دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب
دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب

ذهن ما

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی میکرد. او میخواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل میشد. من میدانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم میزدی. چندی بعد پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: پدر، بخاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام. ۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و میخواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا میتوانستم برایت انجام بدهم.
نتیجه اخلاقی: هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد. اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید میتوانید آن را انجام بدهید. مانع ذهن است. نه اینکه شما کجا و یا در چه موقعیتی هستید.


چند نکته در مورد سواد اطلاعاتی:
به دلایل زیادی، مردم در فهمیدن اینکه چه اطلاعاتی را باید باور کنند مهارت ندارند و این نا آشنایی شامل همه مردم میشود. این امر به این دلیل است که کار شناسایی اطلاعات بد بسیار دشوار است. اگر بتوانید دروغ ها را بر اساس شواهد یا تجربه مستقیم خود بررسی کنید، از بین بردن دروغ ها بسیار آسان تر میشود. به همین دلیل است که هیچ کس در مورد چیزهای معمولی قابل مشاهده مانند رنگ چمن دروغ نمی گوید.
متأسفانه ما نمی توانیم در اکثر موارد، صحت اطلاعات رسانه ها را به طور مستقیم تأیید کنیم. حتی اگر به داده های واقعی دسترسی داشته باشیم تقریباً هیچ یک از ما تخصص یا زمان لازم برای ارزیابی خوب آن را نداریم. در این رابطه به نظر می رسد که ذهن ما برای کوتاه کردن مسیر از میانبرهای شناختی استفاده میکند.
آسان بودن: یکی از این راه های روان شناختی آسان بودن است، یعنی هرچه پردازش اطلاعات آسان تر باشد، بیشتر به درستی آن باور داریم.
توالی: یکی دیگر از روش های اکتشافی رایج توالی است به این معنی که هر چه بیشتر با برخی اطلاعات مواجه شویم، بیشتر به صحت آن اعتقاد داریم.
تحریک احساسات بیشتر الگوریتم ‌هایی که آنچه را که می ‌بینیم هدایت میکنند و همچنین سوگیری‌های شناختی خودمان، اطلاعات هیجان‌انگیز یا تحریک‌ کننده احساسات را به جای اطلاعات واقعی ترجیح می‌ دهند. همچنین، افراد در رسانه ‌های اجتماعی اغلب می ‌خواهند به اهداف اجتماعی، مانند ارتباط با یک گروه یا تبلیغاتی برسند. اگر این تمایلات را با این واقعیت ترکیب کنید که احساسات استدلال ما را کوتاه می کنند، به راحتی می ‌توان دریافت که اخبار نادرستی که ما را عصبانی می‌ کنند، یا برای گروه اجتماعی ما جذاب هستند، بسیار سریع ‌تر و بسیار فراتر از یک حقیقت خسته‌ کننده منتشر می ‌شوند. این اتفاق باعث می شود بیشتر آن را ببینیم و این فرکانس افزایش یافته باعث می شود ما آن را بیشتر باور کنیم. ما مطمئناً قادریم حقیقت یک چیز را بر اساس منطقی بودن آن ارزیابی کنیم. اما بدون دسترسی مستقیم به حقیقت، بهترین کاری که می ‌توانیم انجام دهیم تجزیه و تحلیل و تفسیر اطلاعات افرادی است که ادعا می ‌کنند آن داده‌ها را دارند. ما این کار را با مشاهده اینکه آیا اطلاعات آنها با سایر باورهای ما مطابقت دارد یا خیر، انجام می‌ دهیم، زیرا باورهای ما تکه ‌های مجزای دانش نیستند، بلکه از شبکه ‌ای ضخیم از نظریه‌ ها، ایده ‌ها و مقدمات به هم پیوسته تشکیل شده ‌اند. کارهایی وجود دارد که ما می ‌توانیم انجام دهیم و اصلی‌ ترین آنها این است که از تعصبات خودمان آگاه باشیم. هنگامی که احساس می کنید نسبت به حقیقت موضوعی، احساس قوی دارید، این اغلب نشانه این است که شما در حال دستکاری واقعیت هستید. یک لحظه وقت بگذارید و خود را در جای درست قرار دهید و دوباره صحت اطلاعات را بررسی کنید. در ضمن خطا پذیری خود را بشناسید و متواضع باشید. در مواقعی که ابهام، درد و دشواری زیادی وجود دارد، هدایت احساسات، به ویژه احساسات منفی مانند ترس و خشم، بسیار ساده تر می شود. هر چه بیشتر بتوانیم پیوندهای محکم و قابل اعتمادی را با یکدیگر ایجاد کنیم، بیشتر می توانیم با دروغ ها و اغراق هایی که سعی در از هم پاشیدن ما دارند مبارزه کنیم.

اسکندر نامه: نظامی شاعر فرهیخته داوری‌های فلسفی خود را با مثال‌ها و دلایلی که از منظومه استخراج میکند، به ثبت میرساند. دو تن از سرهنگان ایران که غلبه‌ی اسکندر را نزدیک می‌بینند، نان و نمک زیر پا می‌نهند، به دارا زخمی کاری و مرگ‌آور میزنند و پیش اسکندر میروند و بخاطر خدمت‌های خود، انعام طلب میکنند. نظامی این حکایت ضمنی را برای اثبات دست یافتن انسان طمع‌کار و جاه‌طلب به هر گونه جنایتی، آورده است. دارای ستمگر و ظالم به این دو سرهنگ بیش از هر کس دیگر اعتماد داشت و طبق نظر آنها با مردم رفتار میکرد. آمدن اسکندر بر سر دارا که در حال احتضار بود و گفتگو با او مؤثرترین و عبرت‌آمیزترین بخش منظومه است. در این جا اسکندر با همه‌ی احساس و عاطفه، نجابت و فروتنی، به مثابه‌ی تمثال فرمانروای ایده‌آل نظامی تظاهر میکند. اسکندر به هنگام مشاهده‌ی دارای زخمی که واپسین دقایق زندگی را پشت سر می‌نهاد، انگار خود مسبب این فاجعه باشد، میخواهد با مرگ دست و پنجه نرم کند و انسانی محتضر را نجات بخشد. حس کینه و عداوت در دل او، تبدیل به شفقت میشود. رفتار اسکندر حتی در لحظه‌ی مرگ در دارای مغرور مؤثر می‌افتد. او پس از گفتن وصیت‌های خود به اسکندر، جهان را وداع میگوید.
نظامی، رفتار رئوفانه‌ی اسکندر را با دشمنان مغلوب خود در دیگر بخش‌های اثر نیز در درجه‌ی اول اهمیت قرار میدهد و از آن نتایج تربیتی و اخلاقی میگیرد.
اسکندر پس از پیروزی، رفتار محبت‌آمیز پیش میگیرد و به ایرانیان رأفت و شفقت روا میدارد. او بنا به وصیت دارا، سرهنگان قاتل را به سزای اعمال خود میرساند. به اعضای خانواده‌ی دارا احترام میکند و با دخترش روشنک ازدواج میکند. اسکندر پس از این پیروزی است که به این نتیجه میرسد که ظلم و ستم پیش از همه، بدبختی و فلاکت را نصیب ظالمان و مستبدان میکنند. او در مناسبات خود با رقیب، عدالت و انصاف را رهبر خود میکند. شاعر از زبان قهرمان خود ، چنین می‌نویسد:
ز پیشانی پیل تا پای مور
نیاید ز من بر کسی دست زور
ز خلق ار چه آزار بینم بسی
نخواهم که آزارد از من کسی
در این سخنان که از زبان اسکندر نقل میشود، بطور کلی در این بخش منظومه میتوان گفت که وظایف اساسی فرمانروایی ایده‌آل را پیش چشم می‌آورد. این وظایف سترگ نه تنها برای شرایط قرون وسطایی، برای اعصار دیگر، حتی قرن‌های آینده نیز مهم و مترقی است.

فردوس واژه اصیل فارسی پئیری دئزه است به معنی بهترین جای بهشت که به یونانی پرادیزس، به فرانسوی پارادی، انگلیسی و آلمانی پارادایس، در اکدی پردیسو و در عبری، آرامی و سریانی پردس و در ارمنی پاردس و به پارسی پردیس، که معرب شده، امروزه پردیس تلفظ میشود به معنی: ارم، بهشت، جنان، جنت، خلد، دارالسلام، رضوان، مینو، نعیم، باغ، بستان، بوستان. ابتدا در اوستا بکار رفته و بعد وارد تورات و انجیل گشته و نهایتاً بصورت فردوس وارد عربی مستعمل است و دوباره در قرآن بکار رفته.
الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ: ﻭﺍﺭﺛﺎنی ﻛﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﻣﻰ ﺑﺮﻧﺪ، ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﺪ، المؤمنون.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا: ﻣﺴﻠﻤﺎً ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎی ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﻧﺠﺎم ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎی ﻓﺮﺩﻭﺱ ﺟﺎی نزول ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ، الکهف.
در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی:
به خواب دیدن فردوسی دقیقی را
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام می‌داشتی چون گلاب
دقیقی ز جایی پدید آمدی
بران جام می‌داستانها زدی
به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز بر آیین کاوس کی
شاهنامه فردوسی.

تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش سیزدهم، پس عیسی به آن کاتب گفت از من چه تعلیمی میخواهی بگیری در حالی که چنین معرفتی (به خداوند و پیامبران او) داری، به هستی خداوند سوگند که توجه به این (تمثیل و عبرت گرفتن) برای رستگاری انسان کفایت میکند زیرا فروتنی حجی و تصدق دادن هوشع تکمیل میکند عمل نمودن را به تمام شریعت و کتاب‌های همه پیامبران (یعنی الگو بگیرند)، پس به من ای برادر بگو آیا وقتی که آمدی در معبد هیکل تا از من سوال کنی آیا در دل تو خطور کرد (که از من سوال کنی) که آیا خداوند مرا مبعوث فرموده تا شریعت (تعالیم) و پیامبران را زائل کنم، (ولی آگاه باش که پاسخ آن منفی است و) پر واضح است که خداوند (هرگز) این کار را نخواهد کرد زیرا (حکمت) او متغیر نیست و البته هر آنچه که خداوند برای رستگاری و سعادت انسان واجب میدانست همان را به پیامبران امر فرموده تا آنها را (در قالب احکام و فرایض و احکام شریعت) به مردم ابلاغ نمایند و سوگند به آن خدایی که جانم در دست اوست، اگر کتاب موسی و کتاب پدر ما داود به وسیله تحریفات تحریف گران کذاب فریسی و فقهای دروغگو فاسد نشده بود خداوند هرگز سخن خود (یعنی وحی خود را در قالب کتاب انجیل که در راستای همان کتاب موسی واقعی یعنی تورات واقعی است) را به من نمیداد. ولی من با چه دلیل از کتاب موسی و کتاب داود سخن بگویم در حالی که همه نبوت‌های انبیاء الهی تباه شده تا جایی که امروز چیزی (بعنوان وحی الهی و شریعت بدون تحریف از سوی اهل ایمان)، طلب نمیشود زیرا تصور آنها (در آتش القائات شیطانی فقهای یهود و امروز مسیحی) اینست که خداوند به این (اباطیل) امر فرموده است و بلکه تمام ذهن مردم از این پر شده است که فقها آن را (یعنی آنچه را موسی و انبیاء الهی گفته اند را) میگویند و فریسیان (یعنی یهودیان متعصب با نهایت احتیاط و دقت تمامی آنچه موسی و انبیاء الهی گفته اند را) حفظ میکنند بگونه ای که تصور میکنند که خداوند خطا میکند ولی بشر خطا نمیکند (یعنی بگونه ای آنها را شستشوی مغزی داده که نمیگذارند هیچگونه تصوری از تحریف و در نتیجه عدم پیروی از یاوه‌های تحریف شده در ذهن پیروان شکل بگیرد، همان شیوه و روش شیطانی که در زمان عیسی پیروان و فقهای دین موسی و در این زمان فقهای مسیحی و پیروان متعصب عیسی مسیح در پیش گرفته اند)، پس وای بر این گروه کافر پس چه بر سر آنان خواهد آورد انتقام خون هر پیامبر و صدیق و خون زکریا بن برخیا که او را ما بین هیکل و مذبح کشتند (تبهکاران با ترغیب و تشویق پیروان به پیروی از اباطیل تحریف شده در واقع خون و تعالیم الهی پیامبران و صدیقان را پایمال کرده اند و نیز خون حضرت زکریا را که او را در بین معبد و مذبح خداوند کشتند، دو جماعت پیامبران و صدیقان و انبیاء خداوند را کشته اند اول جسم آنان را به خاک و خون کشیده اند و دوم تعالیم آنها را با تحریفات خود به تعالیم شیطانی تبدیل کرده اند، پس حضرت عیسی در ادامه میفرماید): کدام پیامبر است که او را مقهور نکرده اند و کدام صدیقی که او را رها نمودند تا به اجل (طبیعی) خود بمیرد (به مرگ طبیعی و مقصود از صدیقان، شیعیان و پیروان واقعی انبیا و پیامبران الهی هستند که در برابر این فقها و این پیروان متعصب ایستادگی کرده و آنگاه تکفیر گردیده و مقتول شده اند)، پس نزدیک است (که از فرط تعصب و کینه توزی و عناد) هیچکس (از مخالفان خود) را زنده نگذارند و ایشان اکنون در طلب من (عیسی مسیح) هستند تا مرا نیز به قتل برسانند و (برای فریب پیروان احمق و جاهل) به دیگران فخر فروشی میکنند که اولاد ابراهیم هستند و هیکل زیبا را در مالکیت خود دارند ولی سوگند به هستی خداوند (به ذات اقدس خداوند) که ایشان اولاد شیطان هستند زیرا اراده و اوامر او (شیطان) را جاری مینمایند از این رو با شهر مقدس (اورشلیم) زود باشد که ویران شوند به آنگونه که سنگی بالای سنگ دیگر قرار نگیرد. در این زمان نیقودیموس می‌ترسد، پس عیسی مسیح سوال کرد که ای برادر که تو فقیه و علامه شریعت موسی هستی به من بگو که چگونه است وعده (ظهور) مسیا برای پدر ما ابراهیم و بگو که او از نسل اسحاق است یا از نسل اسماعیل، کاتب در جواب گفت ای معلم می‌ترسم که اگر بخواهم پاسخ تو را بدهم، (زیرا متعصبان یهودی) مرا به قتل برسانند، آنگاه عیسی فرمود ای برادر من افسوس میخورم که آمده‌ام تا به خانه تو نانی بخورم در حالی که تو زندگی دنیایی خود را بیشتر از خدای خود دوست میداری و اینکه می‌ترسی که عمر و جان و زندگی خود را از دست بدهی ولی ترس و واهمه ای نداری که ایمان و زندگی جاوید خود را تباه کنی زیرا که ایمان و زندگی جاوید زمانی نابود میشود که زبان انسان تکلم نماید برخلاف آنچه که از شریعت خداوند میداند و به اسرار آن آگاه شده است، در این زمان کاتب نیکوکار (نیقودیموس) گریسته گفت ای استاد اگر میدانستم که چگونه فایده برسانم البته به آن عمل میکردم ولی از ذکر این موضوع بخاطر اینکه در قوم یهود فتنه ای حاصل نشود اجتناب کردم، پس عیسی مسیح فرمود ای نیقودیموس واجب است تا هرگز قوم و بلکه همه جهان و همه پاکان و همه فرشتگان را در نظر نیاوری هرگاه در امری غضب خداوند را موجب شوند، پس تمام جهان هلاک بشوند بهتر از آن است که خدای آفریدگار خود را به غضب بیاوری و ادعا ننمایی که با انجام گناه او را رعایت و احترام میکنی زیرا گناه هلاک میکند و حفظ نمیکند (در حرام شفا نیست)، ولی خدا قادر است بر آفریدن جهان به شماره ریگ‌های دریا بلکه بیشتر، در این زمان کاتب (نیقودیموس) گفت، پس عفو بفرما ای استاد زیرا من خطا کردم پس عیسی مسیح گفت خداوند ترا عفو فرماید زیرا نسبت به او گناه کردی پس در آنجا کاتب گفت: (ای استاد) بدرستی که من در یک کتاب قدیمی (اصلی) دیدم که آن کتاب نوشته شده بود به دست موسی و یوشع که (خدا) آفتاب را برای آنها متوقف کرد همانطور که تو کردی، یعنی به دست دو خادم و دو پیامبر خدا که همان کتاب حقیقی موسی است (کتابی که تحریف نشده بود)، پس در آن نوشته شده است که اسماعیل پدر (پیامبر برگزیده و مسح شده و انتخاب شده و موعود جهانی) مسیا است و اسحاق پدر پیامبر (مسح شده بنی اسرائیل و مبشر و صاحب انجیل و بشارت دهنده به او) مسیا می‌باشد و کتاب اینچنین میگوید که موسی فرمود که ای پروردگار و ای خدای مهریان اسرائیل، آشکار فرما برای بنده خود نور عظمت خود را پس در آنجا خداوند به او نشان داد رسول (برگزیده) خود را بر دو دست اسماعیل و اسماعیل را بر دو دست ابراهیم، پس اسحاق در نزدیکی اسماعیل به فاصله دو دست ایستاده بود در حالی که کودک بود و با انگشت خود اشاره میکرد بسوی رسول خدا و میگفت این همان (برگزیده خلقت و برترین خلایق یعنی رسول خدا) است که خداوند به جهت (عظمت و برکت وجود) او همه چیز (خلقت) را آفرینش فرمود، در این زمان موسی با خوشحالی فریاد زد ای اسماعیل بدرستی که در دو دست تو همه جهان و بهشت است پس به یاد من باش ای خادم خداوند تا من بواسطه (عظمت و برکات ذات اقدس رسول خدا) پسر تو که خداوند همه چیز (همه خلقت) را بواسطه او آفرینش نمود، نعمتی بیابم، پس (ای استاد) در آن کتاب یافت نمیشود که خدا (به عکس این یاوه‌ها که در کتب تحریف شده وجود دارد که خدا مهمان ابراهیم شد و با فرشتگان گوشت گوساله و نان و...، خورد)، گوشت چرندگان (یعنی گاو و گوساله و...) و گوسفندان را بخورد و نیز در آن کتاب (به عکس یاوه سرایی تحریف گران نژاد پرست و کودک کش که خلقت جهان را فقط برای بنی اسرائیل میدانند و...