دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب
دلنوشته های روزمره

دلنوشته های روزمره

مرد تنهای شب

پروین

گفت با جوجه مرغکی هشیار
که ز پهلوی من مرو به کنار
گربه را بین که دُم علم کرده
گوشها تیز و پشت خم کرده
چشم خود تا به هم زنی بُرَدَت
تا کُلَه چرخ داده ای خُورَدَت
جوجه گفتا که مادرم ترسوست
به خیالش که گربه هم لولوست
گربه حیوان خوش خط وخالیست
فکر آزارِ جوجه هرگز نیست
سه قدم دورتر شد از مادر
آمدش آنچه گفته بود به سر
گربه ناگاه ازکمین برجست
گلوی جوجه را به دندان خست
برگرفتش به چنگ و رفت چو باد
مرغ بیچاره از پیش افتاد
گربه از پیش و مرغ از دنبال
ناله‌ها کرد زد بسی پر و بال
لیک چون گربه جوجه را بربود
نالهٔ مادرش ندارد سود
گر تضرع کند وگر فریاد
جوجه را گربه پس نخواهد داد/ پروین اعتصامی.


خلیفه گفت: مرا پندی بده! بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به مرگ گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه میدهی؟ گفت: صد دینار طلا. پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟ گفت: نصف پادشاهیم را. بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه میدهی که آن را علاج کنند؟ گفت: نیم دیگر سلطنتم را. بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدا به بدی رفتار کنی.

تحقیق و پژوهش پیرامون شخصیت و محتوای انجیل برنابا، بخش دهم: مضمون و شرح انجیل برنابا: انجیل صحیح حضرت عیسی مسمی به مسیح، برنابا در مقدمه انجیل مینویسد: عیسی مسیح همان پیامبر جدیدی است که از سوی خداوند بسوی جهانیان مبعوث گردید و این انجیل به روایت برنابا رسول یعنی شاگرد مخصوص و حواری اوست، پس برنابای رسول، شاگرد عیسی مسیح برای همه ساکنان زمین تواضع و سلامتی را آرزو میکند، پس آگاه باش که بطور قطع و یقین خدای بزرگ در نهایت محبت خود از اهل ایمان دلجویی نموده است و لذا ما را در ایام آخر یعنی که نزدیک است به آخرالزمان، به پیامبر بزرگ خود عیسی مسیح و از روی رحمت واسعه خود برای تعلیم و ارشاد ما مبعوث فرمود ولی در این زمان کسانی ظاهر شدند که بنام او تعالیمی را صورت میدهند که در نهایت کفر است، یعنی همان کسانی که عیسی مسیح را پسر خدا میدانند، همان کسانی که حکم ابدی خداوند در امر ختنه را ترک کرده اند، همان کسانی که تشویق و ترغیب می‌نمایند خوردن هر گوشت ناپاک را، همان کسانی که در میان آنان پولس است که درباره او سخنی ندارم مگر که با افسوس و اندوه آن را عنوان نمایم و اعمال تباه او باعث شد که مجبور شوم تا بنویسم آن حقایقی را که در اثنای معاشرت خود با عیسی مسیح دیده‌ام و شنیده‌ام تا اینکه رستگار شده و شیطان شما را در این فتنه ها گمراه نکند و در روز قیامت و جزا بواسطه ورود به غضب و دوزخ جاوید هلاک شوید، پس در این زمان به شدت شما را نهی میکنم تا دوری و اجتناب کنید از هر کسی که تشویق میکند شما را به تعلیم جدیدی که مخالف است با آنچه که مینویسم یعنی با تعالیم عیسی مسیح تا با این دوری از آن، رستگار شوید یعنی رستگاری ابدی شامل شما شود یعنی بهشت جاویدان، پس دعا میکنم که همیشه خدای بزرگ با شما باشد و شما را از شرّ شیطان و هر بدی حفظ نماید آمین.
