهد از زیرش در می‌رود، گفت: خوب بلند شو یک قلیان چاق کن بکشیم.پسر گفت: همه کارها را من کردم، این آخری را دیگر خودت بکن.

عالم ذر
مجلسی درباره ی علت اینکه در عالم ذرّ، ارواح عده ای از انسان‌ها به بدن‌های بهشتی و عده ای به ابدان دوزخی تعلق یافته فرموده اند: «بدان که محدثین بزرگوار بر این باورند که چون خدای متعال درباره ی اعمال و عقاید مردم در آینده علم داشت؛ پس بدن‌های (اصلی) اهل خیر را از گل بهشتی و بدن‌های اهل شر را گل دوزخ آفرید تا اینگونه هر چیزی به اصلش و آنچه بدان سزاوارتر است بازگردد؛ پس اینگونه اعمال هر کسی سبب خلقت بدن او شده است نه بالعکس که بدن و طینت او سبب انجام اعمال خیر یا شر (در دنیا و یا عالم ذرّ) بوده باشد. » ایشان سپس از قول محدث آسترآبادی نقل می‌کنند که فرموده است: مراد از خلقت ابدان در عالم ذرّ، خلق تقدیر است؛ یعنی اینکه خدا از دو طینت، بدن‌هایی را مقدر فرموده و سپس ارواح را به امری مکلف ساخت و از هر یک، کاری سرزد و خدا برای هر روحی، به نسبت آنچه انجام داده بود بدنی عطا نمود که شایسته ی آن بود. وی سپس درباره ی این فرمایش خویش می‌افزاید: از روایات اینگونه فهمیده می‌شود که اولین تکلیف، دو بار اتفاق افتاده یکی در عالم ارواح و دیگر در عالم ذرّ، زمانی که ارواح به بدن‌های کوچکی مثل مورچه تعلّق یافتند و به خاطر اینکه اکثر مردم تحمّل درک جوهر مجرد را ندارند، از عالم ارواح به عالم ظلال تعبیر فرموده اند که نشان دهند آن عالم، مانند سایه، از این کثافات جسمانی به دور بوده است، چیزی بوده نه مانند این چیزهای محسوس کثیف.
با این نقل قولی که از دو عالم و محدث بزرگوار نقل نمودیم متوجه می‌شویم که در فهممان از این روایات، تنها نبوده و بزرگانی پیش از این نیز ولو جسته و گریخته در این باب، سخنانی فرموده و بر این امر تأکید نموده اند که انسان در عالم ارواح، مختار و حامل بار تکلیف بوده است و نتیجه ی آن تکلیف، بدنی بوده که به او در عالم ذرّ عطا شده است.
حضرت امام صادق (علیه السلام) در کلامی نورانی فرموده اند:
خداوند رسولان خویش را به سوی مردم ارسال کرد در حالی که آنها هنوز در پشت مردان و ارحام زنان بودند؛ پس هر که آن روز ایشان را تصدیق کرد پس از آن نیز آنها را تصدیق کند و هرکه تکذیبشان نمود پس از آن هم تکذیبشان کند. ادامه دارد...

گل حیات
در غار دوگون ها نقاشی ها یک بشقاب پرنده را نشان می دهد که از آسمان به زمین می آید و بر روی سه پایه بر زمین می نشیند و سپس موجودات داخل سفینه گودال وسیعی در زمین می کندند و آن را با آب پر می کردند، واز سفینه به داخل گودال می پریدند و به سطح آب می آمدند. این موجودات بسیار شبیه دلفین ها بودند. در حقیقت ممکن است که دلفین بوده باشند ولی نمی توانیم این را با اطمینان بگوئیم. طبق گفته داگون ها،آنها شروع به برقراری ارتباط با افراد قبیله داگون کردند، و به آنها گفتند که از کجا آمده اند و همه اطلاعات را به داگون ها دادند.

بسیاری از انسانها از جمله دانشمندان نمی دانند با این قبیل اطلاعات چکار کنند و به نوعی آنها را در گوشه ای از ذهن خود مخفی می سازند و ندیده و نشنیده فرض می کنند. تا زمانیکه ما راه تلفیق این اطلاعات غیر طبیعی را با اندوخته های ذهنی فرا نگیریم، فقط آنها را در جایی قرار می دهیم. زیرا در صورت قبول آن، فرضیه های ما جواب نمی دهند.