، این کفر و الحاد) یافت نمیشود که خدا رحمت خود را فقط در بنی اسرائیل انحصار فرموده است، بلکه (به عکس) رحمت او بیشتر (از هر چیز دیگر شامل میشود بر) هر انسانی که به خداوند آفریدگار خود از روی حقیقت ایمان بیاورد و من نتوانستم تا همه این کتاب را بخوانم زیرا رئیس کاهنان که من در کتابخانه او بودم (مرا به شدت) نهی کرد و گفت (این کتاب) را یک نفر اسماعیلی (یعنی از نسل حضرت اسماعیل) نوشته است (تا به دروغ برای حضرت اسماعیل فضیلت ایجاد کند، همان اتهام که به کاتب برنابا زده شد)، پس در این زمان عیسی فرمود پس (ای نیقودیموس) بترس که دیگر و هرگز اینکار را نکنی که حق را بپوشانی، زیرا با ایمان آوردن به (نبی برگزیده از نسل حضرت اسماعیل) مسیا و آن منتخب واقعی، خداوند به اهل عالم و تمامی بشریت نجات عطا خواهد فرمود و بدون ایمان به او نجات نخواهد یافت و در اینجا آن مریم که بر قدم‌های عیسی گریسته بود به خانه نیقودیموس داخل شد. و از این فراز به بعد داستان معجزه زنده کردن ایلعازر بعد از آنکه چهار روز از مرگ او گذشته بود نقل میگردد و انجیل برنابا نیز نکات تحریفی فراوان دارد ولی متن آن به مراتب زیباتر و جذاب تر و روحانی تر و منطقی تر و متین تر از انجیل‌های رسمی (متی و مرقس و لوقا و یوحنا) است، فرازی دیگر از مواعظ زیبای عیسی مسیح در باب ۱۹۶ که در این فراز حضرت عیسی مسیح در خصوص مساعدت انسان‌ها به همنوعان خود در امور مادی و معنوی یعنی نجات جسم و جان آنها اشارت دارد، پس عیسی مسیح فرمود: بنابراین هر کس که قدرت داشته باشد بر مساعدت فقیری و او را مساعدت ننماید تا آن فقیر بمیرد پس او قاتل است ولی قاتل بزرگتر همان کسی است که با (نقل) سخن خداوند، توانایی دارد بر برگردانیدن گناهکار بسوی توبه ولی اینکار را نکند بلکه می‌ایستد چنانکه خدای میفرماید مانند سگ لال، پس خدا درباره این اشخاص میفرماید که ای بنده خیانت پیشه، من (انتقام) آن نفس خطاکار را که (به گناه و خطای خود) هلاک میشود را از تو مطالبه میکنم زیرا تو سخن مرا (که میتوانست به او حیات جاویدان ببخشد) از او کتمان نمودی، (پس در این فراز حضرت عیسی مسیح لبه تیغ عتاب و خطاب خود را در آن زمان بسوی تحریف گران یهود که در این زمان شامل تحریف گران دین او نیز میشود، بعنوان مصداق بارز این موعظه برده و بر آنان به شدت ضربه الهی خود را وارد آورده و آنها را به سوی دوزخ روانه میفرماید): پس در این صورت بر چه حالت خواهد بود حالت کاهنان و فریسیان که کلید (رستگاری جاوید) با ایشان است و (و نه تنها) خود داخل نمی شوند بلکه مانع میشوند (از ایمان آوردن کسانی که با ایمان آوردن خود اراده میکنند تا در حیات جاودانی خداوند بهشت وارد شوند) داخل شدن در حیات جاودانی را. فراز زیبایی از متن سنگسار کردن زن گناهکار که تمامی انجیلهای رسمی از ذکر آن عاری هستند و این امر دلیل قاطع است و به خوبی نشان میدهد که این انجیل‌های انتخابی سیاسی رسمی هرگز در حد و شان این انجیل به لحاظ کامل بودن و زیبایی متن و مواعظ و بشارات عیسی مسیح نبوده اند، در آن وقت ایلعازر گفت ای استاد براستی میگویم که من نمیتوانم درک کنم که شخصی مستحق عقوبت الهی میشود (در ارتکاب به گناه و تمرد و به غضب آوردن خداوند)، در حالی که می‌بیند (به چشمان خود) که (چگونه) مردگان (بطور مستمر) به قبر حمل میشوند (و عبرت نگرفته) و از خداوند (قادر متعال) ما نمی ترسند پس عیسی مسیح پاسخ داد و به شاگردان فرمود شما مرا معلم میخوانید و این خوب عملی است زیرا خداوند شما را به زبان من تعلیم میفرماید ولی ایلعازر را چه خطابی خواهید کرد زیرا که به حق او معلم همه معلمانی است که در این جهان تعلیم را نشر میکنند آری من به شما تعلیم نمودم که چگونه بایستی زندگانی خوش داشته باشید ولی ایلعازر به شما تعلیم میکند که چگونه خوش بمیرید، زیرا زندگانی خوش عبث خواهد بود هرگاه انسان به مرگ بدی بمیرد، پس ایلعازر گفت ای استاد من از شما تشکر میکنم که حق را به اندازه خود آن قرار میدهید و به این دلیل خداوند به تو اجر عظیمی عطا میفرماید در این وقت نگارنده (برنابا) گفت ای استاد چگونه ایلعازر درست میگوید در گفته خود به تو که تو به اجر خواهی رسید با اینکه تو به نیقودیموس فرمودی که همانا انسان مستحق چیزی جز عقوبت نیست، عیسی پاسخ داد شاید خداوند بپسندند که من از او در این جهان به قصاصی برسم زیرا که من او را از روی اخلاص آنگونه که شایسته اوست خدمت نکرده ام زیرا من شایسته قصاص بودم زیرا گروهی مرا خدا خواندند ولی چون نه تنها اقرار و اعتراف نمودم به اینکه خدا نیستم همانگونه که حق نیز همین است بلکه اقرار و اعتراف نمودم که (نبی موعود) مسیا (واقعی) نیستم (و به عکس به وجود او و به ظهور او بعد از خود به انجیل بشارت دادم) و لذا به این دلیل خداوند عقوبت را از من برداشت زیرا خداوند دوست دارد که رحمت خود را به بندگان، در آن زمان که آنها اعتراف نمایند که بواسطه گناهان خود سزاوار دوزخند، عنایت فرماید، پس در عبارات باب ۲۰۱، واقعه عظیم زن زناکار و سنگسار نمودن او بیان میشود و در آن معجزه عظیم حضرت عیسی مسیح نقل میشود همان واقعه و معجزه که همه انجیل‌های رسمی از نقل آن غافلند و این نشان میدهد که آن انجیل‌ها خیلی کم ارزش تر و به لحاظ کتابت و درج دقایق وقایع بسیار ابتدایی تر و مستحق توجه کمتر هستند و بالعکس به نقل وقایع بی ربط و دروغی پرداخته اند که بی ربط بودن و مزخرف بودن آن آشکار و محرز است که در واقع آنها را مستحق به دور انداختن می‌نماید مثل نفرین درخت انجیر و یا مثال آن ده دختر باکره و یا جعل داستان تعمید و یا معرفی قاتل و سپس شام خوردن بدون دغدغه با شاگردان و سپس حسن ختام مجلس با خوردن دسته جمعی شراب و...، و البته بعنوان نمونه این واقعه در انجیل یوحنا باب ۸ به اینگونه نقل شده است: که ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در زنا گرفتار شده بود را پیش او آوردند واو را در میان بر پا داشته به او گفتند ای استاد این زن در حین عمل زنا گرفتار شد و موسی از تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان سنگسار شوند اما تو چه میگویی و این را از روی امتحان به او گفتند تا ادعایی بر (علیه) او پیدا کنند اما عیسی سر به زیر افکنده به انگشت خود بر روی زمین می‌نوشت و چون در سوال کردن الحاح کردند راست شده به ایشان گفت هر که از شما که گناه ندارد اول بر او سنگ اندازد و باز سر به زیر افکنده بر زمین می‌نوشت پس چون شنیدند از ضمیر خود ملزم شده از مشایخ شروع کرده تا به آخر یک یک بیرون رفتند و عیسی تنها ماند با آن زنی که در میان ایستاده بود پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید به او گفت ای زن آن مدعیان تو کجا رفتند، آیا هیچکس بر تو فتوی نداد، گفت هیچکس ای آقا، عیسی گفت من هم بر تو فتوی نمیدهم برو دیگر گناه نکن. در این فراز کاتبان و فریسیان با سوء نیت و برای دشمنی با عیسی مسیح آن زن را آوردند و سپس نقل می‌نماید کاتب یوحنا که عیسی مسیح به روی زمین می‌نوشت و سپس به آنها گفت هر کس گناه ندارد اول سنگ بیندازد و باز سر به زیر افکنده و می‌نوشت و همه رفتند، یعنی سنگ نزده رفتند و آن زن هم رفت و...