فصل اول انجیل برنابا:
پس تو ای عاقل دانا و خردمند در این فصل آگاه میشوی به بشارت زیبا و بی همتای بارداری حضرت مریم مقدس (س) بوجود مقدس حضرت عیسی مسیح (ع) بواسطه فرشته وحی یعنی حضرت جبرئیل که در نهایت زیبایی و لطافت بیان شده و گویای اتصال حقایق آن به نقطه وحی است: پس به تحقیق برانگیخت خداوند در این ایام آخر (یعنی نزدیک به آخرالزمان)، جبرئیل فرشته مقرب خود را به دوشیزه ای که مریم نام داشت که از نسل داود پیامبر و از سبط یهودا بود و این امر در زمانی واقع شد که این دختر در نهایت پاکی و تقدس زندگی میکرد و معصوم و منزه بود و ملازمت مینمود به نماز و روزه (یعنی مقدس درگاه خداوند بود) پس در روزی تنها بود که ناگهان فرشته وحی جبرئیل (امین) نزد او آمد و سلام داد و به او گفت برکت خداوند بر تو نثار باد ای مریم پس آن دختر (یعنی مریم مقدس) از ظاهر شدن آن فرشته ترسید لیکن آن فرشته او را دلداری داد و گفت ای مریم مترس و بشارت بر تو باد زیرا برخوردار شدی نعمتی را از سوی خدایی که ترا برگزید تا مادر پیامبری باشی که او را مبعوث می‌نماید بسوی اسباط بنی اسرائیل تا سلوک کنند به شریعت‌های او (یعنی احکام و فرایض او در نهایت) اخلاص پس پرسید (مریم مقدس) چگونه می‌زایم پسری را در حالی که نمی شناسم مردی را بعنوان همسر پس جواب داد فرشته که ای مریم به درستی که آن خدایی که آفرید آدم را از غیر انسان، پس البته قادر است بر اینکه در تو انسانی بیافریند از غیر انسان، زیرا هیچ امری در نزد او محال نیست پس مریم گفت و البته من عالم و دانا و آگاه هستم به اینکه خدای قادر است که مشیت او به هرگونه که اراده فرماید واقع گردد پس گفت فرشته: بارور شو به پیامبری که زود است او را عیسی بخوانی، پس باز دار او را از شراب و مسکرات و هر نوع گوشت ناپاک (و نجس)، زیرا که این کودک قدوس خداوند است، پس تعظیم نمود مریم به تواضع و گفت اینک منم کنیز خداوند پس بشود بر حسب کلمه تو، پس فرشته رفت ولی مریم مقدس پیوسته خداوند را تمجید نموده و میگفت: بشناس ای نفس بزرگواری خدای را و فخر کن ای روح به خدای رهاننده من زیرا که به نهایت لطف خود نگریست بر کنیز حقیر خود و زود است که تمامی امت‌ها مرا مبارک و مقدس بخوانند، زیرا خداوند توانا مرا بزرگ و مقدس گردانید پس مبارک است نام قدوس او زیرا که رحمت او نسل به نسل ادامه می‌یابد برای آن کسانی که از محرمات او پرهیز نموده و (تقوی را پیشه میکنند)، پس دست قدرت او متکبران از خود راضی را ذلیل میفرماید و صاحبان عزت و قدرت و متکبران را خوار فرموده و عزت میبخشد صاحبان تواضع را و اینگونه از رحمت خود گرسنگان رحمت خود را به نیکویی‌ها سیر نمود و توانگران مغرور را دست خالی فرمود زیرا اوست که یاد می‌آورد وعده‌های خود
را که به ابراهیم و پسرش تا ابد عطا فرموده است (یعنی در این فراز حضرت مریم مقدس به علم الهی آگاه شد که خداوند به وعده شریعت ابدی خود به ابراهیم عمل می‌نماید و لذا مقصود از پسرش یعنی پسر ابراهیم که به او شریعت ابدی داده میشود همانا وجود مطهر و معظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم است زیرا شریعت موسی و عیسی تحریف شده و احکام و فرایض آن نابود شده است و آنچه باقی مانده است مشتی اوهام و یاوه و تعالیم شیطانی است و تنها شریعت ابدی که احکام و فرایض آن از جانب خدا تعیین و بواسطه معجزه باقی آخرین و برترین پیامبران خود حفظ و حراست میشود و خداوند تبارک و تعالی نیز وعده حفظ آن را تا به ابد داده است شریعت جاوید حضرت محمد است پس این بشارت صادق نیست مگر بر وجود پاک و مطهر حضرت رسول اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم که از نسل اسماعیل بن ابراهیم خلیل الرحمن است اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنابهم آمین یا رب العالمین)
