هندو و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کتاب پاتیکل که از کتب مقدّسه هندیان میباشد و صاحب این کتاب از بزرگان هندو است و به گمان پیروانش، صاحب کتاب آسمانی است، بشارت ظهور مبارک حضرت مهدی علیه السلام چنین آمده است: چون مدّت روز تمام شود، دنیای کهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملک تازه پیدا شود از فرزندان دو پیشوای بزرگ جهان که یکی (ناموس آخر الزمان) و دیگری (صدیق اکبر) یعنی وصی بزرگتر وی که (پشن) نام دارد. و نام آن صاحب ملک تازه (راهنما) است، به حق، پادشاه شود، و خلیفه (رام) باشد، و حکم براند، و او را معجزه بسیار باشد. هر که پناه به او برد و دین پدران او اختیار کند، سرخ روی باشد در نزد رام، و دولت او بسیار کشیده شود، و عمر او از فرزندان (ناموس اکبر) زیاده باشد، و آخر دنیا به او تمام شود. و از ساحل دریای محیط و جزایر سراندیب و قبر بابا آدم (علیه السلام) و از جبال القمر تا شمال هیکل زهره، تا سیف البحر و اقیانوس را مسخر گرداند، و بت خانه (سومنات) را خراب کند. و (جگرنات) به فرمان او به سخن آید و به خاک افتد، پس آن را بشکند و به دریای اعظم اندازد، و هر بتی که در هر جا باشد بشکند. از آنجا که در این بشارت، الفاظ و تعابیری بکار رفته است که امکان دارد برای شما نا مفهوم باشد بعضی از آنها را جهت روشنتر شدن، در ادامه مطلب در همین پست برات توضیح میدهم.

به تو از دور سلام
به سلیمان جهان از طرف مور سلام
به تو از دور سلام
به حسین از طرف وصله ی ناجور سلام
به تو دلبسته شدم
به شبای جمعه ی کربلا وابسته شدم
به تو دلبسته شدم
به خدا من از همه به غیر تو خسته شدم
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
حسین آقام همه میرن تو میمونی برام
مقصود از ناموس آخر الزمان، ناموس اعظم الهی، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است. و پشن، نام هندی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام است، صاحب ملک تازه، آخرین حجّت خداوند حضرت ولی عصرعلیه السلام است و راهنما، نام مبارک حضرت مهدی علیه السلام است که بزرگترین نماینده راهنمایان الهی و نام مقدّس وی نیز، هادی و مهدی و قائم به حق است. کلمه رام به لغت سانسکریتی نام اقدس حضرت احدیت (خدا) است. این جمله (هر که به او پناه برد، و دین پدران او اختیار کند، در نزد رام، سرخ روی
باشد) صریح است در این که، حضرت مهدی علیه السلام جهانیان را به دین اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت میکند. سومنات هم که مشخص هست و بنا به نوشته علاّمه دهخدا، در کتاب لغت نامه، بت خانه ای بوده است در گجرات. که سلطان محمود غزنوی آنرا خراب کرد، و منات را که از بتهای مشهور در آن بتخانه بود، شکست. حالا چرا سومنات؟ این لغت هندی است که فارسی شده و آن نام بتی بود، و معنی ترکیبی آن (سوم، نات) است: نمونه قمر، زیرا (سوم) به لغت هندوی قمر هست، و نات، تعظیم است. و اما جگرنات به لغت سانسکریتی، نام بتی است که هندوها آنرا مظهر خدا میدانند. هندوها کتاب مقدس دیگه ای هم دارند بنام (وشن جوک) که در پستهای بعدی به سراغ اون هم خواهم رفت و ظهور مهدی موعود در اون کتاب رو هم برات آنالیز میکنم، ان شاالله.
سلمان فارسی
سلمان فارسى، سرانجام پس از سالها جستجو و مطالعه براى دستیابى به آیین حق، به حضور پیامبر موعود (ص) رسید و اسلام آورد. شناخت معارف و پختگى در فهم و عرفان ناب، چنان مقام بلند و درخشانى به او داد که افکار و اعمال مؤمنانه و خالصانه وى، بارها مورد تأیید و ستایش پیامبر (ص) و سایر پیشوایان و بزرگان مکتب اهل بیت قرار گرفت. از منظر پیامبر (ص) با بیان عبارت: أعرَفُکم بِاللهِ سَلمان، سلمان فارسى را خداشناس ترین یاران خود معرفى کرده است. امام حسن عسگرى (ع) در تفسیر آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ، میفرماید: آنگاه رسول خدا (ص) روى خود را بطرف سلمان برگردانید و فرمود: اى سلمان! تو از برادران خاصّ مؤمن ما و از افراد محبوب قلب فرشتگان مقرّب الهى هستى، تو در ملکوت آسمان ها، پس پرده غیب و کرسى و عرش و مرحله پایین اینها تا زمین، از لحاظ فضیلت، مقام مشهورى دارى، و نزد همگان چون خورشید وسط آسمان، در روزى که ابر و غبارى وجود ندارد میدرخشى. اى سلمان! تو از جمله ستایش شدگان و از مصادیق آیه: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ، میباشى. (این روایت برام عجیب بود و باور نمیکردم چنین جایگاهی داشته باشه) امام على (ع) از قول رسول خدا (ص) فرمود: هر پیامبرى، هفت صحابى خاصّ و محرم اسرار دارد، ولى یاران خاصّ من چهارده نفر هستند که از جمله آنها سلمان فارسى است. در بیان دیگرى آمده است: على علیهالسلام ضمن داستان مفصلى فرمود: از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود: خداوند متعال به من دستور داده، چهار نفر از مردان اصحاب خود را دوست بدارم و خداوند نیز، آنان را بسیار دوست میدارد و بهشت هم مشتاق آنان است. به آن حضرت عرض شد: آنان چه کسانى هستند اى رسول خدا (ص)؟ فرمود: على بن ابى طالب (ع). آنگاه سکوت کرد، سؤال کردند: آنان کیانند؟ فرمود: على (ع)، باز آن حضرت سکوت کرد، اصحاب پرسیدند، آنان چه افرادى هستند؟ رسول خدا (ص) فرمود: على (ع) و سه نفر دیگر که على (ع) امام، پیشوا، راهنما و هدایت گر آنان است و آنان هرگز گمراه نخواهند شد هرچند زمان بگذرد، دل هاى آنان محکم و استوار بر ایمان خواهد ماند، آنان سلمان، ابوذر و مقداد هستند (اینکه پیامبر اکرم نام ۱۰ نفر دیگر را نبردند احتمالاً خواستند گمنام بمانند تا در زمان غاصبین، بدون جلب توجه، ماموریت خود را انجام دهند، بگذریم) بالاترین ستایش پیامبر (ص) از این صحابى بزرگ را از این سخن معروف درمى یابیم که: سلمانُ مِنّا أهلَ الْبَیتِ، سلمان از خاندان ما اهل بیت است. عمق و عظمت این ستایش در اینجاست که رسول گرامى اسلام (ص)، همان تمجیدى را در حق این بزرگمرد بعمل آورده که آنرا درباره معصومان (ع) و نزدیکان و عزیزان خودش بجا آورده است. زیرا رسول اکرم (ص) درباره امام على (ع) فرمود: عَلیٌ مِنّی وَ أنا مِن عَلیٍّ، درباره حضرت فاطمه (س) فرمود: إنّ فاطِمَةَ مِنّی، یا فاطمةُ بَضعةٌ منّی، درباره حضرت حسین بن على (ع) نیز فرمود: حُسَینٌ منّی وَ أَنَا مِن حُسَین.
آفرینش
امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه دیگر پیدایش خشکیها را اینگونه ترسیم کرده است: خشکی را از آب دریایی موج زننده، و هر موجی موجی دیگر را شکننده پدید آورد، و آنرا طبقه ها کرد، آنگاه طبقه ها را از هم گشود و آن را هفت آسمان کرد، پس از آنکه به یکدیگر بسته و یکپارچه بود، و به فرمان او آسمانها چنگ در یکدیگر نهادند و بر پای ایستادند. همچنین در خطبه دیگر میفرماید: خداوند آسمان را بعد از روزگاری که دود بود ندا داد، سپس حلقه های بندهای آسمان جوش خوردند و به هم برآمدند، و خداوند درهای بسته ی آن را بعد از آن که یکپارچه (رتق) بود باز کرد. بر این اساس، ماده ی اصلی زمین و هفت آسمان که به احتمال قوی منظور کواکب سیار هفتگانه از فلک قدیم (عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی طلوع زحل را در آسمان هفتم خاطر نشان ساخته است، باشد همه از دود (دودی که از جنس دود آتش نیست) میباشند، بنابراین باید از جنس توده ی جرمی باشد داغ و جوشان، و پس از جدا شدن از یکدیگر و قطعه قطعه شدن و در مدارهای خویش قرار گرفتن رو به تکامل نهاده باشند. طبق نظر علی علیه السلام و سایر احایث، خداوند متعال نخست جرمی آبگونه همراه هوا آفرید که از آن کف و گازی پدید آمد، از این جرم کف گونه زمین آفریده شد، و از آن دود و گاز، سیارات هفتگانه پدید آمدند، پس میتوان گفت خانواده منظومه شمسی در اصل از یک توده جرم آفریده شده اند.
آیات آخرالزمانی
لغت: الشیطان: کُلّ عَاتٍ مُتَمَرِّدٍ مِنْ إِنْس أَوْ جِنّ أَوْ دَابَّةٍ: شیطان یعنی خارج شونده از حد خود و هر خودسر شونده از انس، جن و حیوان. راغب نیز در مفردات میگوید: الشَّیْطَانِ النُّون فِیه أصلیة وَ هُوَ مِنَ شَطَن أی تباعد: حرف نون در کلمه شیطان اصیل است و آن از ماده شَطَنَ میباشد، معنایش (دور شونده) است. سپس ادامه میدهد: وَ قِیلَ بَل النُّون فِیهِ زَائِدَةً مِنْ شَاطَ یَشِیط: احْتَرَقَ غَضَباً: و گفته شده حرف نون در آن زاید است و از ماده شاط یشیط است به معنی (آتش گرفت از غضب) بنابراین ابلیس تنها یکی از مصداقهای لفظ شیطان است. و معنی اصلی آن دور شونده یا آتش گیرنده است. در اینجا بهتر است سایر آیاتی که به این موضوع مربوط هستند خوانده شوند: آیههای ۶ تا ۱۰ سوره صافّات: إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ، وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ، لا یَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ، دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ، إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ: ما (محتوای) آسمان پائین را با زینت کوکبها آراستیم، و آن (کوکب) ها را وسیله حفاظت از هر شیطانی که از حد خود خارج شود، قرار دادیم، نمیتوانند به عالم بالا (یعنی به خود آسمان) گوش دهند و رانده میشوند از هر جانب، راندنی (یک نوع راندن ویژه ای) و برای آنان ممانعت دائمی است.
صحیفه سجادیه
تعریف: خداوند تعریف ایجابی ندارد، و همه تعریفهای خداوند درمکتب قرآن و اهل بیت علیهم السلام، تعریف سلبی هستند: لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ء، شَیْ ءٌ لَا کَالْأَشْیَاء و... مگر در یک مورد: (او هست) بر خلاف ارسطوئیان که همه تعریفات شان ایجابی است و در نتیجه خدایشان ذاتاً قابل درک میگردد و هر قابل درک بی تردید باید دارای صفات باشد وگرنه درک نمیشود. و لذا نه خدای شان خدای علی علیه السلام و خدای امام سجاد علیه السلام است و نه دین شان دین این دو امام است. و نیز خدای شان نه خدای قرآن است و نه خدای اهل بیت علیهم السلام.
و با بیان دیگر: برای، چیستی خدا، هیچ تعریفی و شناختی نمیتوان داشت.
کابالا
بت پرستی یعنی چه؟ یعنی اعتقاد به تکثر درباره خدا، خواه در لباس هبل پرستی، لات و عزّی پرستی ابوجهل باشد، و خواه در شکل سازمان الهه های فراوان یونانی باشد، و خواه در نظام مصر باستان و خواه در قالب تصوف یهود و کابالیسم، و خواه در شکل همه چیز خدائی محی الدین و صوفیان ما باشد. بدیهی است اصول اندیشه ها و بستر و جهت این تفکرات همگی یکسان، واحد و مشترک خواهد بود؛ ادبیات و اصطلاحات مشترک خواهند داشت و دارند. درست است گاهی یک آئین بطور کامل و باصطلاح دربست، از جامعه ای دیگر منتقل میشود مانند انتقال اسلام از جامعه عرب به جامعه قبطی مصر، و نیز به سوریه، بین النهرین، ایران و… و همچنین مانند انتقال تصوف (بودائیات) از معابد نوبهار و بهارستان به ایران و از ایران به همه ممالک اسلامی. اما ادعای چنین انتقالی از جامعه اسلامی به جامعه یهودی، الکی نیست و نیازمند دلیل تاریخی مسلّم است که چنین ادلّه ای وجود ندارد، بلکه برعکس، ادلّه تاریخی بر علیه این ادعا است. و تمسک به واژه های مشترک، اصطلاحات مشترک یا ادبیات مشترک هیچ کاربردی درباره این ادعا ندارد. و نیز دلایل بوم شناختی، مردم شناختی، دین شناختی و قوم شناختی درباره قوم یهود، کاملاً بر علیه ادعای مذکور است. عوامل زمینه ساز برای آشکار شدن کابالیسم: بر اساس بینش و روش محققین مذکور (که در واقع اصل مسئله از آنِ یک محقق محترم است) چنین بر می آید که عواملی که زمینه را برای آشکار شدن و به مشروعیت نسبی رسیدن کابالیسم و تکامل آن فراهم کرد، وامگیری از تصوف ممالک اسلامی بوده است؛ کابالیسم با این وامگیری سروسامان گرفت و توانست از انزوای ۲۶۰۰ ساله بیرون بیاید. در حالیکه عوامل فراهم شدن زمینه برای خروج از انزوای مذکور، عوامل رقابت دینی، رقابت نظامی و رقابت کشور گشائی میان مسیحیان و مسلمانان از یک جانب، و کینه توزی و انتقام جوئی یهودیان (که ریشه تاریخی ۶۰۰ ساله داشت) از جانب دیگر، موجبات این زمینه را فراهم کرد. شکست های پی در پی مسیحیان در مقابل مسلمانان به مدّت ۶۰۰ سال در طول سواحل وسیع و طولانی جنوب مدیترانه از تنگه بسفور تا تنگه جبل الطارق، و هم در اسپانیا که میرفت فرانسه را نیز تسخیر کند، وحشت عظیم و سنگین در دل مسیحیان و یهودیان جهان ایجاد کرده بود. شکست های ۶۰۰ ساله آنان را به یک عامل اتحاد هم در میان دو دین و هم در میان دولت های کشورهای مختلف محتاج کرده بود، بشدت به یک آئین جدید احساس نیاز میکردند که قرعه فال بنام کابالیسم در آمد؛ کابالیسم میتوانست با شکستن چهار چوبه هر دو دین و برداشتن خط قرمز های میان آن دو کاملاً کارآئی داشته باشد. و در بیان دیگر: هر دو دین مسیحی و یهودی به عدم توانائی در مقابل اسلام متهم و محکوم شده بودند، مردم نسبت به هر دو با دیده یأس و نا امیدی می نگریستند. اینک چه باید کرد: آیا اسلام را بپذیرند؟ این مصداق (کرّ علی مافرّ) و مصداق نقض غرض بود. تنها راهی که برایشان مانده بود پیوستن به یک آئین جدید که هم مسیحی باشد و هم نباشد، و نیز هم یهودی باشد و هم نباشد، بود. و لذا کابالیسم تنها راه و تنها چاره شان بود.