، سیاق عبارات نشان میدهد که این داستان مشکوک است و جای اما و اگر دارد زیرا به محض اظهار عیسی می‌بایستی همه سنگباران را شروع میکردند ولی یک علتی مانع شده بود که این متن از اظهار آن عاری و از ذکر آن غافل است و آن معجزه بزرگ حضرت عیسی مسیح بوده است و به این دلیل قاطع بعنوان نمونه است که نگارنده عبارات متون انجیل‌های رسمی را بسیار سبک و بی مقدار و تدوین شده از روی تعصب و از روی بیسوادی و جهل در اکثر موارد میداند. ما اصلا به دنبال مقایسه این متون با هم نیستیم زیرا به حول و فضل الهی و عنایات حضرت مهدی قادریم تا در خصوص آنها مرقوم نمائیم ولی قرار ما بر اختصار است و بیان این موضوعات به جهت شاهد و قرینه و مشت نمونه خروار است تا سایر پژوهش گران به میدان آمده و هر کدام بر این پژوهش‌ها و تحقیقات صفحه ای را اگر می‌توانند به جهت رستگاری پویندگان راه حق و حقیقت اضافه نمایند: پس از آنکه عیسی داخل (معبد) هیکل شد، کاتبان و فریسیان زنی را حاضر نمودند که در زنا گرفتار شده بود. پس در این فراز انگیزه و علت این عمل آنان هم بیان میشود یعنی همان انگیزه که در شرح هر واقعه ای مخاطب بایستی به چگونگی آن واقف باشد، پس نزد خودشان (شوری کرده) گفتند هرگاه (عیسی) او را (این زن را) نجات داد (پس) این ضد شریعت موسی است پس نزد ما گناهکار و محکوم خواهد شد (و ما فتوی بر کفر او و الحاد او میدهیم) و هرگاه او را سزا دهد (یعنی سنگسار) کند پس این عمل بر ضد تعالیم خودش است، زیرا او بشارت به رحمت میدهد، آنگاه بسوی عیسی آمدند و گفتند ای استاد، ما این زن را یافتیم در حالتی که زنا میداد و موسی امر فرموده که زنانی مانند او سنگسار شوند پس تو چه میگویی پس در آنجا عیسی خم شد و به انگشت خود بر زمین (به امر الهی و معجزه خود) آئینه ای ساخت که در آن هر کسی گناه خود را دید و چون اصرار برای گرفتن پاسخ از عیسی اصرار می‌نمودند، پس عیسی برخاسته و به انگشت خود اشاره نموده (به آئینه) و فرمود: هر کس از شما بی گناه است او باید اولین کسی باشد که سنگ میزند پس از آن دوباره خم شد و آئینه را برگردانید و همینکه مردم این (معجزه) را بدیدند یک به یک بیرون شدند (یعنی فرار کردند) و ابتداء از شیوخ (شد) زیرا شرمنده شدند که پلیدی (و جنایات) خود را ببینند، چون عیسی سر خود را بلند کرد و ایستاد و کسی را جز آن زن ندید فرمود: ای زن آن کسانی که میخواستند ترا سنگسار کنند کجا رفتند، زن گریه کنان در جواب گفت برگشتند. توجه کنیم که عکس العمل این زن در آن متن چگونه و در این متن چگونه است. در آن متن هیچگونه حالت تاثر و تاسف و...، بیان نمیشود ولی در این متن آن زن گریه کنان پاسخ میدهد و در این تفاوت‌ها هزاران هزار تاویل و تفسیر است که ما از ذکر آنها اجتناب می‌نمائیم و نیز به ادامه متن توجه نما تا به زیبایی عبارات و متین بودن آنها پی ببری و اینکه چگونه خود بر حقانیت خود گواهی میدهند، زن گریه کنان در جواب گفت ای آقا برگشتند، ای آقا هرگاه از من گذشت کنی همانا من به هستی خداوند سوگند یاد میکنم که بعد از این گناه نکنم و آنوقت عیسی مسیح فرمود فرخنده باد نام خداوند به سلامت به راه خود برو (به راه سلامت و پاکی که آن را انتخاب کردی) و بعد از این گناه نکن زیرا خداوند مرا نفرستاده تا تو را سزا بدهم (با توبه کردن تو، رحمت خداوند بر تو آشکار میشود)، و شاهد دیگر واقعه عطر آگین نمودن عیسی مسیح در خانه شمعون ابرص است و اعتراض به او که در متون انجیل‌های رسمی به تناقض و بگونه ای غیر معقول و بر ضد هم و نیز از سوی شاگردان بیان شده و در اینجا این موضوع کاملا متعارف و معقول و مستدل مطرح گردیده و معترض نیز یهودای اسخریوطی بوده است و داستان دیگر، نقل واقعه فتنه گری کاهنان و فریسیان و قصد و اراده بر سنگسار کردن و قتل عیسی مسیح است که این داستان در متون انجیل‌های رسمی بطور نامعقول و بی ربط مذکور شده ولی در این متن بسیار صحیح و مرتب و متعادل مطرح گردیده است، شاهد مدعا عبارات (۴۳) به بعد باب ۸ یوحنا است که ابتدا اعتقادات احمقانه و یاوه جبری مسلکان را مطرح و سپس عباراتی را می‌آورد که علت و دلیل اراده سنگسار نمودن او توسط یهودیان را نشان بدهد: برای چه سخن مرا نمیفهمید زیرا کلام مرا از آن جهت نمیتوانید بشنوید، شما از پدر خود ابلیس می‌باشید و خواهشهای پدر خود را میخواهید بعمل آورید او از اول قاتل بود و در راستی (عمل خیر) ثابت نمی باشد (قادر به انجام آن نیست) از آن جهت که در او (توانایی) راستی نیست و لذا هرگاه به دروغ سخن میگوید از ذات خود میگوید زیرا دروغگو و پدر دروغگویان است و عیسی به ایشان گفت آمین آمین به شما میگویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم، آنگاه یهودیان سنگ‌ها برداشتند تا او را سنگسار کنند و اما متن کاتب برنابا: آنگاه رئیس کاهنان به او نزدیک شد و گفت ای عیسی به من بگو آیا فراموش کردی به آن مطالبی که به آنها اقرار نمودی که من نه خدا هستم و نه پسر خدا و نه مسیا (یعنی) آن نبی برگزیده خداوند عیسی در پاسخ گفت نه البته که فراموش نکردم (چرا رئیس کاهنان این سوال را مطرح و آن را مبناء گفتار خود قرار داد زیرا بر اساس این اقرار میخواست از عیسی اقرار بگیرد که او آن نبی موعود نیست و سپس با اقرار به اینکه نبی موعود از نسل اسحاق است نه از نسل اسماعیل نبوت او را در هم بگوبد و او را مجاب نماید و همانطور که در قبل مذکور شد اقرار به اینکه نبی معظم موعود از نسل حضرت اسحاق نیست در واقع موضوعی بود که معتقد به آنرا به کام مرگ میفرستاد، زیرا این موضوعی بود که مساوی بود با ترک قوم بنی اسرائیل توسط خداوند و قبول تحریفی بودن کتب آنها و باطل بودن عمل به شریعت تحریف شده آنها و لذا به دلیل آثاری که قبول این اعتقادات داشت معتقد به آن محکوم به مرگ میگردید پس عیسی مسیح در ادامه میفرماید: نه البته فراموش نکرده‌ام زیرا این همان اعترافی است که به آن در پیش کرسی خدا (یعنی در محضر خداوند و در این رابطه نمودم که) در نهایت راستی و درستی است و به درستی که خدای آفریدگار ما یکی است و من بنده خدا هستم و راغب هستم در خدمت نمودن به پیامبر خدا که شما او را مسیا می‌نامید (یعنی آن کسی که شما او را پیامبر مسح شده یعنی برگزیده، منتخب و موعود پروردگار میدانید)، رئیس کاهنان گفت در این صورت مقصود تو چیست آیا میخواهی خود را پادشاه اسرائیل بگردانی (و سپس عیسی مسیح را تهدید به مرگ می‌نماید) پس بترس از اینکه خطری (یعنی صدمه ای) بر تو وارد شود (به قتل برسی و عیسی پاسخ میدهد که چگونه وقتی مردم نائین خواستند او را پادشاه کنند او گریخته است پس قصد پادشاهی ندارد و در ادامه رئیس ملعون کاهنان همه راه‌ها را برای قتل عیسی در پیش میگیرد و هتاکی رئیس ملعون کاهنان و آخرین تیر ترکش او رها میشود)، آنوقت رئیس کاهنان گفت دوست داریم که برای ما از مسیا (یعنی آن نبی برگزیده خدا بگویی، پس عیسی مسیح فرمود: زیرا اگر دروغ میگفتم (به میل شما به دروغ عنوان میکردم که آن نبی موعود از نسل اسحاق و از میان بنی اسرائیل مبعوث میشود و بنی اسرائیل علیرغم تمام فساد و عمل به کتب تحریف شده و تهمت به انبیاء و قتل آنها و...