فصل دوم انجیل برنابا: پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش بر مفاد فصل دوم انجیل برنابا که وفق گفتار ما تحریفی و خلاف واقع است و آن موضوع شوهر داشتن حضرت مریم است به شخصی بنام یوسف نجار و نگارنده هرگز این تهمت و جسارت را که از ناحیه یهودیان به کتب مسیحی وارد شده است را نمی پذیرد و تاکید می‌نماید که جسارت تحریف گران تا حدی بوده است که مدعی شده اند که حضرت مریم و خانواده ای که برای عیسی مسیح تراشیده اند یعنی برادران و خواهران او از نسل یوسف نجار جمع شدند و به سراغ عیسی مسیح رفتند زیرا معتقد بودند که او العیاذبالله دیوانه و مجنون شده و بایستی او را معالجه نمایند پس مخاطب اگر به گفتار نگارنده شک و تردید دارد و پس توجه نماید به مفاد عبارات ۲۱ به بعد باب سوم انجیل مرقس: (و خویشان او (یعنی مادر و برادران و خواهران عیسی مسیح) چون شنیدند بیرون آمدند تا او را بردارند (یعنی دستگیر کرده به زور ببرند) زیرا گفتند بیخود (یعنی دیوانه و العیاذبالله خُل) شده است (و ادامه متن بعد از متن الحاقی ۲۲ الی ۳۰)، زیرا که میگفتند روحی پلید دارد (یعنی روحی پلید که مانند آن وجود ندارد در کالبد عیسی مسیح وارد شده است)، پس برادران و مادر او (یعنی حضرت مریم) آمدند و بیرون ایستاده فرستادند تا او را طلب کنند (یعنی بگیرند و ببرند)، آنگاه (آن) جماعت (که) گرد او نشسته بودند به وی گفتند اینک مادر و برادرانت بیرون ترا طلب میکنند در جواب ایشان گفت کیست مادر من و برادر من کیانند...، زیرا که اراده خدا را بجای آرد همان برادر و خواهر و مادر من باشد (یعنی اینها که عقیده دارند من دیوانه و خل هستم، مادر و برادر و خواهر من نیستند)، پس چون بر این فراز آگاه شدی پس ما در این کتاب شواهد دیگری را ذکر نکنیم زیرا که البته عاقل را اشارتی کافی است، با توجه به آنچه مذکور شد و با توجه به اینکه در این کتاب سعی بر خلاصه نگاری است پس هرگز این تهمتها بر حضرت مریم مقدس مبنی بر داشتن نامزد وارد نیست و این تهمتها بر آن حضرت از سوی یهودیان خبیث وارد شد و منظور از آن، ایجاد شائبه بارداری نامشروع علیرغم باکره بودن است پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس آگاه باش که نگارنده هرگز این تهمتها را بر آن حضرت نمی پذیرد و لذا از نگارش فصل دوم که مانند آن نیز در سایر اناجیل تحریف شده مذکور شده است خودداری می‌نماید در این فصل و فصل‌های بعد داستان سرایی تحریف گران است در همراهی یوسف نجار با مریم و بردن او، شهر به شهر و دیار به دیار و...، است تا آنکه العیاذ بالله عیسی مسیح را در طویله زائید و او را در آخور قرار داد و سپس حرکت چوپانها بسوی العیاذ بالله طویله و آخور حیوانات تا عیسی مسیح را زیارت کنند و... و سپس داستان سه مجوس که از مشرق بدنبال ستاره حرکت کردند و آن ستاره آنها را راهنمایی میکرد تا از شرق عالم حرکت کردند تا رسیدند به اورشلیم و خبر به هیرودیس رسید و آن سه مجوس آمدند تا آن ستاره را بالای طویله کاروان سرا دیدند و چون داخل کاروان سرا شدند، طفل را که با مادرش در آخور خوابیده بود، ملاحظه کردند و سپس یوسف نجار، یعنی العیاذ بالله شوهر و نامزد حضرت مریم و عیسی که تازه متولد شده بود بسوی مصر رفتند و... و لشکریان هیرودیس آمده و قتل عام کردند همه کودکانی را که در بیت لحم و اطراف آن بوده اند و سپس بعد...