پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای
روز را از شکن طرهٔ شبگون بنمای
کاکل مشک فشان برمه شب پوش مپوش
سنبل غالیه سا بر گل خود روی مسای
سپه شام بدان هندوی مشکین بشکن
گوی خورشید بدان زلف چو چوگان بربای
هر که در ابروی چون ماه نوت دارد چشم
گردد از مهر تو چون ماه نو انگشت نمای
حال من با تو کسی نیست که تقریر کند
پیش سلطان که دهد عرض تمنای گدای
سرو را برلب هر چشمه اگر جای بود
جای آن هست که بر چشم منش باشد جای
ای مه روشن اگر جان منی زود برای
وی شب تیره اگر عمر منی دیر مپای
صبح امید من از جیب افق سر بر زن
روز اقبال من از مطلع مقصود برآی
کی برد ره به سراپردهٔ قربت خواجو
پشه را بین که کند آرزوی وصل همای
خواجوی کرمانی
آفِتاب کلّ عالمْ یاعلی. گوهر دستانِ خاتمْ یاعلی.
فهم قرآن از على پیدا شود. نام یزدان با على معنا شود.
جانم یا امیرالمومنین علی علیهالسلام.

ویروس
برای مقابله با باکتری از داروهای ویژه آنتیبیوتیک علیه باکتری استفاده میشود. اما ویروسها چون موجود زنده نیستن، کشته هم نمیشن. تنها داروهای "ضد ویروسی" (Antiviral) علیه آنها اثربخش است. این داروها فقط مانع افزایش ویروسها شده و از ورود آنها به سلولهای میزبان جلوگیری میکنن. پزشک با وجود این، در صورت بروز عفونت ویروسی آنتیبیوتیک تجویز میکنه. چرا؟ چون زمانیکه یک فرد آلوده به ویروس میشود، سیستم دفاعی بدنش ضعیف میشود و باکتریها هم راحتتر وارد بدن او میشن. به همین دلیل پزشک هنگام ظهور عفونت ویروسی هم آنتیبیوتیک تجویز میکنند. روش دیگه هم استفاده از واکسنه که میشه از آن در مقابله با باکتری و ویروس استفاده کرد. باکتریها میکروبهایی تکسلولی و فاقد هسته هستند. این موجودات میکروسکوپی تنها دسته میکروبها نیستند. قارچها، آرکیها، آغازیان و ویروسها جلبکها در کنار باکتریها در دسته میکروبها قرار میگیرند.
آشنایی با میکروبیولوژی
میکروب چیست؟ میکروب موجودی میکروسکوپیه و کوچکتر از آن هست که بشه با چشم غیرمسلح دید ولی در همهجا حضور دارن، اطلاق نام میکروب نیز به این موجود به دلیل همین سایز ریز آن است. میکروب را میشه در آب، خاک و هوا پیدا کرد، حتی بدن انسان نیز خانه میلیونها میکروب است. بعضی از اینها میتوانند در زیستگاههایی با دمای بسیار بالا یا دماهای بسیار سرد زندگی کنند. حتی میتوان در مکانهایی با فشار بالا نیز پیدا کرد و حتی در محیطهایی با میزان اشعه بالا. میکروب یعنی مجموعه ای که میتونن تکسلولی، چندسلولی یا فاقد ساختار سلولی باشند. قارچها و آغازیان از این جمله هستند که اندامکهای غشادار را در آنها میبینیم. باکتریها و آرکیها نیز همچنین که بهشون میکروارگانیسم پروکاریوت گفته میشه. در حال حاضر یک میکروبیولوژیست به روش زیستشناسی مولکولی مانند شناسایی بر اساس توالی DNA تکیه کرده. بعضی میکروبها ما را بیمار میکنند در حالی که بعضی دیگر برای سلامت ما لازمند. رایجترین میکروبها، باکتریها، ویروسها و قارچها هستند. میکروبهای دیگری نیز وجود دارند که به آن ها پروتوزوآ میگویند، این دسته از میکروبها مسئول بیماریهایی مانند مالاریا هستند. ادامه دارد..
دوازده نکته از حضرت علی علیه السلام
همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد میکند بیشتر است.
علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید، اقدام نمایید.
حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید تا از اهل حق باشید.
آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن.
پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن.
اطمینان را با امیدواری مبادله نکن.
عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد.
بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است.
برای مردم آن را بخواه که برای خود میخواهی و با دیگران طوری رفتار کن که مایلی درباره ات آنچنان کنند.
گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی.
بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود انجام دهنده را خوار و خفیف سازد.
بهترین شیوه صداقت وفا به عهد است.
قرآن
مبنای اهل بیت علیهم السلام در تفسیر قرآن
از مجموعه روایات درباره تفسیر، میشه به یک موضوع از دو راه متفاوت در برداشت و تفسیر قرآن داشت.
یک: تفسیر ظاهری قرآن (تفسیر در سطح ظاهر یا محکم و یا تنزیل)؛
دو: تفسیر باطنی قرآن (متشابه یا تأویل).
از این دو تعبیر که به آن ها در روایات تصریح شده، به دست می آید که فهم و تفسیر آن به دو سطح متمایز امکان پذیره:
۱. سطح ظاهری که قابل بهره برداری برای همه است و هر که از دانش کافی در اصول برداشت و محاورات برخوردار باشد، به میزان احاطه علمی خود از معارف قرآنی سیراب خواهد شد.
۲. سطح باطنی که مختص اهل بیت علیهم السلام است؛ چرا که شرط رسیدن به این سطح معرفت، رسوخ در علم می باشد و این کمال، فقط در ذات مقدّس آنان قرار دارد. به دلیل آن که اثبات وجود دو سطح تفسیر ارتباط تنگاتنگی با واژه هایی همچون تأویل، محکم، متشابه، ظاهر، باطن و تنزیل دارد، به ناچار طرح روایاتی که به این موضوع ها پرداخته اند ضروری به نظر میرسد، که هدف از آن بررسی این مسائل است:
الف. مفهوم تأویل. واژه تأویل در فرهنگ لغت، به معنای رجوع و بازگشت و برگرداندن است، و در اصطلاح مفسّران گذشته، مترادف با تفسیر و گاه به جای یکدیگر به کار رفته اند. در نزد متأخّران، آن ها متباین با یکدیگر و گاه تفسیر کاربردی خاص تر از تأویل داشته. در قرآن نیز ۱۷ بار در مورد قرآن و غیر آن با معانی گوناگون و متعددی آمده و در آموزه های اهل بیت علیهم السلام با سه معنای متفاوت از آن روبه رو می شویم:
الف. ذکر مفاهیم دور و یا ناپیدا، اما همسو با الفاظ با تکیه بر یکی از انواع دلالت ها.
ب. کشف واقعیتی حقیقت دار، اما بیگانه از الفاظ بر پایه دانش ویژه؛ همچون غیب و رسوخ علمی.
ج. تعیین حدّ نهایی مفاهیم قرآن و پیش بینی آن در ظرف زمانی آینده.
بعنوان مثال سُورة حم سجدَة ایه ۱۵ لَنُذِیقَنَّهُمْ عَذَابَ الْخزى فِى الْحَیوةِ اَلدُّنْیَا وَ لِعَذَابُ اَلْآخِرَةِ اُخْرَى. یعنی هر اینه میچشانم ایشان را عذاب خواری در زندگانی دنیا و هر اینه عذاب اخرت خوار تر است در غیبت نعمانی به سند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده در قول خدای تعالی عذاب الخزی چست عذاب خواری دنیا. فرمود: کدام خواری خوار تر است ای ابا بصیر از این که مرد در خانه اش در میان اهل و عیال و برادران و یارانش باشد که نا گاه چاک زنند بر او اهل او گریبانهای خود را و فریاد زنند پس مردم بگویند این فریاد برای چیست پس گفته شود فلانی در این ساعت مسخ شد پس گفتم پیش از قیام قائم یا بعد از آن فرمودند بلکه پیش از آن. و همچنین
سُورَة حَم سجدة آیه۵۳ سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّىٰ یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. یعنی به زودی بنمائیم ایشان را نشانههای خود را در کرانههای جهان و در خود هاشان تا این که اشکار شود برای ایشان که او حق است در غیبت نعمانی به سند خود روایت کرده که از حضرت باقر علیه السّلام سؤال کرده شد از تفسیر این ایه فرمود: مینمائیم به ایشان در افاق مسخ را و در نفس هاشان کم شدن را پس میبینند قدرت خدا را در نفس هاشان و در افاق و فرمود او حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ قصد میکند به ان خروج قائم را او حق است از جانب خدای عز و جل میبینند ان را. گفتم حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ یعنی چه فرمود بگذار این را ان قیام قائم علیهم السّلام است. ادامه دارد..
آخرالزمان و حدیث سوم و چهارم ملاحم.
حدیث سوم. نعیم به سند خود از عبد الله بن مسعود (ابن مسعود کاتب قرآن بود و بعد از شهادت پیامبر (ص) خلیفه دوم او را کتک زد و قرآنش را گرفته و سوزاند) روایت کرده که گفت. فرمود رسول خدا صلى الله علیه و اله میترسانم شما را از هفت فتنه که بعد از من میباشد. فتنه ای از مدینه و فتنه ای به مکه و فتنه ای از یمن و فتنه ای از شام و فتنه ای از مشرق و فتنه ای از مغرب و فتنه ای از شام که ان فتنه سفیانی است ابن مسعود گفت: بعضی از شماها کسی است که درک میکند اول آنرا (یعنی خودش) و از این امت کسی است که درک میکند آخر آنرا (بیان فتنه مدینه بعد از رحلت پیغمبر (ص) فتنه سقیفه بود و فتنه مکه از عبد الله بن زبیر بود و فتنه یمن از واقعه نجده بود و فتنه شام از بنی امیه و معاویه و یزید بود و فتنه مشرق از بنی عباس و ابو مسلم خراسانی بود و شاید از نژاد ترک سوفیاتی یعنی روسیهای اشتراکی و خراسانی هر دو باشد.
حَدیثِ چَهارُم. نعیم بن حماد به سند خود از رسول خدا صلى الله علیه و اله روایت کرده که فرمود: هر آینه میآید شما را بعد از من چهار فتنه اول فتنه ای که حلال میشود دران خونها و دوم فتنه ای که حلال میشود در ان خونها و مالها و سوم فتنه ای که حلال میشود در ان خونها و مالها و فرجها و چهارم فتنه ای کرکننده و کور کننده دیوانه کننده. دور میزند مانند دور زدن کشتی در دریا. حتی این که نیابند احدی از مردم برای نجات از ان فتنه پناه گاهی پرواز میکند به شام و فرو میگیرد عراق را و احاطه میکند به جزیره (شاید منظور جزیره العرب باشد) دست و پای ان فتنه مالش میدهد مردم را مانند مالش دادن پوست هنگام دباغی کردن. احدی از مردم توانائی ندارد که بگوید مکن مکن. بلند نمیکنند ان فتنه را از ناحیه ای مگر این که شکافته میشود از ناحیه دیگری.
حجاب
آیا احادیثی داریم که مستقلا درباره حجاب باشد؟ بعضی میگویند آیات حجاب درباره زنان پیامبر است وبه زنان مسلمان ربطی ندارد و حدیثی از ائمه درباره امر به حجاب نیامده. عجب.. چرا نیامده؟ در قرآن کریم، ۲۴ آیه صریحا به أمر حجاب اشاره دارد که تنها یک آیه کفایت میکرد تا رعایت کنیم. اگر آیات حجاب مختص به زنان پیامبر بوده است پس چرا حضرت فاطمه حجاب داشتند؟ البته ممکنه کسی نیاز به شفاعت بی بی علیهماالسلام نداشته باشه. احادیث و سیرۀ رفتاری حضرت فاطمه سلام الله علیها درباره حجاب بهترین گواه است.
آیا چادر منشأ دینی دارد؟ در شماره ۱۶۲۷ روزنامه ایران، به تاریخ ۲ مهر ماه ۱۳۷۹ آمده است: چادر به احتمال خیلی زیاد از زمان قاجاریّه در ایران جا افتاده است و هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد.
این شبهه، یکی از دست آویزهای دشمنان اسلام در اجرای سیاست گام به گام کشف حجاب است. مستر همفر، جاسوس انگلیسی که سالهای زیادی از سوی انگلستان در کشورهای اسلامی برای محو اسلام جاسوسی کرده، در کتاب خاطرات خویش، قسمتی از دستورالعمل این استعمار پیر را چنین نقل میکند:
در مسئله بی حجابی زنان، باید کوششِ فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر مشتاق شوند. باید به استناد شواهد و دلایل تاریخی ثابت کنیم که پوشیدگی زن، از دوران بنی عباس متداول شده و مطلقاً سنّت اسلام نیست.
عجب پدر سوخته هایی هستن این یهودیان انگلیس. اولاً پوشش چادر نه از زمان قاجاریه، که از زمانها پیش از اسلام و حتّی قبل از ساسانیان و زرتشت، در زمان حضرت ابراهیم (ع) که جاماسب پیامبر مجوس ایرانیان گردید بوده. چادر یکی از پوششهای زنان ایران به شمار میآمده. این پیشینه، نه تنها دلیلی بر غیردینی بودن چادر نخواهد بود که ثابت میکند سنّتی است که در فطرت و ساختار وجودی انسان ریشه دارد. اسلام نیز دینی است هماهنگ با فطرت و این خود دلیلی است بر اسلامی بودن پوشش چادر. خداوند در آیه ۵۹ سوره احزاب دستور «إدناء جلابیب ؛ پوشیدن پوشش گسترده» را برای زنان رسول اکرم صلی الله علیه و آله، دختران آن حضرت و تمامی زنان با ایمان صادر کرده. پوششی که برجستگیهای بدن زن را بعنوان زینت و زیبایی زن از چشم نامحرم بپوشاند. همچنین، ویژگیهایی که لغت شناسان و مفسّران بزرگ شیعه و سنی برای کلمه جلباب آورده اند نیز نمایانگر این مطلب است که اندازه، کیفیّت، کارکرد و رنگ این پوشش، نزدیکی زیادی با چادر امروزی زنان ایران دارد. بسیاری از مفسّران، عبارت «یدنین علیهن» در این آیه شریف را به پوشیدن و جمع و جور کردنِ «جلباب» تفسیر کرده اند. از این گذشته، در آیه ۶۰ سوره نور که خداوند تعالی به زنان پیری که امید ازدواج ندارند، رخصت داده و فرموده است: «فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ... ». از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مُراد از «ثیابهنّ» در این آیه، جلباب (چادر) است. بسیاری از مفسّران والامقام شیعه نیز از جمله شیخ طوسی، فاضل مقداد، طبرسی و محقق اردبیلی، منظور از ثیاب را در این آیه، چادر و مانند آن میدانند. نویسنده کتاب حجاب در اسلام، پس از بیان دیدگاه این مفسران مینویسد: «باقی مفسّرین امامیّه، جز اندکی از ایشان، همگی ثیاب را به چادر تفسیر کرده اند». بر این اساس، ترجمه این آیه به صورت زیر است: «بر آنان عیبی نیست که چادر خویش را در نزد نامحرمان از سر برگیرند». اگر پوشش چادر ریشه دینی نداشته و دستور اسلام نبود، دیگر جایی برای استثنای چادر زنان پیر و سالخورده وجود نداشت. ازاین رو، این استثنا نشان میدهد که دستور پوشش چادر، دستوری کلّی برای زنان با ایمان است، ولی بر طایفه مذکور باکی نیست اگر بدون تبرّج و خود آرایی، چادر از سر بردارند. البتّه در ادامه همین آیه آمده است: «وَ إنْ یستعفِفْنَ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُنَّ؛ اگر باز هم عفّت و تقوا پیشه گزینند، و حتی زنان سالخورده نیز چادر خود را بر ندارند، بر آنان بهتر است». یهودیان گفته اند: بهترین راه ضربه زدن به حجاب. بد دفاع کردن از حجاب است. از این رو در عمل می بینیم بعضی خبیث های نفوذی و جاسوسهای خود فروخته بنام استاد دانشگاه و مصاحبه و مقاله و فلان.. کلی داد و هوار میکنند و دم از حجاب میزنند ولی باز میگویند جلابیب یعنی روسری. یکی به میخ میزنند و یکی به نعل. حجاب را با حجاب میکوبند. کسانی هم که مرض دارند دنبال بهانه هستند چنانچه خدا گفته: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ. ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ ، ﻣﻰ ﺑﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺷﺘﺎﺏ ﻣﻰ ﻭﺭﺯﻧﺪ. أَفِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ یَخَافُونَ أَن یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺧﺪﺍ ﺷﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻳﺎ ﻣﻰ ﺗﺮﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺘﻢ ﻛﻨﺪ؟ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ ظالم هستند. ادامه دارد..
آیه های ویژه حضرت علی علیه السلام
فضایل اهل بیت علیهم السلام در قرآن گاهی به صورت گروهی که شامل تمامی چهارده معصوم علیهم السلام است و در مواردی در خصوص پنج تن آل عبا و... بیان شده که شامل حضرت علی علیه السلام نیز هست و تنها چند مورد ویژه امام علی علیه السلام است.
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد. و از مردم کسی است که جانش را در برابر خشنودی خدا می فروشد و خداوند به بندگانش بسیار دلسوز است. این آیه شریفه اندکی پس از هجرت درباره امیرمؤمنان نازل شده که در شب هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله (لیلة المبیت) به جای پیامبرصلی الله علیه وآله آرمید و جان خویش را سپر بلای حضرت کرد. روایات شیعه و سنی در خصوص ایثار آن حضرت و ویژگی این آیه به امیرمؤمنان گزارش های مفصل و مکرری دارند. مسلمانان مهاجر را به چهار گروه تقسیم می کند که دو به دو شخصیتی متقابل یکدیگر دارند.
الف: گروهی که می گویند: پروردگارا در دنیا همه چیز را به ما عطا نما، در حالی که او را در آخرت هیچ بهره ای نیست.
ب: کسانی که می گویند: «پروردگارا به ما در دنیا حسنه و در آخرت نیز حسنه عطا فرما و از عذاب آتش دوزخ حفظ نما».
ج: «و از مردم کسی هست که سخن او در زندگی پست دنیا، تو را به شگفتی می آورد و خشنود می کند [ولی در باطن چنین نیست] و خداوند بر آنچه در قلب او است گواه می گیرد و او سرسخت ترین دشمنان است. نشانه دشمنی باطنی او این است که وقتی روی بر می گرداند و از نزد تو میرود، میکوشد تا در زمین فساد به راه اندازد و حرث و نسل را نابود کند...».