، به راه راست و طریق هدایت است) به درستی که تو و کاتبان تو و فریسیان (یهودیان متعصب و به دنبال شما) همه (یهودیان ارض موعود یعنی) اسرائیل مرا (از فرط شوق راضی بودن به جنایات و تبهکاری‌های شما بجای خدا) عبادت میکردید ولی (چون دروغ نمیگویم و به کلام راست من آگاه شده اید) در این زمان مرا دشمن داشته و درصدد قتل من هستید. در این فراز رئیس ملعون کاهنان که از فحوی سخن عیسی مسیح و نیت خود در رابطه به کشاندن سخن به اینکه نبی موعود از نسل اسحاق است یا اسماعیل و سپس تکفیر او، بشرحی که خلاصه آن بیان شد، آگاه گردید، در نهایت وقاحت به حضرت عیسی مسیح جسارت میکند. رئیس کاهنان گفت اکنون آگاه شدیم که پشت سر تو شیطان هست (یعنی به تو القا میکند)، زیرا تو (در واقع) سامری هستی (که عجایب بجای می‌آوری ولی) کاهن (را بعنوان نماینده خدا و جانشین موسی و نگهدارنده شریعت او) و خداوند را احترام نمیکنی، پس عیسی در جواب فرمود: سوگند به هستی خداوند که در پشت سر من شیطان نیست بلکه من طالب آن هستم که شیطان را (از جهان) بیرون کنم و به این جهت شیطان (به عکس آن) جهان را بر علیه من به طغیان وادار میکند (یعنی و تو ای کاهن گمراه و تبهکار رهبر این طغیان گران هستی و سپس میفرماید): پس گوش بدهید تا من خبر دهم از کسی که شیطان در پشت سر اوست (یعنی به او الهام میکند)، سوگند به هستی خداوند که جانم در دست اوست، آن کسی که به حسب اراده شیطان (و طبق منویات او حرکت و) عمل میکند پس (در واقع) شیطان پشت سر اوست، (آنهم) در حالی که (بر دوش او نشسته) و بر او لگام اراده خود را نهاده و او را (مانند حیوانات چهارپا) به هر جا که میخواهد می‌برد و می‌چرخاند و وا میدارد او را که با سرعت و (چهار نعل و با) شتاب برود بسوی هر گناهی، سوگند به هستی خدا که ابراهیم خدا را دوست داشت تا حدی که اکتفا نکرد تنها به در هم شکستن بت‌های باطل آنهم با آن کیفیتی که میدانید و نه حتی به دوری نمودن از پدر و مادر خود، بلکه خواست تا پسر خود را برای طاعت خدا ذبح نماید. پس رئیس ملعون کاهنان در این فراز از جا پرید و سخن عیسی مسیح را قطع کرد و گفت: رئیس کاهنان گفت همین را از تو سوال میکنم و طالب قتل تو نیستم پس به ما بگو این پسر ابراهیم که بود؟ عیسی مسیح در جواب فرمود: ای خدا، غیرت و بزرگی تو مرا آتش میزند و نمیتوانم (علیرغم اینکه خود را در غرقاب تهاجم این سگ‌های هار خونخوار می‌بینم) خاموش باشم (و سپس فرمود) راست میگویم که پسر ابراهیم همان اسماعیل بود که (به امر خداوند)، واجب است (یعنی قضای حتمی از سوی خداوند است) که از نسل او مسیا ( برگزیده پیامبران و برترین خلایق) بیاید همان کسی که خداوند متعال عهد بست و او را به ابراهیم وعده داد و عهد کرد که به واسطه وجود آن موعود همه امت‌های جهان برکت یابند، پس به محض اینکه رئیس (ملعون) کاهنان (لعنه الله علیه) این کلام را از عیسی مسیح شنید به شدت به خشم آمد و فریاد کشید که ما باید این فاجر (یعنی العیاذبالله عیسی مسیح) را سنگسار کنیم زیرا او اسماعیلی است و همانا بر موسی و بر شریعت خدا کافر شده، پس هریک از کاتبان و فریسیان (یعنی یهودیان متعصب و متحجر) به همراه بزرگان قوم سنگ‌ها را برداشتند تا عیسی مسیح را سنگسار نمایند پس او (به معجزه الهی) از چشم‌های (ناپاک و نجس) آنها پنهان شد و از هیکل بیرون آمد و به دنبال آن به سبب شدت غوغا و تمایل ایشان به قتل عیسی و شدت خشم و دشمنی، چشمان (ناپاک) آنها کور شد بگونه ای که به جان یکدیگر افتاده و به یکدیگر بگونه ای حمله ور شدند و به اینگونه (معبد مقدس خداوند به واسطه نجات وجود نجس آنها) ناپاک گردید، اما شاگردان و آن مومنانی که با عیسی بودند، عیسی مسیح را دیدند که از معبد هیکل بیرون رفت زیرا (به معجزه خداوند) عیسی مسیح از چشم ایشان پنهان نبود، پس تا خانه شمعون به دنبال او رفتند، در این زمان و در اثنای اینکه حضرت مریم عذرا (سیده نساء العالمین) مادر (مظلوم حضرت) عیسی در (محراب) نماز ایستاده بود حضرت جبرئیل فرشته خداوند او را زیارت نمود و به او (مظلومیت) و مقهوریت (علیه) پسرش (عیسی مسیح پیامبر خدا) را حکایت نمود و عرض کرد: ولی ای مریم مقدس (غمگین مباش) زیرا خداوند او را از (شر اشرار) جهان حفظ خواهد فرمود، پس (قلب مریم آرام نشد) و از ناصره گریه کنان در جستجوی عیسی مسیح روانه شد و به اورشلیم به خانه مریم سالومه خواهر خود و در جستجوی پسرش عیسی مسیح وارد شد ولی چون عیسی در پشت رود قدرون در گوشه ای پنهان شده و پناه گرفته بود پس برای حضرت مریم مقدس توانایی و امکان دیدار عیسی مسیح در این جهان و برای بار دیگر ممکن نشد مگر بعد از آن زمانی که حضرت جبرئیل یعنی فرشته مقرب خداوند، به امر خداوند و به همراه فرشتگان مقرب میکائیل و رفائیل و اوریل او را نزد مریم حاضر نمود).

حدیث :
ابى بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که میفرمود: هرگاه فردی مرتکب گناهى شود در قلب او نقطه سیاهى ظاهر میشود پس اگر توبه نمود آن سیاهى محو میشود ولى اگر بر گناهش افزود بر آن سیاهى نیز افزوده میشود تا جایى که سیاهى بر قلبش چیره میگردد پس بعد از آن هرگز به رستگارى نمیرسد.

پروین

گفت با جوجه مرغکی هشیار
که ز پهلوی من مرو به کنار
گربه را بین که دُم علم کرده
گوشها تیز و پشت خم کرده
چشم خود تا به هم زنی بُرَدَت
تا کُلَه چرخ داده ای خُورَدَت
جوجه گفتا که مادرم ترسوست
به خیالش که گربه هم لولوست
گربه حیوان خوش خط وخالیست
فکر آزارِ جوجه هرگز نیست
سه قدم دورتر شد از مادر
آمدش آنچه گفته بود به سر
گربه ناگاه ازکمین برجست
گلوی جوجه را به دندان خست
برگرفتش به چنگ و رفت چو باد
مرغ بیچاره از پیش افتاد
گربه از پیش و مرغ از دنبال
ناله‌ها کرد زد بسی پر و بال
لیک چون گربه جوجه را بربود
نالهٔ مادرش ندارد سود
گر تضرع کند وگر فریاد
جوجه را گربه پس نخواهد داد/ پروین اعتصامی.


خلیفه گفت: مرا پندی بده! بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به مرگ گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه میدهی؟ گفت: صد دینار طلا. پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟ گفت: نصف پادشاهیم را. بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه میدهی که آن را علاج کنند؟ گفت: نیم دیگر سلطنتم را. بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدا به بدی رفتار کنی.

تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش دهم: مضمون و شرح انجیل برنابا: انجیل صحیح حضرت عیسی مسمی به مسیح، برنابا در مقدمه انجیل مینویسد: عیسی مسیح همان پیامبر جدیدی است که از سوی خداوند بسوی جهانیان مبعوث گردید و این انجیل به روایت برنابا رسول یعنی شاگرد مخصوص و حواری اوست، پس برنابای رسول، شاگرد عیسی مسیح برای همه ساکنان زمین تواضع و سلامتی را آرزو میکند، پس آگاه باش که بطور قطع و یقین خدای بزرگ در نهایت محبت خود از اهل ایمان دلجویی نموده است و لذا ما را در ایام آخر یعنی که نزدیک است به آخرالزمان، به پیامبر بزرگ خود عیسی مسیح و از روی رحمت واسعه خود برای تعلیم و ارشاد ما مبعوث فرمود ولی در این زمان کسانی ظاهر شدند که بنام او تعالیمی را صورت میدهند که در نهایت کفر است، یعنی همان کسانی که عیسی مسیح را پسر خدا میدانند، همان کسانی که حکم ابدی خداوند در امر ختنه را ترک کرده اند، همان کسانی که تشویق و ترغیب می‌نمایند خوردن هر گوشت ناپاک را، همان کسانی که در میان آنان پولس است که درباره او سخنی ندارم مگر که با افسوس و اندوه آن را عنوان نمایم و اعمال تباه او باعث شد که مجبور شوم تا بنویسم آن حقایقی را که در اثنای معاشرت خود با عیسی مسیح دیده‌ام و شنیده‌ام تا اینکه رستگار شده و شیطان شما را در این فتنه ها گمراه نکند و در روز قیامت و جزا بواسطه ورود به غضب و دوزخ جاوید هلاک شوید، پس در این زمان به شدت شما را نهی میکنم تا دوری و اجتناب کنید از هر کسی که تشویق میکند شما را به تعلیم جدیدی که مخالف است با آنچه که مینویسم یعنی با تعالیم عیسی مسیح تا با این دوری از آن، رستگار شوید یعنی رستگاری ابدی شامل شما شود یعنی بهشت جاویدان، پس دعا میکنم که همیشه خدای بزرگ با شما باشد و شما را از شرّ شیطان و هر بدی حفظ نماید آمین.