هر بار اخبار گوش میدم اعصابم بهم میریزه، ثابتی خطاب به عراقچی گفت: طبق این توافق، جنگ بعدی حتمی است. بر اساس توافق شما، ایران باید اطلاعات قبل و بعد حمله اسرائیل را بدهد تا دفعه بعدی، نقطهزنتر موشک بزنند. غضنفری هم گفت: ورود بازرسان آژانس به مراکز هستهای نقض صریح قانون مجلس است. علیه رئیس شورای عالی امنیت ملی اعلام جرم خواهیم کرد. نماینده مردم تهران هم در مجلس گفت: در جلسه امروز قالیباف گفت که با تایید شُعام برای ورود بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی به مراکز هستهای اجازه داده شده است. این کار صراحتا نقض قانون الزام دولت به تعلیق همکاری با آژآنس بین المللی انرژی اتمی است. طبق قانون مجلس دولت مکلف است تا تامین امنیت دانشمندان و مراکز هستهای هر گونه همکاری با آژانس را به تعلیق درآورد. در صورت ورود بازرسان آژانس علیه رئیس شورای عالی امنیت ملی اعلام جرم خواهیم کرد. جدیدا سخنانی از ظریف و ربیعی وزیر کار دولت روحانی در فضای مجازی منتشر شده که جا داره در موردش هشداری داده بشه. ظریف گفته که موشک مهم است اما مردم مهمترند. ربیعی هم گفته :سوخت موشکها رو باید به رضایت مردم گره زد. توف بهتون که اینقدر خائن و بیشرف هستید، شما رو باید توی فاضلاب شهر تهران غرق کرد، حیف نون سنگک این مملکت که میخورید و وطن فروشی میکنید، خدایا، هر کی به این مردم و خون شهدا خیانت میکنه، خودت سزاشو بده، الهی آمین، اولا یکی نیست بزنه تو دهن این دو نفر که چرا هر چیزی که به ضرر کشوره رو با معیشت مردم گره میزنند؟ چرا دو قطبی ایجاد میکنند و این رو به مردم القا میکنند که یا موشک یا معیشت؟ مرتیکه خائن یعنی برای داشتن یکی باید از دیگری گذشت؟ در حالیکه این دروغی بزرگه. وجود موشک در دنیایی که هر کسی که زور داره حرفش به کرسی میشینه ، واجبه. امنیت مردم واجبه. این قدرت، برتری نظامی و موشکه که به گفته قرآن برای مردم امنیت میاره. اگر نبود این موشکها ، همین الان کشورمون مثل لبنان هر دقیقه و هر لحظه زیر بمباران بود و مثل سوریه محل جولان داعشی ها. اونوقت یکی به این مرتیکه وطنفروش ظریف حالی کنه الان یکی از مهمترین چیزا برای مردم موشکه. چرا هر وقت ما میخواهیم قدرت بگیریم سر و کله دارو دسته کلید ساز قلابی روحانی و ظریف یهویی مثه گ و ز پس طهارت پیداشون میشه؟ اینها بدنبال اینند که موشک رو هم مثل هسته ای تقدیم آمریکا کنیم؟ اونوقت ایران بشه سوریه؟ والله این حرفها فقط و فقط از دهان منافقین خارج میشه. دوما. ربیعی گفته سوخت موشکها رو باید به رضایت مردم گره بزنیم. در جنگ ۱۲ روزه یک نفر رو ندیدم که از قدرت موشکی ما و له کردن اسرائیل خوشحال نباشه. اونوقت با چه معیاری اینها این اراجیف و خزعبلات رو تفت میدن؟ زبان مشترک مردم ایران ، اقتدار ایران هست. ظریف و ربیعی و روحانی و هر ناکس دیگه ای هم که مثل اینها فکر میکنند، عددی نیستند تا بتوانند توان موشکی ما رو کاهش بدن. هر ملعونی که در این شیپور بخواد بدمه ، قطعا خائن به وطن و خون شهداست. و حرف آخر. وقتی با اینهمه ترک فعل و این همه ضررهای حسن روحانی و ظریف ، کسی کاری به اینها نداره ، اینقدر پر رو میشن که در مورد این چیزها هم اظهار نظر میکنند. آی مردم. بدونید که حسن روحانی همه کار کرد تا موشکی ما رو تعطیل کنه زورش نرسید. الانم با دو قطبی سازی موشک، معیشت بدنبال فریب مردمند. موشک و معیشت هر دو لازمند، هر دو اولویت هستند، شک نکنید حسن روحانی و ظریف جاده صاف کن دشمنند. همون سری اول که روحانی کاندید ریاست جمهوری شد، بی بی سی داشت خودشو جررر میداد که حتما روحانی رئیس جمهور بشه، بعد از انتخاب این مرتیکه نفوذی بیشتر از همه انگلیس و آمریکا و اسقاطیل، از خوشحالی ذوق مرگ شده بودند، هنوزم این مفسدین ول کن نیستند و آب به آسیاب دشمن میریزند، تا زمانیکه با این خائنین برخورد نشه باید منتظر چنین افاضاتی چرند و پرند، و این زرت و پرتهاشون باشیم، فقط تلاش میکنند مردم رو ناراضی کنند، چوب لایه چرخ کارها بذارند، تا کی شاهد این گنده گ و ز ی های مزخرف و صدمن یه غاز از اینها باشیم؟ کاش روزی لباس راه راه زندان رو به تن این غرب زده ها ببینیم. به امید اونروز. اینا توهین نیست، حرف منطقی هست، توهین چیه؟ توهین حرفای وزیر بهداشته، آره، توهین عجیب معاون وزیر بهداشت به خبرنگار خبرگزاری رکنا که گفت: یه الف بچه اومده نشسته اینجا حرف مفت میزنه. من وقت گذاشتم چی میگی برای خودت عوضی! یا خدا، زهرا علیهاشمی فقط پرسید وزارت بهداشت برای سلامت روان مردم چه کرده؟ میتونست دو جمله منطقی جواب بده، که با این پاسخ روبرو شد! وقتی مسئول مغرور و خود باخته، خودش نمیتونه خشمش را مدیریت کنه، چطور میخواهد سلامت روان جامعه را مدیریت کند؟ حرف آخر اینکه، بعضی مسئولین ناسالم رو باید در فاضلاب شهری غرق کرد، حیف از نون زندان، حیف از حروم کردن گلوله، باید فاضلاب شهری تو حلقشون ریخت سقطشون کرد، وگرنه، هم به مسئولین دلسوز و زحمت کش ظلم شده، هم به خون پاک شهدای مظلوممون خیانت شده، و هم مردم بیچاره باید تاوان مستی اینارو پس بدن. خب، بگذریم، هر بار متنی مینویسم، موقع ویرایش میبینم کلی غلط داره، این غلط گیر گوشی رو غیر فعال کردم ولی باز همش فضولی میکنه، مینوسم سه ولی بعد میبینم نوشته یه، یا به، خلاصه اگر غلط املایی توی متنم دیدی زیر سبیلی رد کن، خب، امیدوارم پاییز امسال برات متفاوت باشه، همون پاییزی باشه که نگاه و لبخند خدا را عمیقا در زندگیت حس کنی، همون پاییزی که دیگه دلگیر نیست و خبری از نرسیدن ها و نشدن ها نیس، امیدوارم پاییز امسال، بتونی زندگیت رو قشنگ بسازی، منم چقدر دلم میخواست، کل پاییز را برم شمال زندگی کنم و از طبیعتش لذت ببرم و با نم نم بارون و عطر نارنج کتاب بخونم، یا تبریز، یا شیراز، توصیه ای بهت ندارم جز اینه سریع عصبانی نشو، سریع گارد نگیر، بلکه قشنگ و با حوصله اول یه صلوات بفرست و بعد با آرامش احساساتت رو با اطرافیان مطرح کن، بعضیا فکر میکنن وقتی چند سال از زندگی مشترک که میگذره، دیگه باید رابطه یکنواخت و تکراری پیش بره، همین میشه که کم کم زندگی و رابطه سرد میشه حتی با وجود علاقه ای که ابتدای زندگی بوده، ولی حقیقت اینه، وقتی سواد رابطه را بلد باشی، وقتی باورهای درست و اصولی را بلد باشی، میشه یه زندگی عاشقانه و گرم بسازی که دچار روزمرگی و یکنواختی نشه، که احتیاج به ریزه کاری های دلبری داره، اینم آموزش نمیخواد، توی وجود خودته که باید کشفش کنی، یک زن هر چقدر هم زیبا باشه، تنها با این ویژگی قادر هست جذب کنه، ولی نمیتونه نگهداری کنه، قادر نخواهد بود احترام همسر را بدست بیاره، شاید ظاهر باعث بشه که فقط مردی جذب بشه اما جذابیت ماندگار، نیاز به جذابیت رفتاری داره، اوکی؟ دوتا زن رفتاری متفاوت با شوهراشون دارن، مثلا یکی وقتی همسرش کوچیکترین بی احترامی به خانوادش میکنه میگه: به چه حقی در مورد پدر من اینطور صحبت میکنی مگه پدر خودت...(اوج ناراحتیش را نشون میده و میخواد مقابله به مثل کنه و توهین شروع میشه) یکی دیگه هم هست که خیلی حساب شده میگه: از شما بعیده اینطور بگی، ازت انتظار نداشتم(با این رفتار مرد خودش از رفتار خودش خجالت میکشه و تغییر میکنه) حالا جا داره تا جا، نسخه ای نیست که بگی این کلید هر قفلی رو باز میکنه، حتی محبت که میگن خیلی خوبه، بازم آدمای حق شناس رو پرروتر میکنه، یا تواضع خوبه ولی آدمای متکبر رو بدتر میکنه، برای همین خدا گفته با متکبر متکبر باش تا ادب بشه و خیال نکنه از دماغ فیل افتاده. ولی از اثر کلمات غافل نشو و کلمات رو دقیق انتخاب کن، چند سال قبل دوستی داشتم وبلاگی بود، خیلی شگفت انگیز از کلمات استفاده میکرد که واقعا حیرت زده میشدم، بخاطر اینکه کسی مزاحمش نشه الکی میگفت شوهر دارم، منم میدونستم مطلقه هست ولی به روش نمیآوردم و میگفتم خط قرمز من دروغ هست، اگه کسی بهم دروغ بگه کات میزنم، سال دوم بود که کلی عکس فرستاد و گفت همین الان یهویی، من مطلقه هستم، منم فقط پوزخند بهش زدم و وبلاگم رو حذف کردم و تاریخ زدم که نت برای دو سال تعطیل، دیگه فقط سرم توی کتاب بود و اعتکاف و ایرانگردی، باورم نمیشد یه زن اینجوری رکورد بزنه توی گزینش کلمات، انتخاب کلمات درست خیلی مهمه، دیگه اینکه بعضی خانوما، که در اطراف خودم کم نیستند، میگن شوهرم بلد نیست چطوری باهام رفتار کنه، ولی چنین چیزی وجود نداره، باید گفت: اتفاقا خوب بلده عزیز، فقط نمیخواد. مردایی رو میشناسم، که در یه رابطهی ۱۵ ساله، رابطهای که یه زن، سالها تلاش کرد، زحمت کشید، بخشید، صبر کرد… ولی اون مرد هیچوقت برای این خانم حتی یه شاخه گل هم نخرید، هیچوقت راحت براش خرج نکرد، همین مرد، فقط چند ماه بعد، رفت تو رابطه دیگه ای، یا بعد جدایی با یکی دیگه ازدواج کرد، و برای اون زن گل گرفت، بهترین سفر بردش… براش حسابی خرج کرد… پس نذار ذهنت یا کسی بهت بگه: مردا اینجورن… بلد نیستن، عوض نمیشن، بیاحساسن… نه عزیز… مردا خوب بلدن چه جوری دوست داشته باشن، فقط باید زنی باشی که بدونه باید چه جوری رفتار کنه، خلاص، همین، وقتی زنی جایگاهش رو بالا نگه میداره، بلده چطور خاص بمونه، بلده چطور بدون باج دادن، زن خواستنیِ زندگی و رابطه بمونه، نه مادرِ فرسودهی رابطه، با مرز مشخص، با عزت نفس، با زبان زنانه، میشه مردی رو بسازی که برای خوشحال کردنت وقت بذاره، برنامه بریزه، تلاش کنه، اینکه توی رابطه یاد بگیری چطور یه زن با جایگاه باشی، با شخصیت و عزیز، نه یه زن در حال التماس، بشرطی که تلاش کنی، آقا بهجت میگفت، اگه روزی دو سه تا حدیث از فلان کتاب بخونی، بعد یکسال کلی تغییر میکنی، اینم همینجوره، بهت گفتم مشاوره بگیر گفتی سختمه، ولی من هر بار چند خط مینویسم، تا فراموشش نکنی و بفکر اصلاح این مشکل باشی، وگرنه این مشکل به خودی خود حل نمیشه، صورت مسئله رو پاک نکن، تازه احتمال اینکه به بچه و نسل بعد منتقل بشه هم هست. ضمناً میگن کلمات تـو، سرنوشت تو رو بوجود میآورند. اندیشه های تو زندگی ات را میسازند، و آنچه که به خود میگویی از زندگی ات میشنوی از کلامت بر تو حُکم میشود. تو همانی که می اندیشی، این جملات هم توی متون دینی تکرار شده و هم در علوم روان شناختی، حتی در کتابهای تورات و انجیل هم دقیقاً این کلمات تکرار شدند، حتی بهترین راه کنترل و مچ گیری از خودمون که توی ذهن ما چی میگذره، این هست که دقت کنیم، در مواقع خلوت و تنهایی، چه افکاری توی ذهنمون رژه میرن؟ همون افکار هستند که باید آنالیزشون کنیم و براشون وقت بگذاریم.
مختصر و مفید، راهنمای عمومی آمادگی در برابر تهدیدهای نظامی (خانه و خانواده) تلاش دارد آموزش را بعموم مردم ایران در سه زمان (پیش، حین و پس) از درگیری نظامی ارائه کند. این راهنما بهتر است توسط هر یک از شهروندان مطالعه شود و متناسب با دستورالعمل آن اقدام شود. تلاش برای ارتقای آمادگی شهروندان، الزاماً بمعنای در معرض جنگ یا تهدید بودن نیست. آمادگی، رمز اصلی بازدارندگی است. وقتی جامعه و مردم آگاهی، آمادگی و توانمندی داشته باشند، نگرانی از شرایط اضطراری به حداقل میرسد. تجربه سایر کشورها در شرایط جنگی نشان داده که جوامعی که شهروندانش آموزش دیده تر، هماهنگ تر و مجهزتر هستند، آسیب پذیری کمتری دارند.
امام علی علیه السلام پس از قتل عثمان که مردم با وی بیعت کردند، بر منبر رفته و خطبه ای ایراد کرد و فرمود: آگاه باشید، تیره روزیها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بار دیگر به شما روی آورد. سوگند به خدایی که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، غربال و زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد. به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم و هیچ دروغی نگفتهام و از پیش به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شده ام.
اگر عزاداری برای میت شرک است، اولین مشرک عایشه است؟ احمد حنبل (در کتاب مسندش) چنین نقل کرده است: عایشه میگوید: پیامبر در خانه من از دنیا رفت. بعد از فوت پیامبر، من و برخی از زنان در عزای پیامبر به صورت و سینه میزدیم. اهل سنت حنبلی افراطی (یعنی همان وهابیت) که معتقد هستند عزاداری و به سر و سینه زدن برای میت شرک است، آیا جرأت میکنند مادرشان را مشرک بدانند؟ زیرا به اعتراف خودش در عزای پیامبر به صورت و سینه زده و عزاداری کرده است؟ (هر چند هیچکدام به پیکر نبی اکرم نماز نخواندند و در سقیفه برای خلافت دست و پا میزدند)
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به حضرت آدم علیه السلام وحى فرستاد که من تمامى سخنى را که با تو دارم در چهار سخن جمع مى کنم، تا آنجا که فرمود: و اما آنچه که بین تو و بین مردمان باید باشد این است که براى مردم به چیزى خوشنود شوى که براى خودت به آن خشنود مى گردى و براى آنان چیزى را ناپسند شمرى که براى خودت آن را ناپسند مى شمرى.
حدیث :
امام باقر علیه السلام روایت کند که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: سه خصلت وجود دارد که هر کس این سه خصلت یا یکى از آنها در او باشد در روزى که هیچ سایه اى جز سایه عرش الهى نیست در زیر سایه عرش الهى خواهد بود: یکى کسى که به مردم از جانب خود چیزى را عطا کند که خود نیز درخواست کننده آن چیز از مردمان است و دیگر کسى که قدمى از قدمى برندارد مگر اینکه بداند که این قدم برداشتنش رضایت و خوشنودى خداوند را در پى دارد و دیگر کسى که از برادر مسلمان خود عیبجویى نکند مگر زمانى که آن عیب دیگرى برایش ظاهر مى شود (پس همواره مشغول به بر طرف کردن عیوب خویش است و با عیب دیگران کارى ندارد) و همین براى شخص کافى است که به خود مشغول باشد نه مردمان.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: از جابر بن عبدالله انصارى شنیدم که مى گفت : رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ما گذر مى کرد که ایستاد و سلام کرد و فرمود: چه شده است که مى بینم دوستى دنیا بر بسیارى از مردم چیره شده است ؟ تا آنجا که فرمود: خوشا به حال کسى که بیم از خدا او را به خود مشغول ساخته و از مردم بیم و هراسى ندارد، خوشا به حال کسى که عیب خودش او را از عیب جویى برادران مومنش باز داشته است.
یکی دیگر از شگفتیهای دنیای ظهور این است که: در آنزمان مردم میتوانند مخلوقات نامرئی از جمله فرشتگان الهی را ببینند؛ و هم با این موجودات لطیف و زیبا گفتگو کنند؛ و فرشتگان نیز در مجالس مومنین شرکت کنند؛ حضور فرشته در محافل مؤمنین بیانگر نورانی بودن مجالس آنهاست. مومنین آنقدر روابط سالم و معنوی دارند که مجالسشان مورد رغبت ملائکه است.
امام رضا علیه السلام فرمود: زمانی که حضرت قائم عجل ﷲ فرجه قیام کند، خداوند به فرشتگان فرمان میدهد تا آنها بر مؤمنان سلام کنند و در مجالسشان با آنها همنشین گردند.
امام صادق علیه السلام فرمود: در دوران ظهور امام زمان علیه السلام مؤمنان با فرشتگان مصافحه میکنند و به مؤمنان وحی میشود.
مفضل به امام صادق علیه السلام گفت: ای آقای من در زمان حضرت مهدی علیه السلام آیا فرشتگان و جنّیان برای مردم آشکار میشوند؟ حضرت فرمود: بله! سوگند به خدا ای مفضل! و مردم با فرشتگان و جنّیان سخن خواهند گفت همچنان که انسان با اطرافیان و بستگانش سخن میگوید. گفتم ای آقای من آیا فرشتگان و جنّیان با او حرکت (و همراهی) میکنند؟ امام فرمود: بله! سوگند به خدا ای مفضل! مطمئناً در سرزمین هجرت که میان کوفه و نجف است فرود میآیند و ساکن میگردند.
پیامبر اسلام(ص) فرمود: فارس(ایران) قدرت ما اهل بیت است.
امیرالمومنین(ع) فرمود: وزیران مهدی(ع) از عجمها (ایرانیها) هستند و آنها خالص ترین وزرا و با فضیلتترین وزیرانند.

باز هم در بدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام
کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها
باز از دوریت افتاده به کارم گره ها
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم
پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم
زود ما را برسانید به مشهد به حرم
آفرینش
سخن علی علیه السلام درباره ی آغاز آفرینش جهان هستی از منبع جوشان قرآن کریم سرچشمه گرفته و با آیات قرآن کاملا هماهنگ است: سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود، آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت باد تندوز و پر قدرتی قرار داده بود، در لابلای فضاهای باز شده به جریان انداخت، با این باد تند وزش آب را از جریان طبیعی بازداشت و آنگاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالای آن قرار داد، فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روی باد، جهنده و جنبان شد. سپس خداوند سبحان باد دیگری بیافرید که فرمانی جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دست به کار شد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجرای طبیعی قرار داد، خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که برای گرفتن کره جنبانده شود، آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد. وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضای خالی وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتی از خود نشان نمیداد، آب را سخت به حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند. در این هنگام انبوهی از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایی باز و تهی بالا برد و آسمانهای هفتگانه را بساخت، پایین ترین آسمانها را از موجی مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالی به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمانها را سقفی محفوظ در مرتفع ترین فضا قرار داد، بی ستونی که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابی که آنها را به هم بپیوندد. آنگاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایی ها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایی اش در فلکی گردان و سقفی در دوران و صفحه ای منقوش با ستارگان به جریان انداخت. از منظر علی علیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوی این موضوع همان ماده گازی است که در دو آیه از آیات قرآن با واژه ی دود (دخان) آمده است: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ: سپس خداوند آسمان را مورد مشیت خود قرار داد در حالیکه آسمان دود بود. فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاءُ بِدُخَانٍ مُبِینٍ: در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری برآورد. چنانکه قرآن به روشنی میفرماید: أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ کُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ: آسمانها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آنها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم. این آیه به خوبی انبساط جهان را میرساند، روشن تر از آیه مزبور این آیه است: السَّماءَ بَنَیْناها بِأَیْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ: ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید.
آیات آخرالزمانی
مسئله دیگر از حفاظت: چند آیه دیگر دربارۀ حفاظت آمده اند که دربارۀ حفاظت خود آسمان اول، سخن میگویند؛ یعنی آسمان اول از طرف اشیاء و موجودات محتوای خودش، در تهدید نیست زیرا که حفاظت میشود. در آیههای ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ سوره حجر میفرماید: وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرینَ، وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجیمٍ، إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ: ما در آسمان برج هائی قرار دادیم و آنرا برای بینندگان آراستیم، و آنرا از هر شیطان رانده شده حفاظت کردیم، مگر آنکه دزدانه گوش دهد که پی گیرد آن را شهابی آشکار. در بالا آیه ۱۲ سوره فصلت را به موضوع حفاظت کره زمین و امثالش از تهدیدات سیارات کوچک و سنگهای بزرگ سرگردان در فضا، تفسیر کردیم و در این تفسیر با هیچ مشکلی مواجه نبودیم. لیکن توجه به نکات زیر ضرورت دارد: ۱- در آیه سوره فصلت واژه «حفظاً» آمده که «مطلق» است و میفرماید بروج (کرات) هم آرایش درون آسمان اول هستند و هم عامل حفاظت همان درون آسمان اول و هم عامل حفاظت از خود آسمان اول. پس موضوع بحث این آیه دو نوع حفاظت است. ۲- اما در آیه سوره حجر عبارت «حفظنا ها» آمده و ضمیر «ها» به لفظ «آسمان» بر میگردد، یعنی حفاظت خود آسمان نه کرات درون آن. لیکن به مصداق (چونکه صد آید نود هم پیش ماست) میتوان گفت در این آیات نیز هر دو حفاظت مورد نظر است. ۳- در آیه فصلت، هیچ مانعی از این که گفته شود مراد از تهدید کنندگان، سیارات کوچک یا سنگهای سرگردان فضائی هستند وجود نداشت. اما در آیههای سوره حجر نکاتی وجود دارد که ظاهراً دلالت دارند مراد از این آیهها مطلب دیگری باشد. و این نکات عبارتند از: ۱- حفاظت در مقابل شیطان رجیم. ۲- لفظ «مَن» دلالت دارد که تهدید کننده موجود با شعور است نه سیاره و سنگ. و اگر مراد سیاره یا سنگ بود باید میفرمود «ما». ۳- استراق سمع نیز کار موجود شنوا و با شعور و به اصطلاح موجودات ذوی العقول است نه کار سیاره و سنگ. اما به نظر میرسد که در این آیهها نیز تهدید کننده عبارت است از سیاره و سنگ. ابتدا موضوع عقل و عدم عقل را بررسی میکنیم: لفظ «مَن» و نیز «ما» گاهی به جای همدیگر به کار رفته اند: در سوره شمس میفرماید «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» در حالی که تسویه کننده روح و نفس، خداوند است و آیات دیگر گواه آن هستند.
و به دنبال همین آیه سوره حجر جمله «وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقین» آمده که مراد حشرات و حیواناتی هستند که انسان خوراک آنها را تهیه نمیکند. و نیز در آیه ۴۵ سوره نور میفرماید: وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی أَرْبَع، لفظ مَن در غیر ذوی العقول به کار رفته است. و دلیل قاطع تر این که: گاهی خداوند با اشیاء بی جان رفتاری میکند که با جانداران با شعور میکند: در همین سوره فصلت آیه ۱۱ میفرماید: فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَیْنا طائِعین: خداوند به آسمان و زمین گفت به وجود آئید (به صورت مورد نظر در بیائید) خواه مطیعانه و خواه با اکراه، آن دو گفتند میآئیم بطور مطیعانه. اما لفظ شیطان: لفظ «ابلیس» هم در قرآن و هم در حدیث فقط به معنی آن موجود اغوا کننده و وسوسه کننده که بر آدم سجده نکرد، آمده است. اما لفظ «شیطان» به معانی متعدد به کار رفته است؛ در قرآن دستکم در یک مورد به معنی «میکروب» آمده، آیه ۱۱ سوره انفال: میفرماید: وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطان: و نازل میکند از آسمان برای شما آب را تا پاکیزه کند شما را و بزداید از شما آلودگی شیطان را. بدیهی است آلودگی بوسیله ابلیس با آب زدوده نمیشود، باید آن را با تقویت ایمان و عمل صالح زدود. و در احادیث فراوان به میکروب، شیطان گفته شده.