، از مرگ هیرودیس یعنی هفت سال بعد یوسف نجار، حضرت مریم و حضرت عیسی را برداشته و به جلیل برگشتند و در ناصره ساکن شدند تا پنج سال بعد یعنی سن دوازده سالگی و...، که این ۹ فصل در دیدگاه نگارنده از مواضع قطعی تحریفات است و دلایل آن نیز بطور مشروح در کتاب نورالانوار مذکور گردیده، و در ادامه از فصل دهم به بعد موضوع بعثت حضرت مسیح به نبوت مطرح میشود و اینکه از مادر خداحافظی نموده بسوی سرنوشت خود و اوامر الهی و دعوت خلایق حرکت میکند که از عبارات ۸ به بعد باب دهم چنین مذکور است: پس چون مریم این را شنید پاسخ داد ای فرزند بدرستی که من خبر داده شده‌ام به الهام و خبر الهی به تمام اینها (یعنی به نبوت و پیامبری تو)، پیش از آنکه متولد شوی پس با مجد و عزت باد نام خدای قدوس و از آن روز جدا شد عیسی از مادرش تا به وظیفه پیامبری خود بپردازد. پس در فصل یازدهم، شروع رسالت حضرت عیسی مسیح بازگو میشود و آن شفای کسی بود که به مرض پیسی دچار بود نکته قابل توجه در این فراز قرار داشتن حضرت عیسی مسیح در جایگاه رسالت و بروز معجزه شفا به اذن خداوند و با دعای حضرت عیسی مسیح است: پس عیسی مسیح آهی کشید و گفت ای پروردگار، ای خدای توانا به آبروی پیامبران پاک و معصوم خود این دردمند را شفا مرحمت فرما، پس چون این سخن را بر زبان آورد بر آن مریض دست مالید و گفت بنام خدا ای برادر شفا بگیر و چون این بفرمود آن بیمار از مرض پیسی خود شفا گرفت. در فصل دوازدهم کاتب انجیل بیانگر خطابه مفصل عیسی مسیح در عظمت خداوند و...، در هیکل است بگونه ای که مردم همه به گریه درآمدند و استغاثه مینمودند تا عیسی مسیح برای آنها دعا نماید ولی کاهنان و روسای ایشان عداوت خود را با عیسی مسیح پنهان نمودند و چون در بعضی از فراز‌ها بر ضد آنها سخن گفته بود مصمم بر قتل او شدند. فصل بعدی به مناجات عیسی با خدا اختصاص دارد. در فصل چهاردهم از این اهمیت برخوردار است که در آن دوازده نفر از یاران خود را از میان پیروان خود برگزید و آنها را رسولان (یا شاگردان و حواریون) خود نامید در این متن موضوع دروغ و خلاف واقع مصلوب شدن و مقتول شدن ذکر نگردیده و بلکه فقط عروج عیسی و نیز شاگردان چنین آمده است: چون خورشید طالع شد، از کوه فرود آمد و دوازده نفر را انتخاب فرمود که ایشان را رسولان نامید که یکی از ایشان یهودا است که به دار زده شد (یعنی همان مصلوب شدن که به شکل و حیات عیسی مسیح مسخ و توسط دشمنان به صلیب کشیده شد و همه تصور نمودند که عیسی مسیح مصلوب گردید)، اما اسامی ایشان، ۱- آندریاس و ۲- برادرش پطرس ۳- برنابا که این متن را نوشته است، ۴- متی که باجگیر بود و مینشست برای گرد آوردن باج، ۵ و ۶- یوحنا و یعقوب پسران زبدی ۷- تدی ۸- یهودا ۹- برتولما ۱۰- فیلیپس ۱۱- یعقوب ۱۲- یهودای اسخریوطی خیانتکار، پس عیسی مسیح بر ایشان پیوسته اسرار الهی را آشکار فرمود اما یهودای اسخریوطی. پس عیسی مسیح او را وکیل قرار داد بر آنچه بعنوان (صدقات) داده میشد که او ده یک هر هدیه ای را سرقت میکرد (و همانطور که ما در کتاب نورالانوار خود اثبات نمودیم اختلاف در ذکر اسامی شاگردان عیسی در چهار انجیل رسمی فقط و فقط در راستای حذف نام برنابا از لیست شاگردان و آنهم به دلیل ستیزه گری او با پولس گمراه بوده است تا بدینوسیله پولس و شاگردان متعصب او بتوانند حضرت پطرس و تعالیم او را که همه بر ضد پولس بود، از صحنه رقابت خارج نمایند و اما فصل پانزده اختصاص دارد به تهمت معجزه دروغ تبدیل آب به شراب توسط عیسی مسیح و آنهم به شفاعت مادرش مریم، پس فراموش کرده است کاتب آنچه را در صدر کتاب آورده است که پرهیز دادن عیسی بوده است از شراب و هر مسکر و هر ذبیحه نجس و...