قبیله دوگونها و نجوم و ستاره شناسی
دوگون ها به علت داشتن دانش اختر شناسی و آموخته های سنتی شفاهی شان در این علم بسیار معروفند ؛ اگر به هزاران سال پیش از این بازگردیم ، در مورد منظومه های ستاره ای ، پیوندی بین صورت فلکی شعرای یمانی و ایزیس ، الهه ی مصری می بینیم.
تا قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی ، در مورد دانش نجوم دوگون ها و این که آن ها این دانش را از کجا آموخته اند اکتشافی صورت نگرفت. سنت شفاهی آن ها می گوید که «نومو» این دانش را به آن ها آموخته است.
منبع اطلاعات و دانش آن ها شاید به زمان کاهنان مصر باستان برسد. در سال ۱۹۳۰ میلادی ، ۴ کاهن دوگون ، مهم ترین و ارزشمند ترین سنت های نا گفته و اسرار شان را با دو انسان شناس فرانسوی ، به نام های «مارسل گریال» و «گرمین دیه ترلن» ، با ۱۵ سال شاگردی و کارآموزی این دو فرانسوی در قبیله در میان گذاشتند. این ها افسانه های مرموز و در راز مانده ای در مورد ستاره ی شعرای یمانی (در فارسی به آن «شباهنگ» و در انگلیسی به آن “سیروس” می گویند) که ۶/۸ سال نوری با زمین فاصله دارد. کاهنان دوگون می گویند که ستاره ی شباهنگ دارای ستاره ی همدمی است که از چشم انسان پوشیده و نا مرئی است. آن ها حتی اظهار می کنند که این ستاره مدار بیضوی با دوره ی گردش ۵۰ ساله ای دارد که به دور ستاره ی شعرای یمانی می گردد که این ستاره کوچک و به طرز شگفت انگیزی سنگین است و به دور محور و قطب خود دوران می کند و می چرخد. منظورشون کوتوله هستش که اخیرا کشف شد. انسان شناس ها به طور ابتدایی این معلومات را در یک مجله ی گمنام انسان شناسی منتشر کردند، زیرا آن ها قدر و اهمیت اختر شناسی و علمی این اطلاعات مهم را نمی دانستند.
چیزی که آن ها نمی دانستند این بود که از سال ۱۸۴۴ میلادی ، اختر شناسان به این نکته مظنون شده بودند که ستاره ی شباهنگ قمری دارد ، یعنی آن ها حدس زده بودند که این ستاره باید قمری داشته باشد. هنگامی که آن ها با رصد های انجام شده پی بردند که ستاره ی شعرای یمانی در مسیر خود تلو تلو می خورد و لنگ می زند و می لرزد ، گمان آن ها به یقین و واقعیت تبدیل شد. در سال ۱۸۶۲ ، الوان کلارک قمر شباهنگ را کشف کرد که معلوم شد این ستاره منظومه ای دو ستاره ای است.
در سال ۱۹۲۰ ، معلوم شد که قمر ستاره ی شباهنگ ، یعنی کوتوله ، یک ستاره ی کوتوله ی سفید است. کوتوله های سفید ستاره هایی کوچک ، متراکم و چگال اند که به طور کم نور و تاریک می درخشند. کشش جاذبه ی این ستاره ی همدم ، علت تلو تلو خوردن ستاره ی شعرای یمانی است. کوتوله از سیاره ی زمین کوچکتر است.
دوگون ها نام این قمر دوم را پوتولو به معنای ستاره ی تولو ، و به معنای کوچکترین بذر- پو گذاشته اند. بذر به خلقت مربوط است و بر میگردد ؛ در این جا شاید به معنای خلقت انسان. با این اسم (بذر) آن ها کوچک بودن ستاره را توصیف میکنند.آن ها می گویند این کوچکترین چیزی است که وجود دارد. آن ها حتی ادعا می کنند که این سنگین ترین ستاره است و به رنگ سفید است. دوگون ها بدین گونه ستاره ی همدم ستاره ی شعرای یمانی را با سه مشخصه ی اصلی و عمده به عنوان یک کوتوله ی سفید توصیف می کنند: کوچک ، سنگین و سفید.