صحیفه سجادیه
اصل دوم در توحید و خداشناسی: الذی قصرت عن رؤیته أبصار الناظرین: خدائی که دیدههای بینندگان از دیدن او ناتوان هستند. رؤیت: دیدن، یک عمل کاملاً مادی است؛ انعکاس نور از اشیاء به چشم بیننده است؛ و اگر نور نباشد و منعکس نشود رؤیتی امکان ندارد. هم شیئ مورد دید، ماده است و هم خود نور، و هم انعکاس نور یک حالت مادی است. خداوند نه ماده است و نه انرژی و نه انعکاس آن دو، بلکه خالق همه آنها است. خود رؤیت، یک پدیده است و قانون رؤیت و چگونگی آن خود پدیده ای است که خداوند آنرا بوجود آورده است: وکَیْفَ یَجْرِی عَلَیْهِ مَا هُوَ أَجْرَاه؟: چگونه قانونی که خداوند آن را ایجاد کرده شامل خود خدا میشود؟ رؤیت با چشم دل: از امیرالمومنین علیه السلام پرسیدند آیا خدایت را دیده ای؟ فرمود: أ فأعبد ما لا أری؟ لَا تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان، مراد، درک یقین و ایمان قلب است و ربطی به معنی رؤیت ندارد. وهمین بیان امیرالمومنین رؤیت قلبی به معنائی که صوفیان احمق مدعی هستند، را ردّ میکند. اصل سوم در توحید و خداشناسی وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِین: و خیالهای توصیفگران از توصیف او عاجزند. خیال و وهم: یعنی نه تنها عقلها و تعقل ها، اندیشهها و تفکرها از توصیف او ناتوان هستند، حتی خیالها و توهمها نیز توان توصیف او را ندارند. یعنی توصیف او نه خردورزانه ممکن است و نه شاعرانه. نه با ادراک عقلی امکان دارد و نه با احساسات درونی. زیرا اساساً خداوند صفت ندارد تا توصیف شود که امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: اساس دین شناخت اوست، و کمال شناخت او تصدیق اوست، و کمال تصدیق او توحید و یگانه دانستن اوست، و کمال توحید او خالص و ناب کردن شناخت و بینش است درباره او، و کمال خالص کردن شناخت نفی هر نوع صفت است از او، زیرا خود هر صفت گواه است که غیر از موصوف است، و هر موصوف گواه است که غیر از صفتش است، پس هر کس خداوند منزّه را توصیف کند قرین و همدمی برای او قرار داده است، و هر کس برای او قرین و همدم قرار دهد او را دو تا کرده است (یکی خودش و دیگر صفتش) و هر کس او را دو تا کند در واقع او را تجزیه کرده است، و هر کس او را دارای جزء بداند در حقیقت او را نشناخته است، و هر کس او را نشناسد بسوی او اشاره میکند، و هر کس بسوی او اشاره کند در واقع او را محدود (و مکان مند کرده) است، و هر کس او را محدود بداند او را شمرده است (یعنی او را در ردیف و صفِ متعددها قرار داده است) و هر کس بگوید: او در چیست؟ در واقع او را در ضمن چیزی قرار داده است، و کسی که بگوید: بر چیست؟ او را از مکانهای دیگر خالی کرده است. خداوند صفت ندارد؛ این که میگوئیم «او عالم است» یعنی جهل به او راه ندارد، میگوئیم «او قادر است» یعنی عجز بر او راه ندارد و همینطور است همه صفات خداوند.
پاسخ عراقچی به تهدیدهای نتانیاهو، به هرگونه حمله بلافاصله پاسخ مشابه داده خواهد شد، خیالپردازی اسقاطیل که تصور میکند میتواند به ایران دیکته کند چه کاری انجام دهد یا ندهد، چنان با واقعیت فاصله دارد که ارزش پاسخگویی ندارد. با این حال، وقاحت نتانیاهو قابل توجه است که میخواهد به رئیسجمهور آمریکا (تاپال) دیکته کند که در دیپلماسی خود با ایران چه کاری میتواند یا نمیتواند انجام دهد، متحدان نتانیاهو در تیم شکستخورده بایدن که در دستیابی به توافق با ایران ناکام ماندند خیلی راحت مذاکرات غیرمستقیم ما با دولت تاپال را به اشتباه به عنوان یک برجام دیگر جلوه میدهند. ایران به اندازه کافی قدرتمند و به توانمندی های خود مطمئن است که هرگونه تلاش بازیگران خارجیِ بدخواه برای خرابکاری یا دیکته کردن در سیاست خارجیاش را خنثی کند. تنها امیدواریم همتایان آمریکایی ما نیز به همین اندازه استوار باشند. نه تنها هیچ گزینه نظامی، که قطعاً هیچ راهحل نظامی وجود ندارد. به هرگونه حمله بلافاصله پاسخ مشابه داده خواهد شد.
این ۱۰ تا نکته رو رعایت کن، جامعه پزشکی جهانی علت افزایش سرطان را در تماس با اسید نیترات نقره میداند پس به عزیزانت توصیه کن هر موقع کارت شارژ موبایل خریداری کردند، آنرا با ناخن نخراشند چون حاوی یک لایه از اکسید نیترات نقره هست که ایجاد سرطان پوست میکند.۲- تماس های گوشی موبایل را با گوش چپ پاسخ بدهید.۳- دارو را با آب خنک میل نکنید.۴- بعد از ساعت پنج عصر، وعدۀ غذائی سنگین میل نکنید.۵- صبح ها آب بیشتر و شبها آب کمتری بنوشید.۶- بهترین وقت خواب بین ده شب تا چهار صبح می باشد.۷- بعد از صرف غذا و دارو فورا دراز نکشید.۸- هنگامی که باطری موبایل به حد اقل رسیده باشد به تماس ها پاسخ ندهید چون در آن حالت تشعشع آن هزار برابر میشود.۹- چای و دمنوشهای داغ را با لیوان پلاستیکی ننوشید،۱۰- هیچ غذائی را در ورق یا ظروف پلی اتیلن میل نکنید. پلاستیک پلی اتیلن به گرما واکنش نشان داده و بیش از ۵۰ نوع سرطان را ایجاد میکند. این نکات رو به عزیزانت و همه کسانیکه برات مهم هستند هم منتقل کن، چون مهربونی هیچ هزینه ای نداره، ضمن اینکه رساندن دانش عبادت است.
سلمان فارسی
زمان اسلام آوردن سلمان، پیامبراسلام (ص) دوشنبه ۱۲ ربیع الاول سال اول هجرت، پس از دست کم سه روز توقف در قبا، وارد مدینه شد و سلمان که معروف ترین نام گذشته وى روزبه، فرزند بدخشان یا خشنودان، از فرزندان منوچهر پادشاه ایران و از شاهزادگان بود، در همان سال یعنى پس از ورود رسول خدا (ص) به مدینه، اسلام آورد. در جنگ بدر در هفدهم رمضان سال دوم هجرت و نیز، در جنگ احد که شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت رخ داد، شرکت داشت، هر چند غاصبین در حقش دشمنی کردند و در مکتوبات تاریخی نوشتند در این جنگها نبوده، لیکن حقوق جانبازی که دریافت مینموده دلیل محکمی است که حضوری پر رنگ داشته. زمانى که سلمان اسلام آورد، پیامبر (ص) به او تبریک گفت و برایش آرزوى موفقّیت کرد و به او مژده داد که نگران نباش و شکیبایى کن زیرا به زودى خداوند براى تو، راه نجات و آزادى از اسارت آن مرد یهودى را فراهم خواهد کرد. در برخى روایتها آمده: آخرین ارباب سلمان، زنى بوده است، ولى در بیشتر روایت ها، ارباب او را همان عثمان بن اشهل یهودى دانسته اند که رسول خدا (ص) به سلمان دستور داد: براى آزادى خویش با ارباب مکاتبه کند که بر این اساس عهدنامه اى تنظیم و مقرر شد که سلمان براى آزادى خود، سیصد درخت خرما و چهل اوقیه یعنى حدود هفت مثقال و نیم طلا پرداخت کند. در روایاتی بی اساس و دروغین آمده که پیامبر (ص) به یاران فرمود: برادر خود سلمان را یارى کنید. یکى از آنها سى نهال، دیگرى بیست نهال، شخص سوم پانزده نهال، چهارمى ده نهال و به همین ترتیب، هرکسى بر اساس توانایى خویش، تعدادى نهال که در نهایت به سیصد نهال درخت خرما رسید، را تهیه کردند و براى کاشتن آنها نیز، رسول خدا (ص)، على (ع) و دیگران به سلمان یارى رساندند. نهالها کاشته شدند، فردى هم یک قطعه طلا به سلمان داد و او آنها را به ارباب خود پرداخت کرد. و سرانجام از قید بردگى آزاد شد، اینا همش دروغ هست که خواستند، تعدادی اسم آدمهای کج و کوله را وارد این واقعه کنند تا برای بعضی فضیلت تراشی کنند، به همین خاطر صاحبان اندیشه مطرح کنند که: این مسئله مبهم است که چنانچه به اعجاز رسول خدا (ص) هسته یا نهال خرما سبز شدند و به بار نشستند و سلمان بطور کامل از قید بردگى آزاد شده باشد، پس باید میتوانست در جنگ بدر و احد شرکت کند، در صورتى که هیچ مورخى، حضور سلمان را در این دو جنگ گزارش نکرده است. در این بحث، نکته بسیار مهم، سخن امام صادق (ع) درباره وضع ایمان و اعتقادى سلمان، پیش از اسلام آوردن است، که آن حضرت، پس از برشمردن فضیلت هاى اخلاقى وى میفرماید: انَّ سَلمانَ کانَ عَبداً صالِحاً، حَنیفاً مُسلِماً، وَ ما کانَ مِنَ المُشرِکین: براستى سلمان، بنده صالح خدا بود و آیین حنیف و خالص داشت، پیوسته تسلیم پروردگار عالم بود و هیچگاه پیش از اسلام و روزگارى که به حسب ظاهر به معابد و کلیساها هم میرفت داراى ایمان بود و خود را به شرک آلوده نکرده بود. علّامه محمد حسین طباطبایى، در پاسخ به برخى از ابهامها در مورد پیامبر (ص) درباره تاریخ اسلام آوردن سلمان مینویسد: سلمان، در مدینه به اسلام گرویده و بیشتر آیات قرآن در مکه نازل شده است که این آیات مکى، دربردارنده همه معارف کلى و داستانها است. با وجود این میان سلمان و پیامبر اکرم و مولا علی علیهالسلام در همان سالهای ابتدایی اسلام در مکه رابطه وجود داشته، حتی در بعضی منابع ذکر شده که سلمان فارسی همان خضر پیامبر است، ولی برای این کلام هنوز مدرکی وجود ندارد. اما در مورد محل تولد سلمان، از مورّخان و رجال نویسان، نظریه هاى متفاوتى بیان شده. شیراز، اهواز، شوشتر، رام هرمز و اصفهان، از جمله شهرهایى هستند که بعنوان وطن سلمان از آنها یاد شده است. ولى معروف ترین آنها، اصفهان و رام هرمز است. ابن اثیر جزرى نوشته است: سلمان فارسى که کنیه او ابوعبدالله و لقب او سلمان خیر، و خدمت گذار رسول خدا (ص) بود، وقتى از نسب او سؤال میشد، میگفت: من، سلمان فرزند اسلام هستم. اصل وى از فارس و رام هرمز بود و گفته شده: اهل جى قریه اى از اصفهان بوده است. اما ابن اسحاق و ابن هشام در کهن ترین منابع تاریخى، از زبان سلمان آورده اند که وى خود را اهل فارس و از قریه جى اصفهان معرفى کرده است. به هر ترتیب، درباره موطن اصلى سلمان، اختلاف نظرهاى بسیارى وجود دارد، به این دلیل که: الف) در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده که افراد، قبایل و ملتها براى بهره مندشدن از مزایاى مادى و معنوى یک شخصیت بزرگ، او را به خود منتسب میکردند. ب) سلمان، عمر طولانى داشت و همانطور که میدانید، او سالیان بسیارى را صرف جستجو براى یافتن آیین حق و مطالعه در این زمینه کرد و در این راه به شهرهاى فراوانى مهاجرت و در آنجا زندگى نمود. به همین دلیل ممکن است اهالى آن شهرها، وى را هم شهرى خود تصور کرده باشند. این موضوع، در آثار و کتاب هاى بسیارى ثبت و سبب اختلاف نظر مورخان و رجال نویسان شده است. ج) مورخانى همچون؛ ابن قتیبه دینورى و ابن حجر عسقلانى، سلمان را فارسى رام هرمزى اصفهانى خوانده اند. ابن بدران این اختلاف و دوگانگى را اینگونه از زبان سلمان روایت میکند که: وى در رام هرمز متولد شده و در آن شهر نشوو نما کرده و پدر او از اهالى اصفهان بوده است، بر این اساس: سلمان هم رام هرمزى است و هم اصفهانى، گرچه میتوان او را به شهرهایى که وى مدتى را در آنجا سپرى کرده است نیز، منسوب دانست، اما این بهترین افتخار است که وطن سلمان را ایران و سرزمین او را اسلام بدانیم. متن این قسمت طولانی شد، پوزش، ادامه دارد..
کابالا
آغاز ورود مسلمانان به اسپانیا سال ۹۲ هجری قمری است و سقوط و از بین رفتنشان در حوالی سال ۶۰۰ قمری شروع شده است، در این ۵۰۰ سال تکوّن یک نظام اندیشه ای کامل بنام کابالیسم از طریق وام گیری از مسلمانان آن هم توسط ناسیونالیست ترین و متعصب ترین مردم تاریخ بنام یهود، هیچ توجیه جامعه شناختی ندارد، همانطور که هیچ دلیل تاریخی ندارد. نکات یا اصول مشترک: آنچه محققین مذکور را به این افراط اندیشی وادار کرده حضور نکات مشترک و اصول مشترک میان کابالیسم و تصوف صوفیان ممالک اسلامی است. این حضرات به دنبال واژه ها، اصطلاحات و تعبیراتی میروند و آنها را پیگری میکنند که در کابالیسم و تصوف صوفیان ما مشترک است و چون تصوف در جامعه اسلامی آنروز شناخته تر از کابالیسم در میان یهودیان و مسیحیان بوده، نتیجه میگیرند که آن واژه های مشترک و اصطلاحات مشترک از جامعه اسلامی به کابالیسم نفوذ کرده یا وامگیری شده است، ولی بلعکس است. توجه ندارند که الکفر فرقۀ واحدۀ از نظام بت پرستی مصر باستان، بین النهرین و سازمان بت پرستی یونان با انبوه الهه ها و خدایان مذکرو مؤنّث، و تصوف یهودی و طریقت تصوف در ممالک اسلامی، همگی در واقع یک ماهیت واحد دارند و گونه های مختلف کفر تنها تفاوتی که دارند در برخی عناصر روان شناختی و سنت و رسوم شناختی است.
تورات و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کتاب اشعیای نبی که یکی از پیامبران پیرو تورات است، بشارات فراوانی در مورد ظهور حضرت مهدی علیه السلام آمده است که جهت استدلال به کتاب مزبور، نخست فرازی از آن بشارتها را نقل نموده، و برخی از نکات آن را توضیح میدهم تا معلوم شود که مسلمانان در باره عقیده به ظهور یک مصلح جهانی تنها نیستند، بلکه همه اهل کتاب در این عقیده با مسلمانان اشتراک نظر دارند. در فرازی از بشارت کتاب اشعیا چنین آمده است: و نهالی از تنه یسیّ بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داوری نخواهد نمود و بر وفق سمع گوشهای خویش، تنبیه نخواهد نمود؛ بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود، کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. و گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچههای آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد، و طفل شیر خوره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد، و طفل از شیر باز داشته شده (دو ساله) دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت، و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را میپوشاند. خب، کمی برات توضیح میدم چیه، منظور از نهالی که از تنه یسیّ خواهد رویید، در کتب مختلف گفته شده که، ممکن است یکی از چهار نفر از شخصیّتهای بزرگ روحانی و رهبران عالی قدر بشر، حضرت داود، حضرت سلیمان، حضرت عیسی و حضرت حجّت بن الحسن العسکری علیهم السلام باشند؛ ولی دقّت و بررسی کامل آیات فوق نشان میدهد که منظور از این نهال، هیچ یک از آن سه پیامبر نیست؛ بلکه همه آن بشارتها ویژه قائم آل محمّد علیهم السلام است؛ زیرا حضرت داوود و سلیمان علیهما السلام فرزندان پسری یسیّ، و حضرت عیسی بن مریم علیه السلام نواده دختری وی، و قائم آل محمّدعلیه السلام نیز از جانب مادرش جناب نرجس خاتون، که دختر یشوعا، پسر قیصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عیسی علیه السلام بوده، و نسب شریفش به شمعون صفا، وصیّ حضرت عیسی علیه السلام میرسد، نواده دختری یسیّ میباشد (گفتم که یسیّ پدر حضرت داود و نوه راعوت هستش) در فرازی از این بشارت چنین آمده: موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خود تنبیه نخواهد نمود، و این جمله، اشاره به حاکمیت مطلق و حکومت عادلانه آن حضرت دارد که وی بر اساس حق و واقع، حکم میکند و نیازی به شاهد و بیّنه ندارد و از کسی گواهی نمیطلبد چنانکه در روایات اسلامی آمده است که: یحکم بحکم داود و محمّدصلی الله علیه وآله وسلم، یعنی به حکم حضرت داود و دستور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم حکم میکند و با علم و دانش خدادادی خویش داوری مینماید. و در فراز دیگری از آن بشارت آمده است که، در زمان حکومت حقه و دوران حکومت عدالت پیشه او، گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر پرواری با هم، و ضرر و فسادی نخواهند کرد، این جمله نشان میدهد که در زمان ظهور مبارک آن موعود آسمانی، عدل و داد آنچنان گسترش مییابد که جانوران و درندگان با هم سازش میکنند و در کنار یکدیگر قرار میگیرند و خوی بهیمیّت و درندگی را از دست میدهند، و زیان و ضرر به هیچیک از موجودات نمیرسانند چنانکه در اخبار و احادیث آمده است: وَ تَصْطَلِحُ فِی مُلْکِهِ السّباع، وَ اصْطَلَحَتِ السِّباع، و تأمَنُ الْبَهائم، و در آخرین فراز از بشارت مزبور آمده است: جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را میپوشاند، این مطلب نشانگر این واقعیّت است که در عهد با سعادت آن موعود آسمانی چنان تحوّل عظیم علمی و فرهنگی بوجود میآید که همه مردم بخدای یگانه ایمان میارند. درب رشتههای گوناگون علوم و دانش بروی انسانها گشوده میشود، سطح معلومات بشری بالا میرود، راهی را که بشریّت در طول تاریخ در هزاران سال پیش بدنبال آن بوده در زمان کوتاه میپیماید، عقلها کامل و اندیشهها شکوفا میشود، و کوته بینیها و تنگ نظریها از بین میرود، و انسانها به کمال و بلوغ عقلی و اخلاقی و انسانی میرسند و به تمام ناکامی ها، شکست ها، ستمها، نادانیها و بدبختیها پایان میدهند، و زندگی شرافتمندانه تازه ای را آغاز میکنند. چنانکه در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است که فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان میگذارد و خردهای آنها را گرد میآورد و اخلاقشان را کامل میگرداند، و بوسیله او به رشد و کمال میرسند، و در ضمن حدیث دیگری از آن بزرگوار نقل شده که فرمود: در زمان او آنقدر به شما دانش و فرهنگ داده میشود که زن خانه دار در خانه خود با کتاب خدا و سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم داوری میکند، در حدیث دیگری، امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که قائم ما قیام کند خداوند آنچنان گوشها و چشمهای شیعیان ما را تقویت میکند که میان آنها و حضرت قائم علیه السلام واسطه ای نخواهد بود، او با آنها سخن میگوید و آنان سخن او را میشنوند و او را میبینند، در حالیکه او در مکان خودش میباشد (و آنها در نقاط دیگر) و در حدیث دیگری آمده است که فرمود: در زمان حضرت قائم علیه السلام یک انسان مؤمن در حالیکه در مشرق است برادر دینی خود را که در مغرب است میبیند، همچنین کسیکه در غرب عالم است برادرش را که در شرق زمین است، میبیند (مرحوم پدربزرگم میگفت زمان قدیم این احادیث رو انکار میکردند ولی با اومدن موبایل عادی شده) و در یک حدیث دیگر آمده است که فرمود: علم و دانش ۲۷ حرف (شاخه) است؛ تمام آنچه پیامبران برای مردم آوردند و آشکار ساختند تنها دو حرف بیش نبوده است و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناخته اند. ولی هنگامی که قائم ما قیام کند ۲۵ حرف دیگر را نیز آشکار ساخته و آنها را در بین مردم منتشر میسازد و آن دو حرف دیگر را به آن ضمیمه میکند تا ۲۷ حرف علم کامل شود، و در یک حدیث جالب دیگر که از آن حضرت در مورد فرمان روایی فرمانروایان حضرت حجّت بن الحسن علیه السلام وارد شده، چنین آمده است: هنگامی که قائم علیه السلام قیام کند برای هر کشوری از کشورهای جهان فرمانروایی میفرستد و (به او) میگوید: دستور العمل تو در کف دست تو میباشد، هرگاه حادثه ای برای تو روی دهد که حکم آن را نفهمی و ندانی چگونه در مورد آن داوری کنی، به کف دستت نگاه کن و به آنچه در آنست عمل کن، قصد نظر دادن و قضاوت ندارم، ما معنای واقعی این حدیث را درک نمیکنیم، و نمیدانیم که حکم رویدادها چگونه ممکن است در کف دست آنها منعکس شود. آیا گاهی از رویدادها از طریق معجزه صورت میگیرد که در کف دست آنها نوشته میشود؟ یا کتابی در دستشان خواهد بود که حکم هر حادثه ای در آن خواهد بود؟ و یا وسیله مجهّزی همچون دستگاه موبایل و بی سیم یا مدرن تر و نیرومندتر و ظریفتر از آن در اختیار آنها قرار خواهد داشت که بدان وسیله با حجّت خدا تماس خواهند گرفت؟ ولی به هر حال، این حدیث نشانگر این واقعیّت است که در آن عصر درخشان، علم و دانش ترقی فوق العاده ای خواهد داشت که برای ما، قابل درک و فهم نیست. علاوه بر این، از این روایات چند مطلب استفاده میشه که مختصراً آنها را میگم: الف: هنگامی که قائم آل محمّدعلیه السلام قیام کند و حکومت واحد جهانی را تشکیل دهد و رهبری مردم را به عهده بگیرد، مردم از پرتو وجود آن مصلح جهانی تکامل عقلی و علمی پیدا میکنند. شرک و کفر و الحاد و نفاق از میان برچیده میشه، فساد اخلاقی و بی بند و باری ریشه کن میشه، عدالت اجتماعی شامل همه طبقات مردم شده، همه مردم خود را با اخلاق حمیده اسلامی میآرایند، و فرهنگ و معارف اسلامی به نحو شایسته ای در بین مردم رواج پیدا میکند، و دین اسلام و کلمه توحید در همه جا حکم فرما میشود. ب: وسایل ارتباط جمعی و رسانههای گروهی به اندازه ای قوی و نیرومند و پیشرفته خواهد بود که چیزی بنام اداره پست، تلگراف و تلفن و امثال آنها وجود نخواهد داشت و همه مردم در هر جا که باشند و در هر شهری که زندگی کنند وجود مقدّس حضرت ولی عصر علیه السلام را مشاهده خواهند کرد و صدای ملکوتی او را خواهند شنید. با او در ارتباط خواهند بود و تعالیم دینی و اسلامی را بدون واسطه از او دریافت خواهند نمود. ج: ارتباط مستقیم نه تنها در سطح دولت، بلکه در سطح عموم، بین همه مردم جهان عملی خواهد شد، و همه مؤمنان در هر کجا که باشند با یکدیگر ارتباط مستقیم خواهند داشت، واین ارتباط شاید با دستگاهی که کاملتر از موبایل تصویری باشد صورت خواهد گرفت که طرفین در هر کجای دنیا باشند همدیگر را ببینند و صدای یکدیگر را بشنوند. بنابر این، با توجّه به آنچه گذشت به این نتیجه میرسیم که منظور از: نهالی از تنه یسیّ خواهد روئید، همان مهدی موعودعلیه السلام است که نه تنها بر سراسر کره زمین و ربع مسکون، بلکه بر سرتاسر جهان هستی حکومت خواهد کرد، و جهان را پر از عدل و داد خواهد نمود، و بشر را به بالاترین مدارج کمال خواهد رساند. در پایان دو نکته رو بگم و خلاص، اول اینکه آقا هم مادرشون نرجس خاتون از نسل یسی و هم جده ایشون شهربانو و ایرانی هست که قرابت فامیلی با اقوام جهان داره، و اینجور نیست که کسی ایشون رو خارج از قومیت خودش بدونه، دوم اینکه در فرصتی مناسب قضیه ازدواج نرجس خاتون رو بصورت کامل برات میگم. پوزش که باز اگه شلوار کردی نشد، کمی شلوارک مامان دوز شد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که سه چیز به او داده شده از سه چیز بى بهره نمانده است : کسى که به او دعا عطا شده اجابت هم به او عطا گردیده و کسى که به او شکر داده شده و زیادت هم به او بخشیده شده و کسى که توکل به او عطا گردیده کفایت هم به او عطا شده . سپس فرمود: آیا کتاب خداى عزوجل را تلاوت کرده اى ؟ (و من یتوکل على الله فهو حسبه، و کسى که بر خدا توکل کند پس خداوند او را بس است ) و (لئن شکرتم لازیدنکم، اگر شکر کنید بر شما زیادتى مى بخشیم ) و (ادعونى استجب لکم، مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم )
حدیث :
راوى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : در وصیت لقمان به فرزندش چه جملاتى هست ؟ حضرت فرمود: در آن جمله هاى عجیبى است و از همه عجیب تر آن است که ایشان به فرزندش سفارش کرده : از خداوند چنان بترس که اگر نیکى جن و انس را به پیشگاهش ببرى عقوبتت میکند و به او چنان امیدوار باش که اگر گناهان جن و انس را نزدش برى بر تو رحم آورد. سپس امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم میفرمود: هیچ بنده مومنى نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید، به گونه اى که اگر با آن و آن به این سنجیده شود هیچیک بر دیگرى زیادتى ندارد.