، پس چگونه امکان دارد که عیسی مسیح شراب بنوشاند به طریق معجزه خلایق را و آنهم به امر مادر خود و آنها را مست و لایعقل نماید و سوق دهد آنها را بسوی فحشاء و شرارت و...، بواسطه بی عقلی پس این فراز هم از مواضع تحریف گران است و هیچ شک و تردید در آن وجود ندارد، در ادامه فصل ۱۶ اختصاص دارد به نصایح عیسی مسیح بر فراز کوه و در ادامه آن در فصل ۱۷ عیسی مسیح در بشارات خود تصریح می‌نماید به مقام و منزلت رسول معظم خداوند که بعد از او مبعوث میشود، و در عبارات ۲۱ به بعد، آن را چنین نقل میفرماید: لیکن بزودی بعد از من خواهد آمد موعود همه انبیاء الهی و پاکان (یعنی اوصیاء ایشان) پس نور وجود او تابنده شود مانند نور که بر تاریکی‌ها پرتوافکن میشود همه ناگفته‌های انبیاء الهی را بیان خواهد فرمود (یعنی به علم خود)، زیرا که او رسول برگزیده و آخرین و برترین خلایق هستی از سوی خداست. پس فصل هجدهم اختصاص دارد به بیان فرازهایی که با بررسیهای نگارنده در تعارض است مانند فرازهایی که عنوان میشود ایزابل ده هزار پیامبر را کشت، و در ادامه فصول نوزده و بیست اختصاص دارد به بعضی از معجزات عیسی مسیح در شفای ده نفر پیس و آرام نمودن طوفان دریا و اما در فصل بیست و یکم همان مطلبی بیان میشود که موضوع آن اصلا به گروه خونی نگارنده نمیخورد و آن داستان وجود داشتن اجنه در کالبد انسانها و تبدیل نمودن آنها به دیوانه‌ها و...، یعنی همان داستان لجئون مشهور که این از فرازهای قطعی تحریف گران است و بلکه در این موضع یعنی عبارات فصل ۲۱ این داستان آب و تاب بیشتری دارد و این امر دلالت تام دارد بر موضوع تحریفی بودن این کتاب مانند سایر کتب رسمی عهد جدید، و در عین حال اثبات کننده این ادعا است که این انجیل علیرغم هماهنگی های مواضع تحریف آن با سایر انجیلهای رسمی بدلیل درگیریهای پطرس با پولس و طرفداری برنابا از پطرس و سایر حواریون کنار زده شد در حالیکه تصور دیگران در این است که این انجیل و سایر انجیلهای مانند آن مثل انجیل پطرس، انجیل مریم مجدلیه،...، بواسطه بشارات موجود به نبوت و بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم کنار زده شد در حالیکه چهار انجیل موجود نیز کم و بیش دارای همین بشارات هستند و البته ممکن است که صراحت این انجیل را نداشته باشند ولی این موضوع کاملا تصادفی است یعنی پولس و شاگردان متعصب و دست سیاست آن روزگار در جهت مطلق العنان کردن سلطه پولس و تعالیم او بر جهان مسیحیت این عمل را یعنی کنار زدن پطرس و شاگردان دیگر را صورت دادند ولی در کنار آن بشاراتی را که بصورت صریح تر و واضح تر بیان شده بود را نیز از میان اعتقادات مسیحیان به همراه تعالیم پطرس و عیسی مسیح کنار زدند پس چون بر این فراز آگاه شدی پس آگاه باش و بیاد داشته باش مثال ما را در خصوص وجود تحریفات در این انجیلهای رسمی و غیر رسمی به اینکه مخلوط شده است گفتارهای حق با اندیشه‌ های باطل و از آنجایی که در این خصوص یعنی اندیشه‌ های حق ظهور حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم، تهدیدی برای اهداف آنها محسوب نمیشد پس از طریق نقل از سینه‌های پاک اهل ایمان در کتب آنها باقی ماند و پس از ظهور آن حضرت دیگر به جهت نهادینه شدن این بشارات که به منزله گنج‌های عظیم است در خرابه‌های این کتب تحریف شده باقی ماند و تحریف گران قادر به تغییر و تبدیل نگردیدند، همانگونه که در این زمان بواسطه پیشرفت علوم و فنون قادر به تغییر و