فصل اول انجیل برنابا:
پس تو ای عاقل دانا و خردمند در این فصل آگاه میشوی به بشارت زیبا و بی همتای بارداری حضرت مریم مقدس (س) بوجود مقدس حضرت عیسی مسیح (ع) بواسطه فرشته وحی یعنی حضرت جبرئیل که در نهایت زیبایی و لطافت بیان شده و گویای اتصال حقایق آن به نقطه وحی است: پس به تحقیق برانگیخت خداوند در این ایام آخر (یعنی نزدیک به آخرالزمان)، جبرئیل فرشته مقرب خود را به دوشیزه ای که مریم نام داشت که از نسل داود پیامبر و از سبط یهودا بود و این امر در زمانی واقع شد که این دختر در نهایت پاکی و تقدس زندگی میکرد و معصوم و منزه بود و ملازمت مینمود به نماز و روزه (یعنی مقدس درگاه خداوند بود) پس در روزی تنها بود که ناگهان فرشته وحی جبرئیل (امین) نزد او آمد و سلام داد و به او گفت برکت خداوند بر تو نثار باد ای مریم پس آن دختر (یعنی مریم مقدس) از ظاهر شدن آن فرشته ترسید لیکن آن فرشته او را دلداری داد و گفت ای مریم مترس و بشارت بر تو باد زیرا برخوردار شدی نعمتی را از سوی خدایی که ترا برگزید تا مادر پیامبری باشی که او را مبعوث می‌نماید بسوی اسباط بنی اسرائیل تا سلوک کنند به شریعت‌های او (یعنی احکام و فرایض او در نهایت) اخلاص پس پرسید (مریم مقدس) چگونه می‌زایم پسری را در حالی که نمی شناسم مردی را بعنوان همسر پس جواب داد فرشته که ای مریم به درستی که آن خدایی که آفرید آدم را از غیر انسان، پس البته قادر است بر اینکه در تو انسانی بیافریند از غیر انسان، زیرا هیچ امری در نزد او محال نیست پس مریم گفت و البته من عالم و دانا و آگاه هستم به اینکه خدای قادر است که مشیت او به هرگونه که اراده فرماید واقع گردد پس گفت فرشته: بارور شو به پیامبری که زود است او را عیسی بخوانی، پس باز دار او را از شراب و مسکرات و هر نوع گوشت ناپاک (و نجس)، زیرا که این کودک قدوس خداوند است، پس تعظیم نمود مریم به تواضع و گفت اینک منم کنیز خداوند پس بشود بر حسب کلمه تو، پس فرشته رفت ولی مریم مقدس پیوسته خداوند را تمجید نموده و میگفت: بشناس ای نفس بزرگواری خدای را و فخر کن ای روح به خدای رهاننده من زیرا که به نهایت لطف خود نگریست بر کنیز حقیر خود و زود است که تمامی امت‌ها مرا مبارک و مقدس بخوانند، زیرا خداوند توانا مرا بزرگ و مقدس گردانید پس مبارک است نام قدوس او زیرا که رحمت او نسل به نسل ادامه می‌یابد برای آن کسانی که از محرمات او پرهیز نموده و (تقوی را پیشه میکنند)، پس دست قدرت او متکبران از خود راضی را ذلیل میفرماید و صاحبان عزت و قدرت و متکبران را خوار فرموده و عزت میبخشد صاحبان تواضع را و اینگونه از رحمت خود گرسنگان رحمت خود را به نیکویی‌ها سیر نمود و توانگران مغرور را دست خالی فرمود زیرا اوست که یاد می‌آورد وعده‌های خود
را که به ابراهیم و پسرش تا ابد عطا فرموده است (یعنی در این فراز حضرت مریم مقدس به علم الهی آگاه شد که خداوند به وعده شریعت ابدی خود به ابراهیم عمل می‌نماید و لذا مقصود از پسرش یعنی پسر ابراهیم که به او شریعت ابدی داده میشود همانا وجود مطهر و معظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم است زیرا شریعت موسی و عیسی تحریف شده و احکام و فرایض آن نابود شده است و آنچه باقی مانده است مشتی اوهام و یاوه و تعالیم شیطانی است و تنها شریعت ابدی که احکام و فرایض آن از جانب خدا تعیین و بواسطه معجزه باقی آخرین و برترین پیامبران خود حفظ و حراست میشود و خداوند تبارک و تعالی نیز وعده حفظ آن را تا به ابد داده است شریعت جاوید حضرت محمد است پس این بشارت صادق نیست مگر بر وجود پاک و مطهر حضرت رسول اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم که از نسل اسماعیل بن ابراهیم خلیل الرحمن است اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم آمین یا رب العالمین)
فصل دوم انجیل برنابا: پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش بر مفاد فصل دوم انجیل برنابا که وفق گفتار ما تحریفی و خلاف واقع است و آن موضوع شوهر داشتن حضرت مریم است به شخصی بنام یوسف نجار و نگارنده هرگز این تهمت و جسارت را که از ناحیه یهودیان به کتب مسیحی وارد شده است را نمی پذیرد و تاکید می‌نماید که جسارت تحریف گران تا حدی بوده است که مدعی شده اند که حضرت مریم و خانواده ای که برای عیسی مسیح تراشیده اند یعنی برادران و خواهران او از نسل یوسف نجار جمع شدند و به سراغ عیسی مسیح رفتند زیرا معتقد بودند که او العیاذبالله دیوانه و مجنون شده و بایستی او را معالجه نمایند پس مخاطب اگر به گفتار نگارنده شک و تردید دارد و پس توجه نماید به مفاد عبارات ۲۱ به بعد باب سوم انجیل مرقس: (و خویشان او (یعنی مادر و برادران و خواهران عیسی مسیح) چون شنیدند بیرون آمدند تا او را بردارند (یعنی دستگیر کرده به زور ببرند) زیرا گفتند بیخود (یعنی دیوانه و العیاذبالله خُل) شده است (و ادامه متن بعد از متن الحاقی ۲۲ الی ۳۰)، زیرا که میگفتند روحی پلید دارد (یعنی روحی پلید که مانند آن وجود ندارد در کالبد عیسی مسیح وارد شده است)، پس برادران و مادر او (یعنی حضرت مریم) آمدند و بیرون ایستاده فرستادند تا او را طلب کنند (یعنی بگیرند و ببرند)، آنگاه (آن) جماعت (که) گرد او نشسته بودند به وی گفتند اینک مادر و برادرانت بیرون ترا طلب میکنند در جواب ایشان گفت کیست مادر من و برادر من کیانند...، زیرا که اراده خدا را بجای آرد همان برادر و خواهر و مادر من باشد (یعنی اینها که عقیده دارند من دیوانه و خل هستم، مادر و برادر و خواهر من نیستند)، پس چون بر این فراز آگاه شدی پس ما در این کتاب شواهد دیگری را ذکر نکنیم زیرا که البته عاقل را اشارتی کافی است، با توجه به آنچه مذکور شد و با توجه به اینکه در این کتاب سعی بر خلاصه نگاری است پس هرگز این تهمتها بر حضرت مریم مقدس مبنی بر داشتن نامزد وارد نیست و این تهمتها بر آن حضرت از سوی یهودیان خبیث وارد شد و منظور از آن، ایجاد شائبه بارداری نامشروع علیرغم باکره بودن است پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس آگاه باش که نگارنده هرگز این تهمتها را بر آن حضرت نمی پذیرد و لذا از نگارش فصل دوم که مانند آن نیز در سایر اناجیل تحریف شده مذکور شده است خودداری می‌نماید در این فصل و فصل‌های بعد داستان سرایی تحریف گران است در همراهی یوسف نجار با مریم و بردن او، شهر به شهر و دیار به دیار و...، است تا آنکه العیاذ بالله عیسی مسیح را در طویله زائید و او را در آخور قرار داد و سپس حرکت چوپانها بسوی العیاذ بالله طویله و آخور حیوانات تا عیسی مسیح را زیارت کنند و... و سپس داستان سه مجوس که از مشرق بدنبال ستاره حرکت کردند و آن ستاره آنها را راهنمایی میکرد تا از شرق عالم حرکت کردند تا رسیدند به اورشلیم و خبر به هیرودیس رسید و آن سه مجوس آمدند تا آن ستاره را بالای طویله کاروان سرا دیدند و چون داخل کاروان سرا شدند، طفل را که با مادرش در آخور خوابیده بود، ملاحظه کردند و سپس یوسف نجار، یعنی العیاذ بالله شوهر و نامزد حضرت مریم و عیسی که تازه متولد شده بود بسوی مصر رفتند و... و لشکریان هیرودیس آمده و قتل عام کردند همه کودکانی را که در بیت لحم و اطراف آن بوده اند و سپس بعد...، از مرگ هیرودیس یعنی هفت سال بعد یوسف نجار، حضرت مریم و حضرت عیسی را برداشته و به جلیل برگشتند و در ناصره ساکن شدند تا پنج سال بعد یعنی سن دوازده سالگی و...، که این ۹ فصل در دیدگاه نگارنده از مواضع قطعی تحریفات است و دلایل آن نیز بطور مشروح در کتاب نورالانوار مذکور گردیده، و در ادامه از فصل دهم به بعد موضوع بعثت حضرت مسیح به نبوت مطرح میشود و اینکه از مادر خداحافظی نموده بسوی سرنوشت خود و اوامر الهی و دعوت خلایق حرکت میکند که از عبارات ۸ به بعد باب دهم چنین مذکور است: پس چون مریم این را شنید پاسخ داد ای فرزند بدرستی که من خبر داده شده‌ام به الهام و خبر الهی به تمام اینها (یعنی به نبوت و پیامبری تو)، پیش از آنکه متولد شوی پس با مجد و عزت باد نام خدای قدوس و از آن روز جدا شد عیسی از مادرش تا به وظیفه پیامبری خود بپردازد. پس در فصل یازدهم، شروع رسالت حضرت عیسی مسیح بازگو میشود و آن شفای کسی بود که به مرض پیسی دچار بود نکته قابل توجه در این فراز قرار داشتن حضرت عیسی مسیح در جایگاه رسالت و بروز معجزه شفا به اذن خداوند و با دعای حضرت عیسی مسیح است: پس عیسی مسیح آهی کشید و گفت ای پروردگار، ای خدای توانا به آبروی پیامبران پاک و معصوم خود این دردمند را شفا مرحمت فرما، پس چون این سخن را بر زبان آورد بر آن مریض دست مالید و گفت بنام خدا ای برادر شفا بگیر و چون این بفرمود آن بیمار از مرض پیسی خود شفا گرفت. در فصل دوازدهم کاتب انجیل بیانگر خطابه مفصل عیسی مسیح در عظمت خداوند و...