حدیث :
راوى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم : گروهى هستند که گناه مى کنند و مى گویند: امید (به بخشش الهى ) داریم ، پس اینان پیوسته چنین اند تا اینکه مرگ به سراغشان مى آید. حضرت فرمود: اینها گروهى هستند که به آرزوها گرایش دارند، دروغ مى گویند، امیدوار به رحمت الهى نیستند زیرا کسى که به چیزى امید دارد آن را طلب میکند و کسى که از چیزى بیم دارد از آن میگریزد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم مى فرمود: هیچ بنده مومنى نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید، به گونه اى که اگر این با آن و آن با این سنجیه شود هیچیک بر دیگرى زیادتى ندارد.
اعتقاد به ظهور سوشیانس در میان ملّت ایران باستان به اندازه ای رایج بوده است که حتّی در موقع شکست جنگی و فراز و نشیب زندگی با یاد ظهور چنین نجات دهنده مقتدری، خود را از یأس و نا امیدی نجات میدادند. شاهد صادق این گفتار اینکه، در جنگ قادسیّه پس از درگذشت رستم فرّخ زاد، سردار نامی ایران، هنگامی که یزدگرد، آخرین پادشاه ساسانی، با افراد خانواده خود آماده فرار میشد، بهنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه تیسفون (مدائن) ایوان مجلّل خود را مورد خطاب قرار داده و گفت: هان ای ایوان! درود من بر تو باد، من هم اکنون از تو روی بر میتابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او نرسیده است بسوی تو برگردم. سلیمان دیلمی میگوید: من به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شدم و مقصود یزدگرد را از جمله (یکی از فرزندان خود) از آن حضرت پرسیدم، حضرت فرمود: او مهدی موعود علیه السلام و قائم آل محمّد علیهم السلام است، که بفرمان خداوند در آخر زمان ظهور میکند. او ششمین فرزند من، و فرزند دختری یزدگرد است، و یزدگرد نیز جد مادری او میباشد. با توجّه به اینکه (شاه زنان) معروف به (شهربانو) مادر امام سجّادعلیه السلام، دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است، روشن میشود که او واقعاً پدر حضرت ولی عصر علیه السلام میباشد. در ادامه..

رضا پهلوی در سفر به فلسطین اشغالی به دیوار ندبه رفت و مثل یهودیان نماز خواند. دیوار غربی، مقدس ترین مکان مذهبی یهود که آنرا دیوار ندبه (به معنای تضرع و زاری) میخوانند بر روی تپه موریا در شهر اورشلیم است. برخی نوشتند: جناب شازده کاش حداقل مثل پدرت یکبار کنار کعبه نماز میخواندی، و برخی نوشتند: پدرت برای عوام فریبی حج میرفت، تو خجالت نمیکشی برای کودک کش های اسقاطیل، مثه سگ دم تکون میدی؟
ادامه سوشیانس، اینم از نوید و بشارت کتب مقدّسه اهل ادیان که همه آنها با مضامین مختلف خود، آمدن یک مصلح بزرگ جهانی را به نام (مهدی موعود علیه السلام) در آخر الزّمان نوید داده، و به روشنی گواهی دادند که مسأله ظهور حضرت مهدی علیه السلام اختصاص به اسلام ندارد، بلکه از نظر همه اُمّتها و ملّتها (حتی وهابیت) یک امر قطعی و مسلّم است که بدون تردید تحقّق خواهد یافت. آری! مطابق وعدههای انبیا و نویدهای کتب مقدّسه آسمانی، سرانجام روزی فرا خواهد رسید که نماینده قدرت و قدس و عدالت الهی، آخرین جانشین رسول گرامی بنیانگذار حکومت واحد جهانی، مهدی موعود منتظر، عجّل اللّه تعالی فرجه، از پشت پرده غیبت ظهور خواهد فرمود، و با ظهور مبارک آن ولیّ مطلق الهی، همه پردههای ظلمت به کنار خواهد رفت، تاریکیها برچیده خواهد شد، از پلیدیها و ناپاکیها اثری نخواهد ماند، و جهان یکسره نورانی خواهد گشت. آن شاالله. اللهم عجل لولیک الفرج.
آفرینش
نتیجهگیری، آنچه از بررسی آیات و روایات خلقت عالم بدست میآید، این نکات است: ۱. نیاز عالم مخلوقات به خالق. در تمام این آیات و روایات به این نکته مهم اشاره شده که عالم تکوین با این همه عظمت بدون علت و بهخودی خود آفریده نشده و خالقی جز خداوند متعال ندارد. ۲. هدفداری نظام آفرینش. نظام خلقت با این همه نظم، بیهوده آفریده نشده و هدف از آن را در ذیل آیات خلقت، آزمایش و ابتلای انسانها: لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً، معرفی شده. ۳. نور وجودی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همانطوری که اولین مخلوق خداوند است، قلب نظام آفرینش نیز هست و خداوند بواسطه او همه کائنات را خلق کرده و همانطور که در برخی از روایات، خلقت عالم را به خود نسبت میدهد، در بسیاری دیگر، خلقت موجودات را به نور پیامبر نسبت میدهد. درواقع، خلقت عالم به معنای انبساط حقیقت وجودی پیامبر اکرم است و ایشان علاوه بر ولایت تشریعی، ولایت بالاتری نیز دارد که همان ولایت تکوینی است. ۴. نسبت اولی و رابطه عادی انسان و مخلوقات دیگر ملاحظه شده است؛ برای مثال ما درروابط خودمان با اشیا آنها را دارای رنگ، بو، مزه، نرمی و سختی مییابیم، گرچه درواقع و با دقت علمی و فلسفی، برخی از این نسب حقیقت نداشته باشد، ولی در روایات به همین نگاه عرفی توجه شده است. از این رو، چون در نگاه عرفی هیچ شیء مادی بدون قرارو موضع نمیتواند باشد، در روایت: مَلَکی مأمور نگاه داشتن زمین میشود که بر روی صخره بزرگی قرار گرفته و آن صخره را گاوی نگه داشته و آن گاو بر روی یک ماهی است و ماهی بر آب و آب بر هوا و هوا بر ظلمت و ماتحت ظلمت بر خلایق روشن نیست. و باز به این دلیل است که در روایت اهل شامی، چون سؤال مرد شامی از علت مادی اشیاست و بدنبال شیء مادی است که همه اشیای مادی از آن پدید آمده، امام علیهالسلام پاسخهای قدرت، علم و روح را که به اعتباری صحیح هستند، نادرست میشمارد. اما در مورد معرفت و شناخت جهان هستی از دیدگاه امام علی (علیهالسلام) چنانچه بشه به کسی که مسـائل فلسفی را جمع آوری کرده، عنوان فیلسوف داد، امام علی(علیه السلام) که در شناخت هستی و اسرار آن در همه قرون و بر همه نسل ها پیشی گرفته است، عنوان (سرور فیلسوفان و نخستین استاد فیلسوفان) گفت. همچنین اگر فیلسوف کسی باشد که عالَم را بشناسد و آن را برای عالَمیان معرفی کند، پس از پیامبر اکرم کسی را ژرف اندیش تر از امیرالمؤمنین نیست. پس آفرینش را در کلام مولا علی علیهالسلام دنبال میکنیم. ادامه دارد..
آیات آخرالزمانی
سیّارههای از مدار خارج شده و سیّارههای متلاشی شده. در قرآن آمده است که آسمان پائین را بوسیله برج ها، مصباح ها، کوکبها و شهاب ها، از تمرّد شیاطین حفظ میکنیم: وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ: و آسمان پائین را با چراغها (ستارگان، سیارات و قمرهائی که نورشان دیده میشود) آرایش دادیم و برای حفاظت، این است نظام قانونمند خدای توانا و دانا. این آیه به دو نقش فرعی اما مهم کرات آسمان در ارتباط با انسان، توجه میدهد: آرایش و زیبائی آسمان. و حفاظت. گاهی کره ای متلاشی میشود و تکههای کوچک و بزرگ و گاهی عظیم آن به اطراف پخش میشوند و کرات دیگر را تهدید میکنند. از جمله کره زمین ما هرازگاهی مورد تهدید این سنگهای سرگردان قرار میگیرد. اما دو حفاظ برای زمین هست: ۱- آنها (به دلیل کثرت کرات در آسمان) پیش از آن که به زمین ما برسند با کرات دیگر برخورد میکنند و زمین ما محفوظ میماند: بعنوان مثال: کیهان شناسان اعلام کرده اند: مشتری محافظ زمین است سیارههای کوچک و شهاب سنگها را به سوی خود جذب میکند تا زمین در امان بماند. اگر برخی از آنها از کرات بگذرند و بسوی زمین بیایند، در برخورد با جوّ زمین به شهاب مبدل شده، میسوزند و از بین میروند یا بصورت کوچک و متلاشی به زمین میرسند. گاهی برخی از آنها با پیکر بزرگ شان به زمین رسیده اند اما در حدّی نبوده اند که زمین را متلاشی کنند یا حیات را در آن از بین ببرند. حتی گاهی حادثه این چنینی موجب سرعت روند تکاملی حیات نیز شده است. امیرالمومنین (ع) درباره کره زمین به چند اصل توجه میدهد: الف: خداوند زمین را بوجود آورد و آن را با قدرت خود نگاه داشته است بدون اینکه وجود مقدس خود را به این کار مشغول کند: أَنْشَأَ الْأَرْضَ فَأَمْسَکَهَا مِنْ غَیْرِ اشْتِغَال. ب: زمین ثابت نیست و در حرکت است: وَ أَرْسَاهَا عَلَی غَیْرِ قَرَار: و استوار کرد آن را بدون این که در یک جا ثابت باشد. ج: زمین روی پایه یا پایهها نیست: وَ أَقَامَهَا بِغَیْرِ قَوَائِمَ وَ رَفَعَهَا بِغَیْرِ دَعَائِم. د: حفاظت: وَ حَصَّنَهَا مِنَ الْأَوَدِ وَ الِاعْوِجَاج: و آن را از کجی و اعوجاج محفوظ داشت. ه: حفاظت: وَ مَنَعَهَا مِنَ التَّهَافُتِ وَ الِانْفِرَاج: و آن را از ریزش و شکافته شدن باز داشت. و حفاظت مورد بحث ما حفاظت سوم است که زمین را از هجوم اشیاء دیگر حفظ میکند، حفاظتی که کره زمین و امثال کره زمین را در درون آسمان اول از حوادث مصون میدارد.
صحیفه سجادیه
اگر فراموش کردی، در مورد اول و آخر گفتم.. و غیر از خداوند هیچ چیزی مجرد از زمان و مکان نیست و همگی مکان مند و زمان مند هستند، حتی ملائکه، روح، عقل، هوش، فکر و اندیشه، مهر و محبت و هر چیز دیگر. پس: هر چیزی (غیر از خدا) محکوم به اول داشتن و آخر داشتن به دو کاربرد و دو معنی مذکور، است. یعنی در این جهان، اعم از هفت آسمان، کهکشان ها، منظومه ها، کرات و همۀ عالَم ماده و انرژی، روح، ملائکه و... همگی اول و آخر ردیفی و صفی دارند، هم وجود خودشان اول و آخر دارد، و هم نسبت به همدیگر اول و آخر دارند. اما: اول و آخر با معنی و کاربرد سوم، فقط خداوند است؛ وقتی که به او اول یا آخر گفته میشود نه ردیف اشیاء در مکان یا زمان در نظر است و نه مراحل (بودِ) خود او. زیرا او متغیر نیست تا دارای مراحل باشد و مرحله ای از وجودش اول و مرحلۀ دیگر آخر باشد. جهان، اول نیست؛ زیرا قبل از او خداوند ازلی بود. و جهان، آخر نیست زیرا خداوند ابدی است. و خداوند انتها، ندارد تا جهان یا (هر چیز دیگر) بعد از او باشد. اول، آخر، پایان، شروع، انتها، همگی از خواص ماده و انرژی هستند. و غیر از خداوند هیچ چیزی فارغ از ماده یا انرژی نیستند، زیرا همگی (متحرک، متغیر) و زمانمند ومکانمند هستند و هر چیز زمانمند و مکانمند یا ماده است و یا انرژی، حتی روح و ملائکه. وچیزی به نام (مجرّدات) که در اصطلاح ارسطوئیان آمده، برای توجیه (صدور) است که آنان مخلوق اولیه را (صادر شده از وجود خدا) میدانند که چرندیات هست، و نادرستی اصل صدور را، در از بیان امام علیه السلام و نیز با ادلّة عقلی خواهد آمد. این دو جملة امام علیه السلام (الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ کَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَه) با معنی و کاربرد سوم است و همچنین در آیۀ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِر. و به همان معنی حدیث کان الله و لم یکن معه شی هست.
سلمان فارسی
زمانى که آن حضرت به مدینه وارد شد، باز ظرف خرمایى نزد او بردم و گفتم: مشاهده کردم شما صدقه نمیخورى اکنون این ظرف خرما هدیه است. آن حضرت با شنیدن این سخن هم خود میل کرد و هم به یاران خویش گفت که از آن خرما بخورند. پس با خود گفتم: این دو علامت. سومین بار که آن حضرت در مدینه، در تشییع جنازه مردى از یاران خود بسوى قبرستان بقیع شرکت داشت، از پشت سر او تلاش کردم که وقتى عباى او کنار میرود، بتوانم مهر نبوّت را مشاهده کنم. آن حضرت با فراست متوجه منظور من شد و عباى خود را کنار زد و من مهر نبوّت را مشاهده کردم، آن را بوسیدم و اشک شوق ریختم. پس از آن، سرگذشت خود را براى آن حضرت بازگو کردم، وى بسیار خوشحال شد و آنگاه من در ردیف صحابه حضرت قرار گرفتم.