تبدیل نیستند پس چون بر این فرازها آگاه شدی پس آگاه باش که عبارات فصل ۲۱ برنابا اختصاص به نقل داستانی دارد که در انجیلهای دیگر مشهور به داستان لجئون است یعنی هزاران جنی که در تن یک دیوانه وارد شده و باعث شده بودند که او دیوانه شود و چون عیسی این اجنه را از تن آن شخص خارج نمود آنها وارد گله‌های گراز شدند و موجب شدند که گرازها خودکشی کنند و اگر به تعداد این گرازها که به اعتقاد تحریف گر خود را به دریا انداخته و اکولوژی منطقه را نابود کرده و آن را متعفن نموده اند آگاه نیستی پس بدان که این کتاب تعداد آنها را شش هزار و ششصد و شصت شش جن اعلام نموده و...، که البته ما در جای خود یاوه بودن این ادعا و این اعتقاد و این اثرگذاری دهشتناک آن را بر آموزه‌ها و رفتارهای بشری در طول چند هزار سال بیان نموده و ابلهانه بودن و تحریفی بودن این فراز را اثبات نمودیم و لذا آنها را در این موضع تکرار نمیکنیم: عیسی مسیح بیرون آمده به کفرناحوم رسیده نزدیک شهر شد که ناگهان شخصی (دیوانه) از میان قبرها (در قبرستان) بیرون آمد در او دیوی بود که بر او چیره شده بود...، دیوها از دهان او فریاد برآوردند...، عیسی سوال کرد تعداد شما چند تا است جواب دادند شش هزار و ششصد و شصت و شش (جن)... و در کنار دریا قریب ده هزار گراز کنعانیان مشغول چرا بودند پس عیسی دستور داد که (این تعداد) که بیرون روید و در گرازها داخل شوید پس دیوها (یعنی اجنه، یعنی شیاطین یعنی ارواح پلید) در گرازها با فریاد داخل شدند و آنها را به دریا انداختند (یعنی وادار به خودکشی کردند)، پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش به تعداد گرازها و تعداد اجنه که اگر آمار آنها به عکس بود این فراز قابل توجیه بود زیرا می‌توانستیم اینگونه تلقی نمائیم که در بعضی از گرازها که گردن کلفت تر بودند چند جن وارد شده و آن گراز را وادار به خودکشی کردند ولی چون آمار به عکس است پس در حدود سه هزار و سیصد و سی و چهار گراز جنی در داخل آنها وارد نشد تا آنها را وادار به خودکشی نماید و از طرفی خبر نصف شدن و چهار قسمت شدن اجنه نیز به ما نرسیده است تا تصور ننماییم که بعضی از جن‌ها چند قسمت شده و ریزتر شده و وارد بقیه گرازها شده اند و تصور اینکه عمل گرازهای دارای جن باعث تبعیت سایر گرازها شده است نیز تصوری است که میتواند در ذهن مخاطب نقش ببندد و حال آنکه هر تصور ابلهانه ای نباید در ذهن مخاطب نقش ببندد زیرا باید تصور نماید که اگر یک گراز متعفن شود کیلومتر در کیلومتر صحرا و فضا و دریا را به تعفن کشیده و انواع و اقسام بیماری‌های واگیردار را بوجود می‌آورد پس چگونه تعفن ده هزار گراز آنهم در دریا موجبات نابودی ساکنان ارض موعود را فراهم نمی آورد پس چون بر این فراز آگاه شدی پس آگاه باش که در سایر انجیلهای رسمی مذکور است که این دیوانه بعد از این عملیات یعنی العیاذ بالله معجزه عیسی مسیح عاقل شده و در شهر به وعظ و ارشاد خلایق مشغول بود و نگارنده، با توجه به تعداد اجنه ای که در وی ساکن بودند عقل او را به اندازه افلاطون و ارسطو و...، میداند پس مخاطب در ادامه به فراز تحریفی دیگر میرسد یعنی به شفای دختری که از اهل کنعان بود. یعنی او و خانواده اش یهودی نبودند و مادرش مدعی بود که شیطان و جن در تن دخترش رفته و...، عیسی به او میگوید نمیتواند نان فرزندان یعنی بنی اسرائیل را نزد سگها بیندازد یعنی معجزات او مخصوص بنی اسرائیل و یهودیان است و...