توصیف نومو
نومو ها ارواح و روان های اجدادیشانند (گاهی اوقات مربوط می شود به خدایان( که به وسیله ی قبیله ی دوگون مالی پرستش می شده اند. کلمه ی نومو از یک کلمه ی دوگونی به معنای درست کردن یک نوشیدنی مشتق شده است. نومو ها معمولا مخلوقاتی دو جنسه (ذوحیاتین ، خاکی و آبی) و ماهی مانندی توصیف شده اند. هنر های بومی ، نومو ها را مخلوقاتی شبه انسانی ، با دست و پا و مانند ماهی با دم نشان می دهند. کارتن ماهی بنام نومو یادته؟ گاهی حتی به آن ها «ارباب آب» ، «آگاهی دهندگان و انگیزانندگان» و «معلمان» می گویند.
نومو را می توان تک و منحصر بفرد یا گروهی از ارواح به عنوان یک کل نامید. معنی این عنوان یعنی «نومو» را میتوان «به طور مشخص فرد» و «نومو ها» را میتوان به گروهی از«هستی ها یا بودن ها» ربط داد
نومو شایسته ی اسم هایی همچون «منحصر به فرد» یا «گروهی از ارواح به عنوان یک کل» نیز هستند.


اسطوره شناسی (افسانه شناسی) نومو
اسطوره شناسی نومو اظهار می کند که نومو اولین مخلوقی بود که توسط خدای آسمانی ، آما ، آفریده شد. اندکی بعد از این خلقت نومو تحت تاثیر یک دگرگونی قرار گرفت و به ۴ جفت دوقلو تبدیل شد. یکی از این دو قلو ها علیه نظم جهانی که توسط آما خلق شده بود، شورید. آما ،برای دوباره نظم بخشیدن به خلقتش یکی دیگر از اولاد و دودمان نومو را قربانی کرد و بدن او در سراسر جهان تجزیه و پراکنده شد. این پراکندگی بدن ، توسط دوگون ها ، به عنوان منبعی برای ازدیاد معابد بینو در سرزمین مادریشان تلقی شد ; بدین صورت که هر جا که تکه ی بدنی افتاد ، آن ها معبدی بنا کردند.
در اواخر سال ۱۹۴۰ میلادی ، دو انسان شناس فرانسوی نامبرده ( که از سال ۱۹۳۱ با دوگون ها کار می کردند و به سر می بردند) ، میراث دار اطلاعاتی ارزشمند و مرموز دیگری نیز شدند و آن چیزی نبود جز اسطوره شناسی مهر و موم شده و مرموز دیگری درباره ی نومو.
دوگون ها به این دو انسان شناس ، باوری را گفتند که می گفت نومو ها ساکن و مقیم و اهل ستاره ی گردنده به دور ستاره ی شعرای یمانی بودند!
نومو ها با یک کشتی فضایی به همراه غرش و صدای رعد آسا و آتش از آسمان فرود آمدند. بعد از پایین آمدن ، آن ها مخزن آبی ساختند و در آن به غواصی پرداختند. افسانه های دوگون ها اظهار می کند که نومو ها نیازمند زندگی در محیطی با مایع آب بودند.
بر حسب افسانه ای که گرایل و دیه ترلن نقل می کنند :نومو بدن خود را در برابر انسان ها قسمت قسمت و تکه تکه می کرد تا انسان ها از آن تغذیه شوند. شاید به همین دلیل نیز آن ها میگویند که جهان نوشیده از بدن او است; نومو همچنین انسان ها را وادار به نوشیدن کرد. او تمام وجودش را به هستی های انسان بخشید. نومو به یک درخت به دار آویخته شد و مصلوب شد ، اما زنده و احیا شد و به خانه و دنیای مادری خودش بازگشت. افسانه های دوگون می گوید او روزی در قالب انسانی ، برای ملاقات دوباره ی زمین در آینده باز خواهد گشت.