محمد بن حنفیه گفت: امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) از بیرون مدینه میآمد و سلمان فارسی و عمار و صهیب و مقداد و ابوذر با او بودند، در این هنگام عبد اللّه بن ابیّ بن سلول (منافق) که همراه با یارانش بود، آنها را دیدند، وقتی امیر المؤمنین نزدیک شد، عبد اللّه بن ابیّ گفت: مرحبا به سرور بنی هاشم و وصی پیامبر خدا و برادر و داماد او و پدر دو نوۀ پیامبر که مال و جانش را در راه پیامبر بذل میکند، علی علیهالسلام فرمود: وای بر تو ای پسر ابیّ تو منافق هستی و من به منافق بودن تو گواهی میدهم. پس ابن ابیّ گفت: دربارۀ من چنین میگویی؟ سوگند به خدا من نیز مانند تو و یاران تو مؤمن هستم. مولا گفت: مادرت در عزایت بنشیند تو جز یک منافق نیستی. سپس نزد پیامبر خدا آمد و جریان را به آن حضرت خبر داد، پس این آیه نازل شد: و اذا لقوا الذین آمنوا یعنی وقتی ابن سلول (و یاران او) با امیر المؤمنین که توسط قرآن مورد تصدیق قرار گرفته، ملاقات میکنند، میگویند: ایمان آوردیم، یعنی محمد و قرآن را تصدیق کردیم و چون با شیاطین خود از منافقان خلوت میکنند، میگویند ما در کفر و شرک با شما هستیم، همانا ما علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و یاران او را مسخره میکنیم. خداوند جهت کوبیدن آنها میگوید: خداوند آنان را مسخره میکند، یعنی آنان را در روز آخرت به سزای اینکه مولا علی علیهالسلام و اصحاب او را مسخر کرده اند مجازات خواهد نمود. از امام صادق علیهالسلام در مورد این آیه سوال میکنند: إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها.. میفرماید بار امانت ولایت بود و انسان ظالم و جاهل در این آیه ابوبکر منافق و شرور است که در عالم ذر و عالم روح، این بار گناه غصب ولایت را برداشت. در مورد آیه یا وَیْلَتی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا فرمود اولی هست که آرزو میکنه کاش با دومی رفاقت نمیکردم. در مورد آیات فجر فرمود وَ الْفَجْرِ هو القائم (والفجر یعنی قائم آل محمد که خدا بهش قسم میخوره) و اللیالی العشر الأئمّة علیهم السلام من الحسن إلی الحسن (شبهای دهگانه منظور امام دوم تا یازدهم هستند) و الشَّفْعِ أمیر المؤمنین و فاطمة علیهما السلام (شفع، جفت، مولا و بی بی هست) و الوتر هو اللّه وحده لا شریک له (وتر، تک، خداست که در آخر به خودش قسم خورده) وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ، هی دولة حبتر، فهی تسری الی قیام القائم علیه السلام (حبتر دومی هست که تاریکی بوجود میاره و تا قیامت قائم ادامه پیدا میکنه) عمر بن خطاب گفت: من علی (ع) را مسخره میکردم ، وقتی پیامبر خدا، با من ملاقات کرد گفت: تو مرا اذیت کردی ای عمر. گفتم: من از اذیت کردن تو به خدا پناه میبرم. فرمود: تو علی را اذیت کردی، و هر کس علی را اذیت کند مرا اذیت کرده. و عمر در جای دیگه گفته: من و دو نفر دیگه در مسجد بودیم و از شر علی (ع) خلاص شدیم، پیامبر با عصبانیت آمد و گفت: آیا شما باید با من چنین کاری انجام دهید؟ هرکسی که علی را آزار دهد مرا آزار داده. و این جمله سه بار پشت سر هم تکرار شده (من آذی علیّا فقد آذانی) گویا پیامبر اکرم از روی تاکید این جمله رو سه بار تکرار کرده. در مورد این آیه: عَبَسَ وَ تَوَلَّی، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی هم فرموده که این در مورد عثمان و ابن ام مکتوم که مؤذّن و کور بوده هست، که عثمان اغنیا رو تحویل میگرفته ولی وقتی با این بیچاره روبرو میشه اخم کرده و ازش دوری میکنه که این آیات در مذمتش نازل میشه و پیامبر هم نصیحت و شماتتش میکنه، در مورد طلحه و زبیر هم نوشته که خودشون در قتل عثمان دست داشتن، و خودشون امام رو تحت فشار میذارن که باید بیعت کنی ولی مولا قبول نمیکنه و در نهایت، مولا میگه اگر قراره با من بیعت کنید مخفیانه نمیشه و حتما باید در مسجد و عمومی و رسمی باشه و در مسجد طلحه با دست چلاقش اولین بیعت کننده بوده، ولی فردا به مولا اعتراض میکنند که خلفا ۲۵ سال به ما حقوق زیاد و امتیاز میدادن، تو هم باید به ما امتیاز بدی و ولایت دو شهر رو به ما دوتا بدی، و به فاصله ۴ ماه بیعت شکستند، گویا پول حرومی که غاصبین بهشون دادن، هتگشون وتگ شد، چون لقمه حروم کوری باطن میاره. ضمناً زبیر دارای فرزندی شد به اسم عبدالله که دشمن سرسخت مولا بوده و این فرزند نامبارک خیلی روی افکار پدرش تاثیر منفی گذاشت که از مولا دوری کنه، و این توله سگ اصرار داشت پدرش خلیفه باشه و نسبت به مولا بی ادبی میکرده. نکته عجیب در مورد طلحه این هست که، ابو اروی میگوید: غیر از آنچه که چشمانم دیده و گوش هایم شنیده نمیگویم. زمانیکه مردم برای بیعت با امام علی علیهالسلام در بیت المال گرد آمدند، امام به طلحه فرمود: دستانت را بده تا با تو بیعت کنم (یعنی طلحه خلیفه باشه) طلحه جواب داد: تو از من برای بیعت سزاوارتری، چرا که مردم در اطراف تو گرد آمده اند، نه در اطراف من. امام فرمود: به خدا غیر از تو از کسی نمیترسم (پیشگویی از جنگ جمل) طلحه گفت: نترس عهدشکنی از طرف من صورت نخواهد گرفت. سپس بیعت کرد، مردم نیز بعد از او بیعت کردند.
کابالا
تا زمان محی الدین هیچ صوفی ای در ممالک اسلامی به تصوف، حکمت نگفته است و این محی الدین است که برای اولین بار این اصل فریبکارانه کابالا را وارد ادبیات تصوف در ممالک اسلامی کرد و نام کتاب خود را فصوص الحکم گذاشت و تصوف را حکمت نامید و افراد بسیاری را گمراه کرد. سپس ملاصدرا پیرو و مرید سر از پا نشناس محی الدین شده (کوری عصا کش کوری دگر شود) و این اصطلاح بدین معنی را بر آیات قرآن تحمیل کرده و تصوف خود را حکمت نامیده است. پیش از محی الدین نام کتاب فارابی را فصوص الحکمه میبینیم، اما فارابی فیلسوف است نه صوفی، حتی اگر میان نام و عنوان این دو کتاب رابطه ای هم باشد باید گفت عنوان کتاب فارابی بهانه خوبی برای محی الدین ملعون بوده که عنوان زیبا، فریبنده و قدیمی حکمت در کابالا را به کارگیرد. در اینجا اصولی را شناسائی خواهیم کرد که پیش از محی الدین، نه در عرصه فلسفه وجود داشت و نه در عرصه تصوف. و اکنون ببینیم محی الدین تا کجا اصول کابالیسم را در جامعه اسلامی نفوذ داده. نقل و انتقالات فکری، علمی، ادبیات، تعبیرات و اصطلاحات، همیشه در میان اقوام و جوامع، ملل و نحل، بوده و هست. به ویژه در سرزمینی مانند اسپانیای آنروز که پیروان هر سه دین در کنار و در خلال همدیگر میزیستند. اسپانیای آنروز در این انتقالات میان مردمان سه دین بیشترین نقش را داشته و قابل مقایسه با دیگر موارد مکانی و تاریخی نبوده است، از باب مثال مباحثات به محور اسماء الله در مسیحیت رایج بود، اما در میان مسلمانان چنین محور بحثی و علمی وجود نداشت. و برعکس آن؛ مباحثات به محور صفات الله در میان مسلمانان رایج بود و مسیحیان کاری با آن نداشتند. ابن میمون اندلسی (اسپانیائی) محور اول را به میان مسلمانان و محور دوم را به میان مسیحیان منتقل کرد، این انتقال دوجانبه به حدی مهم، بزرگ و تغییر دهنده بود که هم تصوف دو طرف و هم کلام دو طرف را در برخی مسائل اساسی زیر و رو کرد. اما انتقالات این چنینی در میان مسیحیان و مسلمانان (سنّی) بود. جامعه یهود به دلیل تعصب شدیدشان که در تاریخ همانندی نداشته و ندارد باصطلاح قوم برگزیده را نیازمند اینگونه انتقالات وام گیرانه نمیدانستند و همیشه به اطراف عقایدشان دیوار آهنین میکشیدند و میکشند. گرچه اصل و اساس کابالیسم عناصر نفوذی از مصر باستان و یونان باستان است. و به همین دلیل، کابالیسم بیش از ۲۶ قرن در میانشان یک فکر نا مشروع و مانند یک اندیشه شیطانی در زیر زمینها و محافل کاملاً قاچاق مانند کرم میلولید.
نخیر من شما رو با خروس جنگی اشتباه نگرفتم، دوست ندارم این بحث ادامه پیدا کنه ولی چون دوزاریت کجه مجبورم توضیح بدم که اعتراض من به اون پیام شما بود که ظاهرش سوالی بود ولی واقعاً داشتید قضاوت میکردید که آره مولا علی به ایران حمله کرده و کتابخونه ها رو آتیش زده و.. دقیقاً پا گذاشتی روی خط قرمز های من، موقعی که کسی در مورد مولا حرفی میزنه، اگه از کلمات حساب شده استفاده نکنه ممکنه من زودی قاطی کنم، البته اینم میدونم که شما تحت تاثیر شایعات بی اساس جوگیر شده بودی، اولاً اون کسانی دم از وطن دوستی میزنند و سرشون تا کمر، توی آخور یهود هست، وطن فروش و جاسوس و حرومزاده هستند، نه ایرانی محسوب میشن و نه غربی، حاضر هستند بخاطر کوفته ای، شتری رو در چاه بندازند، اینا حاضر هستند ایران تجزیه بشه و خون هزاران نفر ریخته بشه، به این خیال که مثل سگی مفلوک تکه استخوانی نصیبشون بشه، غافل از اینکه خودشون اولین قربانی هستند و بعنوان مهره سوخته حذف میشن، آش نخورده و دهن سوخته، تنها چیزی که باعث موفقیت این بی پدرها میشه، بیسوادی عامه مردم هست، که نه درک سیاسی دارند و نه درک تاریخی، کسانی که دم از اقتدار شاهنشاهی ایران میزنند و اسلام رو عامل بدبختی و بیچارگی ایران معرفی میکنند، نه حرفشون درسته، نه نیت درستی دارند، آرزوی اینها این هست که به عامه القاء کنند که اگه توله سگ پهلوی بیاد، ایران گل و بلبل میشه، اونم توله سگ ترسویی که رفته اسقاطیل و کلاه یهودی به سر گذاشته، و چسبیده به دیوار ندبه کنیسه یهود و، مثل سگ دم تکون میده تا بلکه ارباب پدرش، بهش رحم کنه و حکومت ایران رو بهش بده، جالب اینکه آمریکا به این بزدل ترسو و پاچه خوار گفته: ما ایران رو بین اقوام یهود تجزیه میکنیم و فقط قسمت کوچکی از مرکز ایران رو به تو میدیم، چرا؟ چون آمریکا قصد داره قسمت شمال ایران و دریای خزر رو به میدان جنگ با روسیه تبدیل کنه، از طرفی جنوب رو کلا میخوان مالک باشند تا از طریق خلیج فارس و تنگه هرمز به بلوک شرق تسلط داشته باشن و.. جالب اینکه این توله سگ بیشعور پهلوی گفته که آره کاچی بعض هیچی هست، ایران به گا بره مهم نیست، مهم اینه که من تاج شاهی به سرم بذارم، اما معلوم نیست این بیچاره چه موادی میزنه که اینجوری نعشه و توهمی شده و خبر نداره ممه رو لولو برده، اینو خیلی خلاصه گفتم تا در درجه اول متوجه بشی اون کسانی که تحت تاثیر شایعات دروغینشون قرار گرفتی، همچین هم خیر خواه و دلسوز نیستند، نه دین دارند، نه وطن دارند، و نه پدر، اینا ساخته شدن برای آلت دست دشمن بودن. بهت القاء میکنند ایران شاه داشت و ابرقدرت بود ولی اسلام ما رو بیچاره کرد، تهش روی مغزت راه میرن که اگه توله سگ پهلوی بیاد خیلی خوب میشه، آره خوب میشه ولی نه برای ما، بلکه برای یهودیانی که آرزو دارند ایران رو بین خودشون تجزیه کنند، مگر آمریکا نگفت: من میخوام استقلال ایران توی دست من باشه؟ شما حاضری؟ آیا حتی حاضر میشی تخم پسرت رو توی دست امریکا بذاری؟ دایه مهربونتر از مادر، این بی پدرها هستند، حالا این واقعه تاریخی رو بازم برات باز میکنم، زمانی اسلام ظهور کرد که ایران و ایرانی به شدت از تبعیض طبقاتی رنج میبرد، توطئه گری در دربار ایران بیداد میکرد، ایرانیها با میل و رغبت اسلام رو قبول کردند، چون خسته شده بودند، بزرگترین اشتباه رو شاه ایران خسروپرویز کرد که در مورد اسلام تحقیق نکرد و نپذیرفت، پیامبر در نامه ای به شاه ایران گفت: اینکه دعوت اسلام رو نپذیرفتی، بعداً در مورد اتفاقاتی که برای مردمت میفته تو گنهکاری، اینه بعداً عمر با ایرانیان بدرفتاری کرد تمام گناهانش به گردن خسرو پرویز هست که میتونست با اقتدار اسلام رو قبول کنه تا بعداً مردم بیچاره چوبش رو نخورند، دوم اینکه مهمترین بخش ایران شهرهای تیسفون (مدائن) پایتخت ایران بودند که کتابخانه ها و صنایع مهم کشور در اونجا قرار داشت که سلمان و مقداد و عمار و بسیاری از صحابه به اونجا رفتند و نه جایی به آتش کشیده شد و نه خونی از دماغ کسی ریخته شد، درباریان فرار کردند و مردم با آغوش باز اسلام رو قبول کردند، بزرگترین خدمتی که مولا به مردم ایران کرد یکی این بود که خلیفه غاصب رو از حضور در این جنگ منع کرد و دوم اینکه، بخاطر حضور فاسدانی مثل قنفذ و خالد بن ولید و مغیره بن شعبه و.. فرزندانش و صحابیان خوب پیامبر اکرم رو همراه خودش وارد این جنگ کرد تا مدافع حقوق ایرانیان باشند، اون کتابخونه ای که شما بهش اشاره کردی آتش گرفته، مربوط به ۱۵۰ سال بعد از این واقعه هست، که نه خلفا زنده بودند، نه مولا بوده، واقعه عاشورا حدود ۵۰ سال بعد از این در سال ۶۱ هجری بوده، بقول زیرخاکی: کجای کاری پری خانم؟ یک قرن بعد از واقعه عاشورا اون واقعه طبرستان اتفاق افتاده، ولی پیام شما به گونه ای بود که گویا مولا و امام حسین و سلمان ریختند کتابخونه آتیش زدند، کسی که سوال میپرسه، بدون گارد گرفتن و بیطرفانه سوالش رو مطرح میکنه تا حقیقت موضوع رو بفهمه، بگذریم.. چند نکته، پروژه سرن شانتاژ خبری نیست، چون دانشمندان یهودی از ۸۵ کشور در اون مخفیانه کار میکنند و توسط ۱۰۰ کشور پشتیبانی مالی میشه، کنجکاوی بسیاری رو برانگیخته، مخصوصا هشدارهای دانشمندانی مانند هاوکینگ باعث وحشت بسیاری شده ولی این پروژه شیطانی تحت پوشش مباحث علمی افکار عمومی رو فریب میده، طی چهار سال آینده نظم دنیا بهم میریزه و تکلیف بشر یکسره میشه و با ریشه کن شدن یهود، دنیای جدیدی شروع میشه، نکته بعدی اینکه پیامبر اکرم با سرعت نور به معراج نرفتند، بلکه این سرعت مخصوص فرشتگان معمولی هست که با این سرعت حرکت میکنند، در قرآن هم اشاره شده که بعضی فرشتگان بالهای بیشتری دارند و اونها میتوانند با سرعت بالاتر و در ابعاد متفاوتی نفوذ داشته باشند، انسان نیز با کمک ذهن خودش میتونه با سرعتی چندین برابر نور حرکت کنه، زمانی که پیامبر به سدره المنتهی رسید، جبرئیل ایستاد و گفت اگر ذره ای جلوتر بیام آتیش میگیرم شما برو ولی من نمیتونم جلوتر بیام، ضمناً نور بالاترین سرعت رو نداره، موقعی که در آسمان رعد و برق میشه، اون برق بالاترین سرعت رو داره، و نور با سرعت کمتری همراهش راهی میشه، و رعد که صوت هست با کمترین سرعت به دنبال این دو حرکت میکنه، البته صوت سرعتش خیلی خیلی نسبت به اون دوتا کمتر هست و برای طی یک کیلومتر مسیر به دو ثانیه زمان احتیاج داره، بگذریم.. اینم که گفتی: از نوشته ، لحن مشخص نمیشه، هم درسته و هم نادرست، نا درسته به این خاطر که من معمولاً از روی نوشته خیلی چیزها رو متوجه میشم، از لحن و جنسیت گرفته تا سن و سال و چیزهای دیگه، درسته چون اغلب پیامی که میفرستم مخاطب لحن منو اشتباه متوجه میشه، قبلاً که بازار چت کردن داغ بود و من کافی نت کار میکردم، این اتفاق زیاد میفتاد که به محض اینکه نگاهم به متن دریافتی مشتری توی چت میفتاد، فوری بهش میگفتم این شهلا خانم که برات پیام فرستاده، آقا هست و سرکارت گذاشته، باور نمیکرد و میگفت سه ماهه باهاش دوستم، ولی بعد از مدتی گندش در میومد که بیچاره سر کار رفته بوده و چوپانی وسط بیابون برای سرگرمی، خودشو دختری دم بخت و هات و خوشگل جا زده، خنده داره ولی واقعیته. در مورد اینکه آدمای سمی حرفایی میزنند و توی دل میریزی دو نکته هست، اول اینکه جامعه ما دو نسل متفاوت داره، سنتی قدیم و امروزه ایه جدید که قطعاً بین این دوتا اصطکاک زیاد هست، آدمای سمی همه جا هستند، در اطراف خودمون تا دلت بخواد زیاد هستند، آدمای املی که نسنجیده حرف میزنن و نصف حرفاشون غیبت هست و نصف دیگه تهمت و قضاوت، حرف حساب نشده ای میزنن و فتنه بپا میکنن و آخرشم میگن من منظوری نداشتم، چیزی نگفتم، دوم اینکه توی دل ریختن خوبه و جنبه ما رو بالا میبره، ولی برای شما خوب نیست، چون ظرفیتت پر شده، گاهی لازمه حرفاتو بیرون بریزی، حتی داد و هوار کنی تا خالی بشی، ولی بشرطی که بدونی چه وقتی و کجا خودتو خالی کنی، مثله زودپز روی اجاق، جاهایی هست که سوپاپ اطمینان باید عمل کنه تا منفجر نشه، هر کس ظرفیت محدودی داره، آدم موقعی که درد و ناراحتی بهش فشار میاره کم تحمل تر و حساس تر میشه، هیچوقت اینجوری فکر نکن که همیشه باید توی دل ریختن و سکوت کرد، الان زمونه ای هست که آدما بیشتر از هر زمانی احساس تنهایی میکنند، فشار عصبی و استرس و افسردگی بیش از هر زمانی آدمارو محاصره کرده، غذاهای ناسالم، آلودگی هوا، آلودگی صوتی، فشار اقتصادی از طرفی، و خرج های غیر ضروری از طرف دیگه، باعث شده بشه گفت که تاریکی به اوج خودش رسیده و قراره در آینده ی نزدیک اتفاقات خوبی بیفته، ان شاالله.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: همین عیب براى شخص کافى است که از عیوب مردم عیبى را تشخیص دهد که در مورد خودش آن عیب بر او پوشیده مانده (و تشخیص نمیدهد که این عیب در خود او نیز وجود دارد) یا اینکه عیبى را بر مردم بگیرد که در خود او آن عیب هست و او توانایى بازگشتن از آن را ندارد یا اینکه همنشین خود را با سخنان یا کارهاى بیهوده آزار دهد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: سه کس هستند که در روز قیامت نزدیکترین کسان به خداوند مى باشند تا زمانى که خداوند از حساب مردمان فارغ شود: یکى کسى که قدرت و توانایى اش او را در حال خشم به سوى ستم نمودن به زیر دستانش نمى خواند و دیگرى کسى که بین دو نفر رفت و آمد مى کند ولى حتى به اندازه یک دانه جو به یکى از آن دو بر علیه دیگرى تمایل پیدا نمى کند و دیگرى کسى که حق را مى گوید خواه به نفع او یا ضرر او باشد.
حدیث :
امام صادق علیه السلام درباره واقعه دیدار و گفتگوى جعفر بن ابى طالب با نجاشى پادشاه حبشه ، فرمود: نجاشى گفت : ما مسیحیان در کتابى که خداوند بر عیسى علیه السلام نازل فرموده یافته ایم که (یکى از حقوق خداوند بر بندگانش این است که هرگاه نعمتى جدید به آنان مى بخشد آنان نیز در برابر او تواضع و فروتنى جدیدى داشته باشند) زمانى که این سخن به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله رسید حضرت به اصحاب خود فرمود: همانا صدقه مایه زیادت (مال و عمر) براى صدقه دهنده مى گردد پس صدقه بپردازید تا خداى بر شما رحم آورد و همانا تواضع مایه زیادت مقام و مرتبه شخص متواضع مى گردد پس تواضع کنید تا خداى شما را بلندمرتبه گرداند و همانا عفو و بخشش به عفو کننده عزت مى بخشد پس عفو کنید تا خداوند شما را عزیز گرداند.