، در هیکل است بگونه ای که مردم همه به گریه درآمدند و استغاثه مینمودند تا عیسی مسیح برای آنها دعا نماید ولی کاهنان و روسای ایشان عداوت خود را با عیسی مسیح پنهان نمودند و چون در بعضی از فراز‌ها بر ضد آنها سخن گفته بود مصمم بر قتل او شدند. فصل بعدی به مناجات عیسی با خدا اختصاص دارد. در فصل چهاردهم از این اهمیت برخوردار است که در آن دوازده نفر از یاران خود را از میان پیروان خود برگزید و آنها را رسولان (یا شاگردان و حواریون) خود نامید در این متن موضوع دروغ و خلاف واقع مصلوب شدن و مقتول شدن ذکر نگردیده و بلکه فقط عروج عیسی و نیز شاگردان چنین آمده است: چون خورشید طالع شد، از کوه فرود آمد و دوازده نفر را انتخاب فرمود که ایشان را رسولان نامید که یکی از ایشان یهودا است که به دار زده شد (یعنی همان مصلوب شدن که به شکل و حیات عیسی مسیح مسخ و توسط دشمنان به صلیب کشیده شد و همه تصور نمودند که عیسی مسیح مصلوب گردید)، اما اسامی ایشان، ۱- آندریاس و ۲- برادرش پطرس ۳- برنابا که این متن را نوشته است، ۴- متی که باجگیر بود و مینشست برای گرد آوردن باج، ۵ و ۶- یوحنا و یعقوب پسران زبدی ۷- تدی ۸- یهودا ۹- برتولما ۱۰- فیلیپس ۱۱- یعقوب ۱۲- یهودای اسخریوطی خیانتکار، پس عیسی مسیح بر ایشان پیوسته اسرار الهی را آشکار فرمود اما یهودای اسخریوطی. پس عیسی مسیح او را وکیل قرار داد بر آنچه بعنوان (صدقات) داده میشد که او ده یک هر هدیه ای را سرقت میکرد (و همانطور که ما در کتاب نورالانوار خود اثبات نمودیم اختلاف در ذکر اسامی شاگردان عیسی در چهار انجیل رسمی فقط و فقط در راستای حذف نام برنابا از لیست شاگردان و آنهم به دلیل ستیزه گری او با پولس گمراه بوده است تا بدینوسیله پولس و شاگردان متعصب او بتوانند حضرت پطرس و تعالیم او را که همه بر ضد پولس بود، از صحنه رقابت خارج نمایند و اما فصل پانزده اختصاص دارد به تهمت معجزه دروغ تبدیل آب به شراب توسط عیسی مسیح و آنهم به شفاعت مادرش مریم، پس فراموش کرده است کاتب آنچه را در صدر کتاب آورده است که پرهیز دادن عیسی بوده است از شراب و هر مسکر و هر ذبیحه نجس و...، پس چگونه امکان دارد که عیسی مسیح شراب بنوشاند به طریق معجزه خلایق را و آنهم به امر مادر خود و آنها را مست و لایعقل نماید و سوق دهد آنها را بسوی فحشاء و شرارت و...، بواسطه بی عقلی پس این فراز هم از مواضع تحریف گران است و هیچ شک و تردید در آن وجود ندارد، در ادامه فصل ۱۶ اختصاص دارد به نصایح عیسی مسیح بر فراز کوه و در ادامه آن در فصل ۱۷ عیسی مسیح در بشارات خود تصریح می‌نماید به مقام و منزلت رسول معظم خداوند که بعد از او مبعوث میشود، و در عبارات ۲۱ به بعد، آن را چنین نقل میفرماید: لیکن بزودی بعد از من خواهد آمد موعود همه انبیاء الهی و پاکان (یعنی اوصیاء ایشان) پس نور وجود او تابنده شود مانند نور که بر تاریکی‌ها پرتوافکن میشود همه ناگفته‌های انبیاء الهی را بیان خواهد فرمود (یعنی به علم خود)، زیرا که او رسول برگزیده و آخرین و برترین خلایق هستی از سوی خداست. پس فصل هجدهم اختصاص دارد به بیان فرازهایی که با بررسیهای نگارنده در تعارض است مانند فرازهایی که عنوان میشود ایزابل ده هزار پیامبر را کشت، و در ادامه فصول نوزده و بیست اختصاص دارد به بعضی از معجزات عیسی مسیح در شفای ده نفر پیس و آرام نمودن طوفان دریا و اما در فصل بیست و یکم همان مطلبی بیان میشود که موضوع آن اصلا به گروه خونی نگارنده نمیخورد و آن داستان وجود داشتن اجنه در کالبد انسانها و تبدیل نمودن آنها به دیوانه‌ها و...، یعنی همان داستان لجئون مشهور که این از فرازهای قطعی تحریف گران است و بلکه در این موضع یعنی عبارات فصل ۲۱ این داستان آب و تاب بیشتری دارد و این امر دلالت تام دارد بر موضوع تحریفی بودن این کتاب مانند سایر کتب رسمی عهد جدید، و در عین حال اثبات کننده این ادعا است که این انجیل علیرغم هماهنگی های مواضع تحریف آن با سایر انجیلهای رسمی بدلیل درگیریهای پطرس با پولس و طرفداری برنابا از پطرس و سایر حواریون کنار زده شد در حالیکه تصور دیگران در این است که این انجیل و سایر انجیلهای مانند آن مثل انجیل پطرس، انجیل مریم مجدلیه،...، بواسطه بشارات موجود به نبوت و بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم کنار زده شد در حالیکه چهار انجیل موجود نیز کم و بیش دارای همین بشارات هستند و البته ممکن است که صراحت این انجیل را نداشته باشند ولی این موضوع کاملا تصادفی است یعنی پولس و شاگردان متعصب و دست سیاست آن روزگار در جهت مطلق العنان کردن سلطه پولس و تعالیم او بر جهان مسیحیت این عمل را یعنی کنار زدن پطرس و شاگردان دیگر را صورت دادند ولی در کنار آن بشاراتی را که بصورت صریح تر و واضح تر بیان شده بود را نیز از میان اعتقادات مسیحیان به همراه تعالیم پطرس و عیسی مسیح کنار زدند پس چون بر این فراز آگاه شدی پس آگاه باش و بیاد داشته باش مثال ما را در خصوص وجود تحریفات در این انجیلهای رسمی و غیر رسمی به اینکه مخلوط شده است گفتارهای حق با اندیشه‌ های باطل و از آنجایی که در این خصوص یعنی اندیشه‌ های حق ظهور حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم، تهدیدی برای اهداف آنها محسوب نمیشد پس از طریق نقل از سینه‌های پاک اهل ایمان در کتب آنها باقی ماند و پس از ظهور آن حضرت دیگر به جهت نهادینه شدن این بشارات که به منزله گنج‌های عظیم است در خرابه‌های این کتب تحریف شده باقی ماند و تحریف گران قادر به تغییر و تبدیل نگردیدند، همانگونه که در این زمان بواسطه پیشرفت علوم و فنون قادر به تغییر و تبدیل نیستند پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس آگاه باش که عبارات فصل ۲۱ برنابا اختصاص به نقل داستانی دارد که در انجیلهای دیگر مشهور به داستان لجئون است یعنی هزاران جنی که در تن یک دیوانه وارد شده و باعث شده بودند که او دیوانه شود و چون عیسی این اجنه را از تن آن شخص خارج نمود آنها وارد گله‌های گراز شدند و موجب شدند که گرازها خودکشی کنند و اگر به تعداد این گرازها که به اعتقاد تحریف گر خود را به دریا انداخته و اکولوژی منطقه را نابود کرده و آن را متعفن نموده اند آگاه نیستی پس بدان که این کتاب تعداد آنها را شش هزار و ششصد و شصت شش جن اعلام نموده و...، که البته ما در جای خود یاوه بودن این ادعا و این اعتقاد و این اثرگذاری دهشتناک آن را بر آموزه‌ها و رفتارهای بشری در طول چند هزار سال بیان نموده و ابلهانه بودن و تحریفی بودن این فراز را اثبات نمودیم و لذا آنها را در این موضع تکرار نمیکنیم: عیسی مسیح بیرون آمده به کفرناحوم رسیده نزدیک شهر شد که ناگهان شخصی (دیوانه) از میان قبرها (در قبرستان) بیرون آمد در او دیوی بود که بر او چیره شده بود...، دیوها از دهان او فریاد برآوردند...، عیسی سوال کرد تعداد شما چند تا است جواب دادند شش هزار و ششصد و شصت و شش (جن)... و در کنار دریا قریب ده هزار گراز کنعانیان مشغول چرا بودند پس عیسی دستور داد که (این تعداد) که بیرون روید و در گرازها داخل شوید پس دیوها (یعنی اجنه، یعنی شیاطین یعنی ارواح پلید) در گرازها با فریاد داخل شدند و آنها را به دریا انداختند (یعنی وادار به خودکشی کردند)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش به تعداد گرازها و تعداد اجنه که اگر آمار آنها به عکس بود این فراز قابل توجیه بود زیرا می‌توانستیم اینگونه تلقی نمائیم که در بعضی از گرازها که گردن کلفت تر بودند چند جن وارد شده و آن گراز را وادار به خودکشی کردند ولی چون آمار به عکس است پس در حدود سه هزار و سیصد و سی و چهار گراز جنی در داخل آنها وارد نشد تا آنها را وادار به خودکشی نماید و از طرفی خبر نصف شدن و چهار قسمت شدن اجنه نیز به ما نرسیده است تا تصور ننماییم که بعضی از جن‌ها چند قسمت شده و ریزتر شده و وارد بقیه گرازها شده اند و تصور اینکه عمل گرازهای دارای جن باعث تبعیت سایر گرازها شده است نیز تصوری است که میتواند در ذهن مخاطب نقش ببندد و حال آنکه هر تصور ابلهانه ای نباید در ذهن مخاطب نقش ببندد زیرا باید تصور نماید که اگر یک گراز متعفن شود کیلومتر در کیلومتر صحرا و فضا و دریا را به تعفن کشیده و انواع و اقسام بیماری‌های واگیردار را بوجود می‌آورد پس چگونه تعفن ده هزار گراز آنهم در دریا موجبات نابودی ساکنان ارض موعود را فراهم نمی آورد پس چون بر این فراز آگاه شدی پس آگاه باش که در سایر انجیلهای رسمی مذکور است که این دیوانه بعد از این عملیات یعنی العیاذ بالله معجزه عیسی مسیح عاقل شده و در شهر به وعظ و ارشاد خلایق مشغول بود و نگارنده، با توجه به تعداد اجنه ای که در وی ساکن بودند عقل او را به اندازه افلاطون و ارسطو و...