، که در جای خود یاوه بودن این فرازها را نیز اثبات نمودیم و اثبات نمودیم که معجزات واقع میشد ولی این پیرایه‌های شیطانی حاصل از تصورات و اوهام و عقول ناقص و نارس تحریف گران نژاد پرست بوده است، و در ادامه فصل ۲۲ اختصاص دارد به گفتگوی عیسی مسیح با شاگردان در خصوص موضوع اهمیت ختنه مردان در دین ابراهیم و سنت موسی و...، و اگر به آنچه در این فصل ذکر شده است توجه شود پس دانسته میشود ضدیت وصف ناشدنی آن با تعالیم پولس گمراه و شاگردان متعصب او و دلیل کنار زدن این انجیل و همه انجیل‌ هایی که بر ضد تعالیم پولس در میان مردم رواج داشته اند در این فصل آمده است: شاگردان در آن روز از عیسی پرسیدند و گفتند ای استاد چرا به آن زن این جواب گفتی که ایشان سگانند، عیسی جواب داد که این کلام من حق است که به شما میگویم تا آگاه باشید که سگ برتر است از مرد ختنه نشده. و سپس برای آنها مثال طالوت و جالوت و کلام داود را می‌آورد. به یاد آورید آنچه را که داود به شاول (طالوت) پادشاه اسرائیل بر ضد جلیات (جالوت) فلسطینی، داود گفت، ای آقای من توجه نما که گرگی و خرسی و شیری بر گوسفندان من حمله آوردند و بنده تو (یعنی من داود) آنها را کشته و گوسفندان خود را نجات دادم و این ختنه نشده (یعنی جالوت از آنها برتر نیست)، چیزی نیست مگر مانند آنها (یعنی مثل گرگ و خرس و شیر ناپاک) آنوقت شاگردان سوال کردند ای معلم به ما بگو چرا ختنه بر انسان واجب است عیسی پاسخ داد کفایت میکند برای شما این موضوع که بدانید خدای ابراهیم به او امر فرموده که ای ابراهیم پوست ختنه گاه خود و تمامی خانواده ات را ببر زیرا این پیمانی است میان من و تو تاابدالآباد، پس تو ای عاقل دانا و خردمند انجیل برنابا کتابی است که پولس و پیروان او را که حکم شریعت موسی را در انجام ختنه نابود کردند از سگ پست تر میداند پس باید آن کتاب را از سوی آنان مطرود و محو و نابود شود و توجه داشته باشد مخاطب محترم که امر کننده به هر عمل مانند آن است یعنی هر مختون که امر نماید به نامختون شدن پس نامختون است و به استناد این فراز از کلام عیسی مسیح از سگ پست تر است مرد ختنه نشده و البته در دیدگاه نگارنده این کلام صحیح است زیرا در طی چند هزار سال این نامختون بودن هزار و یک مرض در مردان و زنان ایجاد میکند و این یک سنت الهی و مطابق با عقل و بهداشت فردی و خانوادگی و...، است و در این زمان و این عصر که علوم پزشکی اینگونه پیشرفت کرده است این نامختون بودن یک مسئله حاد و مشکل بسیار بد است پس چگونه در طی چند هزار سال گذشته معضل حاد نبوده است و مشهور است که یک پزشک مسیحی در حال جراحی یکی از کسانی بود که به بیماری حاد در این رابطه دچار شده بود و ظاهرا تعداد زیادی را مجبور به معالجه بود پس در اثنای یکی از جراحی‌های خود ابزار جراحی را به گوشه ای پرت کرد و با عصبانیت و ناراحتی گفت خدا رحمت کند مسلمانان و احکام آنها را که رعایت سنت ختنه میکنند و از این کثافت کاری‌ها راحت و در امان هستند، و...، پس کتاب برنابا در فصل ۲۳ بر انجام این سنت تاکید میفرماید و از قول حضرت ابراهیم میفرماید: از این رو آگاهانید خداوند ابراهیم را از حقیقت ختنه و استوار نمود این پیمان را با او و فرمود هر نفسی که جسد خود را ختنه نکند او را از جمعیت خود (یعنی خداپرستان) تا ابدالآباد جدا میسازم (یعنی رستگار نخواهد شد)، پس در این زمان شاگردان از کلمات عیسی که به قوت روح القدس تکلم میکرد از ترس لرزید پس عیسی مسیح فرمود این ترس را برای کسی قرار دهید که پوست ختنه گاه او بریده نشده زیرا که این چنین شخصی از ورود به بهشت محروم است (یعنی اهل دوزخ است) پس تو ای عاقل بر صحت گفتار ما آگاه شو در رابطه با تعصب ورزی شاگردان پولس در تحریف اینگونه کتب و به منظور اشاعه تعالیم شیطانی پولس زیرا آنها همگی این داستان زن کنعانی و گفتار عیسی به او که نان فرزندان نزد سگان انداختن را نقل نموده اند ولی از ذکر دلیل و فلسفه و اهمیت و...