حدیث :
امام باقر علیه السلام فرمود: کسى که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز میدارد.
میدونی چیه؟ این روزها میگن برای ساختن زندگـی باید سیاست زنانه بلد باشی، بنظرم معنای سیاست زنانه رو اشتباه گفتن، حد و مرز وظایف زن و مرد مشخص هست، نه سلیطه بودن، که با سلطه گری زور بگه، نه با وارفته بودن زور بشنوه، روبروی هم نباشن بلکه با هم در یک جبهه باشن، سیاست زنانه به دادو هوار و به کرسی نشاندن حرف نیست. هروقت زنی تونست اونقدر آرامش بخش، دلبرانه، دوست داشتنی، رامشگر و به تعبیر قرآن (لتسکنوا إلیها) و آرامش بخش باشه، که دل همسر و خانوادش کنارش گرم و شاد و آرام باشه، این زن، زن سیاست مدار و هنرمندی هست. وقتی یه زن همیشه میگه: هرچی تو بگی، تو بگو کِی بریم، هر کاری تو بگی، تو تصمیم بگیر، من مشکلی ندارم. در عمل، داره ناخودآگاه به مردش ایـن پیام رو میده: من هویتی ندارم. فقط هستم که تو تصمیم بگیری، و من همراهت باشم. و تو ذهن مرد، اون زن کمکم تبدیل میشه به کسی که نباید براش فکر کرد یا تلاش کرد. چون خودش هم چیزی نمیخواد، نظری نداره، هیجانی برای خواستن نداره. حالا شاید زن قصدش این باشه که زیادی خوب باشه، ولی نه، این یعنی افتادن از طرفه دیگه ی بام، در جذابیت زنانه نباید همیشه به یه سبک تکراری رفتار کرد. یه شیوه دلبری جذاب اینه که برای مرد دست نیافتنی باشی، به قول معروف، با دست پس بزنی با پا پیش بکشی، اگه درست انجام بدی میتونی عشق بینتون را خیلی گرم تر کنی، حواستون باشه یه دسته از زنها هستند که احتمال خیانت در رابطشون بالاست، زنی که فکر میکنه، اگه مرد بخواد خیانت کنه، میکنه، کاری از من برنمیاد یا زنی که فکر میکنه ذات مرد را نمیشه تغییر داد. اینا زنهاییان که خودشون رو زود تسلیم میکنند، در حالیکه زنِ آگاه، با عزت نفس و درایتش، محیطی میسازه که خیانت، هم سخت باشه، هم بیارزش، و از تابوها باشه، یعنی جزو خط قرمز ها باشه، زندگی شما پر از عشق و آشیانه تون گرم و نرم و آرامش بخش و روزهای شادی را براتون آرزو میکنم.

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
حافظ
آفرینش
در مورد وساطت انوار معصومین علیهمالسلام در خلقت موجودات دیگر، در برخی از روایات، انوار حضرات معصومین به عنوان مدبّر و واسطه در خلق موجودات دیگر معرفی شدهاند؛ برای مثال در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است که خداوند بعد از خلق نور پیامبر اکرم و انوار حضرت فاطمه علیهاالسلام و ائمه معصومین، از نور پیامبر، عرش را خلق کرد و از نور امیرالمؤمنین علیهالسلام ، ملائکه را، از نور حضرت فاطمه، آسمانها و زمین را، از نور امام حسن علیهالسلام، خورشید و ماه را و از نور امام حسین علیهالسلام ، بهشت و حورالعین را آفرید. از این دسته روایات میشه نتیجه گرفت که خداوند متعال و انوار معصومین علیهمالسلام ، در مراتب آفرینش این عالم، در یک خط طولی قرار دارند، از این رو، خداوند متعال گاهی خلقت موجودات را مستقیما به خود نسبت میدهد و گاهی آن را به پیامبر اکرم و گاهی هم به ائمه معصومین منسوب میکند. از این رو، از این جهت هیچ اختلافی بین روایات وجود ندارد.
آیات آخرالزمانی
اما لفظ دخان در جای دیگر از قرآن نیز آمده که ربطی به هستی شناسی، جهان شناسی و قیامت ندارد که برخیها میان دو آیه خلط میکنند. این آیه به شماره ۱۰ در سوره دخان است که بهمراه سه آیه بعدی چنین است: فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبینٍ، یَغْشَی النَّاسَ هذا عَذابٌ أَلیمٌ، رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ، أَنَّی لَهُمُ الذِّکْری وَ قَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مُبینٌ: پس منتظر روزی باش که آسمان دود آشکاری را پدید آورد، که همۀ مردم را فرا میگیرد، این عذابی دردناک است، (مردم میگویند) پروردگارا عذاب را از ما بردار که ایمان میآوریم، کی و کجا متذکّر میشوند با این که پیامبر روشنگر برای آنان آمد. خب، ظاهراً حادثه ای بزرگ رخ خواهد داد (و شاید از نوع انفجارات اتمی) گاز و دود ناشی از آن، مردم جهان یا مردم بخشی از جهان را فرا خواهد گرفت. از لحن آیه پیداست که این حادثه در آخرالزمان پیش خواهد آمد. و از نصّ صریح آیات روشن است که حادثه مذکور ربطی بقیامت و صور اول یا دوم ندارد. زیرا کره زمین پیش از صور و انفجار قیامت از بین خواهد رفت. و نیز صور و انفجار عظیم قیامت در یک چشم بهم زدن رخ خواهد داد: وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلاَّ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَب، و دیگر امکانی برای دعا و گفتگوی مردم با خدا نمیماند که رفع آن عذاب دخانی را از خدا بخواهند. مرحوم طبرسی در مجمع البیان ذیل این آیه از ابن عباس و ابن عمر آورده است: این دخان در نزدیکیهای قیامت و پیش از آن، خواهد آمد و به گوشهای کفار و منافقین داخل خواهد شد بطوری که احساس خواهند کرد سرشان میان دو سنگ داغ پرس میشود. از این بلا برای مومنان تنها چیزی شبیه زکام میرسد. مطابق قرآن و احادیث، آسمانها جسم هستند لیکن جسم تکامل یافته تر. و هر آسمان پیشین تکامل یافته تر از آسمان جدید است. معاد نیز جسمانی است و بهشتها و ساکنان شان همیشه روبه کمال میروند و تا ابد نیز خواهند رفت، اما هرگز به کمال مطلق نخواهند رسید، کمال مطلق از آنِ خداوند است.
صحیفه سجادیه
شرح دعا در چند بخش: بخش اول، اولین اصل در توحید و خداشناسی الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ کَانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یَکُونُ بَعْدَه: حمد خدای را است که اول است بدون اینکه پیش از او اوّلی باشد. و او آخر است بدون آن که آخری بعد از او باشد. شرح لغت: اوّل: این واژه سه کاربرد دارد: الف: چیزی که در ردیف و صف زمانی در آغاز قرار داشته باشد. و یا در ردیف و صف مکانی در آغاز باشد. در این کاربرد مراد یک چیز و یک شیئ است که موصوف به اول بودن است. و این معنی در میان اشیاء متعدد بکار میرود؛ که فلان شیئ نسبت به فلان شیئ در اول قرار دارد. ب: اول، یعنی آغاز یک شیئ نسبت به مراحل بعدی خودش. و در این کاربرد مراد صرفاً معنی آغاز خود آن شیئ است. یعنی یک چیز (خواه در اول باشد یا در آخر) خودش مراحل دارد که به مرحلۀ آغازین آن، اول آن چیز گفته میشود. مثل: اول روز، اول ماه، اول سال و.... ج: در این کاربرد سوم، اوّل یعنی فقط و محضِ «پیش»، «قبل» که صرفاً یک مفهوم ذهنی میشود با صرفنظر از مراحل خود یک شیئ و با صرفنظر از ردیف و صف اشیاء متعدد در زمان یا در مکان. و دربارة خداوند همین معنی و کاربرد سوم در بیان امام آمده است، و همین سه کاربرد را نیز واژۀ «آخر» دارد. در این دعا مراد امام علیه السلام اول و آخر زمانی نیست، زیرا خود زمان مخلوق و پدیده است. میگوید: خدا اول و آخر است. همانطور که قرآن میگوید: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِر. در متن همین جملة اول و دوم، ما را دعوت به تفکر میکند تا واقعیت وجودی و مفهومی «اول» و «آخر» را بشناسیم که نه اول به هر سه معنی قبل از خدا بوده و نه آخر با هر سه معنی اش. زیرا اول و آخر دو مقوله کمّی هستند خواه «کمّ در مکان و خواه کمّ در زمان» هر جا که «کمّ»- مقدار- صدق نداشته باشد اول و آخر معنائی نخواهد داشت. و هر شیئ کمّ مند، مقدارمند، خود پدیده و مخلوق است. زیرا مکاناً و زماناً محدود است و موجود محدود نمیتواند ازلی و ابدی باشد.
سلمان فارسی
امّا من چون در قید بردگى گرفتار بودم، کارى از دستم ساخته نبود. تا اینکه آن حضرت، به مدینه هجرت کرد. روزى در نخلستان ارباب خود، بالاى درخت مشغول چیدن خرما بودم و او در پایین درخت، مشغول جمع کردن خرما بود که پسر عمویش با عجله آمد و گفت: خدا بنى قیله (مسلمانان به یارانى از که در مدینه، گرد رسول خدا ص جمع شده بودند، انصار میگفتند، اما یهودیان آنها را بنى قیله میخواندند؛ زیرا انصار از دوگروه اوس و خزرج تشکیل میشدند که مادربزرگ آنها قیله نام داشت، و قیله دختر کاهل بن عذرة قضاعی بود) را بکشد، آنها اکنون در قبا (نام محله قبا، از نام چاهى که بدین نام موسوم بود، برگزیده شد. آنجا محل سکونت بنى عمرو بن عَوف بود و براى کسى که از مسیر مکه به مدینه وارد میشد، در سمت چپ او قرار داشت و از آنجا تا مدینه دو میل، یعنی چهار کیلومتر فاصله بود) دور مردى جمع شده اند که از مکّه آمده و خود را پیامبر خدا میداند. با شنیدن این خبر، چنان برخود لرزیدم که نزدیک بود از بالاى درخت سقوط کنم، با عجله پایین آمدم و پرسیدم: چه رخ داده؟ ولى اربابم با عصبانیت مشت محکمى به سینهام کوبید و گفت: تو را به این حرفها چه؟ مشغول کار خودت باش. من هم با گفتن این سخن که میخواستم از منظور پسرعموى تو باخبر شوم، بناچار بکار خود ادامه دادم. همین که شب فرا رسید و کارم تمام شد، از ارباب خود تقاضاى مقدارى خرما کردم و چون روز شد، آن را برداشتم و در قبا، بحضور رسول خدا (ص) رسیدم و گفتم: شنیدهام تو مرد صالحى هستى و همراه تو افراد نیازمندى هستند، این خرما صدقه است، آن را میل کنید. اما وقتى ظرف خرما را جلو آن حضرت گذاشتم، خطاب به یاران فرمود: شما بخورید، ولى خود به آنها دست نزد! با خود گفتم: این یک علامت.
امام صادق علیه السلام فرمود: روزی نزد علی بن الحسین علیهما السلام سخن از تقیه پیش آمد آن حضرت فرمود: بخدا اگر ابو ذر میدانست آنچه در دل سلمان بود. او را میکشت، در صورتیکه پیغمبر صلّی اللّٰه علیه و آله میان آن دو برادری برقرار کرد، پس در باره مردم دیگر چه گمان دارید؟ همانا علم علماء صعب و مستصعب است، جز پیغمبر مرسل یا فرشته مقرب یا بنده مؤمنی که خدا دلش را بایمان آزموده، طاقت تحمل آن را ندارد، سپس فرمود: و سلمان از این رو از جمله علماء شد، که او مردیست از خانواده ما، و از این جهت او را در ردیف علماء آوردم.
کابالا
همانطور که گفتم، در اینجا کاری با جزئیات و مباحثات قابل اختلاف کابالا و کابالیسم ندارم، تنها اصول مسلّم تاریخی ماجرا، اصولی که مورد اجماع محققین در این باره است، را در اینجا می آورم تا بار دیگر محی الدین را در آئینه فصوص نشان دهم. در اینکه کابالا نه اصالت دین یهودی دارد و نه اصالت مسیحی، بلکه بر هر دو دین تحمیل شده، کسی حتی خود اروپائیان تردید ندارند؛ همانطور که توضیح دادم پذیرش کابالا از ناحیه مسیحیان و یهودیان فقط برای پیروزی بر مسلمانان بود. ریشه های کابالا به مصر باستان، یونان باستان میرسد که با عناصری از آئین یهود همراه شده سپس با عناصری از آئین مسیحی نیز همراه شده است. کابالا تا زمان اسحاق کور، در محافل مخفی می پلکید و در زمان او به حالت علنی محدود، در آمد و همچنان بود تا در زمان نهمانیدس، آشکار تر شد. آیا کابالا عناصری را از صوفیان جوامع اسلامی نیز بر گرفته است؟ بی تردید پاسخ این پرسش مثبت است، اما تا چه حد؟ اسپانیا در دوران حاکمیت مسلمانان محل تلاقی افکار سه دین یهودی، مسیحی و اسلام بود، پیروان هر سه دین بشدت به مسائل دینی می پرداختند؛ طبیعی است که در این بین تبادل فکری، فرهنگی و حتی آداب و رسوم، رخ میداد. اصطلاحات و ادبیاتی که از کابالا به میان صوفیان جوامع اسلامی نفوذ کرده، اصطلاحات و ادبیاتی است که از کابالا به صوفیه نفوذ کرده. از باب مثال: اصطلاح هوخمه از اصول اولیه کابالا که به معنی حکمت است و نیز اصطلاح هوخمة نظری و هوخمة عملی مساوی با همان حکمت نظری و حکمت عملی هست.
هندو و ظهور مهدی موعود
بشارت ظهور حضرت مهدی علیه السلام در کتاب باسک که از کتب مقدّسه آسمانی هندوها است، بشارت ظهور حضرت ولی عصرعلیه السلام چنین آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزمان، که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد، و حق و راستی با او باشد، و آنچه در دریا و زمینها و کوهها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمانها و زمین و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید. ناگفته پیداست که منظور از آن پادشاه عادل، موعود همه ملّتها، وجود مقدّس حجّت بن الحسن العسکری علیه السلام است؛ زیرا طبق روایات اسلامی و وعدههای تمامی انبیا، تنها اوست که به عدل و داد قیام میکند و ریشه ظلم و بیداد را از بنیاد بر میکند، و جهان را پر از عدل و داد مینماید، و آنچه در دریا و زمین و کوهها پنهان شده بدست میآورد، و تنها اوست که در آخر الزمان ظاهر میشود و تحول و دگرگونی عظیمی در دنیا به وجود میآورد، و زحمات همه پیامبران را که بمنظور برقرار ساختن عدالت اجتماعی آمده اند به ثمر میرساند، و فرمانش بر همه موجودات جهان نافذ است. به هر حال، در این بشارت و بشارات دیگری که در سایر کتب مقدّسه مذهبی اهل ادیان آمده، موضوع ظهور مبارک حضرت مهدی علیه السلام به قدری واضح و روشن است که هیچ گونه نیازی به توجیه و تفسیر ندارد؛ ولی در عین حال، برای این که معلوم شود تمام مضامین بشارت مزبور در احادیث اسلامی نیز آمده است، پیرامون برخی از فرازهای آن توضیحاتی میدهم. منظور از پادشاه عادل مهدی موعود علیه السلام است، از بررسی آیات هدایتگر قرآن کریم استفاده میشود که هدف از آفرینش جهان و ارسال همه پیامبران الهی از حضرت آدم علیه السلام تا وجود مقدّس رسول گرامی اسلام به منظور برقرار ساختن عدالت اجتماعی و آسایش و آرامش بندگان در سطح جهان بوده است. قرآن کریم در این باره میفرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقوُمَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ: ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه با آنها کتاب و ترازو نازل نمودیم تا مردم قسط و عدالت را به پا دارند. در این آیه شریفه، هدف از فرستادن پیامبران و نزول کتاب و میزان، بر پا داشتن قسط و عدالت در روی زمین اعلام شده است. و میدانیم که بشر تاکنون، چنین روزگاری را ندیده است. آیا ممکن است هدف آفرینش تحقق نیابد و ارسال رسل و نزول کتابهای آسمان که به همین منظور انجام شده، لغو و بیهوده تلقی گردد؟ و آیا ممکن است خداوند در وعدههایی که به پیامبران و وجود اقدس پیامبر اکرم داده است خلف وعده کند؟ بطور مسلّم چنین چیزی ممکن نیست و هرگاه اراده خداوند بر وقوع چنین امری تعلّق یابد، همه وعده ها عملی خواهد شد و خداوند به تمام خواستههای خود جامه عمل خواهد پوشاند. به هر حال، رسول گرامی اسلام و امامان اهل بیت علیهم السلام روز تحقّق تمام وعدههای الهی را، یوم اللَّه ظهور اعلام کرده اند که مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل و داد میکند. این ویژگی، مکرّر از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام با عبارت: یملأ الأرض عدلاً وقسطاً کما مُلئت ظلماً و جورا نقل شده است. هندو ها کتاب مقدس دیگری هم دارند بنام پاتیکل، که بخاطر طولانی نشدن پست، در آینده به سراغ اونم خواهم رفت، تا به شما ثابت بشه که در تمام ادیان توحیدی، به ظهور اشاره شده، زرتشتی، مجوسی، برهما و هندو، همانند یهود و مسیح از ادیان توحیدی، و پیشینه قدیمی دارند، یهود پیشینه ۳ هزار و ۳۰۰ ساله دارد و مسیح ۲ هزار ساله. در حالی که مجوس و برهما بیش از ۵ و نزدیک به ۶ هزار سال قدمت دارد و به عصر حضرت ابراهیم حنیف علیهالسلام میرسد. ادامه دارد..