د: شهادت طلب که در خصوص حضرت علی علیه السلام است و پاداشش رضای خدا است نه اجر مادی.
سخنگوی محشر
فاذن مؤذن بینهم ان لعنة الله علی الظالمین.
در هنگامه محشر ندا دهنده ای در میان بهشتیان و دوزخیان ندا می دهد -به گونه ای که همگان می شنوند- که: لعنت خدا بر ستمگران. در روایات اسلامی، این مؤذن و سخنگو به امیر مؤمنان تفسیر شده است. و در روایات اهل سنت آمده که علی علیه السلام میفرمود: انا ذلک المؤذن. آن که آن روز ندا سر می دهد منم. ادامه دارد..
موجودات خارج از زمین
امیرالمومنین (ع) فرمودند: پشت قاف عالمی است که جز من به آن نمیرسد و من محیط هستم به فراتر از آن و علم من به آن مانند علم من است به این دنیای شما و منم نگهبان و شاهد بر آن عالم و اگر بخواهم به سرعت جواب دهم دنیا را تماماً و آسمانها و زمینهای هفتگانه را در کمتر از چشم بر هم زدنی می توانم ؛ به خاطر اسم عظمی که نزد من است و منم آیه عظمای خدا و معجزه ی باهر. بحارالأنوار، ج۵۴
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع): این ستارگانی که در آسمان می باشند شهرهایی هستند مانند شهرهای موجود در زمین که هر شهری به ستونی از نور مربوط و متّصل است که طول آن ستون در آسمان به اندازه ی مسیر دویست و پنجاه سال است. بحارالأنوار ، ج۵۵
ابن الکوّاء از امیرالمومنین (ع) درباره ی این قول خدای تعالی پرسید که « وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ. و سوگند به آسمان که دارای حبک است. امام فرمودند: یعنی دارای مخلوقات نیکوست. (بحارالأنوار ، ج ۵۵
همانگونه که در نمونه روایات ذکر شده ملاحظه می شود بحث وجود موجودات خارج از زمین در روایات اهل بیت (ع) با تعابیری رازآلود و محتاج به تحقیق و تفسیر بیان شده که شاید عمده عامل آن دو چیز باشد. یکی کمبود اطّلاعات و کشش فکری مردم آن عصر و دیگری طریقه ی خود معصومین (ع) که در موارد زیادی سعی مینمودند وارد جزئیّات نشوند و راه اجتهاد و کوشش علمی را بر روی پیروانشان نبندند ؛ چرا که خود همین اجتهاد و استنباط و استخراج جزئیّات و تفصیلات از اصول و کلّیّات ، در هر عصری هم موجب رشد روحی اشخاص محقق است هم مانع از رکود فکری جامعه میشود. خود اهل بیت (ع) نیز در روایات متعدّدی به این سیره ی عملی خود تصریح نموده فرموده اند: علینا الاصول و علیکم التفریع. بر ماست بیان اصول و بر شماست استخراج فروعات. و امام صادق (ع) فرمودند: انّما علینا ان نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرعوا. و امام رضا (ع) فرمودند: علینا القاء الاصول الیکم و علیکم التفریع. میزان الحکمه. ادامه دارد..
چگونگی تحول خورشید
کربن در این فرایند یکی از اصلیترین محصولات جانبی به شمار میرود، کربن موجود در اتمسفر خورشید به سمت داخل حرکت کرده و هستهای غنی از کربن را ایجاد خواهد کرد. اما هسته دچار گداخت هستهای نخواهد شد و در عوض لایهای خارج از هسته آغاز به سوزاندن هلیوم میکند و لایههای خارجیتر ستاره را به فضای میانستارهای پرتاب میکند و به این شکل حبابهایی از مواد در اطراف ستاره ایجاد میشوند. آخرین شعله هلیومی غبار و گاز را با شتابی بالا به بیرون پرتاب کرده و با ایجاد برخوردهایی میان گلولههای پرسرعت و قدیمیتر مواد با تودههای کندتر، سحابی سیاره نما ایجاد میکند. اکنون سحابی سیاره نما ویژگیهای مخصوص به خود را شکل میدهد، کوتوله سفید آغاز به داغ شدن و یونیزه کردن گازهای اطرافش میکند و مانند لامپی فلورسنت میدرخشد. میدانهای مغناطیسی نیز در شکلگیری سحابی سیاره نما، آخرین فریادهای خورشید، نقش دارند. سحابی به تدریج ناپدید میشود و در همان نقطه که زمانی سیستم خورشیدی عظیمی با حضور سیارهای مملو از تمدن و امید قرار داشت، بجز بقایای یک کوتوله سفید ناچیز چیزی دیگری باقی نخواهد ماند. خنکشدن زمین، با خنکشدن سطح زمین همراه نیست.خورشید که همواره از زمان تولدش درخشانتر میشود، به بلایی سوزان برای حیات زمین تبدیل خواهد شد.
خورشید مانند بیشتر ستارهها در وضعیت پایداری بین کشش جاذبه به داخل از یک سو و فشار حاصل از گرمای گداخت هستهای به خارج از سوی دیگر قرار دارد. این یک تعادل خود تنظیم است.
کمی منقبضشدن خورشید باعث افزایش چگالی و دمای مرکزی آن میشود و واکنشهای هستهای را سریعتر میکند که گرمای اضافی آن سبب منبسطشدن خورشید میشود. خورشید همانند قلب در حال انقباض و انبساط است. این انبساط قسمتهای داخلی را کمی خنک و تولید انرژی هستهای را کند میکند و سبب انقباض مجدد میشود و خورشید در حال تعادل باقی میماند. اما بعد از صدها میلیون سال این تعادل کمی بههم میخورد. گداخت هستهای و تبدیل هیدروژن به هلیم، مقدار هیدروژن در هسته خورشید را کم میکند. هلیم خنثی است، پس هسته باید کوچکتر و گرمتر شود تا همجوشی ادامه یابد. خورشید با گذشت 4.5 میلیارد سال از تولدش، اندکی کمتر از نیمی از هیدروژن اولیه خود را سوزانده و هسته آن واقعاً سرشار از هلیم شدهاست. بهاین ترتیب خورشید وارد دنبالهای از اتفاقات پیچیده میشود که هیچکدام، پدیده خوشی برای زمین نیست. با چگالتر شدن هسته، دمای مرکزی خورشید بالا میرود تا هیدروژن سریعتر بسوزد. برای همین است که خورشید از زمان تولدش ۳۰ درصد درخشانتر شده و در ۱.۲ میلیارد سال آینده کمی بزرگتر شده و ۱۰ درصد دیگر هم درخشانتر میشود. ادامه دارد..
خلقت در شش روز
إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ. پروردگار شما خداوندی است که آسمانها وزمین را در شش روز آفرید وسپس بر عرش استواریافت. یکی از نمونه های وجود هماهنگی بین قرآن وعلم نوین موضوع قدمت جهان است . کیهان شناسان قدمت جهان را ۱۶ تا ۱۷ میلیارد سال تخمین می زنند . قرآن بیان می کند که کل جهان هستی در شش روز خلق شده است . این دو چهار چوب زمانی که ظاهراً متناقض به نظر می رسند در واقع هر دو این علائم سن جهان را به درستی نشان می دهند به بیان دیگر جهان هستی براساس قران در شش روز آفریده شده است معادل ۱۶ تا ۱۷ میلیارد سال زمانی که ما آن را تجربه وحس می کنیم. آلبرت انیشتن اظهار داشت که زمان نسبی است وگذشت زمان براساس فضا سرعت حرکت ونیروی جاذبه در آن لحظه متغیر است . با در نظر گرفتن این تفاوت در گذشت زمان ، مدت زمانی ذکر شده در هفت آیه از قران درمورد آفرینش جهان با دستاوردهای دانشمندان کاملا مطابقت داده مدت شش روز که در قران آمده است را می توان شش دوره استدلال کرد. زیرا در نظر گرفتن نسبت زمان یک روز تنها به یک دوره ۲۴ ساعته برروی کره زمین وبراساس شرایط جاری اطلاق می شود . در جای دیگری از جهان ودر زمان و شرایط متفاوت یک " روز " می تواند به دوره زمانی بیشتری اشاره داشته باشد . درواقع کلمه " ایام " در دوره زمانی شش روزه در آیات نه تنها به معنای روز بلکه به معنای دوره ، عصر ،لحظه ،هنگام ، فصل نیز می باشد. دردوره اول گذشت زمان بسیار سریعتر از چیزی که امروزه حس می کنیم بود. دلیل آن اینست که در لحظه انفجار بزرگ جهان ما در یک نقطه بسیار کوچک فشرده شده بود . گسترش و انبساط جهان وافزایش در اندازه آن از زمان وقوع انفجار تا آن لحظه به اندازه میلیونها سال نوری توسعه پیدا کرد. هنگام محاسبه شش روز بر اساس ساعت جهانی این زمان معادل ۶ میلیون میلیون (۶ ترلیون ) روز می شود واین به آن علت است که گذر زمان درجهان هستی یک میلیون میلیون سریعتر از گذشت زمان برروی کره زمین است. با تبدیل ۶ ترلیون روز به سال به عدد 427/16 میلیارد سال می رسیم . واین عدد درهمان دامنه ای است که دانشمندان از گذشت عمر جهان پیش بینی کرده اند. ادامه دارد..
سکوت
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرمود: چهار چیز است که دست نمییابد به آنها مگر انسان مؤمن: یکی از آنها سکوت است که سرآغاز عبادات می باشد.
امام صادق - علیه السلام - فرمود: هیچ چیز سزاوارتر از زبان برای زندانی شدن به مدت طولانی نیست.
نیازی نیست با حرف زدن ، به دیگران نشان دهید که فردی موفق و هدفمندی هستید. بهتر است با تلاش و عمل و با رسیدن به اهداف ، موفقیت هایتان را به دیگران نشان دهید. اما اگر قرار باشد در مورد کارهایتان با کسی حرف نزنید و سکوت کنید، پس چطور مشورت کنید و از دیگران راهنمایی دریافت کنید ؟ برای مشورت کردن در مورد انجام کارهایی که مربوط به اهداف و خواسته هایتان است حتما به چند نکته توجه کنید ؛
اول ؛ فقط با کسی مشورت کنید که در مورد کارشما آگاهی بالایی داشته باشد و در این زمینه خودش فرد موفقی باشد و از هرکسی کمک نگیرید.
دوم ؛برای مشورت کردن فقط اطلاعاتی که مربوط به کارتان میشود را بیان کنید نه بیشتر نه کمتر. چون گاهی در موقع مشاوره گرفتن حرف هایی زده میشود که هیچ ارتباطی به موضوع اصلی ندارد و سبب برملاشدن بعضی از اسرار خانوادگی میگردد. اطلاعات کمتردر اختیار فرد مورد نظر قرار ندهید چون در این صورت شاید نتواند درست و اصولی شما را راهنمایی کند.
سوم ؛برای مشورت کردن از فرد متعهد و با تقوا کمک بگیرید چون چنین فردی در همه ی کارهایش خدا را مدنظر می گیرد وحرفی نمیزند که به ضرر شما باشد . واگر نتواند کمکتان کند به شما خواهد گفت.
چهارم ؛بعد از مشورت کردن بازهم این شما هستید که برای زندگیتان تصمیم میگیرید و انتخاب میکنید پس باید درست و واقع بینانه به مسایلتان نگاه کنید.
همسران
درک کردن همسر در هنگام تعارض زن و شوهر باید یکدیگر را درک کنند و بفهمند. این تعبیری اروپایی است؛ ولی تعبیر خوبی است. یعنی هرکس درد و خواستهای طرف مقابل را بفهمد و با او راه بیاید، به این میگویند درک کردن. امیر مؤمنان علیه السلام این نکته مهم در روابط اجتماعی را در نامه به امام حسن مجتبی علیه السلام مورد توجه قرار داده اند: پسرم! سفارش مرا درک کن و خود را میان خویشتن و دیگران میزان در نظر آور. پس آنچه را برای خود دوست میداری، برای غیر خود نیز دوست بدار و آنچه برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند.
لازمه این امر آن است که فرد بدون هرگونه پیش داوری، خود را در شرایط همسر قرار دهد و موضوع اختلافی را از زاویه دید او بنگرد.
باور به توانمندی در حل اختلاف:
ناامیدی نسبت به حل مشکل به وجود آمده، هرگونه انگیزه را برای سامان بخشی به روابط، سلب میکند و آنان را از کوچک ترین اقدام برای برطرف ساختن مشکل بازمی دارد.
اراده اصلاح:
هرگونه اقدام برای رفع تعارض، در صورتی مفید خواهد بود که از اراده لازم برای حل مسئله برخوردار باشند. چنانچه طرفین یا یکی از آنها تمایلی به حل اختلاف نداشته باشد و از روی کراهت یا اجبار به پای مذاکره حاضر شود، نتیجه خوشایندی به دنبال نخواهد داشت. خداوند متعال شرط موفقیت داوران صلح خانوادگی را آن میداند که هردو داور، قصد اصلاح روابط زوجین را داشته باشند: وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَینِهِمَا فَابْعَثُوا حَکماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکماً مِنْ أَهْلِهَا إِن یرِیداإِصْلاَحاً یوَفِّقِ اللهُ بَینَهُمَا إِنَّ اللهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً (نساء، ۳۵). و اگر از جدایی و شکاف میان آن دو [همسر] بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر و یک داور از خانواده زن انتخاب کنید [تا به کار آنان رسیدگی کنند]. اگر این دو داور، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک میکند؛ زیرا خداوند، دانا و آگاه است.
اختصاص زمان مناسب و نزدیک برای گفت وگو:
زمان خشم و عصبانیت، موقع مناسبی برای گفت وگو جهت حل تعارض نیست، امیر مؤمنان، مالک اشتر را به خویشتنداری در این هنگام فراخوانده اند: [ای مالک! ] به هنگام خشم گرفتن بر خود مسلط باش و تندی غضب، نیروی دست و بی پروایی زبان را در اختیار گیر و از همه اینها - با جلوگیری از خود و به تأخیر انداختن قدرت نمایی - برحذر باش، تا زمانی که خشمت فرونشیند و اختیار خویش به دست گیری و بر این کار، زمانی کامیاب میشوی که ناراحتی درونی خود را با یاد معاد و بازگشت به نزد پروردگار بیفزایی.
در عین حال، باید زمان خوبی را برای گفت وگو در نظر گرفت. ضمناً به تعویق انداختن مکالمه فقط باعث ایجاد اضطراب و دلهره میشود، درباره چیزی که قرار است گفته شود یا اتفاق بیفتد. همچنین، گفت وگو در زمان نامناسب یا طرح مشکل در زمان ناکافی، جز اینکه باعث تنش و اختلاف بیشتر شود، ثمری ندارد. البته در صورتی که یکی از طرفین، زمان پیشنهادی طرف دیگر را مناسب نداند، لازم است خودش زمانهای دیگری را پیشنهاد کند تا گفت وگو بی جهت به تأخیر نیفتد.
در نظرگرفتن مکان مناسب برای گفت وگو:
برای آنکه گفت وگو موفق باشد، باید مکان خصوصی و خلوتی در نظر گرفته شود تا حضور دیگران، مباحث را تحت تأثیر خود قرار ندهد و نیز عوامل مزاحمی مانند تلفن و تلویزیون باعث اختلال در صحبت نشود. در اختلافهای عادی، هر اندازه افراد دیگری در جریان تعارض قرار نگیرند، مسئله آسان تر حل شده، از مداخلات آسیب زای دیگران نیز جلوگیری میشود.
عذرخواهی و عذرپذیری:
یکی از شرایط موفقیت گفت وگو و ایجاد توافق میان زوجین آن است که در هریک از مراحل فرایند حل تعارض، اگر خطای فرد و نقش او در ایجاد مشکل مشخص شد، اشتباه خود را بر عهده گیرد و عذرخواهی نماید. اقرار به خطا نقش چشمگیری در حل اختلاف دارد و باعث میشود طرف مقابل نیز مسئولیت خویش را در مشکل به وجود آمده بپذیرد. (رفتار ما در رفتار دیگران اثر مستقیم دارد) تأثیر اعتراف به لغزش در بهبود روابط انسانی، از تأثیر آن در تقویت ارتباط با خداوند متعال آشکار میشود. امیر مؤمنان علی علیهالسلام در مناجات شعبانیه، به خدای متعال عرضه میدارد: «و اگر مرگم فرا رسیده و عملم مرا به تو نزدیک نکرده، اقرار به گناه را وسیله (تقرب به تو) قرار داده ام» در روابط وقتی فرد به اشتباه خود اقرار کرده، از همسر خود عذرخواهی میکند، زمینه را برای صمیمیت و نزدیکی هرچه بیشتر به او فراهم میسازد. از سوی دیگر، لازم است همسر نیز به سرعت، عذرخواهی طرف مقابل را قبول کند و آن را گام بسیار مؤثری در اصلاح روابط دو طرف به شمار آورد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم درباره پذیرش عذر کسی که برای خطای خویش عذرتراشی میکند، فرموده اند: «ای علی!... کسی که عذر انسانی که خود را تبرئه کرده، نپذیرد - چه شخص معذور راست گفته باشد، چه دروغ - مشمول شفاعت من نخواهد شد». روزی موسی بن جعفر علیه السلام فرزندان خود را احضار فرمود و به آنها گفت: ای فرزندان من! توصیه ای به شما میکنم که هرکس آن را مراعات کند، چیزی از او ضایع و تباه نخواهد شد و آن این است که اگر کسی آمد و در گوش راست شما حرفهای بد و ناپسندی گفت، سپس رفت به طرف چپ و در گوش چپ شما عذرخواهی نموده و گفت من چیزی نگفتم، شما عذر او را بپذیرید. خلاصه کلام.. برای آنکه همسران بتوانند به خوبی با تعارض مواجه شوند، باید: مسئله را جدی بگیرند. برای حل مسئله، از خداوند یاری بجویند. خود را در جایگاه همسر فرض کرده و او را درک کند. به حمایت خداوند و توانایی خود در حل اختلاف معتقد باشد. از اراده ای قوی برای اصلاح برخوردار باشند. زمان و مکان مناسبی را برای گفت وگو در نظر بگیرند.
(نکاتی برگرفته از کتاب میلر، شراد و همکاران و کتابهای مشابه در مورد آموزش مهارتهای ارتباط زناشویی) ادامه دارد..
آخرالزمان
احادیث آخرالزمانی به دو نکته مهم نیاز دارند. اول تجزیه و تحلیل چون رازگونه هستند. دوم جعل هست که گاهی تمام و گاهی قسمتی از حدیث جعل یا تحریف شده. حدیث اول از کتاب الملاحم و الفتن که نیاز به تحلیل دارد. بعضی نیازمند تفسیر و بعضی نیازمند تأویل است.