، میداند پس مخاطب در ادامه به فراز تحریفی دیگر میرسد یعنی به شفای دختری که از اهل کنعان بود. یعنی او و خانواده اش یهودی نبودند و مادرش مدعی بود که شیطان و جن در تن دخترش رفته و...، عیسی به او میگوید نمیتواند نان فرزندان یعنی بنی اسرائیل را نزد سگها بیندازد یعنی معجزات او مخصوص بنی اسرائیل و یهودیان است و...، که در جای خود یاوه بودن این فرازها را نیز اثبات نمودیم و اثبات نمودیم که معجزات واقع میشد ولی این پیرایه‌های شیطانی حاصل از تصورات و اوهام و عقول ناقص و نارس تحریف گران نژاد پرست بوده است، و در ادامه فصل ۲۲ اختصاص دارد به گفتگوی عیسی مسیح با شاگردان در خصوص موضوع اهمیت ختنه مردان در دین ابراهیم و سنت موسی و...، و اگر به آنچه در این فصل ذکر شده است توجه شود پس دانسته میشود ضدیت وصف ناشدنی آن با تعالیم پولس گمراه و شاگردان متعصب او و دلیل کنار زدن این انجیل و همه انجیل‌ هایی که بر ضد تعالیم پولس در میان مردم رواج داشته اند در این فصل آمده است: شاگردان در آن روز از عیسی پرسیدند و گفتند ای استاد چرا به آن زن این جواب گفتی که ایشان سگانند، عیسی جواب داد که این کلام من حق است که به شما میگویم تا آگاه باشید که سگ برتر است از مرد ختنه نشده. و سپس برای آنها مثال طالوت و جالوت و کلام داود را می‌آورد. به یاد آورید آنچه را که داود به شاول (طالوت) پادشاه اسرائیل بر ضد جلیات (جالوت) فلسطینی، داود گفت، ای آقای من توجه نما که گرگی و خرسی و شیری بر گوسفندان من حمله آوردند و بنده تو (یعنی من داود) آنها را کشته و گوسفندان خود را نجات دادم و این ختنه نشده (یعنی جالوت از آنها برتر نیست)، چیزی نیست مگر مانند آنها (یعنی مثل گرگ و خرس و شیر ناپاک) آنوقت شاگردان سوال کردند ای معلم به ما بگو چرا ختنه بر انسان واجب است عیسی پاسخ داد کفایت میکند برای شما این موضوع که بدانید خدای ابراهیم به او امر فرموده که ای ابراهیم پوست ختنه گاه خود و تمامی خانواده ات را ببر زیرا این پیمانی است میان من و تو تاابدالآباد، پس تو ای عاقل دانا و خردمند انجیل برنابا کتابی است که پولس و پیروان او را که حکم شریعت موسی را در انجام ختنه نابود کردند از سگ پست تر میداند پس باید آن کتاب را از سوی آنان مطرود و محو و نابود شود و توجه داشته باشد مخاطب محترم که امر کننده به هر عمل مانند آن است یعنی هر مختون که امر نماید به نامختون شدن پس نامختون است و به استناد این فراز از کلام عیسی مسیح از سگ پست تر است مرد ختنه نشده و البته در دیدگاه نگارنده این کلام صحیح است زیرا در طی چند هزار سال این نامختون بودن هزار و یک مرض در مردان و زنان ایجاد میکند و این یک سنت الهی و مطابق با عقل و بهداشت فردی و خانوادگی و...، است و در این زمان و این عصر که علوم پزشکی اینگونه پیشرفت کرده است این نامختون بودن یک مسئله حاد و مشکل بسیار بد است پس چگونه در طی چند هزار سال گذشته معضل حاد نبوده است و مشهور است که یک پزشک مسیحی در حال جراحی یکی از کسانی بود که به بیماری حاد در این رابطه دچار شده بود و ظاهرا تعداد زیادی را مجبور به معالجه بود پس در اثنای یکی از جراحی‌های خود ابزار جراحی را به گوشه ای پرت کرد و با عصبانیت و ناراحتی گفت خدا رحمت کند مسلمانان و احکام آنها را که رعایت سنت ختنه میکنند و از این کثافت کاری‌ها راحت و در امان هستند، و...، پس کتاب برنابا در فصل ۲۳ بر انجام این سنت تاکید میفرماید و از قول حضرت ابراهیم میفرماید: از این رو آگاهانید خداوند ابراهیم را از حقیقت ختنه و استوار نمود این پیمان را با او و فرمود هر نفسی که جسد خود را ختنه نکند او را از جمعیت خود (یعنی خداپرستان) تا ابدالآباد جدا میسازم (یعنی رستگار نخواهد شد)، پس در این زمان شاگردان از کلمات عیسی که به قوت روح القدس تکلم میکرد از ترس لرزید پس عیسی مسیح فرمود این ترس را برای کسی قرار دهید که پوست ختنه گاه او بریده نشده زیرا که این چنین شخصی از ورود به بهشت محروم است (یعنی اهل دوزخ است) پس تو ای عاقل بر صحت گفتار ما آگاه شو در رابطه با تعصب ورزی شاگردان پولس در تحریف اینگونه کتب و به منظور اشاعه تعالیم شیطانی پولس زیرا آنها همگی این داستان زن کنعانی و گفتار عیسی به او که نان فرزندان نزد سگان انداختن را نقل نموده اند ولی از ذکر دلیل و فلسفه و اهمیت و...، آن خودداری کرده اند و...، زیرا تعالیم آنها بر ضد تعالیم خداوند و دستورات موکد او به ابراهیم و موسی و عیسی مسیح بوده است، پس در ادامه، فصل ۲۵ اختصاص دارد به نقل گفتگوی مستقیم بارنابا با عیسی مسیح و تعلیم او، که عبارات اعلامی در انجیل‌های رسمی که تحریف گران مدعی هستند که عیسی مسیح ایشان را بعنوان رسولان و به شهرها و دهات فرستاد و آنها را موید نمود به معجزات خود تا حد زنده کردن مردگان و الهام روح القدس و حتی یهودای اسخریوطی را و...، وجود ندارد که ما نیز همه این یاوه‌ها را با استدلال‌های متقن خود مردود نمودیم زیرا پیامبران نمیتوانند دلایل نبوت خود یعنی معجزات را به افراد دیگر از امت خود حتی پیروان مقدس خود بدهند چه رسد به اوباش و اراذل مانند یهودای اسخریوطی و...، و لذا این فراز در فصل ۲۵ در عباراتی منطقی و صحیح نقل گردیده و در آن از این خاصه خرجی‌های تحریف گران اثری نیست: پس باید در این صورت (یعنی اتخاذ روش قناعت در زندگی)، یک دست لباس برای شما کافی باشد و کیسه‌های خود را (برای جمع آوری مال و منال دنیا) بیندازید، توشه دان برندارید و کفشی در پای خود و اندیشه مکنید که بگوئید برای ما از این به بعد چه اتفاقی خواهد افتاد (یعنی توکل به خدا نمائید)، بلکه اندیشه نمائید در اینکه خواست خداوند را انجام دهید او حاجت شما را بگونه ای بر می‌آورد که نیازمند نخواهید بود)، پس فصل بیست وششم به موعظه حضرت عیسی مسیح در رابطه با موضوع خداپرستی اختصاص دارد تا جایی که موضوع حضرت ابراهیم مذکور میشود که طبق روایات اسلامی با عموی خود که او را پدر می‌نامید مباحثه مینمود و او که بت تراش بود به ابراهیم پاسخ میداد و...، تا رسیدند به این فراز: پس به او گفت ببین (این بتی که ساخته ام) چقدر زیبا است... حقا که فقط یک روح لازم دارد، ابراهیم جواب داد در این صورت خدایان روح ندارند پس چگونه روح می‌بخشند و وقتی آنها زنده نیستند پس چگونه حیات می‌بخشند پس معلوم است که اینها خدا نیستند پس پیرمرد (یعنی عموی او که این جماعت او را پدر ابراهیم میدانند) بشدت به خشم درآمد و گفت اگر در سنی بودی که عقل تو کامل بود قطعا سرت را با این تبر می‌شکستم پس خاموش باش که عقلت نمیرسد... (و باز هم سوال و جواب دیگر نقل میگردد) و پیرمرد میگوید اکنون از خانه برو و آسوده بگذار مرا تا این خدایی که مشغول ساختن آن هستم تمام کنم)، پس در ادامه در فصل ۲۷ و ۲۸ داستان حضرت ابراهیم و خرد کردن بت‌های کوچک و قرار دادن تبر در نزد بعل خدای بزرگ ایشان در هیکل بیان میشود و...، سپس محاکمه او و دستور سوزاندن او و سلامت ماندن او در آتش نقل میشود.‌

حدیث :
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل به سوى یکى از پیامبرانش وحى فرستاد که: هرگاه اطاعت شوم خوشنود میگردم و هرگاه خوشنود باشم برکت مى بخشم و براى خیر و برکت من نهایت و پایانى نیست و هرگاه نافرمانیم شود خشمگین میگردم و هرگاه خشمگین شوم لعنت میفرستم و از رحمت خود دور میکنم و لعنت من تا هفت نسل را فرا میگیرد و به آنان میرسد.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند جل و جلاله میفرمایند: هر بنده اى که از من فرمان برد او را به غیر خودم وا نمى گذارم و هر بنده اى که نافرمانى ام کند او را به خودش وا مى گذارم سپس باکى ندارم که در کجا به هلاکت برسد.