راستش همیشه صحبت خوب و بد بودن، اونجوری که ما تصور میکنیم نیست، گاهی آدما جنسشون با ما فرق میکنه و ما تصورمون از این اختلاف بد بودن هست، از قدیم گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز، حال اینکه نه کبوتر و نه باز، هیچکدوم بد نیستند، فقط با هم تفاوت دارند، اینکه مبتلا شدی به میگرن و فشار خون و صد تا درد روحی و جسمی، آره درسته اثرات نفرت و استرس هست، و اگه از خودت دورش نکنی شدیدتر و حادتر میشه، برای همین ازت خواستم خودتو خلاص کنی، چون اگر این کار رو الان نکنی، چند سال دیگه، بعد از تحمل کلی فشار روحی، به همین نتیجه خواهی رسید. اما اینکه گاهی به کامنت هات واکنش نشون میدم، بله علتش این هست که در موقع عصبانیت گارد میگیری، نه از کلمات درستی استفاده میکنی، نه از لحن درستی، به ظاهر سوال میکنی ولی بیشتر دعوا و اعتراض هست، این خودش یکی از مشکلاتت هست که موقع عصبانیت جوری طلبکارانه کامنت میدی که انگاری من عامل همه ی بدبختیهات بودم که حالا باید جوابگو باشم، منم عکس العمل نشون میدم که حواست رو جمع کنی، من نه سر پیازم و نه ته پیاز. البته تا اندازه ای بهت حق میدم، هر کسی که مواظب نباشه، موقع عصبانیت لحنش عوض میشه و صداشو بالا میبره و از کلمات درست استفاده نمیکنه، آدما در موقع عصبانیت رک تر میشن، همین میتونه تنش بوجود بیاره، بفرما و بشین و بتمرگ هر سه تاش یه معنی داره، ولی واکنش مخاطب در مقابل شنیدن این کلمات یکسان نیست، اگر موقع عصبانیت و پریشونی، هر حرفی رو مدتی مزه مزه کنیم، و بعد با آرامش مطرح کنیم، نتیجه ی خیلی بهتری میگیریم، بگذریم. سه تا پست در مورد پروژه سرن گذاشتم که گویا متوجه نشدی چی هست؟ انرژی رو بصورت دایره ای در این تونل شتاب میدن تا با سرعت نور حرکت کنه، یهودیان ۸۵ کشور بنام دانشمند همدست شدند تا با هزینه ۱۰ میلیارد یورویی بنام علم و دانش و خدمت به بشر، دروازه ای ایجاد کنند، برای شیاطین تا از اونها برای تسخیر جهان و آرماگدون کمک بگیرند، این پروژه طی سالهای اخیر، بارها راه اندازی شد، ولی بخاطر وجود باگ، هر بار متوقف شد تا نقص رو برطرف کنند، ولی این بار برای ۴ سال کار مداوم راه اندازی شد، چون هر بار که فعال شد، مطمئن شدند که مطابق خواسته هاشون عمل میکنه، از جایی که این پروژه سری هست، اطلاعات واقعی به کسی داده نمیشه، دانشمندان زیادی هم در این مورد هشدار دادند ولی کو گوش شنوا؟ برایان کاکس هم یکی از اعضای خود فروخته این پروژه شیطانی هست. برایان کاکس یه گفتگوی ویدئویی در مورد سرعت نور داره که میگه: اگر با سرعتی نزدیک به سرعت نور حرکت کنید، مثلاً اگه سفینه ای داشته باشید که باهاش، با سرعت نور سفر کنید، فاصله ها نزدیکتر بنظر میرسند، عددی که همیشه توی ذهنم هست، مربوط به برخورد دهنده هادرونی بزرگ در سرن هست، پروتونها در محیط دایرهای بطول ۲۷ کیلومتر حرکت میکنند، و با سرعتی معادل نور حرکت میکنند (یک میلیونیوم کمتر) یعنی تقریباً با همون سرعت نور، که با اون سرعت، فاصله ها از دید پروتونها ۷ هزار برابر کوتاهتر میشه، بنابراین اون مسیر دایرهای که ۲۷ کیلومتر هست براشون فقط ۴ متر میشه. بعدش میگه: بر اساس قوانین فیزیک، اگر سفینه ای بسازید که با سرعت نور حرکت کنه، میتونید فاصله تا کهکشان آندرومدا رو کوتاه کنید، و به همین دلیل، از نظر تئوری، و طبق قوانین فیزیک، میتونید طی یک دقیقه به اونجا برسید (یک دقیقه از نظر خودتون، چون زمان متوقف شده براتون) اما نکته منفی اینجاست که، اگر با همون سرعت به زمین برگردید، و بخواهید تعریف کنید که اونجا چی دیدید، روی زمین ۴ میلیون سال گذشته. دست آخر برایان کاکس اینجوری نتیجه گیری میکنه که: از نظر تئوری، میشه جهان رو، و کهکشانها رو، و حتی فراتر از اون رو.. میشه کاوش و جستجو کرد، ولی صحبت کردن با دیگران در مورد آنچه دیده اید ممنوع هست، چون ساختار این جهان اینجوری هست، این همون چیزی هست که نظریه نسبیت به ما میگه. تا اینجا صحبتهای برایان بود، خب، حالا عکس این قضیه رو در معراج های پیامبر اکرم داشتیم، یعنی ایشون به معراج رفت و هفته ها اونجا بود و بهشت و جهنم رو تماشا کرد و وقتی برگشت، هنوز حتی یک ثانیه هم نگذشته بود، وجود چنین احادیثی در بحار، باعث شد بعضی ایراد بگیرند که اینا با عقل جور در نمیاد و شیعیان باید این احادیث رو دور بریزند، ولی انیشتن که این احادیث رو خونده بود، تایید کرد و گفت: من میتونم بصورت علمی ثابت کنم، که این حقیقت داره، و طبق قانون نسبیت، چیزی طبیعی و قابل قبول هست، مثلاً در یکی از احادیث معراج اومده که هنگام رفتن پیامبر به معراج، کوزه آب افتاد و آب اون سرازیر شد، و وقتی پیامبر از معراج برگشت، هنوز از کوزه آب جاری بود، در حدیث دیگر آمده، موقعی که ایشون به معراج میرفتند، کوبه درب به حرکت در اومده بود، و وقتی که ایشون از معراج برگشتند، هنوز کوبه درب، حرکت میکرد، این دو حدیث نشون میده که معراج در کمتر از ثانیه رخ داده، ذکر کوبه و کوزه در این احادیث، اراده و خواست خدا هست، و برای بیدار کردن ما هست، انیشتن تاکید کرد که من بصورت علمی ثابت میکنم که این دو روایت کاملآ علمی هستند، سنی ها اعتقادشون این هست که معراج فقط یکبار اتفاق افتاده، شیعه اعتقاد داره که معراج بیش از ۱۲۰ بار اتفاق افتاده، جالب اینکه انیشتن کتب متعددی رو مطالعه میکرده مخصوصاً کتب شیعه رو، اسناد و مدارکی وجود داره که انیشتن مخفیانه شیعه شده بوده، که اینو من قبول دارم، چون قبلاً در موردش خیلی تحقیق کردم، ما بیچاره هستیم در اون دنیا، انیشتن مسیحی در آمریکا کتب مذهبی ما رو با اون همه مشغله خونده، اونوقت ما بچه مسلمونها از این کتابهای خودمون بیخبر هستیم، بله انیشتن مخفیانه شیعه شد، ولی چون در محاصره صهیون و یهود بوده، هر بار که اونو به عقاید یهود دعوت میکردند، بهشون میگفته من اهل مذهب و دین نیستم تا دست از سرش بردارند، جالب اینکه وقتی بهش گفتند آمریکا با دو بمب اتمی ژاپن رو وادار به تسلیم کرده، گریه کرد و کسانی که این جنایت رو مرتکب شدند نفرین کرد، و از اختراع اتم ابراز پشیمانی کرد و گفت: من قصدم خدمت به بشر بوده، نه اینکه زن و بچه مردم رو توی خواب خاکستر کنند، واقعاً دمش گرم.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: نسبت ناروا دادن به زنان شوهردار از گناهان کبیره است زیرا خداوند مى فرماید: (چنین کسانى در دنیا و آخرت مورد لعنت هستند و کیفرى بزرگ براى آنان مى باشد)
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: آفت دیندارى حسد و خودبینى و فخر فروشى است.
حدیث :
امام صادق علیه السلام روایت کند که : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند عزوجل به حضرت موسى بن عمران علیه السلام فرمود: این پسر عمران ! بر مردم به آنچه که من از فضل خود به آنان داده ام حسد مبر و بر داشته هاى آنان چشم مدوز و نفست را در پى آنها نفرست زیرا شخص حسود بر نعمت من خشمگین و ناخشنود است، و از آن قسمتى که بین بندگانم روا داشته ام روى گردان است و کسى که چنین باشد، نه من از آن اویم و نه او از براى من است.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: روح ایمان از شخص زناکار تا وقتى که در حال زناست گرفته میشود پس هنگامى که از عمل زشت خود فارغ شد (و پشیمان گشت ) ایمان باز میگردد. راوى گوید: عرض کردم : اگر کسى قصد زنا کند، آیا باز هم ایمانش گرفته میشود؟ حضرت فرمود: نه، آیا اگر کسى قصد دزدى کند دستش قطع میشود؟
نقل است شوخ طبعی مدام در مجالس به مسخره کردن و شوخی و خنده مشغول بود. زاهدی به او گفت: همه عمرت را به بیهودگی و مسخرگی گذراندی. این کار را نکن که روز قیامت، تو را، از کاف واو نون، وارونه در جهنم آویزان میکنند. قهقهه ای زد و گفت: این هم خنده دار است و بیشتر به شوخی شبیه است تا جدی. لطایف الطوایف،

گویند عارفان هنر و علم کیمیاست
وان مس که گشت همسر این کیمیا طلاست
فرخنده طائری که بدین بال و پر پرد
همدوش مرغ دولت و هم عرصهٔ هماست
وقت گذشته را نتوانی خرید باز
مفروش خیره، کاین گهر پاک بی بهاست
پروین اعتصامی جان
آفرینش
در روایات مختلف خلقت در شش روز را چنین بیان کردهاند: خیر را در روز یکشنبه، زمینها در روز یکشنبه و دوشنبه، و رزق اهل آنها را در روز سهشنبه، آسمانها را در روز چهارشنبه و پنجشنبه، و رزق اهل آنها را در روز جمعه. در روایت دیگه: زمین و تفکیک آن به هفت عدد در روز یکشنبه و دوشنبه، کوهها، درختان، رزق اهل زمین و آنچه شایسته زمین است، در روز سهشنبه و چهارشنبه که مراد از، أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الاْءَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ، و همچنین: وَ قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِینَ، این چهار روز است و آسمان و تفکیک آن به هفت عدد در روز پنجشنبه و جمعه. سومین روایت: زمین در روز یکشنبه و دوشنبه، کوهها با منافعی که دارند در روز سهشنبه، درختان، آبها، شهرها، آبادانی و خرابی در روز چهارشنبه، که مراد از چهار روز در آیات فوق است و آسمان در روز پنجشنبه، ستارگان، خورشید، ماه و ملائکه در روز جمعه تا سه ساعت مانده به آخر روز، و در سه ساعت باقیمانده: در ساعت اول، اجل و زمان مرگ موجودات در ساعت دوم، خلق آفت برای هر چیزی که نفع دارد و در ساعت سوم، آدم را خلق کرد و در جنّت ساکنش کرد و به ابلیس امر کرد که به او سجده کند و در لحظات آخر ابلیس را از جنّت بیرون کرد. روایت چهارم: زمینها در روز یکشنبه و دوشنبه، رزق اهل آن، و کوهها در روز سهشنبه و چهارشنبه، آسمانها در روز پنجشنبه و جمعه تا وقت نماز عصر، و آدم را از وقت نماز عصر تا غروب خورشید خلق کرد. و روایات دیگری که اختلافات جزئی با این چهار روایات دارند. آنچه در این روایات، مشترک است این است که: در همه آنها سعی شده است که خلقت زمین با موجوداتش و رزق اهل آن به چهار روز اول بیفتد تا مطابق آیات أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الاْءَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ، وَ قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِینَ باشد. دیگر اینکه خلقت زمین مقدّم بر آسمان است و خلقت آسمان در روز پنجشنبه بوده است. سوم اینکه خلقت آدم بعد از خلقت تمام موجودات آسمان و زمین و در روز جمعه بوده است. تفسیر حکما و مفسران از شش روز چیه؟سؤالی که در اینجا پیش میآید این است که مراد از شش روزی که در آنها خلقت عالم مادی صورت گرفته چیست؟ وقتی که هنوز زمین و خورشیدی خلق نشده بود، روز چه معنایی دارد؟ علما و مفسّران هر یک تفسیر خاصی از آن کردهاند، قبلاً همین بحث رو گفتم، این بار قصد دارم نظرات بزرگان رو مرور کنیم، ادامه دارد..
آیات آخرالزمانی
از امام صادق (ع): در ضمن حدیث مفصّل آمده است: سؤال کننده پرسید: آیا روح پس از خروج از بدن، متلاشی میشود یا باقی میماند؟ امام (ع) فرمود: روح باقی است تا زمانی که در صور دمیده شود، در آن وقت اشیاء باطل شده و فانی میشوند و دیگر نه حسّ میماند و نه محسوس. سپس اشیاء از نو بوجود میآیند همانطور که مدبّرشان ابداء کرده. توضیح: ۱- بدیهی است که لفظ اشیاء شامل روح نمیشود زیرا از مسلمات است که روحها همچنان خواهند بود تا محشر و بهشت. ۲- لغت: بَطَل: فَسَدَ: سقط: فاسد شد: ساقط شد. تفنیا: معنی فناء عدم شدن نیست. زیرا هیچ وجودی عدم نمیشود. گرچه تسامحاً به این معنی هم بکار میرود. حدیث: در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم، ذیل آیه یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ... آمده است: وَ مَعْنَی نَطْوِیهَا، نَفْنِیهَا فَتَتَحَوَّلُ دُخَاناً وَ الْأَرْضُ نِیرَاناً: معنی طی کردن آسمان این است که آسمان را فانی میکند تا به دخان متحول شود و زمین نیز به گدازه و آتشین تبدیل میشود. توضیح: ۱- نویسنده، مطلب را به عنوان حدیث نیاورده اما هر اهل تفسیر میداند که تکیه او در این سخن به آیهها و حدیثها است که در این باره متعدد و بسیار هستند و او عصارۀ آنها را مطابق نظر آورده است. هر جا در قرآن کلمه ارض در تقابل با لفظ جمع سماوات آمده، مراد از آن کلّ و همۀ محتوای آسمان اول است نه کرۀ زمین، کره زمین در این مباحثات همین دیروز به وجود آمده و فردا نیز از بین خواهد رفت و این نص صریح آیات فراوان و احادیث بسیار است. بنابراین: زمین که به گدازه تبدیل خواهد شد، یعنی همه محتوای آسمان اول به گدازه آتشین تبدیل میشود. هر آسمان جدید در اثر صور (انفجار عظیم= نبأ عظیم) از مواد تکامل یافتۀ منظومهها و کهکشانها که در اثر صور متلاشی شده اند، به اطراف و در شش جهت، بالا میروند، بوجود میآید. آیه ۱۱ سوره فصّلت درباره پیدایش یکی از این آسمانها میگوید: ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ، و معلوم میشود که هر آسمان جدید در ابتدای تکوّن خود به صورت گاز و دخان است سپس فشرده تر میشود که در آیههای ۱۵ و ۱۶ سوره حاقّه میفرماید: فَیَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْواقِعَةُ- وَ انْشَقَّتِ السَّماءُ فَهِیَ یَوْمَئِذٍ واهِیَةٌ- وَ الْمَلَکُ عَلی أَرْجائِها وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمانِیَةٌ: در آن روز آن واقعۀ (عظیم) واقع میشود، و آسمان جدا شده و آن در آنروز نرم است، و فرشتگان در نواحی آن هستند، و حمل میکند در آن روز در بالای سر آن فرشتگان، حکومت خدا را هشت، آسمان جدید ابتدا به صورت گاز و دخان است سپس به مواد نرم تبدیل میشود و در آخر به جسمیت کامل میرسد.
صحیفه سجادیه
از دعاهای آنحضرت (که سلام خدا بر او باد) که هر وقت دعائی را شروع میکرد آن را با ستایش و ثنای خداوند شروع میکرد. شرح، این عبارت که در آغاز دعای اول آمده، بخشی از دعا نیست، توضیحی است که امام باقر علیه السلام و جناب زید (که محتوای صحیفه را با املاء امام سجاد علیه السلام مینوشتند) آورده اند، گویا همین عبارت را نیز بدستور خود امام سجاد علیه السلام آورده اند، زیرا متوکل بن هارون در مقدمۀ صحیفه میگوید: هر دو نسخه (نسخۀ امام باقر و نسخۀ زید) را با همدیگر تطبیق کردم کاملاً و حرف به حرف با همدیگر مطابقت داشته اند. اگر این عبارت انشاء یکی از آنان یا هر دوی آنان بود، با همدیگر فرق میکرد. امام با این دستور خواسته است که اهمیت حمد و ستایش را معرفی کند، حمد، هر ستایش و حمدی باشه، محصول یک اندیشۀ دقیق در هستی و خدای هستی، هست. قطعاً این دعای اول، تحمید و ستایش است که امام سجاد علیه السلام آن را در آغاز هر دعا میآورد. در این صورت باید فرض کنیم که این دعا در آغاز همۀ دعاهای صحیفه بوده است و برای پرهیز از تکرار در نوشتن صحیفه، آنرا بصورت یک دعا در اول آورده اند. اگر چنین باشد باید گفت: این برنامۀ عملی ویژه، تنها در مواقعی بوده که امام ساعت یا ساعاتی را برای دعا اختصاص میداده است. آنچه مسلّم است این است که یک کلام مفصل، باید با نام خدا و تحمید و ستایش خداوند شروع شود، و این علاوه بر این که سنّت پیامبر و آل (صلّی الله علیهم) است، سفارش موکّد آنان نیز میباشد، یعنی هم سنّت عملی است و هم سنّت قولی. و رسول اکرم صلی الله علیه و آله، امّت را طوری تربیت کرده بود که کسی هیچ خطابه ای را بدون ستایش شروع نمیکرد، حتی افراد منافق نیز ناچار بودند این سنت را رعایت کنند. زیاد بن ابیه ملعون و سگ پدر، در زمانی که از طرف معاویه حاکم بصره بود، یک سخنرانی را بدون حمد شروع کرد که در تاریخ مسلمانان به خطبة البتراء یعنی سخنرانی عقیم و سترون، معروف شد، تا آنروز هیچ منافقی نتوانسته بود این گستاخی را کرده باشد. حمد موجب استجابت دعا میشود، تاکید میکنند که در دعا اول خدا را تحمید کنید سپس خواستۀ تان را بخواهید. همانطور که میبینیم، سیرۀ امام سجاد چنین بوده و هم همۀ دعاهای صحیفه بر این اصل استوار هست. مولا فرموده: دعا بعد از مدح است؛ پس خدا را مدح کنید سپس حوائجتان را بخواهید. و نیز فرمود: خدا را ستایش کنید و او را پیش از طلب حوائج مدح کنید.
سلمان فارسی
پس از سالیان طولانی، چهارمین راهنمای من نیز به نهایت پیری و در آستانه مرگ رسید، در لحظه هاى آخر عمرش در مورد وضعیت و تکلیفم پرسیدم، او نیز گفت: فرزندم! به خدا سوگند، در این سرزمین پیشواى شایسته اى سراغ ندارم، که بتوانى از وجود او بهره لازم را ببرى، ناچار باید به سرزمین روم و به شهر عمّوریه (از شهرهاى قدیم روم در آسیاى صغیر بود که بعداً در زمان معتصم عباسى فتح و در سال ۸۳۸ م. ویران شد و فقط آثارى از آن به جاى مانده است) مسافرت کنى. پس راه دور و دراز عموریه را پیش گرفتم و هنگامى که به کلیساى آن شهر رسیدم سرگذشت خود را براى پنجمین و آخرین استادم، کشیش آنجا شرح دادم، او نیز که عالم صالحى بود، مرا پذیرفت تا بتوانم در کنارش و در عبادتگاهى که داشت، به آموزش و عبادت بیشتر و جدى ترى بپردازم، او نیز من و سایر شاگردان خویش را به تقوا راهنمایى میکرد. علاوه بر این، در مقابل خدمتى که به کلیسا میکردم حقوقى هم برایم تعیین کرد که توانستم بوسیله آن تعدادى گوسفند و گاو بخرم و زندگى بهترى داشته باشم. ولى بعد از سالهای طولانى او هم بخاطر پیری آثار مرگ، در او هم نمایان شد و آنگاه که از وى پرسیدم: پس از مرگ او، وضعیت من با این همه آوارگى و سختى چه میشود و تکلیف چیست؟ آن عالم پارسا گفت: امروز من کسى را نمى شناسم که اخلاص درستى داشته باشد، اما بزودى پیامبرى براساس دین ابراهیم خلیل (ع) در سرزمین عرب، میان دو نقطه گرم سنگلاخى مبعوث خواهد شد. او به مکانى که محصول آن خرماست هجرت میکند و نشانه هایش بدین شرح است: هدیه را میخورد، صدقه نمیخورد، میان دوکتف او مهر نبوّت قرار دارد. اگر میتوانى خود را به آن سرزمین و آن پیامبر (ص) برسان. پس از مرگ آن عالم مسیحى، درآن شهر ماندم. اما روزى از یک کاروان عرب خواستم تا در ازاى دریافت پول یا تعدادی از گوسفندان و گاوهایم، مرا به سرزمین عرب برسانند. وقتى به وادى القرى رسیدیم، با دیدن درختان خرما خیلى خوشحال شدم، ولى کاروانیان در حق من ستم کردند.. و مرا به عنوان برده، به یک مرد یهودى فروختند.. پس از چند روز، مردى از قبیله بنى قریظه، به آنجا آمد و مرا خرید و به مدینه آورد. در مدینه، نشانه هایى که عالم عموریه برایم بیان کرده بود را مشاهده کردم. چند روزى از اقامتم در مدینه گذشته بود که فهمیدم پیامبر (ص) در مکه به رسالت مبعوث شده و در آنجا اقامت دارد.
کابالا
روزی که لشکر مغول به نزدیک قونیه رسیده بود محی الدین در کاخ خود در قونیه شعر میخواند. و پیش از آن نیز در برابر حمله صلیبیان، مسلمانان را از رفتن به بیت المقدس باز میداشت. کتاب این شخص پلید، یعنی کتاب فصوص الحکم دقیقاً همان کابالیسم است با یک فرق: کابالیسم در حقیقت هم تخریب دین یهودی است و هم تخریب دین مسیحی، اما با هدف ایجاد اتحاد. کابالیسم محی الدین تخریب اسلام است با هدف زمینه سازی برای سلطه مسیحیان و یهودیان متحد بر علیه اسلام. قابیلیسم یا کابالیسم که اصلی ترین کتاب آن (کتاب ظهر) است سر و کارش با باورهای یهودی و مسیحی است که اصول هر دو دین را با توجیهات عجیب و غریبی تاویل و تحریف کرده و بر اصول کابالیسم تبدیل میکند. اما سر و کار فصوص الحکم با اصول اساسی اعتقادی اسلام است که آنها را به اصول کابالیسم تبدیل کرده و اسلام را از بین میبرد و همانطور که خودش در اشعارش گفته جامعه مسلمانان را به جامعه فاقد دافعه و جامعه سلطه پذیر تبدیل میکند و کرد.