مختصر تذکرہ قرطبی. خذیفه گفت نشسته بودیم در مدینه در سایه دیواری و رسول خدا صلی الله علیه و اله در غرفه بود که مشرف بر ما بود و فرمود چه میکنید شما پس گفتیم گفتگو میکنیم پس فرمود در چه چیز؟ گفتم از (ساعت) فرمود: اَنَّکُمْ لاَ تَرَوْنَ اَلسَّاعَةَ حَتَّى تَرَوْا قَبْلَهَا عَشْرَ ایات. به درستی که شما نمی بینید ساعت را تا آنکه ببینید پیش از آن ده نشانه: اوّل آن طلوع آفتابست از سمت مغرب. پس از آن دود تیره. پس از آن خروج دجال. پس از آن دابّه. پس از آن سه فرو رفتن. فرو رفتنی در مشرق. و فرو رفتنی در مغرب. و فرو رفتنی در جزیرة العرب. و خروج عیسی (ع). و خروج یاجوج و ماجوح. و میباشد در آخر آن آتشی که بیرون آید از طرف یمن. از ته عدن. که نمیگذارد از بعد خود احدی را مگر این که میکشاند آنرا به سوی محشر.
(این حدیث احتیاج به تجزیه و تحلیل دارد) در حدیث دوم به موضوعات (بیت المقدس و مخلوط شدن علائم دو دجال و خورشید مغربی و ..) دقت کنیم.
کمال الدّین و تمام النعمة به سند خود روایت کرده از نزال بن سبرة که گفت خطبه خواند ما را علیّ بن ابیطالب علیه السّلام. پس حمد کرد خدا را و ثنا گفت بر او پس فرمود. سَلُونی أَیُّهَا النَّاسِ قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونی ثَلَاثاً.. یعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا گم کنید ای گروه مردمان. سه مرتبه این کلام را فرمود پس به پا خواست به سوی او صَعَصَعَه پسر صوحان پس گفت یا امیر المؤمنین چه وقت بیرون میآید دجّال پس فرمود از برای او علی علیه السّلام بنشین پس به تحقیق شنید خدا سخن تو را و دانست آنچه را که اراده کردی و به ذات خدا قسم است که نیست سؤال کرده شده دانا تر از سوال کننده و لیکن از برای آن نشانه هائیست وهیئت هائیست که بعضی از آنها در پی بعض دیگر است مانند نعلی با نعل دیگر و اگر بخواهی خبر میدهم تو را به آنها. گفت آری یا امیر المؤمنین پس فرمود علیه السّلام: حفظ کن. پس بدرستی که نشانه آن است. وقتی که بمیرانند مردم نماز را. و ضایع کنند امّانت را. و حلال دانند دروغ گفتن را. و بخورند ربا را. و بگیرند رشوه را. و محکم سازند بناها را. و بفروشند دین را به دنیا. و سفهاء را به ریاست و کار گزاری عامّه گیرند. و مشورت کنند با زنها. و قطع کنند رحمها را. و پیروی کنند از شهوتها و خواهشهای دلِ خود. و سبک شمارند ریختن خونهای نا حق را. و حلم و بردباری را ضعف و نا توانی دانند. و ستمگری را فخر دانند. و اهل فسق و فجور بر آنها امر و سلطه کنند. و وزیرها ستمکار شوند. و رئیسها خیانتکار گردند. و خوانندگان و سخنوران فاسق باشند. و شهادت دادن بدروغ آشکار شود. و فجور و تهمت زدن به دروغ آشکارا شود. و علنی گناه و سرکشی کنند. و قرآنها و کتابها زیور کرده شود. و مسجدها زینت کرده شود. و منبرها یا منارها را طولانی و بلند سازند. و مردمان شریر گرامی داشته شوند. و جمعیت صفها زیاد شود. و دلها مختلف شود. و عهد و پیمانها شکسته شود. و یا به عهدها وفا نشود. و آنچه وعده داد شده نزدیک شود. و زنها در تجارت با شوهر خود شریک شوند. از جهت حرصی که به دنیا دارند. و صداهای مردمان فاسق بلند شود. و گوش به سخنان و صداهای آنها داده شود. و رئیس و فرماندار قوم رذل و پست ترین ایشان باشد. و از فاجر و بد زبان تقیّه کرده شود. از ترس شرارت او. و دروغ گو تصدیق کرده شود. و خیانت کننده امین شمرده شود. و گرفته شود زنهای خواننده و رقّاصه و سازنده و نوازنده و سازهای گوناگون. ولعن کند آخر این امّت اوّل خود را. و زنها بر زینها سوار شوند. و شبیه شوند مردان به زنان و زنان به مردان. و شاهد نطلبیده شهادت دهد. و دیگری شهادت دهد بناحق برای اینکه تلافی کرده باشد به جهت قضاء ذمّه خود. در صورتی که میداند به ناحق شهادت میدهد. و احکام فقه را برای غیر دین یاد گیرند. و عمل دنیا را بر آخرت اختیار کنند. و پوستهای گوسفندان را بر دلهای گرگان پوشند. یعنی اهل آن زمان گرگانی هستند که در ظاهر به لباس میشها باشند. و دلهای ایشان گند و عفونتش از مردار زیادتر است. و از صبر که صمغی است بسیار تلخ تر است. // پس در آن زمان مبادرت کنید مبادرت کنید بشتابید بشتابید بهترین مسکنها در آن وقت بیت المقدس است هر آینه میآید البته البتّه بر مردم زمانی که هر کدام از ایشان آرزو میکنند که کاش در آنجا ساکن بودم و از ساکنین آنجا بودم // پس به پاخواست بسوی او اصبنع بن نباته. پس گفت یا امیر المؤمنین دجّال کیست؟ فرمود: به درستی که دجّال صائد بن صید است. پس بد بخت کسیکه تصدیق کند او را. و خوشبخت کسی است که تکذیب کند او را. بیرون میآید از شهری که آنرا اصفهان گفته شود از قریه ای که شناخته شده است به یهودیّه. چشم راست او مالیده است و چشم دیگرش در پیشانی او است (فقط چشم چپ دارد) میدرخشد به نحوی که گویا ستاره صبح است در آن پاره خون بسته ایست که گویا ممزوج با خون است. در میان دو چشم او نوشته شده است کافر. که هر نویسنده و بی سوادی میخواند آنرا. فرو میرود در دریاها و سیر میکند با او آفتاب و در پیش روی او کوهی است از دود تیره. و در پشت سر او کوهی است سفید که به نظر مردم خوردنی میآید و در قحطی سخت بیرون میآید. زیر پای او خریست سبز رنگ که هر گام خر او یک میل راه است. پیچیده میشود زمین از برای او منزل منزل. نمیگذرد به آبی الا این که فرو میرود تا روز قیامت. صدا میکند به بلند تر
صدای خود که جنّ و انس در میان مشرق و مغرب صدای او را میشنوند تا شیاطین. میگوید بیائید به سوی من ای دوستان من. منم ان چنان خدائی که آفرید پس درست کرد و اندازه گیری کرد پس راهنمایی کرد. منم پروردگار شما که بلند تر است شأن او. و دروغ میگوید دشمن خدا. به درستی که او یک چشم است و طعام میخورد و در بازارها راه میرود و به درستی که پروردگار شما عزّ و جّل یک چشم نیست و نمیخورد و راه نمیرود و نابود نمیشود. آگاه باشید که بیش تر پیروان او در آن روز زنا زادگان و صاحبان طیلسانهای سبزند. میکُشد او را خدای عزّ و جل در شام بالای گردنه ای که ان را گردنه افیق گویند. در سه ساعتی روز جمعه. بدست کسی که در پشت سر او عیسی پسر مریم (ع) نماز میگذارد. آگاه باشید که بعد از آن بلای بزرگتریست. گفتیم چیست آن یا امیر المومنین؟ فرمود: بیرون آمدن جنبنده زمین (دابه الارض) است از نزد کوه صفا. که با او است خاتم سلیمان و عصای موسی(ع) میگذارد خاتم را بر روی هر مومنی پس نقش میگیرد بر آنکه این مومن است از روی حقیقت و راستی. و میگذارد آنرا بر روی هر کافری پس نوشته میشود بران که این کافر است از روی حقیقت و راستی. تا اینکه مؤمن هر آینه ندا میکند که وای بر تو ای کافر. و کافر ندا میکند: خوشا به حال تو ای مومن. دوست داشتم که امروز مثل تو باشم تا رستگار شوم رستگار شدنی. پس آن جنبنده (دابه الارض) سرخود را بلند میکند به نحوی که تمام اهل مشرق و مغرب او را میبینند. به اذن خدای تعالی عزّوجلّ. بعد از طلوع آفتاب از مغرب آن. پس در آنوقت توبه برداشته شود. (درب توبه بسته میشود) پس نه توبه قبول شود و نه عملی بالا میرود و نفع نمیدهد نفسی را ایمان آوردن او. که از پیش ایمان نیاورده باشد. (مانند آمدن مرگ) یا کسب کند و کسب کرده باشد در ایمان خود خیری را. پس فرمود از من نپرسید از آنچه میباشد بعد از آن. پس بدرستی که عهد گرفته است از من حبیب من (ص) که درود متّصل خدا بر او است و ال او. که خبر ندهم به آن غیر از عترت خودم را (از اسرار است) پس نزال بن سبره بصعصعه گفته: چه چیز را قصد کرد امیر المؤمنین به گفتن این سخن؟ صعصعه گفت: ای پسر شبرة بدرستی که آن کسی که نماز میگذارد در پشت سر او عیسی پسر مریم (ع) آن دوازدَهُمین عترتست. نُهُمین از اوّلاد حسین بن على علیهما السلام است. و اوست آفتابی که از مغرب خود طلوع میکند. ظاهر میشود نزد رکن و مقام. و پاک میکند زمین را. و بر قرار میکند شما را از عدل. پس در آن زمان ظلم نکند احدی احدی را. پس خبر داد امیر المؤمنین علیه السّلام که حبیب او رسول خدا صلى الله علیه و اله. از او عهد گرفته است که خبر ندهد به آنچه بعد از آن واقع میشود به غیر از عترة خود. که ائمه علیهم السلام اند.
و دیگر این که ظاهر آنست که این علامت از علامات قیامت کبری باشد نه صغری. و هم چنین قبول نشدن توبه که در این حَدیث و امثال آن ذکر شده و بعضی دیگر از علامات از قبیل خروج دجال و یاجوج و ماجوج و غیره که برخی از آنها بعداً تذکّر داده میشود و امّا مراد از طلوع آفتاب از مغرب خود اگر بر وجه حقیقت باشد ظهور آن قبل از قیامت کبری خواهد بود چنان چه از بعضی از اخبار دیگر مستفاد میشود و اگر این گونه از اخبار بر خلاف ظاهر خود باشد طلوع آفتاب از مغرب خود مؤّل (تأویل) است به آفتاب جمال حضرت بقیه الله عجّل الله تعالى فرجه چنان چه در همین حَدیث از صعصعة اشاره و تصریح به آن شده و از بسیاری از اخبار و احادیث دیگر نیز مستفاد (استفاده) میشود و نزال بن سبرة هلالی از بنی هلال بن عامر بن صعصعه است و تلفظ سَبْرهَ به فتح سین و سکون باء موحّده و فتح راء است. ادامه دارد..
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام.
کلینى در کافى در پایان روایتى طولانى از امیرالمؤمنین(ع) در این خصوص چنین روایت کرده است: من پیوسته هر روز یکبار و هر شب یکبار خدمت رسول خدا(ص) وارد میشدم. پس در هر بار با من خلوت میکرد و هر جا میرفت، من هم با او میرفتم. اصحاب رسول خدا(ص) میدانند که با هیچکس جز من این کار را انجام نمیداد. بسا بود رسول خدا(ص) در خانه من به نزدم مىآمد و این همنشینى بیشتر در خانه من واقع میشد. هرگاه خدمت آن حضرت در بعضى از منزلهایش وارد مىشدم با من خلوت میکرد و زنانش را از آنجا بیرون مىنمود. پس جز من کسى در نزد او باقى نمىماند و هر گاه براى خلوت با من به منزل من مىآمد، فاطمه و هیچیک از پسرانم بیرون نمىرفتند. هرگاه از او سؤال مىکردم، پاسخ مرا مىداد و هرگاه پرسشهایم تمام مىشد و سکوت مىکردم با من سخن آغاز مىکرد. هیچ آیهاى از قرآن بر پیامبر(ص) نازل نشد مگر این که قرائت آن را به من آموخت و آن را بر من املا کرد و من آن را با خط خودم نوشتم و تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من تعلیم داد و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید. از زمانى که آن دعا را درباره من کرد هیچ آیهاى از کتاب خدا و هیچ علمى را که بر من املا کرد و آن را نوشتم، فراموش نکردم و هرچه را که خدا به او تعلیم داد از حلال و حرام و امر و نهى، گذشته و آینده و هر نوشتهاى که پیش از وى بر هر کسى نازل شده بود، از طاعت و معصیت، همه را به من تعلیم فرمود و آن را حفظ کردم و حتى یک حرف از آن را فراموش نکردم. سپس دستش را بر سینهام نهاد و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکمت و نور پر کند. گفتم: اى پیامبر خدا! پدر و مادرم به فدایت از آن زمانى که آن دعا را براى من کردى چیزى را فراموش نکردم و آن چه را ننوشتم نیز از من فوت نشد. آیا هنوز بر من بیم فراموشى دارى؟ فرمود: نه، بر تو بیم فراموشى و جهل ندارم. ادامه دارد..
تلخیص کتاب« انسان و چیستی زیبایی»
ارسطو زیبایی را در نظم، تقارن و تعاطی یا به قولی در تناسب و نظم آلی اجزاء در کل به هم پیوسته می جوید و آگوستین قدیس بر آن است که زیبایی همان تناسب است. ژان ژاک روسو زیبایی را تصور انتزاعی ذهن از تناسب و نظم در یک شیء قلمداد کرده است، اما ادموند برک ما را متوجه این نکته میکند که تناسب به تنهایی عین یکنواختی است و از آسیب های زیبایی محسوب میشود. این تعاریف در مجموع کمکی به کاستن از جهل ما دربارۀ تعریف زیبایی نمیکنند. در حال حاضر علوم انسانی حس مورد سؤال را غریزه می داند، حال آن که غریزه نیرو و انگیزشی حیوانی است و حیوان فاقد درک زیبایی و زیباخواهی است. زیبایی حقیقتی است که انسان در مرحلۀ فراغت از اضطراب و نیاز و تأمین کامل حیات و آسودگی با آن رابطه برقرار میکند. بیشترین لذت های انسان مبتنی بر زیبایی هستند و نسبتی با نیازهای کمی و غریزی و نفع جویی انسان ندارند. با این وصف، افراد مختلف در شرایط کاملاً مساوی روحی و جسمی، در درک زیبایی و گرایش به انواع آن با هم متفاوتند. نسبیت دیگر مربوط به تفاوت سلیقه است که عواملی چون تجدید خاطره و گشایش عقده در آن نقش دارند؛ افزایشی که از تفاوت سلیقه یا از نیاز به رفع دلتنگی ناشی میشود، پاسخ به علایق شخصی و دفع نیاز و اضطرار است نه لذت. این نکته نیز حائز اهمیت است که غریزه در حیوان بدون دخالت هر عامل دیگری در کمال تعامل عمل میکند و حیوان بر خلاف انسان خردمند هیچ گاه مرتکب پرخوری یا تجاوز از حد طبیعی رفتار جنسی نمیشود و از سویی بسیاری از اوامر درون انسان بدون دخالت عقل در خارج عملی شده و رفتار ناخودآگاه نامیده میشود. این ادعا که عقل همان هوشمندی حیوان است که در انسان به تکامل رسیده است نیز در حالی مطرح میشود که میدانیم عقل تنها در شرایط کاملاً غیر غریزی در انسان فعالیت مثبت مینماید و هرگاه در خدمت اقتضاهای غریزی قرار گیرد نازیباها را زیبا می انگارد و به ارتکاب جرم و حریم شکنی های زیاده خواهانه ای روی می آورد که از عهدۀ حیوان کامل و هوشمند خارج است. به طور خلاصه، آن چه از زیبایی لذت میبرد انسان است نه عقل؛ زیرا اگر با تسامح بپذیریم که عقل درک کنندۀ زیبایی است، باید لذت زیبایی را نیز خود عقل ببرد نه عاقل. ویل دورانت یهودی در فصل سیزدهم لذات فلسفه با عنوان زیبایی چیست مدعی میشود که حیوان نیز زیباخواه است و همۀ زیباخواهی ها به غریزه باز میگردند. او به ویژه با سخن کانت به مخالفت بر میخیزد که گفته است: نفع و سود در زیبایی شیء زیبا دخالت ندارد؛ زیرا روشن است که غریزه فارغ از نفع و سودکاری نمیکند. دورانت سخن آناتول فرانس را تکرار میکند که ما هرگز به درستی نخواهیم دانست چرا یک شیء زیباست.
اما خود وی اعتقاد دارد که زیبایی همانند دیگر امور واقعی در زیست بشری قابل درک و قابل شناخت علمی است. بنابراین با رد محترمانۀ نظر آناتول فرانس، دیدگاه زیگموند فروید یهودی را در مرکز تبیین های خود قرار داده، پدیده های اجتماعی را نیز مولود غریزه میداند و تنها (اقتصاد و دین) را در مواردی با آن در تعارض مییابد. ادامه دارد..
حدیث :
جابر از امام باقر علیه السلام روایت کند که حضرت به من فرمود: اى جابر! آیا کسى که نسبت شیعه بودن را به خود مى دهد همین که قائل به دوستى ما اهل بیت باشد کفایتش مى کند؟ سوگند به خدا که شیعه ما نیست مگر کسى که تقواى الهى را پیشه سازد و خداى را اطاعت کند، و اى جابر! شیعیان ما شناخته نمى شوند مگر به فروتنى و خشوع و امانتدارى و کثرت یاد خدا و روزه و نماز و نیکى به پدر و مادر و رسیدگى به همسایگان تنگدست و رسیدگى به ناتوانان و قرض داران و یتیمان و راستگویى و تلاوت قرآن و نگهدارى زبان خود درباره مردم مگر در خیرگویى و شیعیان باید در همه چیز امین قوم و قبیله خود باشند - تا آنجا که فرمود: - دوست داشتنى ترین بندگان در نزد خداى عزوجل آنانند که پرهیزکارتر و عمل کننده تر به طاعت خدایند. اى جابر! سوگند به خدا که ما جز به وسیله طاعت و فرمانبردارى از خداوند عزوجل نمى توانیم به او نزدیک شویم و جواز رهایى از آتش همراه ما نیست و هیچکس حجت و برهانى بر علیه خداوند ندارد، هر کس مطیع و فرمانبر خداوند باشد او دوست ماست و هر کس عصیان خدا را کند دشمن ماست و به ولایت و دوستى ما کسى نمیرسد مگر به وسیله عمل شایسته و پارسایى.