جدال
در سال ۱۹۷۰ کتابی با عنوان » راز شباهنگ » درباره ی سنت ها و باورهای دوگون ها در باب ستاره ی شباهنگ و نوموها توسط » رابرت تمپل » به چاپ رسیده و به محبوبیت قابل توجهی نیز رسید. در این کتاب » رابرت تمپل » به این نتیجه رسید دانش دوگون ها درباره ی نجوم و پدیده های غیر قابل رویت کیهانی را فقط در صورتی میتوان توضیح داد که قبول کرد این دانش ها توسط نژاد فرا زمینی که در برخی نقاط در زمان های گذشته به ملاقات دوگون ها آمده بودند به آن ها داده شده است. او این قبیله را به افسانه ی نومو ربط داد و قانع شد و به این پی برد که نوموها ساکنان فرا زمینی منظومه ی ستاره ای شباهنگ بودند که در گذشته های دور چندین بار به زمین سفر کردند و دانش در مورد منظومه ی ستاره ای شباهنگ ( شعرای یمانی را ) ، ( مانند منظومه ی شمسی ما ) در اختیار قبایل دوگون قرار دارند.
در این حال،» والتر ون بیک » ، انسان شناسی که درباره ی دوگون ها مطالعه میکند، هیچ شواهدی از اینکه دوگون ها ذره ای دانش تاریخی درمورد ستاره ی شعرای یمانی را در گذشته داشته اند پیدا نکرد.
ون بیک مطرح کرد که » گرایل » درگیر مسایلی همچون مشکلات پرسش از منابع دوگونی خودش شد که در طی آن افسانه ها و اسطوره های جدیدی با درد دل ها و صحبت های دوگون ها به وجود آمد.

«کارل ساگان » در اولین گردهمایی دوگون اشاره کرد که دوگون ها دانش خود در مورد این که ستاره ی شباهنگ ستاره ای دوتایی است را در سال ۱۹۴۰ کسب کردند، یعنی در حالیکه فرصت فراوانی نیز داشتند تا دانش خود در مورد علوم کیهانی درباره ی ستاره ی شعرای یمانی و منظومه ی شمسی را در تماس با جوامع زمینی و انسان ها را ارتقا دهند. (یعنی او میگفت دوگون ها دانش خود را در همین ۷۰ سال اخیر کسب کرده اند.) نیز باید به این نکته اشاره کرد که سیستم های ستارگان دوتایی مثل شباهنگ دارای منطقه بسیار محدود و یا منطقه ای غیر مسکونی برای حفظ سیاره ای قادر به حفظ زندگی ، آن طور که نوموها از زندگی وابسته به آب میگویند، هستند.

جهاد با نفس
حدیث :
- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: کسى که از نفس خود مواظبت کند و از او حساب کشد سود مى برد و کسى که از او غافل شود زیان مى بیند و کسى که (از نفس خود) بیمناک باشد در سلامت و امان قرار مى گیرد و کسى که عبرت گیرد بینا شود و کسى که بینا باشد هوشیار و زیرک است و کسى که زیرکى دارد آگاهى مى یابد.
حدیث :
- پیامبر صلى الله علیه و آله در وصیتش به ابوذر فرمود: اى ابوذر! از نفس خود حساب بکش پیش از اینکه از تو حساب کشیده شود زیرا حساب رسى امروزت بسى آسانتر از حسابى است که فردا از تو کشند و به نفس ‍ خود رسیدگى کن پیش از آنکه در ترازوى سنجش نهاده شوى و براى آن روز بزرگى که کردارها نمایان مى شود خود را مهیا و آماده ساز همان روزى که اعمال هویدا مى شود و هیچ چیز بر خداوند پوشیده نیست ، اى ابوذر! کسى از گروه پرهیزکاران شمرده نمى شود مگر اینکه از نفس خود حساب کشد حسابرسى و دقتى شدید، شدیدتر از حسابى که شریکى از شریک خود مى کشد، پس باید بداند که خوردنى و نوشیدنى و پوشاکش از کجاست ؟ آیا از حلال است یا از حرام ؟ اى ابوذر! کسى که باکى ندارد که از کجا و چه راهى مال به دست مى آورد خداوند نیز درباره او باکى ندارد که وى را از چه راهى وارد آتش سازد.

یا علی علیه السلام

راز پوشی برای این است که رازگویی و اعتماد بیش از حد به دیگران و سفره دل را پیش هر کسی باز کردن موجب گرفتاری و دردسر می‌شود.
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان کــان شوخ سربریده بند زبـان ندارد. چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد. حافظ


ز لیلایی شنیدم یا علی گفت / به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است / که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد / به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته / چو بر میخاست آدم یا علی گفت

ادامه نوشته

دحوالارض

دحوالارض ۲۵ ذی القعده :
دَحو به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.


از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات

ادامه نوشته