زبور و ظهور مهدی موعود
در قسمت قبل بخش اول این مزامیر رو شامل ۶ آیه در مورد ملک و ملک زاده گذاشتم، و بخاطر طولانی نشدن دو بخش کردم، اکنون ۱۴ آیه بخش دوم از زبور رو میذارم که آمده: ۷- و در روزهایش (ظهور) صدّیقان شکوفه خواهد کرد، و زیادی سلامتی، تا باقی ماندن ماه خواهد بود ۸- از دریا تا به دریا و از نهر تا به اقصی زمین سلطنت خواهد نمود (دورانهای ظهور) ۹- صحرا نشینان در حضورش خم خواهند شد (احترام) و دشمنانش خاک را خواهند بوسید (تسلیم) ۱۰-. ملوک طرشیش و جزیره ها، هدیهها خواهند آورد، و پادشاهان شبا و سبا پیش کش ها تقریب خواهند نمود ۱۱- بلکه تمامی ملوک با او کرنش خواهند نمود، و تمامی اُمم او را بندگی (اطاعت) خواهند کرد ۱۲- زیرا فقیر را وقتی که فریاد میکند و مسکین که نصرت کننده ندارد، خلاصی خواهد داد (حامی مستضعف) ۱۳- و به ذلیل و محتاج ترحّم خواهد فرمود و جانهای مسکینان را نجات خواهد داد ۱۴- جان ایشان را از ظلم و ستم نجات خواهد داد، و هم در نظرش خون ایشان قیمتی خواهد بود ۱۵- و زنده مانده از شبا به او بخشیده خواهد شد ۱۶- در زمین به سر کوهها مشت غلّه کاشته میشود که محصول آن مثل اسنان متحرّک شده، اهل شهرها مثل گیاه زمین شکوفه خواهند نمود ۱۷- اسم او ابداً (جاودانه) بماند، اسمش مثل آفتاب باقی بماند، در او مردمان برکت خواهند یافت، و تمامی قبایل او را خجسته خواهند گفت ۱۹- بلکه اسم ذوالجلال او ابداً مبارک باد، و تمامی زمین از جلالش پر شود ۲۰- دعای داوود پسر یسیّ تمام شد (یسی اسم پدر داوود و پدربزرگ سلیمان است، در عبری یسی یعنی قوی) توضیح مختصری پیرامون بشارت فوق:
در این بشارت، چنانکه بر ارباب فضل و کسانی که با قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام سر و کار دارند، مخفی نیست پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان «ملک» و فرزند گرامش حضرت مهدی علیه السلام که بزرگ ترین و کامل ترین مظهر عدل الهی است به عنوان «ملک زاده» معرفی شد، و به بعضی از امتیازات و مشخصات دیگر وی نیز اشاره شده است. ولی برخی از علما و دانشمندان یهود چنین پنداشته اند که: منظور از ملک در این آیه، حضرت داودعلیه السلام، و منظور از ملک زاده فرزند وی حضرت سلیمان علیه السلام است (علت اینکه تحریف یا حذفش نکردند هم همین تصور هست، که البته این اراده خدا بوده تا حذفش نکنند) یهود روی این پندار نا درست خواسته اند آیات مذکور را از بشارت دادن به بعثت حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه وآله وسلم و نوید ظهور خاتم اوصیا حضرت حجّت بن الحسن العسکری علیه السلام منصرف کنند، ولی این اندیشه از چند جهت نادرست و غیر قابل قبول است، زیرا: نخست این که، حضرت داودعلیه السلام از انبیای پیرو شریعت تورات بوده و خود او دارای شریعت و احکام نوینی نبوده است تا این که بگوید: ای خدا! شرع و احکام خود را به ملک و عدالت خود را به ملک زاده عطا فرما، و روی این اصل در خواست شریعت مستقل نوین در خور مقام آن حضرت نیست. یهود خیلی احمق هستند، مزامیر داوود مناجات هستند و خودش پیرو تورات بوده. ضمناً، در خواست شرع و احکام و عدالت که بصورت دعا بر زبان حضرت داوودعلیه السلام جاری شده، چنانکه از نحوه در خواست آشکار است، برای دو شخصیّت عظیم آسمانی است که یکی دارای مقام سلطنت بر پیامبران و صاحب شرع و احکام جدید، و دیگری مظهر أتمّ عدالت، و صاحب مقام ولایت مطلقه، و مورد انتظار عموم ملل جهان است. خدا رو شکر، خدا دشمن ما رو احمق و کودن قرار داده، واضح هست که عظمت، قدرت، شوکت و سلطنتی که در آیات مزبور برای ملک زاده ذکر شده، نه با حضرت سلیمان علیه السلام و نه با هیچ یک از انبیای الهی موافق نیست؛ زیرا نه مملکت حضرت سلیمان علیه السلام از مملکت پدرش حضرت داوود علیه السلام، بنابر اعتقاد خودشون، وسیع تر بوده، و نه هم ظلم و ستم در عهد او شکسته شده است. حتی بر حسب آنچه برخی از علمای تورات و انجیل، احتمال داده و به وجوهی استدلال کردند که شاید، مزمور فوق کلام حضرت سلیمان علیه السلام باشد، نه کلام حضرت داودعلیه السلام، یعنی هنوزم گوه گیجه دارند که چطوری اینو انطباق بدهند، نه به داوود میخوره، نه به سلیمان. خب واضح و روشن هست که دعا برای دو شخصیّت والایی است که در آینده تاریخ بعد از او ظاهر خواهند شد. داوود علیهالسلام پیامبر دوست داشتنی هست و در مقام دعا و استدعای از پروردگار، در کمال خضوع و خشوع و انکسار در برابر آفریدگار، زبان به تذلّل و کوچکی داشته، و با زبان عجز و لابه و عاری از هر نوع خود بینی و خود پسندی مقاصد خود را از خدای جهان خواسته، حالا باید یه نفر، به این بزغاله های زبون نفهم و نژاد پرست حالی کنه که داداش: سلطنت و دعوت «ملک زاده» را عمومی و جهانی خوانده، و قدرت و جبروت روحانی وی را شامل پادشاهان و قدرتمندان و سلاطین مقتدر جهان دانسته، و سراسر کره مسکون را قلمرو دولت حقّه
اون معرفی کرده، چنانکه در اخبار وارده از ائمّه معصومین علیهم السلام نیز در حقّ شخصیّت بی نظیر حضرت مهدی علیه السلام، چنین سخن گفته شده. در همین آیه ۷- به اصحاب خاص آن حضرت اشاره نموده که با ظهور نور پر فروغ مهدوی علیه السلام آن خورشید جهانتاب عدل الهی، صدّیقان شکوفه کنند، و رحم اجتماع بزرگ جهانی، مردانی پاک سیرت، راست گفتار و درست کردار از خود نمایان کند، و سعادت و سلامت، رفاه و خوشبختی، بهروزی و بهزیستی که مولود تسلّط آن یگانه منجی عالم و دولت عدالت پیشه آن حضرت است تا انقراض جهان پایدار خواهد بود، در حالی که در همین جنگ ۱۲ روزه مثله سگ و خر از ایران کتک خورد، قبلاً هم هزار بار آسفالت شدن، زور ندارند، فقط رو دارند، مثل سنگ پای قزوین، واضح در روایات اسلامی ما هم آمده: دولتنا آخر الدول. بعد از ظهور تا فتیله ی خورشید نور داره، دوره حکومت حجت هست، در آیه (۱۷ و ۱۸) خاطر نشان کرده که تا جهان باقی است و خورشید در آسمان نور افشانی میکند، اشعه خورشید فروزان قائم آل محمّدعلیهم السلام بر روح و جان جهانیان خواهد تابید، و تمامی قبایل او را خجسته خواهند گفت، و تمامی روی زمین از جلال و عظمتش پر خواهد شد، چنانکه در روایات متواتره اسلامی که درمورد ظهور آن مهر تابان رسیده، کمتر حدیثی یافت میشه که در ضمن آن جمله: یملَأُ الأرضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً، کَما مُلِئَت ظُلْماً و جَوْراً، نیامده باشد. بنابر این، جای هیچگونه شک و تردید نیست که مقصود از ملک در این مزمور شماره ۷۲ از زبور داوود علیه السلام همان نور قدوسی حضرت محمّد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله وسلم سیّد رسولان و خاتم پیغمبران، و مقصود از ملک زاده حضرت صاحب الزمان مهدی موعودعلیه السلام دوازدهمین جانشین بر حق و فرزند دلبند آن بزرگوار است که به خواست خداوند در روز معیّن و موعود، ظهور خواهد نمود، و سراسر روی زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد بعد از آن که پر از ظلم و جور شده باشد، و گردن گردنکشان را خواهد شکست، و چون مهر و ماه بر روح و جان جهانیان خواهد تابید، وحکومت حقه الهیه وی تا ابد و تا قیام قیامت ادامه خواهد داشت. اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه. ناگفته نماند که نویدهای ظهور حضرت مهدی علیه السلام در «زبور» فراوان هست، و در بیش از ۳۵ بخش از مزامیر ۱۵۰-گانه، نوید ظهور آن موعود اُمم و منجی عالم موجود هستش، کسانی که طالب تفصیل بیشتری هستند میتوانند به متن «مزامیر» در «عهد عتیق» مراجعه کنن.
راستش دیروز مطالبی نوشتم که بعدش پشیمون شدم، چرا که نه خودمو در جایگاهی میبینم که بخوام شما رو راهنمایی کنم، نه عقلم بیشتره، و نه اگه اشتباه متوجه شده باشی، یا اشتباه برداشت کرده باشی، فردای قیامت نمیتونم جوابگو باشم، ترجیح میدم چند تا حدیث بذارم که از خودم نباشه، این بهتره تا اینکه مطلبی رو از خودم بگم، پس به ناچار برای اصلاحش توصیه میکنم، هفت تا نکته ای رو که میگم بهشون اضافه کنی، تا کامل بشه، اول اینکه باور کنی هیچ کسی کامل و بی نقص نیست، من و شما و کلا همه جایزالخطا و ممکن الخطا هستیم، اگه اینو باور داشته باشی، نه از اینکه اشتباهی کردی داغون میشی، نه اشتباه دیگرون برات اینقدر سنگین میشه، خدا ما رو آفریده تا خطا کنیم و عبرت بگیریم و تجربه کسب کنیم تا اینقدر کامل تر بشیم که به نهایت تکامل برسیم، دوم اینکه، در مورد علف هرز و آدمای بی لیاقت و کسانی که بهمون احترام نمیذارن گفتم، ولی این نکته دوم رو هم بهش اضافه کن که، آدمی که بارها بهت خوبی کرده رو، تنها با یه بدی که بهت کرد نسنج، هیچ کسی کامل نیست و یه جاهایی اشتباه میکنن، ولی انصاف نیست با یه اشتباه، همه ی خوبی های طرف مقابل رو با یه اشتباه از یادمون ببریم، آدما رو باید با میانگین شون بسنجیم، یعنی چی؟ یعنی ببینیم توی همه ی اون روزایی که کنارمون بودن، چقدر پشتمون بودن؟ چه زحمتهایی برامون کشیدن، چقدر حالمون رو خوب کردن؟ و اگه بیشتر وقتا حضورشون باعث حال خوبمون بوده، پس شاید بهتره گاهی چشم پوشی کنیم، به احترام تمام خوبی هایی که یه روزی بی منت برامون انجام دادن، اگه الان عصبانیه و ما رو ناراحت کرد، قبلش چه محبتهایی در حقمون کرده؟ سوم اینکه بعضیا حق و حقوقی الهی و اخلاقی گردن ما دارن، مثل والدین، بزرگترها، همسر و.. نباید حسابها رو با هم قاطی کرد، نباید همه رو با یک چوب زد، اگه یه غریبه از روی تکبر حرف مفتی زد، سزاواره که مثل خودش جوابشو بدیم، ولی اگه همون حرف رو مادرمون بهمون زد، باید با احترام جلوش سکوت کنیم، چرا؟ چون انصاف نیست جلوی کسی که بهمون حرف زدن یاد داده، حاضر جوابی کنیم، وگرنه باید نمره منفی به خودمون بدیم، بخاطر نمک نشناسی، چون از حیا و حق شناسی دور شدیم، اگر کسی حتی اگر یه روز از ما بزرگتره، همینم در همین حد حرمتش رو در نظر بگیریم. چهارم انصاف هست، برای مثال، اینکه وقتی ما با کسی مشکلی پیدا میکنیم، معمولاً دلخوری باعث میشه، تمام خوبیهای طرف یادمون بره، و فقط حرفا و کارای بدش، و خوبیهایی که ما بهش کردیم، جلوی چشم ما رژه میره، این نقطه ضعف همه آدماست که توی سرشت همه ی ما بصورت ذاتی وجود داره. ذهن ما یکی یکی خطاهای قبلیش رو جلوی ما قطار میکنه که یه طومار بلند و بالا میشه، پنجم قانون عفو و بخشش هست، اگه اینو مواظب نباشی، نفرت، کینه، بیزاری و دلخوری داغونت میکنه، چون این کدورت و نفرت استرس دائمی بهت میده، از نظر علمی ثابت شده که همین استرس و نفرت مهمترین عامل سرطان هست، جسم و روح رو با هم داغون میکنه، حتی کسانی که علف هرز و بی لیاقت هستن رو، با وجود اینکه ازشون دوری میکنی، حس خوبی بهشون داشته باش و از ته دل براشون دعا کن، حتماً بهترین دعاها رو براشون داشته باش، از ته دل. آره عقرب خطرناکه و دوست و دشمن سرش نمیشه و به هر چی سر راهش باشه بی دلیل نیش میزنه، ازش دوری کن ولی باور داشته باش که این عقرب هم مخلوق خداست و خلقتشون خوب و لازم بوده، تضادی، بین دوری کردن از کسی، و خیرخواه بودن نسبت بهش نیست، زندگیتو مرور کن ببین چه کسانی بیشترین اذیت و آزار رو برات داشتن، دقیقا همونی که بیشترین رکورد اذیت و آزار رو داشته بذار توی اولویته اول، حتماً هر روز دقایقی رو اختصاص بده به همین تمرین، یعنی اگه لازم شد، به خدا هر روز التماس کن که کمکت کنه عفو کنی، نباشه ذهن منتظر باشه فلانی تقاص کاراش رو پس بده ها؟ چون با این کار تقاص کارای خودت رو هم جذب میکنی، من برات تعریف نکردم ۱۲۶ چه بلاهای عجیبی سرم آورد، چون حس منفی داره وگرنه برات میگفتم تا ببینی با وجود تمام ظلمهاش، هرشب براش دعا میکنم، یعنی هنوزم حاضره خودشو نابود کنه بلکه بتونه ضربه کوچیکی بهم بزنه، ولی هر چقدر اون وجودش در از نفرت و کینه هست، من به همون اندازه براش دعا میکنم خدا اونو ببخشه، میگم خدایا من که مخلوق تو هستم، از قلبم خبر داری که چقدر دلم براش میسوزه، میشه تویی که هفتاد بار از مادر مهربونتری اونو نبخشی؟ بعد میگم، نه خدایا تو اینقدر کم جنبه نیستی، اون باعث شد من پخته بشم، منو قوی کرد، بهم صدمه نزده، بیدارم کرد، چشمامو باز کرد، تو هم نزد بزرگ و خوب بهش بده، مگه نگفتی سیئات رو تبدیل به حسنات میکنی؟ خب این کار رو در حقش بکن تا من ببینم، چرا؟ چون مسیر رو داره اشتباه میره، دائم داره توی نفرت میسوزه و عذاب میکشه، مطمئن باش دارم در مورد چیزی بهت میگم که همه جوره تست و تجربه کردمش، اعصاب خودت راحت میشه، روح خودت آزاد میشه، نفرت و کینه ابزار شیطونه لعینه، آدما رو با این ابزار کر و کور میکنه، حکایت زندان و زندانبان هست، یه روز میگی کاش زودتر خودمو از این زندان خلاص کرده بودم، سعی کن بخاطر خدا، تمام آدما و تمام مخلوقاتش رو از ته دل دوست داشته باشی بدون استثناء، و اگر هم با کسی دشمنی کردی، بازم فقط بخاطر خدا باشه. نفرت مثله موریانه، از داخل جوری روح و روانت رو ذره ذره میخوره که آثارش روی اعصاب و جسمت هم بروز میکنه. درسته سخته و یهویی نمیشه، ولی کم کم روی خودت کار کن بر طرف میشه، بعدش گهگاهی ریست میشی و خاطراتش باز هجوم میاره بهت و سراغت میاد و داغت رو تازه میکنه، ولی چند بار که مقاومت کردی درست میشه، بعدش فقط مواقعی که باهاش روبرو میشی بهم میریزی، از اونجا به بعد دیگه تمرین میکنی که هر وقت با هم روبرو شدین، بی محلی و کم محلی رو بدون نفرت انجام بدی، بجای اینکه نفرت توی وجودت شعله بکشه، احترام بخود رو تمرین میکنی که با پوزخند از کنارش رد بشی و ندیده بگیریش، و بخاطر احترام به شخصیت خودت، جوری از کنارش رد بشی که انگار درخت کنار خیابونه، ولی حست بهش ترحم و دلسوزی باشه، نه نفرت و انتظار اینکه تقاص پس بده، اونوقت طعم آرامش واقعی رو میچشی، علت این حس منفی هم اینه که اینقدر خودتو ندیده گرفتی که یهو بخودت اومدی دیدی ظرفیتت پر شده و داری منفجر میشی، ولی در مقابل تجربه ای که گرفتی ضرر نکردی، اینو خیالت راحت باشه. البته شناختن تفاوت های زن ومرد هم خیلی مهمه، زن و مرد متضاد هم هستن از نظر جنسیتی، اگر تفاوت ها را بشناسی خیلی از مشکلات حل میشه، دلخوریا کم میشه، جلوی خیلی از چالش ها، دعواها ، درگیری ها گرفته میشه، وقتی زن و مرد، یکیشون اینو بفهمه و بدونه، که خیلی از اختلافها فقط بخاطر خلقت مخالف و تفاوتشونه، راحتتر میتونه با قضیه کنار بیاد و شرایط رو کنترل و مدیریت کنه. آره درسته، اگه ذهنت رو از رفتارهاشون پاک کنی و نذاری ذهنت درگیرش باشه، اعصابت هم راحت میشه، بگذریم، من شاگرد بودن رو به راهنمایی کردن ترجیح میدم و فقط همینو یادت باشه خدا هر محالی رو ممکن میکنه، خودش راه رو نشونت میده.
حدیث :
امام صادق علیه السلام فرمود: در ضمن آنچه که خداوند عزوجل به حضرت داود علیه السلام وحى نمود آمده است : اى داود! همچنانکه نزدیکترین مردمان به خدا فروتنان هستند دورترین مردم از خدا متکبرانند.
حدیث :
امام موسى بن جعفر علیه السلام در حدیثى فرمود: خداوند به کوهها وحى فرستاد که من کشتى بنده خود نوح را بر کوهى از کوهها خواهم نهاد پس کوهها گردنکشى و تکبر نمودند و تنها کوه جودى که کوهى در نزد شماست فروتنى نمود پس آن کشتى نیز سینه خود را بر همان کوه نهاد
حدیث :
از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: پنج چیز هست که هر کس این پنج چیز در او نیست لذت استفاده زیادى در وجودش نیست. راوى میگوید: عرض کردم : آنها چه هستند؟ حضرت فرمود: عقل و ادب و دین و بخشش و خوش خلقى.
حدیث :
از امام صادق علیه السلام و آن حضرت از پدران بزرگوارش علیه السلام و آنان از رسول خدا صلى الله علیه و آله در حدیث مناهى روایت کنند که فرمود: هر کس که گناهى یا امر شهوانى بر او عرضه شود و او از ترس خداى عزوجل از ارتکاب آن خوددارى کند خداوند آتش دوزخ را بر او حرام میگرداند و از بى تابى بزرگ روز قیامت او را ایمن میکند و در مورد او به آنچه که در کتابش وعده داده است وفا خواهد کرد، خداوند در کتابش فرمود: (و براى کسى که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت باشد) آگاه باشید کسى که دنیا و آخرت به او عرضه شود و دنیا را بر آخرت برگزیند در روز قیامت خداى عزوجل را در حالتى دیدار خواهد کرد که هیچ حسنه اى که به سبب آن از آتش محفوظ بماند ندارد و کسى که آخرت را برگزیند و دنیا را واگذارد خداوند از او خشنود خواهد شد و بدیهاى کردارش را بر او ببخشاید.