ذهن و تحلیل رفتار متقابل چیست
تحلیل رفتار.. یک مکتب علمی کاربردی میباشد که در آن از به کار بردن مفاهیم پیچیده اجتناب شده و نظریات آن بصورتی مطرح شده که به راحتی میتوان آنها را مشاهده و تجربه نمود. در تحلیل رفتار متقابل نقش محیط و ارتباط اجتماعی از اهمیت فراوانی برخوردار است با این حال نهایتاً افراد خود مسؤول زندگی و رفتار خود هستند و فرد باید این مسؤولیت را پذیرا باشد و به نقش خود در زندگی بیشتر از هر عامل دیگری توجه نماید. تحلیل رفتار متقابل به روابط و مشکلات درونی شخص و رابطه انسانها با یکدیگر توجه خاصی دارد و اعتقاد بر این است که اگر افراد با یکدیگر روابط سالم، صمیمانه و صادقانه داشته باشند و آن را جایگزین روابط مخرب، منفی و تحقیر آمیز نمایند قادر خواهند بود که از فشارهای روانی خود و دیگران بکاهند و از زندگی سالم لذت ببرند. در عین سادگی این توانایی را دارد تا افکار و احساسات پیچیده، سردرگم و پریشان شخص را سامان بخشد تا فرد با تفکیک و سازماندهی افکار و احساسات، شناخت بهتری از خود به دست آورد و در نتیجه با آگاهی بیشتر به نقاط ضعف و قدرت خود، رفتارهای سالم و سازنده ای را اختیار نمایند، انسان را توانمند میسازد که در بحرانهای روحی- روانی خود قادر به تجزیه و تحلیل مشکل و حل آن باشد. همچنین (تحلیل رفتار متقابل) این امکان را فراهم میآورد که ساختار شخصیت را به صورت نمودارهای شخصیتی ترسیم نمود، به طوری که هر فرد آشنا با این روش با دیدن نمودار میتواند به ساختار شخصیتی و روابط متقابل فردی که نمودار آن ثبت شده پی ببرد. مهم ترین عوامل کمک کننده برای قبول و پذیرش تغییر در نظریه تحلیل رفتار متقابل شفاف بودن، عامل بودن؛ و انعقاد قرار داد (در آموزههای دینی بنام محاسبه و مراقبه است) برای تغییر در خویشتن است که قرار داد توسط خود تعیین میشود. که افراد را به نقطه ای هدایت کند تا با نگاهی نو به تجارب ناخوشایند گذشته شان. بتوانند رفتارشان را اصلاح / یا تغییر دهند. اریک برن در معروفترین کتاب خود «بازیها» به تشریح و آشکار کردن اینکه مردم چطور با انجام عادات وکارهای روانی ناسالم باعث رنجش و ناراحتی خود و دیگران میشوند پرداخته است که البته میتوان آنها را تغییر داد. ادامه دارد..
کربلا
گویند از عبداللّه ابن جعفر اَبر سخاوتمند عرب پرسیدند: بخشى از خانواده و فرزندانت به کربلا رفتند خودت نرفتى (؟). گفت: آن ۷۲ نفر کسانى بودند که نامشان در لوح محفوظ تعیین شده بود. نام ما سزاوار قرار گرفتن در آن لیست را نداشت. ابن عباس نیز در پاسخ این سؤال گفته است: اسامى آنان را پیشتر میدانستیم و براى ما روشن بود که راهى به آن دایره نداریم. امام(ع) در مکه (صحراى عرفات) سخنرانى میکند: من کان باذلا مهجته فینا فلیرحل معنا فإنّى راحل غدا ان شاء اللّه: هر کس در راه مکتب ما از جان بگذرد با ما بیاید که من فردا (به سوى عراق) حرکت خواهم کرد، ان شاء اللّه. این نداى دعوت به شهادت و فراخوانى به مرگ هدف دار است. چه کسى به این ندا پاسخ مثبت میدهد غیر از نخبه گانى که بلنداى شخصیتشان در اوج اعلاى انسانیت است. دعوت این چنینى در فراخوانهاى رسول خدا (ص) و على (ع) نیز نبود بلکه آن قسمت از آیات قرآن و کلام خدا که به جنگ و جهاد مربوط است با وعدههاى پیروزى ظاهرى نیز قرین است. نداى امام حسین(علیهالسلام) در دشت عرفات یک آواى منحصر به فرد و استثنائى بود با محتواى استثنائى. پس از حرکت از عرفات برخى از اعضاى این جامعه کوچک جایشان خالى بود که آنها را در بین راه دانه به دانه پیدا کرد و هر کدام را در این تابلوى زیباى هستى در جاى خود بگذاشت. زهیر بن قین از این هاست. برخى دیگر نیز مقدر بود با صد مشکل از خلال دیدهبانان اموى از دروازه کوفه بیرون آمده و از بى راههها خود را به جامعه مولا امام حسین(ع) برسانند تنها در صبح عاشورا بود که خورشید بر این جامعه تابید و آن را از هر حیث کامل یافت. یکى از علل مهلت خواهى یک شبى، نیز همین بوده است. هر چه در متون مربوط دقت کردم به تعادل و تراجیح پرداختم، دلیلى بر این نیافتم که فردى یا افرادى ابتدا به جامعه ویژه حسینى به پیوندد و سپس از آن جدا شده و روى گردان شود. افسانه است که میشنویم: مردم زیادى در اطراف امام جمع شده بودند چون دیدند خبرى از مال و منال دنیوى نیست پراکنده شدند. افسانهاى که متأسفانه سیماى روایت نیز به خود گرفته است. افسانه تر اینکه: در شب عاشورا بعد از سخنرانى امام عده زیادى با استفاده از تاریکى شب راه خود را گرفتند و رفتند. در حالى که جملهاى از آن سخنرانى مولا این بود که «انّى لااعلم اصحابا اوفى ولا خیرا من اصحابى»: من با وفاتر و بهتر از یاران خودم، یارانى را سراغ ندارم. این سخن حجة اللّه است نه کلام یک سخنور یا پیام یک سیاسى حرفهاى، او همه آن اصحاب و یاران را تأیید کرده است و کلامش مطابق واقع و صادق با مصداق، است. ادامه دارد..
گشته کعبه مرتضی را چون صدف. پس على باشد هدف در این صدف.
قبله گر کعبه بود ما را هدف. فاش باشد قبله آن شاه نجف.
صلی الله علیک یا امیرالمومنین علی علیه السلام.
علی (ع): سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض: بپرسید از من پیش از آن که مرا از دست بدهید، زیرا دانش من به راههای آسمان، بیش تر است تا به راههای زمین.
امام علی - علیه السلام - فرمود: اگر دوستدار سلامت جان خود و پوشیده ماندن عیبهایت هستی، کمتر سخن گوی و بیشتر خاموش باش، تا فکر و اندیشهات فزونی گیرد و دلت نورانی شود.
امام علی - علیه السلام - فرمود: بپرهیز از یاوهگویی؛ زیرا هرکه پرگو باشد، گناهانش بسیار میشود.

همسران
شناخت زمینه تعارض و روش درست مواجهه با آن، امری مهم و ضروری است؛ زیرا آشنانبودن با این مسائل و مواجهه نسنجیده با تعارضات، مشکلات جبران ناپذیری به دنبال دارد. عوامل گوناگونی زمینههای تعارض میان همسران را پدید میآورند. این عوامل بسته به طول مدت ازدواج، متفاوت است؛ ولی پس از گذشت چند سال از زندگی مشترک، تکالیف اصلی زندگی با یکدیگر و چگونگی تقسیم کارهای خانه، چگونگی گذراندن وقت و توجه دهی به یکدیگر، چگونگی دخل و خرج پول و مسائل وابسته، بیشترین تعارض را برای زوجها ایجاد میکنند. همچنین، ضعف باورهای دینی، اثرپذیری از رسانه ها، مشکلات برقراری ارتباط با یکدیگر، مشکلات ارتباط با خویشاوندان و نیز مشکلات بیرونی و مؤثر بر خانواده است.
فقدان گفت وگو، فقدان مدیریت خوب و تصمیم گیری، تعارضهای ارزشی، عقاید متفاوت درباره نقشهای جنسیتی، تغییرات و انتقالات و مسائل حل نشده گذشته نیز تعارض را تشکیل میدهند. بروز اختلاف و تعارض میان همسران، امری طبیعی به شمار میرود؛ وقتی اختلافات میان زوجین مورد بی توجهی قرار گیرد، ممکن است تعارضات ریشه دارتر شده، اختلافات دیگری نیز آشکار شود و موجبات مشکلات روانی فرد و تنفر از همسر را فراهم سازد؛ همچنان که مواجهه نسنجیده و عجولانه با تعارضات نیز میتواند به بروز جر و بحث، پرخاشگری، ستیزه جویی، قطع ارتباط و در نهایت، جدایی منجر شود. اولین عامل تأثیرگذار در حل اختلاف، آن است که موضوعِ اختلاف برانگیز جدی گرفته شود و تلاش خاصی برای برطرف ساختن مشکل صورت پذیرد. بعضی از همسران برای اجتناب از تعارض، میکوشند اهمیت موضوع را نادیده بگیرند یا حتی انکار کنند. آنها یا در موقعیت بلاتکلیفی به سر میبرند، یا امیدوارند این موقعیت نیز بگذرد. این فرایند در کوتاه مدت ممکن است به نظر مؤثر باشد؛ ولی در درازمدت و بر حسب اینکه چه کسی بیشتر با مسئله سروکار دارد، میتواند با عدم رضایت همراه باشد.
باید بدانیم با نادیده گرفتن مسئله، آن را فقط همچون آتش در زیر خاکستر پنهان کرده ایم.
درخواست از خداوند.
کمک گرفتن از خداوند خصوصاً زمانی که نشانههای نگرانی مشاهده میشود، زمینه را برای اجابت دعا و حل مشکل فراهم میسازد؛ همچنان که پیامبر میفرماید: خداوند هرگاه پیامبری را مبعوث مینمود، میفرمود هر زمان از چیزی ناراحت شدی، مرا بخوان! دعایت را مستجاب میکنم. همین مزیت را به امت من نیز بخشیده است؛ چنانچه در این آیه میفرماید: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ: مرا بخوانید، تا شما را اجابت کنم. دعا علاوه بر آنکه خود زمینه اجابت را فراهم میسازد، آرامشی میبخشد که میتوان به مدد آن مشکل پیش آمده را به شکل عاقلانه تری حل کرد.
امام صادق علیهالسلام برای سامان یافتن زندگی خانواده، این گونه از خداوند متعال مسئلت میکند: ربّ و أصلح لی أهل بیتی فإنّهم لحمی و دمی: خداوندا خانوادهام را برایم اصلاح فرما! زیرا آنان گوشت و خون من هستند. ادامه دارد..
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و حکایت به درافتاد
با هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چو من بیخبر افتاد
هان تا لب شیرین نستاند دلت از دست
کان کز غم او کوه گرفت از کمر افتاد
صاحب نظران این نفس گرم چو آتش
دانند که در خرمن من بیشتر افتاد
نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع
کاول نظرم هر چه وجود از نظر افتاد
سعدی نه حریف غم او بود و لیکن
با رستم دستان بزند هر که درافتاد
سعدی
خورشید
بیگ بنگ یا مهبانگ نوعی قیامت: خورشید نیمی از عمرش را پشت سر گذاشته است، یعنی در حدود ۴.۶ میلیارد سال ، و طی پنج میلیارد سال آینده عمرش پایان خواهد یافت. خورشید، ستارهای که انسان همه زندگیاش را مدیون نور، حرارت و انرژی آن است، در مقیاس زمان نجومی به زودی خواهد مرد، اما این فرصت کوتاه در مقیاس زمینی پنج میلیارد سال طول خواهد کشید، و انسان تا پنج میلیارد سال دیگر فرصت زیادی خواهد داشت تا از این ستاره عظیم برای ادامه حیاتش بهره ببرد. مرگ این ستاره باستانی به معنی خاموشی مطلق آن نخواهد بود، در حقیقت روند مرگ خورشید ویژگیهایی دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد:
۱- ستارههایی مانند خورشید برای ۱۰ تا ۲۰ میلیارد سال آْینده خواهند درخشید. اما فرصت چنین ستارههایی به عنوان یک ستاره بالغ برای سوزاندن هیدروژن درون هستهاش ،تنها پنج میلیارد سال است. زمانی که ستارهای ۱۲ درصد از هیدروژن خود را به هلیوم تبدیل میکند، دوران جدیدی از عمر ستارهای خود را آغاز کرده است.
۲- زمانی که سوخت هستهای ستارهای به پایان میرسد، ستاره خاموش میشود. از آنجایی که حرارت ناگهان فروکش میکند و فشار تابشی یا تشعشعی به بیرون رانده میشوند، ستاره آغاز به انقباض میکند.
۳- ستارهای مانند خورشید مسیر نابودی عجیبی را پشتسر میگذارد. نیروی گرانش با فروکش کردن گداز هستهای، بر ستاره سلطه مییابد. مواد باقیمانده روی ستاره به سمت داخل فشرده شده و ستاره کوچکتر و کوچکتر میشود.
۴- پس از گذشت سالها خورشید نه تنها فشرده نمیشود بلکه لایه بیرونی آن متورم شده به بیرون فوران میکند و به ستاره غولپیکر سرخی تبدیل میشود و قطر خورشید با کاهش درجه حرارتش بزرگتر میشود و طی این مرحله، خورشید به اندازهای بزرگ میشود که لایه خارجی آن تقریبا در موقعیتی قرار میگیرد که زمین قرار دارد.
۵- خورشید تا حداکثر بزرگی ممکن متورم خواهد شد و حتی ممکن است عطارد، ونوس و زمین را در خود ببلعد و یا بقایای این سیارهها را به بیرون براند. در این مرحله ابعاد خورشید ۱۵۰ بار بزرگتر از ابعاد کنونیاش خواهد شد.
۶- در این مرحله نیز ستاره هنوز کاملا نمردهاست. در هسته ستاره نیروی گرانش لایههای هیدروژن و هلیوم را به متراکمترین حالت خود رسانده و این مواد برای مدت کوتاهی شعلهور میشوند. در این مرحله درخشش خورشید دو هزار و ۱۰۰ برابر بیشتر از حالت کنونی آن خواهد شد.
۷- در حدود هفت تا هشت میلیارد سال دیگر خورشید در مرحله پایانی عمرش قرار خواهد گرفت، مرحلهای دیدنی که نمایشی زیبا را در کهکشان راه شیری رقم خواهد زد. بقایای ستاره به کوتولهای سفید تبدیل خواهد شد، بقایای پوسیدهای که کاملا سرد و به شدت متراکم هستند.
۸- نمایش بزرگ زمانی آغاز خواهد شد که خورشید به یک سحابی سیارهای تبدیل شود، مجموعهای درخشان از تودههای گازی که با سرعتهای متفاوت به بیرون پرتاب میشوند و نمایشی از نور را برای ۵۰ هزار سال اجرا خواهدکرد. در ادامه با قرآن و حدیث این موضوع رو پیگیری میکنیم و بخاطر اینکه مطلب خسته کننده نشه ادامه دارد..
دوازده نکته از شیر خدا علی علیهالسلام.
هر کس در پس عیبجوئى مردم بر آید خدا پرده از روى عیب و گناهش بر دارد و او را رسوا کند.
با سه چیز عقل انسان ها امتحان و محک زده مى شود: ثروت، پست و مقام، مصیبت ها و مشکلات.
قیامت نزدیک است و مرگ نزدیکتر.
در هر اجتماعی که بیشتر قسم خورده شود، آن اجتماع خراب تر و مردمش دروغگو تر اند.
دنیا برای تو شیوا ترین پند آموز است ، اگر پند پذیر باشی.
در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند.
دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد.
کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد.
چه زشت است خواری به هنگام نیاز و عصیان به هنگام بی نیازی.
حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمیدانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد.
حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا.
دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش.
حضرت زهرا سلام الله علیه.
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که: روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاالسلام برخاست و چادر به سر کرد. رسول خدا فرمود:( چرا از او رو میگیری، او که تو را نمیبیند؟)
فاطمه عرض کرد:( او مرا نمیبیند، اما من که او را می بینم و او بوی مرا احساس میکند.)
رسول خدا فرمود:( شهادت میدهم که تو پاره تن منی.)
روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید: نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟) اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه (س) فرمود:( نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نامحرمان قرار ندهد. وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:( فاطمه پاره تن من است.)
امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:( بهترین کار برای زنان چیست؟) فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:( بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند )
رسول خدا فرمود:( فاطمه پاره تن من است )
رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیهسلام میفرماید:( هیچ کس نمیداند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.)
روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:(چه بد است این تختههایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن میگذارند! زیرا وقتی جسد زنی را روی آن قرار میدهند و پارچه ای بر بدنش میکشند، حجم بدن او معلوم است.)
اسماء گفت:( من که در حبشه بودم، میدیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست میکردند و مرده را داخل آن میگذاشتند.) حضرت فاطمه فرمود: (این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچهای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمیشود مرده مرد است یا زن.) و فرمود:( پس از مرگم، مرا در چنین تابوت بگذارید.)
روایت شده است که بانو فاطمه (علیها سلام) به اسما بنت عمیس فرمودند : من آنچه را که به پیکر زنان )به هنگام مرگ ( می سازند زشت می انگارم جامه ای را بر او می افکنند که آن پیکر را به هر بیننده ای میشناساند.
فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: مانند همین را برای من بساز . مرا بپوشان خداوند تو را از آتش بپوشاند .
همچنین روایت شده است که وقتی بانو شکل آن تصویری را که اسما ساخته بود را دید تبسمی بر لب آورد و تا آن زمان به غیر از همان لحظه خنده بر لبش نیامده بود و فرمود این چه زیبا و نیکو است . در آن نمیتوانند زن را از مرد تشخیص دهند.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می فرمایند: “صلاح زنان در این است که طوری زندگی نمایند که نه مردان بیگانه را ببینند و نه چشم بیگانگان به آنها بیفتد. اما خود فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در متن مسائل سیاسی اجتماعی قرار داشت و همواره از حق و اسلام و اهل بیت دفاع می کرد؛ بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه) در آن شرایط حساس و دشوار بحرانی که فتنه و دشمن تمامیت اسلام و قرآن را تهدید میکرد، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود که با شرکت خود در صحنه سیاسی و اجتماعی از مقام ولایت مولا دفاع میکرد. ادامه دارد..