، آن خودداری کرده اند و...، زیرا تعالیم آنها بر ضد تعالیم خداوند و دستورات موکد او به ابراهیم و موسی و عیسی مسیح بوده است، پس در ادامه، فصل ۲۵ اختصاص دارد به نقل گفتگوی مستقیم بارنابا با عیسی مسیح و تعلیم او، که عبارات اعلامی در انجیل‌های رسمی که تحریف گران مدعی هستند که عیسی مسیح ایشان را بعنوان رسولان و به شهرها و دهات فرستاد و آنها را موید نمود به معجزات خود تا حد زنده کردن مردگان و الهام روح القدس و حتی یهودای اسخریوطی را و...، وجود ندارد که ما نیز همه این یاوه‌ها را با استدلال‌های متقن خود مردود نمودیم زیرا پیامبران نمیتوانند دلایل نبوت خود یعنی معجزات را به افراد دیگر از امت خود حتی پیروان مقدس خود بدهند چه رسد به اوباش و اراذل مانند یهودای اسخریوطی و...، و لذا این فراز در فصل ۲۵ در عباراتی منطقی و صحیح نقل گردیده و در آن از این خاصه خرجی‌های تحریف گران اثری نیست: پس باید در این صورت (یعنی اتخاذ روش قناعت در زندگی)، یک دست لباس برای شما کافی باشد و کیسه‌های خود را (برای جمع آوری مال و منال دنیا) بیندازید، توشه دان برندارید و کفشی در پای خود و اندیشه مکنید که بگوئید برای ما از این به بعد چه اتفاقی خواهد افتاد (یعنی توکل به خدا نمائید)، بلکه اندیشه نمائید در اینکه خواست خداوند را انجام دهید او حاجت شما را بگونه ای بر می‌آورد که نیازمند نخواهید بود)، پس فصل بیست وششم به موعظه حضرت عیسی مسیح در رابطه با موضوع خداپرستی اختصاص دارد تا جایی که موضوع حضرت ابراهیم مذکور میشود که طبق روایات اسلامی با عموی خود که او را پدر می‌نامید مباحثه مینمود و او که بت تراش بود به ابراهیم پاسخ میداد و...، تا رسیدند به این فراز: پس به او گفت ببین (این بتی که ساخته ام) چقدر زیبا است... حقا که فقط یک روح لازم دارد، ابراهیم جواب داد در این صورت خدایان روح ندارند پس چگونه روح می‌بخشند و وقتی آنها زنده نیستند پس چگونه حیات می‌بخشند پس معلوم است که اینها خدا نیستند پس پیرمرد (یعنی عموی او که این جماعت او را پدر ابراهیم میدانند) بشدت به خشم درآمد و گفت اگر در سنی بودی که عقل تو کامل بود قطعا سرت را با این تبر می‌شکستم پس خاموش باش که عقلت نمیرسد... (و باز هم سوال و جواب دیگر نقل میگردد) و پیرمرد میگوید اکنون از خانه برو و آسوده بگذار مرا تا این خدایی که مشغول ساختن آن هستم تمام کنم)، پس در ادامه در فصل ۲۷ و ۲۸ داستان حضرت ابراهیم و خرد کردن بت‌های کوچک و قرار دادن تبر در نزد بعل خدای بزرگ ایشان در هیکل بیان میشود و...، سپس محاکمه او و دستور سوزاندن او و سلامت ماندن او در آتش نقل میشود.‌

حدیث :
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل به سوى یکى از پیامبرانش وحى فرستاد که: هرگاه اطاعت شوم خوشنود میگردم و هرگاه خوشنود باشم برکت مى بخشم و براى خیر و برکت من نهایت و پایانى نیست و هرگاه نافرمانیم شود خشمگین میگردم و هرگاه خشمگین شوم لعنت میفرستم و از رحمت خود دور میکنم و لعنت من تا هفت نسل را فرا میگیرد و به آنان میرسد.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند جل و جلاله میفرمایند: هر بنده اى که از من فرمان برد او را به غیر خودم وا نمى گذارم و هر بنده اى که نافرمانى ام کند او را به خودش وا مى گذارم سپس باکى ندارم که در کجا به هلاکت برسد.