حضرت علی علیهالسلام.
امیرمؤمنان على بن ابىطالب(ع) از کودکى در دامان پیامبر نشو و نما یافته و استعداد و توان فوقالعاده و علاقه وافر به فراگیرى علوم و معارف وَحْیانى داشته است. نبىاکرم(ص) نیز در تعلیم همه معارف قرآن به ایشان اهتمام شدید داشته است. از این رو، على(ع) همه معانى و معارف قرآن و تنزیل و تأویل آن را از رسول خدا(ص) فراگرفته و مانند خود آن حضرت به همه معانى و معارف قرآن آگاه بوده و توان تفسیر و تبیین همه معانى و معارف قرآن را داشته و دومین مفسر مصون از خطا و آگاه به همه معانى و معارف و احکام قرآن بوده است.
روایات بسیارى در کتب شیعه و سنّى دلالت دارد که رسول خدا(ص) همه معانى و معارف قرآن را به حضرت على (ع) تعلیم داده است و آن حضرت نیز بدون کمترین خطا و اشتباه همه آن معانى و معارف را تلقّى نموده و حتى یک حرف از آن را فراموش نکرده است. در نهجالبلاغه آمده است: جایگاه مرا نزد رسول خدا(ص) به سبب خویشاوندى نزدیک و منزلت مخصوص میدانید. مرا در حالى که کودک بودم در دامانش مىنهاد، به سینهاش مىفشرد، در بسترش کنار خود مىخواباند و تنش را به تن من مىسود و بوى خوشش را به من مىبویاند. غذا را مىجوید و آن را در دهان من مىنهاد. هیچ دروغى در گفتار و خطایى در کردار از من نیافت... . من آن سان که بچه شتر دنبال مادرش میرود، در پى او بودم. در هر روز از اخلاق خود پرچمى را براى من بر مىافراشت (نکته تازهاى را براى من آشکار میکرد) و مرا به پیروى از آن وا مىداشت. هر سال در حِراء (کوهى در مکه) مجاور میشد و من او را میدیدم و غیر من او را نمیدید. در آن روز غیر از رسول خدا(ص) و خدیجه(س) و من که سومى آن دو بودم هیچ خانهاى در اسلام بوجود نیامده بود. نور وحى و رسالت را مىدیدم و بوى نبوت را استشمام میکردم. هنگامى که وحى بر او نازل شد ناله شیطان را شنیدم و گفتم: اى رسول خدا! این ناله، چیست؟ فرمود این شیطان است که از عبادت خویش مأیوس گردیده است. بهراستى تو آن چه را که میشنوم، میشنوى و آنچه را که مىبینم، مىبینى جز اینکه تو پیامبر نیستى و تو وزیرى و به راه خیر مىروى...
از این روایت شدّت مصاحبت و ملازمت على(ع) با رسول خدا(ص) و موقعیت ویژه وى براى تلقى معارف وحیانى از آن حضرت بهخوبى نمایان است. این بخش از خطبه نهجالبلاغه نشان مىدهد که تا چه اندازه رسول گرامى اسلام(ص) به آن حضرت علاقهمند بوده و در پرورش وى سعى وافر داشته و نیز اینکه آن حضرت تا چه اندازه از استعداد تلقى معارف وحیانى برخوردار بوده است و زمینه تلقىِ همه معانى قرآن براى آن حضرت کاملاً فراهم بوده است. ادامه دارد..
ویروس و قرآن
کمی ویروس را بشناسیم. ویروسها دستگاههای سلولی نیستند که بتوانند برای خود انرژی و پروتئین تولید و یا حتی زاد و ولد کنند. به همین دلیل هم ویروسها بسیار کوچکتر از باکتریها هستند. یعنی در مقایسه باکتریها صد برابر بزرگیتر از ویروسها هستند.
برای بسیاری از دانشمندان و پژوهشگران ویروسها موجودات زنده به حساب نمیآیند. اما مساله اینجاست که آنها هنوز تعریفی مشخص درباره ویژگیهای یک موجود زنده ندارند. اما ویروسها (مثلا کرونا) چگونه زاد و ولد میکنند؟ تکثیر ویروسها نسبت به باکتریها کاملا متفاوت است. آنها با کمک سلولهای دیگر تکثیر میشن. ویروسها ویژگیهای ارثی خود را به سلولهای موجودات زنده انتقال داده و برنامه این سلولها را به هم میریزند: آنها با یک "حقه" کاری میکنند که سلولهای میزبان پس از آن صرفا ذرات ویروسی تولید کنند تا اینکه حجمشان بزرگ شده و بترکند. پس از ترکیدن و شکافتن سلول، ویروسهای جدید آزاد میشوند. هر ویروس مختص سلولهای میزبان معینی است. برخی از ویروسها به گیاهان حمله میکنند، برخی دیگر اما به حیوانات، به انسانها و حتی به باکتریها. ویروسها میتوانند در انسان منجر به بیماریهای ایدز، هرپس، هپاتیت، تب زرد، گریپ و سرخک شوند. ادامه دارد..
تفسیر قرآن
با گذار در بوستان احادیث اهل بیت علیهم السلام برای کشف روش های تفسیر، با دو شیوه متفاوت روبه رو می شویم:
الف روش های عمومی مورد استفاده مفسّران؛
ب. روش های ویژه اهل بیت علیهم السلام .
به نظر می رسد در بخش فراگیر روایات تفسیری، شیوه ویژه و روش منحصر به فرد به کار گرفته شده است. به بیان دیگر، ائمه اطهار علیهم السلام با توجه به ویژگی های خاص و برخورداری از مواهبی همچون علم غیب و مقام منیع عصمت، به تبیین و تفسیر این نوع آیات پرداخته اند که گسترش و تسرّی آن به دیگران غیرعلمی، بلکه ناحق به نظر میرسد و آن عبارت است از چهار نوع تفسیر ویژه:
الف. تفسیر باطنی و تأویل؛
ب. تفسیر به اخبار غیبی؛
ج. تفسیر مجملات قرآن؛
د. تفسیر تطبیقی (مصداق انحصاری).
چگونگی غیرقابل گسترش بودن این روش ها و راز فراگیر نبودن آن ها خواهد آمد.
تفسیر باطنی و تأویل قرآن
یکی از آموزه های اهل بیت علیهم السلام در شیوه تفسیر قرآن، که از روایات به دست می آید، گشودن دریچه ای نو و هماهنگ با زمان به نام «تأویل» است که در پرتو این روش، شهری از علم را بنیان نهاده و هزاران ناگفته را از نهان عیان ساخته و آن را به رایگان برای بهره مندی در اختیار همگان قرار داده اند و گمان میرود این آموزه عترت علیهم السلام که دارای معنای روشن و آشکاری است، به دلیل کاربردهای مختلف و اظهارات ناآگاهان و آمیختگی اصطلاحات با یکدیگر غباری از ابهام بر آن نشسته، تا آن جا که در تبیین مفاد واژه «تأویل»، دانشمندان علوم قرآن و تفسیر، افزون بر ده نظریه را برشمرده اند. ولی بر ماست که در میان روایات، به جست وجوی حقیقت تأویل برآییم که به گونه آشکار به آن پرداخته شده و بر آن اصرار و تأکید گردیده است و کشف این حقیقت جز با همراه ساختن واژه ها و حقایقی دیگر همچون ظاهر، باطن، تنزیل و تفسیر امکان پذیر نیست. در مرحله اول، به تبیین تأویل نصوص اهل بیت علیهم السلام خواهیم پرداخت و سپس در پی همخوانی آن با مفاد آیات قرآنی برمی آییم. ادامه دارد..
آفرینش و حدیث
جابر گوید از امام باقر (ع) شنیدم که می فرمودند: همانا بیرون از این خورشید شما چهل چشمه ی خورشید است که از هر خورشیدی تا خورشید دیگر چهل روز فاصله است. (فاصله نوری) در آن مخلوقات فراوانی هستند که نمیدانند آیا خدا آدمی خلق کرده یا نه؟ و بیرون این ماه شما چهل ماه است که بین ماهی تا ماه دیگر مسیر چهل روز است. در آن مخلوقات فراوانی هستند که نمی دانند آیا خدا آدمی خلق کرده یا نه. به آنها الهام شده همانگونه که به زنبور عسل الهام شده که لعنت کنند اوّلی و دومی را در هر زمانی از زمانها ؛ و بر آنها فرشتگانی گماشته شده اند تا هر گاه لعنت نکردند آنها را عذاب کرده شوند. بحارالأنوار ، ج ۲۷. ابن عبّاس گوید رسول خدا بر ما وارد شد در حالی که حلقه حلقه نشسته بودیم ؛ پس به ما فرمود: در چه کارید؟ گفتیم: درباره ی خورشید فکر میکنیم که چگونه طلوع میکند و چگونه غروب میکند. فرمودند: احسنت بر شما چنین کنید و تفکّر نمایید در مخلوق و تفکّر نکنید در خالق. پس همانا خدا خلق نمود هر چه را که خواست برای هر چه که خواست که شما تعجّب میکنید از آن. همانا از پشت قاف هفت دریاست که هر دریایی پانصد سال است و از پشت آن هفت زمین است که نور آن اهلش را روشن میکند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است که خلق شده اند به مانند پرندگان. او و جوجه اش همواره در هوا هستند و از تسبیح واحد خسته نمی شوند. و از پشت آن هفتاد هزار امّت است که از باد خلق شده اند و غذا ، نوشیدنی ، لباس ، ظروف و حیوانات آنها از باد است. لانه های حیوانات آنها در زمین مستقرّ نمیشود تا بر پایی قیامت ؛ چشمان آنها در سینه ی آنهاست. هر کدام آنها یک بار میخوابد و بیدار میشود در حالی که روزی اش بالای سر اوست. و از پشت آن سایه ی عرش است و در سایه عرش هفتاد هزار امّت است که نمیدانند خدا آدم و بنی آدمی آفریده است و نمی دانند که ابلیس و بنی ابلیسی خلق نموده است و این است قول خدا که فرمود: وَ یَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ. و خلق می کند آنچه را که نمی دانید. بحارالأنوار ،ج۵۴ ادامه دارد..
خلقت آسمان و زمین
منظور از خلقت آسمان و زمین در طول ایام هفته
آیا آنچه در روایات در مورد خلقت آسمانها، زمین، بهشت و جهنم در روزهای گوناگون وجود دارد، چه معنایی دارد؟ و آیا روزهای هفته قبل از خلقت زمین، قابل تصور بود؟
پاسخ: روایات این باب علاوه بر ناهمخوانیهایی که دارند تقریباً تمامشان بدون سند صحیح هستند و از خرافات یهود هستند؛ اما با فرض پذیرش، میتوان گفت که شاید نوعی تشبیه آن مراحل به روزهای دنیایی باشد. قرآن، با آنکه شمار روزهایی که آفرینش مخلوقات عالم، از جمله آسمانها و زمین در آنها رخ داده را اعلام نموده است؛ اما در هیچ آیهای به روزهای خاص هفته (مثلا شنبه یکشنبه) در جریان آفرینش اشاره نشده است. البته روایاتی در این زمینه وجود دارد که تقریباً تمامشان بدون سند صحیح و حتی موثق میباشند که به برخی از آنها اشاره میکنم:
در روایتی بدون ذکر سند بیان شده است که فردی یهودی به حضور رسول خدا (صلیالله علیهوآله وسلّم) آمد و در مورد آفرینش آسمانها و زمین از ایشان پرسید. آنحضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: خداوند زمین را در روز یکشنبه و دوشنبه، کوهها و آنچه در آن است را در روز سهشنبه، درخت، آب، شهرها، آبادیها و خرابهها را در روز چهارشنبه، آسمان را روز پنجشنبه و ستارگان، خورشید، ماه، ستارگان و فرشتگان را در روز جمعه آفرید. ( خب وقتی طی این یکهفته خورشید نبوده این جاعل دروغگو و کم حافظه فکر نکرده که شنبه یکشنبه کجا بوده؟ بگذریم) آن شخص یهودی پرسید: سپس چه اتفاقی افتاد؟ آنحضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: سپس خدا بر عرش استوار شد. آن یهودی کلام رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را تصدیق کرد؛ اما درخواست کرد تا حضرتشان مطالب خود را ادامه دهد. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ناراحت شد و در این هنگام بود که این آیه نازل شد: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ وَ ما بَینَهُما فی سِتَّةِ اَیامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ• فَاصْبِرْ عَلی ما یقُولُونَ. ما آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است را در شش روز [شش دوران] آفریدیم، و هیچگونه رنج و سختی به ما نرسید. پس بر آنچه که میگویند صبر کن. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: خَلَقَ اللهُ التُّرْبَةَ یوْمَ السَّبْتِ. خداوند خاک را در روز شنبه، و کوهها را در روز یکشنبه، درخت را در روز دوشنبه آفرید، و ناملایمات را در روز سهشنبه، نور را در روز چهارشنبه آفرید و جنبندگان را در روز پنجشنبه پخش کرد، و آدم (علیهالسّلام) را پس از عصر روز جمعه و بین عصر تا شب آفرید. (احتمالا اصل روایت درست بوده لیکن راوی خیانت کرده و پیازداغش رو زیاد کرده) در روایت مشابه دیگری، ابنعباس گفت: شخص یهودی نزد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آمد و از خلقت آسمانها و زمین پرسید. آنحضرت (صلیاللهعلیه وآلهوسلّم) فرمود: خدا زمین را در روز یکشنبه و دوشنبه و کوهها و آنچه در آنها قرار دارد را در روز سهشنبه، و در روز چهارشنبه درخت، آب، شهرها، آبادانی و ویرانی را آفرید. تمام اینها در طول چهار روز اتفاق افتاد و خدا فرمود: قُلْ اَ اِنَّکمْ لَتَکفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْاَرْضَ فی یوْمَینِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ اَنْداداً ذلِک رَبُّ الْعالَمین.وَ جَعَلَ فیها رَواسِی مِنْ فَوْقِها وَ بارَک فیها وَ قَدَّرَ فیها اَقْواتَها فی اَرْبَعَةِ اَیامٍ سَواءً لِلسَّائِلین. بگو: آیا شما به آنکس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و برای او همانندهایی قرار میدهید؟ او پروردگار جهانیان است. او در زمین کوههای استواری قرار داد و برکاتی در آن آفرید و موادّ غذایی آنرا مقدّر فرمود، (اینها همه در چهار روز بود) درست بهاندازه نیاز تقاضا کنندگان. سپس آنحضرت (صلیاللهعلیه وآلهوسلّم) فرمود: خدا روز پنجشنبه آسمان را آفرید، و روز جمعه ستارگان، خورشید، ماه و فرشتهها را تا سه ساعت باقیمانده به غروب خلق کرد. در اولین ساعت از این سه روز مرگ را آفرید. در ساعت دوم آفت را برای هر چیز سودمند آفرید، و در ساعت سوم آدم را آفرید و در بهشت جای داد و به ابلیس دستور داد بر آدم (علیهالسّلام) سجده کند، و در زمان دیگری او را از بهشت خارج کرد. شخص یهودی پرسید چه اتفاقی افتاد؟ آنحضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: سپس خدا بر عرش استوار شد. آن یهودی کلام رسول خدا (صلیاللهعلیه وآلهوسلّم) را تصدیق کرد.. الخ
همانگونه که بیان شد، این روایات، علاوه بر برخی ناهمخوانیهایی که میان آنها مشاهده میشود، به دلیل ذکرنشدن سند، نیز ضعیف شمرده میشوند؛ اما با فرض پذیرش، میتوان گفت که شاید نوعی تشبیه آن مراحل به روزهای دنیایی باشد، مانند آنکه گفته میشود «روز قیامت» با آنکه قرآن تصریح میکند که هزار سال است: یدَبِّرُ الْاَمْرَ مِنَ السَّماءِ اِلَی الْاَرْضِ ثُمَّ یعْرُجُ اِلَیهِ فی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ. امور این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر میکند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال از سالهای (دنیایی) است که شما میشمارید، به سوی او بالا میرود. احتمال آن است که مراد از کلمهی «یوم» در آیات و روایات پارهای از زمان است، نه روز به معنای معمولی و معهود ذهن ما؛ چون روز از نظر ما عبارت است از مقدار حرکت کره زمین به دور خود که یک دور آنرا یک روز، و یا به عبارتی؛ یک شبانهروز مینامیم؛ اما اطلاق روز به پارهای از زمان بسیار شایع است، از آن جمله کلام خدا است که میفرماید: وَ تِلْکَ الْاَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ. ما این ایام را در بین مردم متداول میکنیم. نیز میفرماید:
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ اِلَّا مِثْلَ اَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ. پس آیا در انتظار آنند که همان ایامی که امتهای گذشته داشتند داشته باشند؟ و امثال این موارد که ایام در پارهای از زمان اطلاق شده است. هر چند ما فقط احادیثی رو معتبر میدونیم که سند محکم داشته باشه و مطابق قرآن و عترت باشه. قرار نیست هر ننه قمری هر چی گفت قبول کنیم. ولی احادیث ضعیف رو هم مرور میکنیم.. ادامه دارد..
کربلا
کربلا اسرار و رموزی دارد که هنوز کشف نشده. در خیمهگاه امام مظلوم حسین(علیه السلام)عامل جمع کننده صد درصد «مدنى» بود در حدّى که بالاتر از آن و مدنىتر از آن، در سرتاسر تاریخ یافت نمیشود. زیرا گذشته از عدم عامل نژادى عامل اقتصادى نیز در روابط و بافت این جامعه عاملیت نداشت. براى دریافت روشن این حقیقت و واقعیت یک نگاه به شعر رجزى مرد شماره دوى این جامعه کوچک، حضرت اباالفضل عباس علیه السلام کافى است:
و اللّه ان قطعتموا یمینى. به خدا سوگند اینک که دست راستم را قطع کردید.
انّى احامىابدا عن دینى. من تا جان دارم از دین خودم دفاع خواهم کرد.
دفاع از دینم. نه از برادر، نه از خواهر و نه از عشیره.
از دیدگاه یک جامعه شناس، کربلا یک پدیده شگفت و استثنائى و منحصر به فرد است. پدیدهاى که مانند آن هیچ وقت در تاریخ زیست بشرى یافت نمىشود. در سال ۶۱ هجرى یعنى در هشتاد و چهارمین سال بعثت که اقدام نظرى پیامبر (ص) در نفى تعرب و نژادپرستى، و در هفتادویکمین سال اقدام عملى او در حذف این تعصب از بافت نظام اجتماعى میگذشت ولى هنوز این گرایش بود. محلههاى شهر بزرگ کوفه براساس عنصر نژاد شکل گرفته بود محلهاى ویژه بنى فلان و محله دیگر مخصوص بنى فلان دیگر بود گوئى چندین عشیره نژادگرا با هویت تام عشیرهاى از صحرا برداشته و در جائى که کوفه (کوپه: فارسى. تپه. پشته) نامیده میشد. کنار هم و بدون اختلاط، گذاشتهاند که هر از گاهى درگیرى میان قبیلهاى نیز رخ مىدهد.
ورود فردى از یک قبیله به منطقه دیگر دقیقا زیر نظر گرفته مىشد که براى چه کارى آمده است این زیر نظر گرفتن در حدى بود که تحصیل گذرنامه و ویزاى امروزى به مراتب آسانتر از آن است. در جنگ و لشکرگاهها نیز جاىگاه هر قبیله با فرماندهى درون قبیلهاى خود، مجزا و کاملا مشخص بود اگر چه همه فرماندهىها به یک شخص معین منجر مىشد. در زمان ابوبکر و عمر این سازمان به تدریج به سیستم نژاد پرستی مىگرائید. علت انتخاب کربلا براى شهادت و خروج از مدینه و صرف نظر کردن از آن همه حامیان، فامیل و قبیله و کشانیدن جهاد به سرزمین مجهول. به طورى که یاران امام و نیز افراد اردوى حرّ به سختى نام آن دشت را به یاد آوردند ظاهرا تنها یکى، دو نفر در آن میان بودند که نام آنجا را مىدانستند و امام(ع) پس از ملاقات با نیروى نظامى حرّ.. از جاده اصلى خارج و مسیرى را در پیش گرفت که نه به مدینه میرفت و نه به کوفه. جهت حرکت به سمت شمال بود و کسى نمىدانست هدف کجاست. در این جا دو اصل را اضافه مىکنم: دورى گزینى از وطن، ایل و قبیله، جامعه کوچک کربلا را به یک مدنیت ناب، رسانید و انتخاب سرزمین بى نام و نشان، ماهیت این جامعه مدنى را نابتر کرد که یک نمونه و نماد «آرمان مدنى» اسلام را به نمایش بگذارد. اهل و اهالى خیمهگاه کربلا از نژادهاى مختلف بودند: عرب سامى، فارس آریائى، ترک منچورى، افریقائى حامی، یعنى از کل نژاد بشر. و نیز در میان قبایل عدنانى و قحطانى: خندقى، قریش، ثقفى، اسدى، ازدى، جملى، بجلى، سعدى، شنامى. شامى و … بودند. خیلی عجیبه.. در این جامعه کوچک (به علاوه شهداى کوفه مانند حضرت مسلم (ع) هانى، قیس بن مسهر و دو فرزند حضرت مسلم) از هر صنف و قشر اجتماعى حضور داشتند: کشاورز، دامدار، تاجر، بازارى خرده پا، کارگر، استاد کجاوه و تعمیر گر آن، نظامى، آموزگار، برده و آزاد، حضور داشتند گوئى هر قشرى از جامعه نماینده خود را انتخاب و به آن مجمع اعزام کرده است. و همینطور از نظر سنّى و جنسى: دختر شیرخوار، دخترکوچک، دختر دمبخت، دخترنامزد، زن، مادر، مادربزرگ، خاله، عمه، و زنبیوه. پسر شیرخوار، نوجوان، جوان، پسرنامزد، مرد میان سال وپیرمرد و نیز: کسى که مسلمان زاده است، کسى که از بدریّون بوده و معلوم است که بتپرست مسلمان شده، بوده است، مسیحى تازه مسلمان شده، وابسته امویان که اینک حسینگرا شده و نیز (حرریاحی) افسرى از افسران دشمن که سمبل توبه کاران گشته و به حسین(ع) پیوسته است. شهیدانش: از على اصغر شش ماهه تا پیرمرد (حدود) 90ساله بدرى که در میانشان زن شهید نیز حضور دارد. در اینجا بخاطر طولانی نشدن دو نکته رو میگم و تمام.. اول: نامزدى حضرت قاسم حقیقت داره گرچه مرحوم محدث نورى (و دیگرانى به پیروى از او) مسئله نامزدى حضرت قاسم با دختر امام حسین (ع) را رد کرده است و تنها دلیلش این است که امام دخترى به نام فاطمه داشت که مسلم است همسر جناب قاسم نبوده. باید بگم: اولا نام همه دختران امام، فاطمه بوده است که هر کدام با پسوندى مشخص گشته بود: فاطمه کبرى، فاطمه صغرى، فاطمه سکینه، فاطمه رقیه. همان طور که نام همه پسرانش على بود. ثانیا رسم عرب بر این بود که هر نام «اصغر» وقتى انتخاب مىشد که «اکبر» آن جلوتر براى فرزند بزرگتر انتخاب شده باشد. مانند حسین که نشان مىدهد قبلا حسن در آن خانواده بوده است. سُکینه حاکى از وجود سَکینه و رُقیه حاکى از وجود رَقیه است. وقتى فرمایش محقق نورى درست است که ایشان تعداد دختران امام را با ادلّه قطعى محدود کنند که در مورد اولاد امام حسین(ع) چنین ادلهاى در دست نیست. و اصل شایع و رایج نامزدى در حد درایت است بالاتر از روایت. دوم: در میان یاران امام شخصى بود که در سال دوم هجرى در میدان بدر جنگیده بود. وقتى که در کربلا آماده نبرد مىشد موى ابروهاى او را (که به دلیل کهولت سن دراز شده و روى چشمان مىافتاد) با نوارى به پیشانیش بست تا مزاحم دید او نشود. ظاهرا او نمىخواسته موى ابروهایش را که یادگار بدر بوده، با قیچى کوتاه کند.. ادامه دارد..
علائم ظهور (فرق علائم و شرایط)
علائم ظهور گرچه با شرایط ظهور وجه اشتراکى دارند که همان تحقّق هر دو قبل از ظهور امام مهدى علیه السّلام است، ولى از جهاتى دیگر با هم اختلاف دارند،
۱ - منوط شدن ظهور به شرایط و تعلیق بر آنها واقعى است، به این معنا که اگر شرایط نباشد، مشروط که همان ظهور است در خارج تحقّق نخواهد یافت، برخلاف منوط شدن ظهور به علامات و تعلیق بر آنها که واقعى نیست؛ زیرا علامات نسبت به ظهور جنبۀ کشف و دلالت و اعلام دارد، همان گونه که مى گویند: هیجان پرنده دلالت بر وقوع باران دارد.
به عبارت دیگر: علامات ظهور عبارت است از تعدادى از حوادث پراکنده که بین آنها با ظهور ارتباطى نیست غیر از مقدمه بودن آنها بر ظهور، برخلاف شرایط ظهور که بین آنها با ظهور رابطۀ علت و سبب بودن.
۲ - علامات، حوادثى پراکنده اند که در طول عصر غیبت به صورت پراکنده انجام خواهند گرفت، برخلاف شرایط که تا وقت ظهور به صورت دائم خواهند بود.
۳ - انسان نسبت به شرایط ظهور تکلیف دارد به خلاف علائم. براى ظهور شرایطى چند ذکر کرده اند، از جمله:
۱ - تربیت مردم از ناحیۀ فکرى، و فرهنگى، تا فهم قوانین حکومت عدل عالمى توحیدى را دارا باشند.
۲ - تربیت تعدادى از افراد کامل براى یارى آن حضرت.
۳ - انتشار ظلم و فساد در عالم در نتیجۀ دور شدن از دین الهى.
در اینجا سؤال هایى مطرح است که:
سؤال: ممکن است به ذهن برخى خطور کند که نشر علائم و شرایط ظهور با احادیثى که نهى از تعیین وقت نمودن است.
فضل مى گوید: از امام باقر علیه السّلام سؤال نمودم: آیا براى امر ظهور وقتى است؟ حضرت فرمود: «کذب الوقّاتون» دورغ میگوید کسى که براى ظهور وقت معیّن مى کند. حضرت این جمله را سه بار تکرار نمود.
حضرمى میگوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که مى فرمود: ما براى این امر وقت معیّن نمى کنیم.
پاسخ: در جواب به این سؤال مى گوییم: تعیین وقتى که در روایات از آن نهى شده شامل نقل علائم ظهور و شرایط آن نیست؛ زیرا مقصود از توقیت آن است که به طور دقیق وقت خاصى را براى ظهور معیّن کنیم که روایات از این عمل نهى کرده اند.
نعمانى به سند خود از اسحاق بن عمار صیرفى نقل مى کند: شنیدم از امام صادق علیه السّلام که فرمود: براى این امر وقتى بود در سال ۱۴۰، ولى شما از آن سخن گفتید و آن را پخش نمودید، لذا خداوند متعال آن را تأخیر انداخت. اجماع مسلمین بر آن است که وقت ظهور مشخّص و معیّن نیست و امر آن موکول به ارادۀ پروردگار است. اگر تاریخ ظهور معلوم باشد دشمنان در صدد مقابله برآمده و درصدد جلوگیرى از آن برخواهند آمد. لذا در روایات مى خوانیم که ظهور حضرت به صورت ناگهانى اتفاق خواهد افتاد، همان گونه که وقوع قیامت و مرگ چنین خواهد بود. همچنین روحیۀ امید و حیات در جامعه زنده است به خلاف صورتى که وقت ظهور خصوصا در صورت طولانى شدن، معیّن باشد، همانند معاد.
سؤال دوم: برخى مى گویند: پخش علامات و شرایط ظهور باعث مى شود که دشمنان اسلام و بشریت از اسرار سیاسى اسلام مطّلع شده و در مقابل آن بایستند.
پاسخ: در جواب مى گوییم: اگر خبر غیبى از ناحیۀ معصوم همچون پیامبر صلّى اللّه علیه و آله یا امام علیه السّلام است که هرگز اشتباه و سهو و خطا ندارند، و معلوم شود که ارادۀ حتمى الهى بر تحقّق آن تعلّق گرفته است، در این صورت مقابلۀ جبهۀ مخالف هرگز تأثیرى در جلوگیرى از تحقّق آن نخواهد داشت.
سؤال سوم: برخى معتقدند که بحث از علائم ظهور بى فایده است؛ زیرا آنها واقعیّت نداشته و غالب روایاتش از ناحیۀ سند معتبر نیست. برخى دیگر مى گویند: تطبیق علامات بسیار دشوار است؛ زیرا بسیارى از آنها در تاریخ واقع شده ولى به جهت تشابه با یکدیگر انسان به طور یقین نمى داند که علامتى که در روایات به آن اشاره شده واقع شده است یا خیر. و از آنجا که انسان هیچ گاه اطمینان به وقوع یا عدم وقوع آن ندارد.
پاسخ: این که گفته شده اخبار علامات ظهور واقعیت ندارد فقط ادّعا است و مدرکى ندارد.
ثانیا: این که گفته مى شود اخبار علامات ظهور از ناحیۀ سند معتبر نیست صحیح نمى باشد؛ زیرا بسیارى از اخبار علائم ظهور صحیح السند است. ثالثا: ضعف در روایات اختصاص به روایات علائم ظهور ندارد، بلکه شامل اکثر ابواب سنت در بخش هاى مختلف مى شود، آیا این مسأله باعث مى شود که انسان محقّق دست از بحث و بررسى آن بردارد؟ یا آن که وظیفه دارد که روشى صحیح در بررسى روایات انتخاب کرده تا به نتیجه برسد. و امّا نسبت به این که در تطبیق علامات اشتباهات بسیارى صورت گرفته است، این امر گرچه صحیح است، ولى باعث نمى شود که دست از بحث و تحقیق برداریم، بلکه وظیفه داریم با به کار بردن روشى علمى و معتبر به طریقى صحیح براى تطبیق علائم دست یابیم. در نتیجه: امور سلبى که برخى براى علائم ظهور ادّعا مى کنند، ناشى از خود علامات نیست؛ بلکه نتیجۀ فهم اشتباهى براى گروهى از امت نسبت به این علائم است. از باب نموده: اسلام به زهد و تقوا دعوت نموده است، حال اگر گروهى از مردم حتّى علما از این دو موضوع برداشت نادرستى کردند این دلیل بر منفى بودن آن است؟ یا این که اشکال در نحوۀ برداشت مى باشد؟ طبیعتا اشکال از ناحیۀ فهم ناقص است. براى علامات ظهور تقسیمات مختلفى به لحاظ مختلف شده است.
الف) تقسیم به لحاظ زمان. به گذشته و حال و آینده:
۱ - علامات گذشته یا ماضى علاماتى است که در زمان هاى پیشین واقع شده و به صورت واقعۀ تاریخى درآمده است.
۲ - علائم حال یا حاضر، که در حال حاضر با آنها سروکار داریم. و این به دو قسم است:
- علاماتى که در گذشته تحقق یافته ولى آثار آن تاکنون در زندگى انسان مشهود است، همانند بیشتر علاماتى که گویاى انحرافات فکرى، اخلاقى و سیاسى است که امت اسلامى به جهت دورى از اسلام حقیقى به آنها مبتلا شده و اثر آن تاکنون برجاى مانده.
- بخشى دیگر در زمان معاصر وجود پیدا کرده است، و در زمان سابق براى آن نمونه هایى یافت نمى شود، مثل (علائمی که گفته از) گرانى، فقر و گرسنگى در عالم اسلامى و سقوط قیمت پول رایج عراق و لبنان در یک زمان، و خروج شخصى از قم که مردم را به حق دعوت مى کند و خرابى بغداد به دست قواى اجنبى و خائنین خودی که از هرناحیه به آن هجوم مى آورند، و وقوع جنگ طولانى بین ایران و عراق.
تمام این علائم به صورت وضوح و صریح آمده است. و شاهدى بر وقوع آن در تاریخ گذشته نیست.
۳ - علامات آینده: که انتظار حدوث آنها در آینده مى رود، مانند خروج یمانى از یمن و سفیانى از شام و غیره.
ب) تقسیم به لحاظ فاصلۀ زمانى بین وقوع تا ظهور
به این لحاظ علائم ظهور بر پنج قسم تقسیم مى شود:
۱ - علامات بعید از روز موعود با فاصلۀ زمانى بسیار، که آنها واقع شده است.
۲ - علامات عصر ظهور که چند ماه یا چند هفته قبل از ظهور تحقّق مى یابد، مثل صیحه اى به اسم حضرت از آسمان، فرورفتن لشکر سفیانى بین مکه و مدینه و کشته شدن نفس زکیه در مکه بین رکن و مقام و غیر این ها.
۳ - علامات روز ظهور که مهم ترین آنها ظهور امام مهدى علیه السّلام بین رکن و مقام و ایراد خطبۀ عمومى بر اصحاب خود و در نهایت بیعت آنان با حضرت است.
۴ - علامات بعد از ظهور که عبارت است از برنامه هاى جهادى امام مهدى علیه السّلام بر ضدّ دشمنان اسلام در کلّ روى زمین، و تشکیل دولت اسلامى در کلّ عالم.
ج) تقسیم به لحاظ نوعیّت علامت. به این لحاظ علائم بر دو قسم تقسیم مى شود:
۱ - علائم اعجازى: که دلالت بر وقوع آنها قبل از ظهور امام مهدى علیه السّلام به صورت اعجازى و خارق العاده دارد، مثل کسوف و خسوف در غیر وقت آن دو، وقوع صیحه اى آسمانى که در آن بشارت به ظهور امام مهدى علیه السّلام است، بشارتى که به قدرت خداوند تمام مردم با هر لغت و زبانى خواهند شنید.
۲ - علائم طبیعى: که عبارتند از تمام علائم اجتماعى و سیاسى و خونریزى هایى که در موقعیّت هاى طبیعى قبل از ظهور امام مهدى علیه السّلام انجام مى گیرد.
د) تقسیم به لحاظ وقوع و عدم وقوع
به این لحاظ علائم بر دو قسم است:
۱ - علائم حتمى: که به طور حتم و مسلّم در خارج اتفاق مى افتد.
۲ - علائم موقوف: که معلّق است به شرط و خصوصیاتى، و ممکن است که محقق نشده یا در آن تقدیم و تأخیر شود.
امام باقر علیه السّلام مى فرماید: از جملۀ علائم علاماتى است موقوف و برخى نیز علاماتى است حتمى. و خروج سفیانى از علامات حتمى است که انجام خواهد شد.
و نیز فرمود: از جمله علائم ظهور علائمى است که نزد خداوند موقوف و معلّق است، آنچه را بخواهد مقدّم مى دارد و آنچه را بخواهد مؤخّر مى کند.
از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده که فرمود: اگر آیه اى در کتاب خدا نبود به شما آنچه بوده و خواهد بود و آنچه تا روز قیامت تحقّق خواهد یافت خبر مى دادم و آن آیه: یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ است.
در سُورة بَنی اِسرائیل ایه ۶ در مورد آخرالزمان میگوید: ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمْ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَنَفِیرا. یَعنی پس بر میگردانیم برای شما نصرت را بر ضرر ایشان و مدد میکنم شما را به مالها و فرزندان و قرار میدهیم شما را که جمعیِت نفرات شما بیش تر باشد. در جلد سیزدهم بحار از کتاب سرور اهل ایمان حضرت امیر المومنین علیه السلام روایت کرده که فرمود: سلونی قَبْلَ انَّ تَفَقَّدْوَنی فتَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ شرفیة وَ تطاء فِی حُطَامِهَا بَعْدَ مَوْتِها وَ حیلتها وَ تشبّ نار بالخطب الِجَزل مِنْ غَرْبِیَّ الأَرضِ، رافِعَهً ذَیلَها، تَدعو یا وَیلَها لِرَحلِهِ فإِذَا اسْتَدَارَ الْفَلَکُ وَ قُلْتُمْ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ فَیَوْمَئِذٍ تَأویلُ هذِهِ الآیَهِ ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ
وَ بَنِینَ وَ جَعَلْنا کَمْ أَکْثَرَ نفیرا. یَعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید پس وقتی که خالی کرده بلاد را از مردم که نماند کسی که حفظ و حراست انها را کند و اهل انها را بیرون کرده با پیادگان خود و پامال کرد اموال انها را فتنه که از طرف مشرق بلند میشود بعد از آنکه آن فتنه آنها را میراند و قوه آنها را شکست و بر افروخته شد اتش بسیاری از مغرب زمین که ان اتش دامنه داری است که صداهای ویل و وای را بلند کند پس چون میان اهل دین اختلاف افتاد و فلک بر این اختلاف دور زد. و گفتید کشته شد یا مرد یا در چه وادی ای رفت در ان روز تاویل این ایه. ثُمَّ رَدَرْنَا لَکُمُ اَلْکَرَّةَ ﴾ تا اخر ایه ظاهر میشود. تمام این حَدیثِ را با تحقیقات لازمه در بخشهای آینده به طور کامل شرح خواهم داد.
امام باقر علیه السلام: قطعاً عیسی علیه السلام پیش از قیامت به این عالم میآید. پیرو هیچ دینی، خواه یهود و خواه غیر یهود در روی زمین نمی ماند مگر این که به حضرت ایمان بیاورد قبل از آنکه از دنیا برود.
و عیسی پشت سر مهدی نماز میخواند. در هفتۀ دوم (ظهور) در کوفه، مردم میگویند: ای فرزند رسول خدا، نماز پشت سر شما با نماز پشت سر رسول اکرم مساوی است و مسجد جوابگوی این همه جمعیت نیست. حضرت به سوی نجف اشرف حرکت میکند و در آنجا نماز میخواند و دستور میدهد که مسجدی با عظمت که دارای هزار درب است بسازند تا گنجایش مردم را داشته باشد. آنگاه دستور میدهد که از پشت حرم امام حسین علیه السلام نهری حفر کنند که کربلا را به نجف متصل کند. آنگاه پلهایی روی آن و آسیابهایی را کنار آن نهر میسازند. گویا با چشم خودم میبینم که پیرمردان گندمها را روی سر خود حمل نموده و در این آسیابها به طور مجانی آرد میکنند. در آن زمان خانههای کوفه به نهر کربلا (فرات) متصل میشود. هنگامی که مهدی در مکه قیام کرد به قصد کوفه حرکت میکند. منادی ندا میدهد که هیچکس با خود آب و خوراک بر ندارد. آنگاه سنگ حضرت موسی را بر شتری سوار میکنند و با خود میبرند. در هر جا که منزل کنند از آن سنگ چشمه جاری میشود. هر کس که گرسنه باشد سیر و هر کس که تشنه باشد سیراب میگردد. چهارپایان نیز از آن چشمهها مینوشند.
در مورد سفیانی
امام باقر علیه السلام: سفیانی سپاهی را به سوی مدینه میفرستد. پس مهدی از آنجا به سمت مکه هجرت میکند. به فرماندۀ لشکرسفیانی خبر میدهند که به سوی مکه خارج شده است، پس لشکری را به تعقیب آن حضرت میفرستد، ولی او را نمی یابند تا اینکه مانند موسی ترسان و نگران وارد مکه میشود و فرماندۀ لشکر سفیانی به سرزمین بیداء میرسد. پس منادی از آسمان ندا میکند که: ای بیدا! بگیر این قوم را و نابودشان کن. پس زمین آنها را به کام خود فرو میبرد و فقط سه نفر زنده میمانند که صورتهایشان به عقب برگشته است.
حضرت مهدی به نزد مقام ابراهیم میآید و دو رکعت نماز میخواند و این آیه را میخواند: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُکمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَا تَذَکرُونَ».
وقتی که قائم قیام کند داخل مسجد الحرام میشود. پس رو به قبله ایستاده و پشت به مقام کرده و دو رکعت نماز میگذارد و سپس میایستد و میفرماید: ای مردم، من از همۀ شما به آدم علیه السلام نزدیکترم. من از همۀ شما به ابراهیم نزدیکترم. من از همۀ شما به اسماعیل نزدیکترم. من از همۀ شما به محمد صلی الله علیه و آله و سلم نزدیکترم. و سپس دعا میخواند و تضرع میکند.
سپس از مکه خارج میشود در حالی که یاران او که ده هزار نفرند و او را حلقه وار در میان گرفته اند. جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او قرار دارد. سپس پرچم رسول خدا را به اهتزاز در میآورد در حالی که زره آن حضرت به تن و ذوالفقار در دست اوست.
اگر مردم میدانستند که مهدی هنگام ظهور چه خواهد کرد، اکثراً دوست داشتند که او را ملاقات نکنند و آن کشتار را نبینند. او از قریش آغاز میکند و بین او و آنها جز شمشیر داد و ستد نمی شود. بسیاری از مردم میگویند: این شخص از آل محمد نیست، زیرا اگر از آن خاندان بود به ما رحم داشت.
نخستین کسی که با حضرت مهدی بیعت میکند، جبرئیل است و پس از آن ۳۱۳ نفر مرد.
به خدا قسم که سیصد و چند نفر میآیند در حالی که در میان آنان ۵۰ نفر از بانوان هستند که در مکه گرد میآیند بدون این که قبلاً قراری گذاشته باشند و مانند ابرهای پاییزی (با سرعت زیادی) به یکدیگر میپیوندند.
خداوند جمع میکند برای حضرت مهدی از اقصی نقاط جهان ۳۱۳ نفر به عدد اصحاب بدر.
پشتش را به حجرالاسود تکیه میدهد و پرچم پیروزمند خود را به اهتزاز در میآورد.
در آخرالزمان ظهور میکند در حالی که بر بالای سرش قطعه ای ابر سفید است که در مقابل حرارت خورشید بر او سایه میافکند. از میان آن ابر فرشته ای به زبان عربی فصیح ندا میکند که: این مهدی است. از او اطاعت کنید. (این احادیث ذکر شده از چند کتاب مختلف بود از امام باقر علیه السلام که در کنار هم قرار دادم) همچنین در کتابهای انجیل و تورات و اوستا در مورد ظهور مطالبی اومده که به اونها هم مروری میکنیم. ادامه دارد..
میفروشد فخر بر اهل یقین. با وجود مرتضى جان آفرین.
بارگاهش قبله ى کرّوبیان. عاشقش ساکن بوَد در آسمان.
تا تولد یافت حیدر زان زمان. نور باران شد زمین و آسمان.

از هیچ آدمی انتظار نداشته باش. واسه دردات دکتر باش. واسه زخمات مرهم باش. واسه غم هات سنگ صبور باش، واسه شب هات روشن باش. همیشه ازهیچ آدمی انتظار نداشته باش دستتو بگیره و کمکت کنه و سعی کن تنهایی، خودت از پس مشکلات خودت بربیای. تلاش کن مرهم زخم دیگران باشی.
این قانون کائنات است. معجزه زندگی دیگران که باشی
بی شک یک آدم دیگر. معجزه زندگی تو خواهد بود.
روزی یکی از تجّار اصفهان ورشکست شد و سیصد تومان بدهکار ماند. نه راهی برای فروش اموال داشت و نه کسی به او قرض میداد. ناامید و دلشکسته بر سر قبر علامه میرزا ابوالمعالی کلباسی رفت و با توسل به ایشان گفت: آقا! دیگر چیزی برایم نمانده، به درگاه خدا وساطت کنید تا گشایشی حاصل شود. سپس زیارت عاشورا و چهل حمد خواند و هدیه به روح ایشان کرد. ساعتی بعد، تکیهبان تخت فولاد آمد و گفت: کسی دنبال شماست. مردی با الاغ نزد او آمد و گفت: ملکالتجار خواب دیده که مرحوم میرزا ابوالمعالی آمده و فرموده سیصد تومان به شما بدهد، چون به قبر من متوسل شدهای. حالا سوار شوید تا شما را نزد ایشان ببرم. تاجر به منزل ملکالتجار رفت و پس از پذیرایی، پول بدهیاش را دریافت کرد.
مردم اصفهان معتقدند زیارت مزار میرزا ابوالمعالی، بهویژه با چهل بار خواندن سوره حمد، در برآورده شدن حاجات و رفع بدهیها بسیار مؤثر است. چون خودش فرموده: بر اثر صبر در راه ولایت، به مقامی رسیدم که حاجت پناهندگانم را روا میکنم.
میرزا ابوالمعالی کلباسی به مدت ۴۰ سال استاد حوزه علمیه اصفهان بود و شاگردان نامداری همچون آیتالله بروجردی، نائینی و حسنعلی نخودکی را پرورش داد.
از ایشان ۸۰ اثر علمی در علوم رجال، فقه، اصول، حدیث و تفسیر به جا مانده است.
ابوالمعالی در مرداد ۱۲۷۶ دارفانی را وداع گفت و در تکیه کلباسی در تخت فولاد اصفهان بخاک سپرده شد.
امام حسین بن علی علیه السلام: مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ اَلْأَفْضَلَیْنِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ أَطَاعَهُمَا حَقَّ طَاعَتِهِ قِیلَ لَهُ تَبَحْبَحْ فِی أَیِّ اَلْجِنَانِ شِئْتَ.
هر کس حق دو پدر شایستهتر خود محمّد (صلی الله علیه وآله) و علی (علیه السلام) را بشناسد و به واقع از ایشان اطاعت کند به او میگویند هر کجای بهشت که مایلی ساکن شو. بحار الأنوار
در تاریکیِ خرابههای شام، صدای نالهای از جگر خونین برخاست: پدر... پدر کجاست؟ عمهاش آغوشش را تنگ کرد و با چشمانی اشکبار پاسخ داد: فرزندم... او به سفری دور رفته. رقیه (س)، با دلِ بیقرار، در گوشهای از آن ویرانه زانوی غم بغل گرفت و به خواب رفت. اما ناگهان از خواب پرید و باز فریاد زد: پدر را میخواهم! چرا صدایم را نمیشنود؟ صدای گریهاش چنان بلند شد که همهی اسیران را به شیون واداشت. یزیدِ سنگدل، وقتی از ماجرا باخبر شد، دستور داد سر بریدهی امام حسین علیهالسلام را نزد او ببرند. وقتی سرِ پدر را پیش رویش گذاشتند، رقیه(س) با چشمانی معصوم پرسید: این سرِ کیست؟ سرِ پدرت است. ناگهان، آن کودکِ یتیم، سرِ خونین پدر را به سینه چسباند. بر پیشانیاش بوسه زد و با صدایی لرزان گفت: پدر جان! چه کسی صورت تو را به خونت رنگین کرد؟
چه کسی گردنت را برید و مرا یتیم گذاشت؟ سپس، لبهای کوچکش را بر لبهای پدر گذاشت. و در حالی که اشکهایش مانند باران بر گونههای پدر میریخت، جان به جانآفرین تسلیم کرد. یا حضرت رقیه(سلام الله علیها)
چاکرا و چشم سوم
چشم سوم جایی است میان دو ابرو که هر چه این (چشم بصیرت یا برزخی یا ذهنی) بیشتر باز باشد حس ششم قویتر، رویاهای شما واضحتر، ارتباط شما با کائنات قویتر میشه. شاید برای شما هم اتفاق افتاده است که قبل از این که دوستی درب خانه شما را بزند یا با شما تماس بگیرد از قبل آنرا حس کرده اید یا زمانی که احساس حضور شخص دیگری را در مکانی که در ظاهر تنهایید. یا زمانی که سنگینی نگاه مخفیانه کسی را احساس میکنید بدون این که در تیررس نگاه شما باشد. یا یک وقت هایی که پیش می آید که ناخودآگاه به طرفی نگاه میکنید و حضور کسی را متوجه میشوید؟ یا زمانی که کسی چاپلوسی شما را میکند ولی احساستون میگه که اون برای چیزی دیگر مقدمه چینی میکند؟ اینها نشانه های باز بودن چشم سوم هستن که با باز شدن هر چه بیشتر این چشم. واضحتر میتونید صدای ذهن مخاطب خود را حتی از راه دور بشنوید. پیشگویی کنید و حتی موجودات متافیزیکی رو ببینید. (توجه داشته باشید که بحث ما با بدبینی و توهم زدن جداست. و از مواردی صحبت میکنیم که به ما اثبات شده احساسمون درست گفته)
تست دوم.
همین الان که دارید این مطلب رو میخونید انگشت خود را با فاصله دو یا سه سانتی میان دو ابروی خود قرار دهید (انگشت خود را نسچسبانید) قطعا یه جور حس تحریک میان دو ابروی خود احساس میکنید که هر چه این احساس قویتر باشد نشانه ای هست از اینکه چشم سوم شما بیشتر فعال است.
در ادامه و پستهای بعدی بیشتر درمورد چشم سوم خواهیم گفت. اما چند نکته.
اول: اینکه من هیچ نظری نمیدم که باز بودن چشم سوم خوبه یا بده. فقط حاصل تحقیقات چند ساله خودم رو در اختیارتون میذارم.
دوم: من هیچ دستور العملی برای باز کردن یا بستن چشم سوم اینجا نمیگم. چون عده ای دنبال باز کردنش هستن و عده ای پشیمان دنبال بستنش. پس قبل از اینکه دستورالعملی رو خصوصی براتون بفرستم حتما حتما تحقیق کنید و بعد تصمیم بگیرید.
توضیح اول: بعضی از دوستان کلی تلاش میکنن تا چشم سومشون باز بشه و بعد پشیمون میشن چون (ذهنشون مغشوش تر میشه. بدخوابیشون بیشتر میشه. فکر و خیال شبانه اونها بیشتر. گوشه گیرتر و منزویتر میشن. کابوسها و خوابهای آشفته بیشتری میبینند..) و اینها باعث میشه مجددا کلی تلاش کنند تا ببندنش.
توضیح دوم: غذاها هم نقش زیادی دارن مثلا گرسنگی و روزه و افطار کردن با آب یا کمی عدسی یا میوه و.. به مرور بازش میکنه. و برعکس پرخوری و افراط در کباب (خصوصا آب کباب برگ) جگر و باقلا و.. اگه در حد افراط باشه اونو میبنده.
نکته سوم: چشم سوم هیچ کس کاملا بسته نیست و بستن و باز کردن اصطلاح رایج و غلطی هست. هر انسان زنده ای این چشم سوم رو داره و باز هستش و فقط مقدار باز بودنش متفاوت هست. در بدترین حالت که میگن بسته هست. حتی در حالتی که شخص لائیک هست و خدا و معاد رو قبول نداره و حتی به چیزی جز مادیات فکر نمیکنه بازم این چشم کمی بازه. زمانی که این چشم خیلی بیشتر باز باشه. آشفتگی ذهنی اون بیشتر میشه. تا جایی که در اوج آشفتگی. برای لحظه ای این آشفتگی به آرامش همراه با منگی و گیجی منتهی میشه و ممکنه در همین لحظه خاص بصورت بی اختیار موجودات متافیزیکی رو ببینه (روح. جن. شیطان. فرشته. گذشته. آینده) منظورم از منگی غفلت از طبیعت و پا گذاشتن در ماوراالطبیعه هست یعنی بی خیالی و لاقیدی موقت و لحظه ای.
چهارم: یکی از کلیدی ترین نکته ها که خیلی مهمه (دروغ و لقمه) هست که عدم توجه به این نکته باعث میشه شخص چیزی رو ببینه غیر واقعی و ساخته شده توسط ذهن خودش که توهمی و غیر واقعی هست. این دو اثرش روی جسم و روح و ذهن به مدت ۴۰ روز پر رنگ باقی میمونه و اصطلاحاً کوری باطن میگیره و تا ۹۰ روز بصورت کمرنگ در ذهن اثرش باقیه. طبق تحقیقی که قبلاً انجام دادم (فالگیرها و کف بین ها و پیشگوها و مدیوم های) واقعی هم زمانی که به این نکته توجه ندارن تا ۵۰ درصد دیده ها و گفته هاشو اشتباه از آب در میاد.
پنجم: در اینجا تست قدرت چشم سوم رو بصورت پنج گزینه ای میذارم و از همین ابتدا توجه داشته باشید که گزینه اول (هرگز) به معنی ضعیفتر بودن یا بسته بودن. و گزینه پنجم (بسیار زیاد/ همیشه) به معنای قویتر بودن یا همون باز بودن چشم سوم هست. (من خودم اکثر گزینه ها سومی هست و باز خیلی اذیت میشم)
این آزمون یک ابزار خودارزیابیه که برای کمک به شما در آگاهی بر تجربیات شخصیتون طرح شده. که میزان باز بودن چشم سوم را با استفاده از تست، گر چه صادقانه عرض میکنم. این یک تشخیص قطعی نیست، (توی این دنیا همه چیز نسبی هست) بلکه راهنمایی هستش برای درک بهتر خودتون در سفر معنوی. لطفاً به هر ۱۵ سؤال بر اساس تجربیات خود در مقایسه با دیگران. و یا اگر تمرین چشم سوم داشتین در مقایسه با چند ماه گذشته پاسخ صادقانه بدید و خودتون رو بقول معروف سبک و سنگین کنید.
تست سوم
۱- آیا احساس فشار، سوزنسوزن شدن، گرما یا نبض در ناحیه پیشانی خود، به خصوص بین ابروها، میکنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۲- آیا احساسات شهودی قوی یا "دانستن درونی" را تجربه میکنید که نمیتونید اونو به طور منطقی توضیح بدید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۳- آیا رویاهای شما به طور قابل توجهی زندهتر، شفافتر (توانایی کنترل رویا) یا به یاد ماندنیتر شدهاند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۴- آیا حساسیت شما به نور و صدا افزایش یافته است و رنگها را زندهتر از قبل میبینید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۵- آیا دچار سردردهای خفیف و غیرقابل توضیحی شدهاید که به نظر میرسد از مرکز سر شما نشأت میگیرند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۶- آیا احساس همدلی و شفقت عمیقتری نسبت به دیگران و همه موجودات زنده میکنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۷- آیا وضوح ذهنی، تمرکز و خلاقیت شما به طور قابل توجهی افزایش یافته است؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۸- آیا احساس میکنید میتوانید افکار یا احساسات دیگران را بدون اینکه با شما صحبت کنند، حس کنید (همون تلهپاتی یا همدلی عمیق)؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۹- آیا گاهی اوقات هالهها، نورها یا میدانهای انرژی را در اطراف افراد یا اشیاء میبینید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۱۰- آیا متوجه افزایش همزمانیها. مانند دیدن مکرر اعداد خاص (مثلاً ۱۱۱، ۴۴۴) یا الگوهای معنادار در رویدادهای تصادفی شدهاید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۱۱- آیا احساس میکنید با "خود برتر" یا یک راهنمای درونی عاقل در ارتباط هستید که شما را هدایت میکند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۱۲- آیا تا به حال "دریافت ناگهانی" اطلاعات یا بینشهای پیچیده را تجربه کردهاید که به نظر میرسد از منبعی فراتر از ذهن شما میآیند؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۱۳- آیا لحظاتی از صلح عمیق درونی، سعادت یا احساس یگانگی و اتصال با همه چیز را تجربه کردهاید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۱۴- آیا تمایل شدیدی به پیدا کردن حقیقت، اصالت و یافتن هدفی والاتر در زندگی دارید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
۱۵- آیا وابستگی کمتری به مادیات، تأیید اجتماعی و خواستههای مبتنی بر نفس احساس میکنید؟
هرگز
به ندرت
گاهی اوقات
اغلب
بسیار زیاد / همیشه
بهترینها رو براتون آرزو دارم و پوزش از اینکه این پست طولانی شد. سعی میکنم از این به بعد تاپیک های کوتاه تری رو بذارم که خسته کننده نباشه. از ۱۷ مرداد این سال یعنی جمعه آینده از نظر نجومی نحوست هایی رو میبینم که به مدت دو سال ادامه داره و تا ۲۰۲۷ دنیا آبستن تحولات زیادی هست. اینو گفتم که بیشتر مواظب تشدید انرژیهای منفی و مخرب باشید به دو دلیل. اول اینکه به پاکسازی دل و دهنتون بیشتر بها بدید و دوم حتما حتما برای تعجیل در فرج مولا بسیار دعا کنید و از خدا بخواهیم که این تحولات زمینه ساز پاکسازی ما و روشن شدن چشم جهانیان منتظر به جمال پر نور خورشید ولایت و عدالت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشه و پایانی باشه بر تمام ظلمها و غارتگریها و پایمال شدن مستضعفینی که پناهگاهی به جز خدا ندارند. انشاالله. کودکان مظلوم و گرسنه غزه رو فراموش نکنید. حتی اگه کمکی از دستتون بر نمیاد باهاشون همدل باشید و حتما براشون دعا کنید. برای خودتون و عزیزانتون تندرستی و سربلندی همراه با عمر با برکت و عاقبت بخیری آرزو میکنم.
بار الها نشود لال به هنگام ممات.
هرزبانیکه فرستدبه محمدصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. مرد تنهای شب.
زندگی فقط یک فرصته! پس چرا کاری نکنیم؟ مشورت بگیریم اما تصمیم نهایی با خودمون باشه. مسئولیت کارهای اشتباهمون رو به گردن بگیریم. وقتی با تمام وجود و صداقت کار کنیم، و نیتمون خدمت به دیگران باشه، نتایج شگفتانگیزی میبینیم.
نگران رزق و روزی نباشیم، چون خدا همواره روزی رسانه و از راههایی که حتی فکرشم نمیکنیم بهمون میرسونه. فقط کافیه اعتماد داشته باشیم و قدم
برداریم.
یه روز مشغول کشاورزی بودم و از بنده خدایی پرسیدم بهترین کود برای باغ چیه؟ گفت (جای پای باغبون) منظورش میدونی چی بود؟ (تجربه) هیچ کودی مثله تجربیات باغبون نمیتونه باغ رو آباد کنه و سرو سامون بده. در مورد چیزهایی که به ذهن و روان آدم مربوط میشه حتما باید از آموزه های الهی استفاده کرد و حتما از کسی که تجربه داره کمک بگیریم. هر چی که هست باید در چارچوب دین باشه. در این زمان حجمه های وسیعی از هجمه های اسرائیلیات (خرافات یهودی) و یونانیان (بدعتهای غربی) و بودائیات (شبه علوم گمراه کننده و سر کاری) در اطراف ما زیاد و اپیدمی شده. نمیگم نباید اینها رو خوند. اتفاقا خودمم این کتابها رو میخونم. از فرضیات فاسد زیگموند فروید تا فرضیات مردود شده چارلز داروین. میخونم ببینم چی گفتن. از طرفی کتابهای مخالفینشون رو هم میخونم که بصورت کاملا علمی و منطقی این فرضیات مسخره و باطل رو مردود و باطل کردن. از خوندن این کتابها حقانیت مکتب اهل بیت (ع) و شیعه بیشتر از قبل بهم ثابت میشه. اکثر کسانی که در مورد علوم ذهنی و روحی یا عرفانی از مسیر دینی دور میشن به بیراهه کشیده میشن.
سوالات
یکی یکی جواب میدم.
اما در مورد امام زمان (عج) قربونش برم. ایشون رو خدا گذاشته برای محافظت از ما ولی زمان اومدنش فقط زمانی هست که ما بخواهیمش و صداش کنیم چون قرار نیست ایشون خودش رو به ما تحمیل کنه. و زمانی که به مولا علی علیه السلام هم گفتن چرا حکومت رو از غاصبین نمیگیری؟ فرمود فردا صبح شما حداقل ۱۰ نفر بشید و بیایید بگید حق ما رو بگیر و حکومت جانشین پیامبر رو میخواهیم. تا من شمشیر بکشم و ازشون پس بگیرم.
فردا شش نفر اومدن. که تازه دو نفرشون طلحه و زبیر بودن که بیشرفها بعداً به جنگ آقا رفتن و براش شمشیر کشیدن. آقا اینجا به ما و تاریخ نشون میده که من فقط ۴ تا یار دارم و مابقی چندین و چند هزار نفری که در غدیر خم با من در حضور پیامبر بیعت کردند همه جا زدن. براشون مهم نیست کی حاکم باشه و الآنم ما تا پسرشو نخواهیم و صداش نکنیم نمیاد. الآنم عده ای هستن که میگن: ما که جامون خوبه و شکممون هم که سیره. اومد اومد. نیومدم که نیومد. همچین هم مهم نیست.. اوکی؟
حالا چرا محافظت؟ چندین قرن هست که نژادپرست های یهود تلاش میکنن جهان رو تسخیر کنن و تمام نژادها رو غیر از نژاد یهود قتل عام کنن (اگه دقت کرده باشی از اول قرآن تا آخرش هی میگه: ای بنی اسرائیل. و نصیحتشون میکنه تا ما هم بفهمیم که بعد از شیطون یهود دومین دشمن بشریته) حالا چرا دعا کنیم؟ خدا در قرآن میگه: ادعونی استجب لکم. دعا کنید تا اجابت کنم. تا بچه گریه نکنه مادرش به زور بهش شیر نمیده
نیست کس جز او که قلبم را رُبود. تا ببوسم خاک پایش در سجود.
هم صفا، هم مروه، هم بیت الحرام. ذکرشان. یا مرتضى. باشد مدام.
صلی الله علیک یا امیرالمومنین مرتضی علی علیهالسلام.
غزه بیغذاست؛ وامصیبتا.محشری بپاست؛ وامصیبتا.
خیمه ها همه، در محاصره. عین کربلاست؛ وامصیبتا.

اگه کاری نمیتونی براشون بکنی لااقل براشون دعا کن و با قلبت از دشمنانشون ابراز انزجار کن و از ته دل بگو اللهم عجل لولیک الفرج به حق امام الحسین (علیه السلام)
آقا ناصری: میگویند برای دختر یک نفر خواستگار آمده بود. خواستگار فقیری بود. پدر به دختر خود گفت: بابا این فقیر است. میترسم زندگی را در آینده نتواند تأمین کند و این خواستگار را رد کرد. دختر این خواستگار را بیشتر دوست داشت ولی پدر او را رد کرد؛ تا بعد از مدتی یک نفر آمد که پولدار بود اما اخلاق او بد بود، پدر به دختر گفت: بابا وضع این بد نیست فقط اخلاق ندارد که إنشاءالله خداوند اخلاق او را درست میکند. دختر گفت: بابا من تا حالا نمیدانستم خدایی که اخلاق را درست میکند غیر از خدایی است که روزی میدهد، فکر میکردم یک خدا است که هر دو را درست میکند، شما اولی را رد کردی و آن وقت خدا نبود که وضع مالی او را درست کند؟
آقا محفوظی: عزیزان من از رحمت خدا هرگز نا امید نشوید،در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)جوانی عیاش و لااُبالی بود. هر چه پدرش او را نصیحت و موعظه میکرد فایده ای نداشت، غرور جوانی نمی گذاشت حرف پدر در گوشش فرو رود. پدر که خسته شده بود او را طرد کرد و بالاخره پس از مدتی پسر مریض شده ولی او اعتنایی نکرد و گفت من او را عاق کرده ام. پسر مُرد و پدر حتی در تشییع جنازه او شرکت نکرد. دیگران رفتند و پسر را تجهیز کردند و دفن نمودند، شب در عالم رؤیا پدر ، پسرش را در خواب دید که حالی مرتب و خوشحال دارد و در جایی عالی است. پدر گفت: تو حال و وضع درستی در دنیا نداشتی چطور به این مقام رسیدی؟ پسر گفت: درست میگویی، تا ساعت آخر عمرم چنین بودم، اما در آن وقت دیدم میخواهم بمیرم و حالم به قدری خراب است که نزدیک ترین اشخاص به من که پدرم باشد مرا رها کرده است و به من ترحم نکرد از کردهٔ خود پشیمان شده و توبه کردم. آن وقت با دل شکسته گفتم: یا ارحم الراحمین ای خدایی که از هر رحم کننده مهربان تری یک عمر گناه و معصیت کردم مرا ببخش و به من رحم کن یک لحظه با دل شکسته و توبهٔ راستین رو به درگاه خدا آوردم .کتاب عرفان و عبادت.
مرحوم سید احمد نجفی: برخی می آیند و به ما می گویند بهترین و موثرترین ذکر چه ذکری هست. ما عرض می کنیم بالاترین و کارسازترین ذکر صلوات است چرا که اصل نماز هم از صلوات است نماز صلاة است که از صلوات گرفته شده از طرفی رمز اتصال با توحید و مبدأ اعلی ذکر صلوات است. صلوات همه اش رحمت و موجب رحمت است.
آقا بهاالدینی در یک مکاشفه فرمود اگر کسی بُرِش و تاثیر صلوات رو در عبادات بداند بجز ذکر صلوات ذکری دیگه نمی گویند. هرگز از این ذکر شریف غافل نشوید. چرا که صلوات موجب تقرب به ولایت و توحید است. در صلوات هم توحید است (اللهم)
هم نبوت است (محمدا)
هم امامت است (آل محمد)
هم عدل است که مصداق کامل عدل (محمد و آل محمد علیهم السلامند)
و هم معاد است که انسان را بازگشت می دهد به اصل خودش که (شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا)
شخصی به آقا بهاء الدینی گفت : آقا جان ! .. دعا کنید من آدم شوم ! فرمود : با دعا کسی آدم نمیشود. شده است بدون ریختن چای خشک در آب جوش ، چایی بخوری ؟ شده است بدون مایه زدن به شیر ، پنیر درست شود؟ شده است بدون خوردن آب و غذا سیر شوی ؟ شده است بدون الکتریسیته ، لامپ روشن شود ؟ بدون علم و عمل صالح نیز آدم شدن ، محال است.
تقارن محبت و عمل، سبب قرب به اهل بیت (سلام الله علیهم) و همراهی با آنان در مقامات رفیع بهشتی می شود.
امام سجّاد(سلام الله علیه) فرمود: هر که ما را دوست بدارد و به دستورمان عمل کند،در بلندترین مقام با ما خواهد بود.
امیرالمومنین علیه السلام: با زبانها و بدنهاى خود، با مردم باشید اما با دلها و کردارهایتان، راهتان را از آنها جدا کنید.
سکوت
گفته اند آدمى به دو سالگى (بچه،کودک) به حرف درمیآید اما تا خاموشى اختیار کند سالها طول میکشد. به حرف درآمدن زود است اما سکوت خیلى مشکل است و خیلى ریاضت میخواهد، و چقدر زحمت میخواهد و چقدر کشیک نفس کشیدن میخواهد تا سکوت اختیار شود و تا حرفها جمع و جور و غربال گردد تا هرزه گو و هرزه خوار نباشد و روى حساب حرف بزند سپس کم کم میبینید که قلمش سنگین میشود وعبارتهاى او وزین میگردد، و لذا آدم ساکت و آرام که حرف نمیزند. یک وقتى میبینید که به حرف درآمده هر جمله اش کتابى میشود و اگر دست به قلم شود و چیزى بنویسد باید نوابغ دهر جمع شوند تا آن را شرح کنند. چنین انسانى با سکوت در گفتارش برکت پیدا میکند و قول ثقیل میشود: «إنا سنلقى علیک قولا ثقیلا» دیگر حرف و قول او سبک نیست و لذا افراد ساکت دیرگو و گزیده گو میشوند. مثل معروفى هم هست که: «المکثار مهزال» پرگو بالأخره هرزه گو و هزلگو میشود. عـــــلامه حســـن زاده آمــلی
مفضّل بن عمر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم، صراط چیست؟ فرمودند: راه بسوى شناخت خدا است، و صراط دو گونه است:۱- صراط در این سراى، ۲- صراط در آن سراى؛ اما صراط دنیا امام مىباشد که فرمانبردارى از او واجب است، هرکس که در دنیا او را شناخت و رهنمودهاى او را بکار بست، در آخرت از صراط که پلى است به روى جهنّم خواهد گذشت، و هرکس در اینجا امام خود را نشناخت، هنگام گذشتن از صراط آخرت گامش خواهد لغزید و در آتش دوزخ خواهد افتاد.
آقای فاطمینیا: این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست. من یه وقتی فکر میکردم خدایا، این یعنی چی میگه عالم همه دیوانه ی اوست، بعد دیدم راست میگه. آقا یک نفر مصری کتاب نوشته بود به نام توفیق ابوعلب سنی مصریه اصلاً نه این مجالس ما را دیده نه این حسین حسینای ما را دیده این در کتابش دیدم: سه تا مقایسه برای امام حسین (سلام الله علیه) اونجا آورده، با قرآن. امام حسین و با قرآن مقایسه کرد میگه:
ببینید عالم همه دیوانه ی اوست این ی قطرشه. میگه: همانطور که نشستن در مجلس قرآن عبادت است، نشستن در مجلس حسین (سلام الله علیه) عبادت است. این یه مقایسه، دوم میگه: همانطور که نگاه کردن به خطوط قرآن عبادت است، نگاه کردن به قبر نازنین حسین (سلام الله علیه) عبادت است.سومی خیلی جالبه، این برای من و شما حل شده، ولی برای سنی چطور شده اینو نوشته این عجیبه، میگه: همان گونه که قرآن شفا و رحمت است برای مومنین، تربت امام حسین (سلام الله علیه) شفای تمام مرضهاست.
اللهم عجل لولیک الفرج به حق امام الحسین (سلام الله علیه)
تست باز بودن چشم سوم با مداد
تست های زیادی برای باز بودن چشم سوم وجود دارد. یکی از آن ها تست مداد میباشد. یک مداد یا خودکار خودنویس و.. را بردارید از کسی بخواهید که مداد را ۴ تا ۵ سانتیمتر جلوی جایی که چشم سوم قرار دارد به موازات چشم قرار دهد . چشمتان بسته باشد. احساس میکنید که چیزی در حال حرکت است یا احساس قلقلک یا حسین مشابه.
علائم ونشانه های باز بودن چشم سوم و تحریک آن.
میزان باز بودن چشم سوم بسته به احساس شما دارد و اگر کمتر در میان دو ابروی خود چیزی احساس میکنید، چشم شما کم باز است یا اگر چیزی احساس نمیکنید که نادر میباشد چشم سوم شما بسته است ولی اگر بیشتر باز باشد ممکن است احساس با اصطلاح احساس (پوست مرغی) شدن به شما دست میدهد.
تقویت چشم سوم.
برای تقویت چشم سوم انجام تمرینی که در بالا گفته شد توصیه میشود. توجه داشته باشید این که چشم سوم شما تقویت شود نیاز به زمان و تمرین دارد مانند عضله های شما و این برای هر شخص متفاوت است شخصی شاید از کودکی چشم سوم او بیشتر باز است و نیاز به پشتکار و تمرین فراوان ندارد ولی شخصی چشم سوم او بسته یا کمی باز باشد نیاز به تمرین بیشتر دارد.
فواید باز شدن چشم سوم.
چشم سوم چیزی است که در بدن هر فرد وجود دارد و در طول سالیان فراوان به دلیل پیشرفت تکنولوژی و تبلیغات منفی در این موارد به فراموشی سپرده شده است ولی در زمان های قدیم مردم بیشتر به این نوع علوم ها باور داشته اند و از فواید آن استفاده کرده اند با هم به فواید آن نگاهی می اندازیم: نزدیک تر شدن به خود واقعی. رسیدن به سطوح آگاهی بالاتر. حس کردن انرژی افراد بد یا خوب. متوجه شدن خواسته قلبی یک نفر. رویا هایی واضح. دیدن و حس کردن مواردی که با چشم غیر عادی قابل رویت نیست. کمتر شدن استرس ها و اعتماد به خود.
در کل یکی از فواید باز شدن چشم سوم رسیدن به سطح بالاتری از آگاهی و خود آگاهی است. مانند زمانی که شما با یک نفر آشنا میشوید و احساس بدی به شما دست میدهد و در آخر آن شخص به ضرر شما کاری میکند، آینده نگری یکی از فواید چشم سوم میباشد.
خطرات و عوارض باز شدن چشم سوم.
باز بودن چشم سوم همراه با خطرات جانی نیست و بیشتر روانی هست و ممکن است فرد وقتی که چشم سومش باز میباشد احساسات جدیدی تجربه کند مانند رویا ها،حس ششم و… این احساسات جدید هستند و شاید بدن و روان نمیخواهد با این احساسات زندگی کند و فرد احساس نا امنی کند. مانند: رویا های واضح و کابوس. کشف و شهود دقیق(شاید ترسناک به نظر برسد) نترس شدن. برون فکنی اختری. بیش فعال بودن حواس. سر درد.
بستن چشم سوم.
بعضی از مردم پس از باز کردن چشم سوم خود نمیتوانند با مواردی که در بالا گفته شد کنار بیایید و دچار آشفتگی ذهنی میشوند و نمیتوانند تمرکز کنند و زندگی طبیعی خود را پیش ببرند و برای همین دنبال راهی برای بستن چشم سوم خود هستند که اگر میخواهید چشم سوم خود را ببندید به مدیتیشن بپردازید روزانه ۲۰ دقیقه به مدیتیشن بگذرانید.
نتیجه گیری.
این که بعضی از ما دوست داریم که چشم سوم خود را باز کنیم ، بدون آگاهی و دانستن فواید و ضرر های آن ممکن است درست نباشد (از نظر یافتن تجربه های جدید و آماده نبودن برای آن) بعضی از کسانی که به دنبال بازکردن چشم سوم میروند با آگاهی کامل وارد این عرصه میشوند و استفاده میکنند و از چشم سوم خود برای آگاهی بیشتر کمک میگیرند که شما قبل از ورود به این عرصه حتما تحقیق کنید.